~8 min read • Updated Feb 8, 2026

Coding 4000 Essential English Words – Part 10



1) benefit


معنی فارسی: سود، منفعت


Regular exercise provides long-term health benefits.

ترجمه: ورزش منظم مزایای سلامتی بلندمدتی ایجاد می‌کند.


The new policy will benefit both employees and the company.

ترجمه: سیاست جدید هم به کارکنان و هم به شرکت سود می‌رساند.


Many people don’t realize how much they can benefit from reading daily.

ترجمه: بسیاری از مردم نمی‌دانند چقدر می‌توانند از مطالعهٔ روزانه بهره ببرند.




2) certain


معنی فارسی: مطمئن، قطعی


I’m not certain whether the meeting has been rescheduled.

ترجمه: مطمئن نیستم که جلسه دوباره زمان‌بندی شده باشد.


She felt certain that she had made the right choice.

ترجمه: او مطمئن بود که انتخاب درستی کرده است.


Certain details of the project are still under discussion.

ترجمه: برخی جزئیات پروژه هنوز در حال بررسی هستند.




3) chance


معنی فارسی: فرصت، شانس


He didn’t want to miss the chance to study abroad.

ترجمه: او نمی‌خواست فرصت تحصیل در خارج را از دست بدهد.


There’s a good chance that the weather will improve by evening.

ترجمه: احتمال زیادی وجود دارد که هوا تا عصر بهتر شود.


Give me a chance to explain my point of view.

ترجمه: به من فرصتی بده تا دیدگاهم را توضیح دهم.




4) effect


معنی فارسی: اثر، تأثیر


The new law had an immediate effect on fuel prices.

ترجمه: قانون جدید فوراً بر قیمت سوخت تأثیر گذاشت.


Stress can have a negative effect on your sleep.

ترجمه: استرس می‌تواند اثر منفی بر خواب شما داشته باشد.


The effect of the medication becomes noticeable after a few days.

ترجمه: اثر دارو پس از چند روز قابل‌توجه می‌شود.




5) essential


معنی فارسی: ضروری، حیاