~13 min read · Updated Sep 14, 2026

Coding 4000 Essential English Words – Book 2, Unit 2 (Advanced)

21) anxious

معنی فارسی: مضطرب

Officials grew anxious once early indicators suggested the crisis was spreading faster than initial models predicted.

ترجمه: مقامات به محض اینکه شاخص‌های اولیه نشان داد بحران سریع‌تر از پیش‌بینی مدل‌های اولیه در حال گسترش است، مضطرب شدند.

Analysts warned that anxious markets often overreact to news that, on reflection, carries limited genuine significance.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند بازارهای مضطرب اغلب به خبری بیش‌ازحد واکنش نشان می‌دهند که با تأمل اهمیت واقعی محدودی دارد.

Historians note negotiators remained anxious throughout talks that repeatedly seemed on the verge of collapse.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند مذاکره‌کنندگان در طول گفتگوهایی که بارها به‌نظر می‌رسید در آستانهٔ فروپاشی است، مضطرب باقی ماندند.


22) awful

معنی فارسی: وحشتناک

The scandal revealed awful practices that officials had spent considerable effort keeping hidden from public view.

ترجمه: این رسوایی شیوه‌های وحشتناکی را آشکار کرد که مقامات تلاش قابل‌توجهی برای پنهان نگه داشتنشان از دید عموم کرده بودند.

Analysts warned that ignoring structural warnings could lead to an awful reckoning far worse than immediate reform.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند نادیده گرفتن هشدارهای ساختاری می‌تواند به حساب‌رسی وحشتناکی بسیار بدتر از اصلاحات فوری منجر شود.

Historians describe conditions during the siege as awful, a suffering rarely conveyed in official accounts.

ترجمه: مورخان شرایط در طول محاصره را وحشتناک توصیف می‌کنند، رنجی که به‌ندرت در روایت‌های رسمی منتقل می‌شد.


23) consist

معنی فارسی: شامل بودن

The reform package consisted of measures that, individually modest, proved considerably more significant when combined.

ترجمه: بستهٔ اصلاحات شامل اقداماتی بود که به‌تنهایی متواضع، اما در ترکیب بسیار قابل‌توجه‌تر اثبات شد.

Analysts warned that the crisis consisted of several distinct problems too often treated as a single issue.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند این بحران شامل چندین مشکل متمایز بود که اغلب همچون مسئله‌ای واحد رفتار می‌شد.

Historians note the treaty consisted of provisions negotiated separately, each reflecting different, sometimes contradictory priorities.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند پیمان شامل بندهایی بود که جداگانه مذاکره شد، هر یک بازتاب‌دهندهٔ اولویت‌های متفاوت و گاه متناقض.


24) desire

معنی فارسی: خواستن

Officials desired a swift resolution, wary that prolonged uncertainty would further erode already fragile public confidence.

ترجمه: مقامات خواهان حل سریع بودند، محتاط از اینکه عدم قطعیت طولانی اعتماد عمومی از پیش شکننده را بیشتر تضعیف می‌کند.

Analysts warned that investors' desire for quick returns often blinds them to genuinely unsustainable risk.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند خواسته سرمایه‌گذاران برای بازده سریع اغلب آن‌ها را نسبت به ریسک واقعاً ناپایدار کور می‌کند.

Historians note both delegations desired an agreement, yet neither was willing to make the first substantial concession.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند هر دو هیئت خواهان توافق بودند، با این حال هیچ‌کدام مایل به دادن نخستین امتیاز قابل‌توجه نبود.


25) eager

معنی فارسی: مشتاق

Officials were eager to demonstrate progress, even when underlying conditions warranted considerably more caution.

ترجمه: مقامات مشتاق نشان دادن پیشرفت بودند، حتی زمانی که شرایط زیربنایی به‌مراتب احتیاط بیشتری می‌طلبید.

Analysts warned that markets eager for good news sometimes overlook warning signs hiding in plain sight.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند بازارهای مشتاق اخبار خوب گاهی نشانه‌های هشداری را که در معرض دید هستند، نادیده می‌گیرند.

Historians note the negotiator's eager pursuit of compromise occasionally alarmed colleagues who favored a firmer stance.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند پیگیری مشتاقانهٔ مذاکره‌کننده برای سازش گاهی همکارانی را که موضعی محکم‌تر ترجیح می‌دادند، نگران می‌کرد.


26) household

معنی فارسی: خانوار

Analysts warned that rising costs would disproportionately burden households already struggling with stagnant income growth.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند افزایش هزینه‌ها به‌طور نامتناسبی بر دوش خانوارهایی خواهد افتاد که پیش‌تر با رشد راکد درآمد دست‌وپنجه نرم می‌کردند.

Officials underestimated how severely the policy would affect household budgets across every income bracket.

ترجمه: مقامات دست‌کم گرفتند این سیاست چقدر شدید بر بودجهٔ خانوار در هر سطح درآمدی اثر خواهد گذاشت.

Historians note household surveys from the period reveal economic hardship official statistics largely failed to capture.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند نظرسنجی‌های خانوار از آن دوره سختی اقتصادی‌ای را آشکار می‌کند که آمار رسمی عمدتاً نتوانست ثبت کند.


27) intent

معنی فارسی: نیت

Analysts questioned whether the reform's stated intent matched the more pragmatic calculations underlying its actual design.

ترجمه: تحلیلگران زیر سؤال بردند آیا نیت اعلام‌شدهٔ این اصلاحات با محاسبات عملی‌گرایانه‌تر زیربنای طراحی واقعی‌اش مطابقت داشت.

Officials denied any intent to mislead the public, despite internal documents suggesting otherwise.

ترجمه: مقامات هرگونه نیت گمراه کردن عموم را انکار کردند، با وجود اسنادی داخلی که خلاف آن را نشان می‌داد.

Historians note the treaty's original intent differed considerably from the outcomes its implementation ultimately produced.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند نیت اصلی پیمان به‌طور قابل‌توجهی با نتایجی که اجرایش سرانجام تولید کرد، تفاوت داشت.


28) landscape

معنی فارسی: چشم‌انداز

The scandal fundamentally altered the political landscape, empowering voices that had previously struggled for influence.

ترجمه: این رسوایی چشم‌انداز سیاسی را اساساً تغییر داد و به صداهایی که پیش‌تر برای نفوذ تلاش می‌کردند، قدرت بخشید.

Analysts warned that the competitive landscape had shifted so rapidly that established strategies no longer applied.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند چشم‌انداز رقابتی چنان سریع تغییر کرده که استراتژی‌های جاافتاده دیگر صدق نمی‌کند.

Historians describe the postwar landscape as one defined by cautious, incremental diplomacy rather than dramatic breakthroughs.

ترجمه: مورخان چشم‌انداز پس از جنگ را دوره‌ای می‌دانند که با دیپلماسی محتاطانه و تدریجی، نه دستاوردهای دراماتیک، تعریف می‌شد.


29) lift

معنی فارسی: برداشتن

Officials lifted restrictions cautiously, wary that moving too quickly could reignite the very crisis they had contained.

ترجمه: مقامات محدودیت‌ها را با احتیاط برداشتند، محتاط از اینکه حرکت بیش‌ازحد سریع می‌تواند همان بحرانی را که مهار کرده بودند، دوباره برانگیزد.

Analysts warned that lifting subsidies abruptly would devastate an industry still heavily dependent on them.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند برداشتن ناگهانی یارانه‌ها صنعتی را که هنوز به‌شدت به آن وابسته است، ویران خواهد کرد.

Historians note the treaty lifted longstanding barriers that had, for generations, constrained regional cooperation.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند پیمان موانع دیرینه‌ای را برداشت که برای نسل‌ها همکاری منطقه‌ای را محدود کرده بود.


30) load

معنی فارسی: بارگذاری کردن

Regulators warned that loading the financial system with excessive leverage created risks few had adequately measured.

ترجمه: نهادهای نظارتی هشدار دادند بارگذاری سیستم مالی با اهرم بیش از حد، ریسک‌هایی ایجاد کرد که کمتر کسی به‌درستی اندازه‌گیری کرده بود.

Analysts cautioned against loading reforms with so many competing priorities that none could be effectively implemented.

ترجمه: تحلیلگران در برابر بارگذاری اصلاحات با اولویت‌های رقیب چنان زیاد که هیچ‌کدام نتواند به‌طور مؤثر اجرا شود، هشدار دادند.

Historians note negotiators loaded the treaty with deliberately ambiguous language to satisfy competing domestic constituencies.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند مذاکره‌کنندگان پیمان را با زبان عمداً مبهم بارگذاری کردند تا حوزه‌های داخلی رقیب را راضی کنند.


31) lung

معنی فارسی: ریه

Analysts described the small business sector as the economic lungs through which broader recovery ultimately had to breathe.

ترجمه: تحلیلگران بخش کسب‌وکارهای کوچک را ریه‌های اقتصادی توصیف کردند که بهبود گسترده‌تر سرانجام باید از طریق آن نفس بکشد.

Regulators cited pollution data revealing lung disease rates far higher than officials had previously acknowledged.

ترجمه: نهادهای نظارتی به داده‌های آلودگی‌ای اشاره کردند که نرخ‌های بیماری ریوی بسیار بالاتر از آنچه مقامات پیش‌تر اذعان کرده بودند، آشکار کرد.

Historians note the factory town's lung ailments became a rallying point for early labor and environmental reform.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند بیماری‌های ریوی شهر کارخانه‌ای به نقطهٔ تجمع اولیهٔ اصلاحات کارگری و زیست‌محیطی تبدیل شد.


32) motion

معنی فارسی: حرکت

Officials set in motion reforms whose consequences extended far beyond what they had originally anticipated.

ترجمه: مقامات اصلاحاتی را به حرکت درآوردند که پیامدهایش بسیار فراتر از آنچه در ابتدا پیش‌بینی کرده بودند، گسترش یافت.

Analysts warned that market motion driven by rumor rarely reflects genuine underlying economic fundamentals.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند حرکت بازار که ناشی از شایعه است به‌ندرت مبانی اقتصادی زیربنایی واقعی را منعکس می‌کند.

Historians note the treaty set in motion diplomatic norms that later became standard practice in similar disputes.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند پیمان هنجارهای دیپلماتیکی را به حرکت درآورد که بعدها به رویهٔ استاندارد در اختلافات مشابه تبدیل شد.


33) pace

معنی فارسی: سرعت

Analysts warned that the reform's pace risked outstripping institutions' capacity to implement it responsibly.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند سرعت این اصلاحات خطر پیشی گرفتن از ظرفیت نهادها برای اجرای مسئولانه‌اش را دارد.

Officials struggled to match the pace of a crisis that evolved faster than existing protocols anticipated.

ترجمه: مقامات برای همگام شدن با سرعت بحرانی که سریع‌تر از پیش‌بینی پروتکل‌های موجود تحول می‌یافت، دشواری داشتند.

Historians note negotiations proceeded at a pace considerably slower than either delegation had initially hoped.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند مذاکرات با سرعتی به‌مراتب کندتر از آنچه هر دو هیئت در ابتدا امیدوار بودند، پیش رفت.


34) polite

معنی فارسی: مؤدب

Diplomats maintained a polite public tone even as private negotiations grew increasingly tense and contentious.

ترجمه: دیپلمات‌ها لحنی مؤدبانهٔ عمومی حفظ کردند حتی در حالی که مذاکرات خصوصی به‌طور فزاینده‌ای تنش‌آلود و جنجالی می‌شد.

Analysts noted that polite disagreement in official statements often masked far sharper divisions behind closed doors.

ترجمه: تحلیلگران اشاره کردند اختلاف مؤدبانه در بیانیه‌های رسمی اغلب اختلافات بسیار شدیدتری را پشت درهای بسته پنهان می‌کرد.

Historians describe the negotiator's polite persistence as more effective than the confrontational tactics of predecessors.

ترجمه: مورخان پشتکار مؤدبانهٔ مذاکره‌کننده را مؤثرتر از تاکتیک‌های مقابله‌جویانهٔ اسلافش توصیف می‌کنند.


35) possess

معنی فارسی: در اختیار داشتن

Regulators questioned whether the company possessed adequate safeguards against risks it had long claimed to manage.

ترجمه: نهادهای نظارتی زیر سؤال بردند آیا شرکت تدابیر حفاظتی کافی‌ای در برابر ریسک‌هایی که مدت‌ها ادعا می‌کرد مدیریت می‌کند، در اختیار دارد.

Analysts warned that markets possessing excessive leverage were especially vulnerable to sudden, cascading corrections.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند بازارهایی که اهرم بیش از حد در اختیار دارند به‌ویژه در برابر اصلاحات ناگهانی و زنجیره‌ای آسیب‌پذیرند.

Historians note the treaty granted the smaller nation resources it had never previously possessed independent control over.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند پیمان منابعی را به ملت کوچک‌تر اعطا کرد که پیش‌تر هرگز کنترل مستقلی بر آن‌ها در اختیار نداشت.


36) rapidly

معنی فارسی: سریعاً

Officials struggled to respond as the crisis evolved more rapidly than existing protocols had anticipated.

ترجمه: مقامات برای پاسخگویی به محض اینکه بحران سریع‌تر از پیش‌بینی پروتکل‌های موجود تحول یافت، دشواری داشتند.

Analysts warned that markets rapidly priced in assumptions that subsequent events would soon prove badly mistaken.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند بازارها به‌سرعت فرضیاتی را قیمت‌گذاری کردند که رویدادهای بعدی به‌زودی به‌شدت اشتباه اثبات خواهد کرد.

Historians note tensions rapidly escalated once diplomatic channels that had previously contained them broke down.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند تنش‌ها به‌سرعت تشدید یافت به محض اینکه کانال‌های دیپلماتیکی که پیش‌تر آن‌ها را مهار کرده بود، فروپاشید.


37) remark

معنی فارسی: اظهار نظر کردن

Analysts remarked that the reform's celebrated benefits appeared considerably more modest upon closer examination.

ترجمه: تحلیلگران اشاره کردند منافع ستوده‌شدهٔ این اصلاحات پس از بررسی دقیق‌تر بسیار متواضع‌تر به نظر می‌رسید.

Officials remarked publicly on progress that internal documents suggested was far less substantial than portrayed.

ترجمه: مقامات علناً به پیشرفتی اشاره کردند که اسناد داخلی نشان می‌داد بسیار کمتر از آنچه به تصویر کشیده شده بود، اساسی است.

Historians note contemporaries remarked on the treaty's ambiguous language, a criticism later events would prove justified.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند هم‌عصران به زبان مبهم پیمان اشاره کردند، انتقادی که رویدادهای بعدی موجه بودنش را اثبات کرد.


38) seek

معنی فارسی: به‌دنبال بودن

Diplomats sought a compromise that would satisfy neither side completely, yet prove durable enough to endure.

ترجمه: دیپلمات‌ها به‌دنبال سازشی بودند که هیچ‌یک از طرفین را کاملاً راضی نکند، با این حال به‌اندازهٔ کافی پایدار اثبات شود که دوام آورد.

Analysts warned that investors seeking quick returns often overlook risks that patient, careful analysis would reveal.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند سرمایه‌گذارانی که به‌دنبال بازده سریع هستند اغلب ریسک‌هایی را که تحلیل صبورانه و دقیق آشکار می‌کند، نادیده می‌گیرند.

Historians note negotiators sought precedents from earlier treaties, adapting lessons that proved only partially applicable.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند مذاکره‌کنندگان به‌دنبال پیش‌نمونه‌هایی از پیمان‌های پیشین بودند و درس‌هایی را که تنها تا حدی قابل‌اجرا اثبات شد، تطبیق دادند.


39) shine

معنی فارسی: درخشیدن

Analysts warned that a single bright quarter should not be mistaken for a genuinely shining, sustainable recovery.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند یک فصل درخشان واحد نباید با بهبودی واقعاً درخشان و پایدار اشتباه گرفته شود.

The scandal caused public scrutiny to shine unforgivingly on practices officials had long managed to keep hidden.

ترجمه: این رسوایی باعث شد نظارت عمومی بی‌رحمانه بر شیوه‌هایی بدرخشد که مقامات مدت‌ها موفق به پنهان کردنشان شده بودند.

Historians note the treaty allowed the smaller nation's diplomacy to shine in ways its limited resources otherwise constrained.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند پیمان اجازه داد دیپلماسی ملت کوچک‌تر به شیوه‌هایی بدرخشد که منابع محدودش در غیر این صورت محدودش می‌کرد.


40) spill

معنی فارسی: سرریز کردن

Analysts warned that instability in one sector could quickly spill over into markets assumed largely insulated from it.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند بی‌ثباتی در یک بخش می‌تواند به‌سرعت به بازارهایی که فرض می‌شد عمدتاً مصون‌اند، سرریز کند.

Officials struggled to prevent the crisis from spilling beyond its original, more narrowly contained scope.

ترجمه: مقامات برای جلوگیری از سرریز شدن بحران فراتر از دامنهٔ محدودتر اصلی‌اش، دشواری داشتند.

Historians note regional tensions eventually spilled into a conflict involving powers far removed from the original dispute.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند تنش‌های منطقه‌ای سرانجام به درگیری‌ای سرریز شد که قدرت‌هایی بسیار دور از اختلاف اصلی را درگیر کرد.

Written & researched by Dr. Shahin Siami

Related Articles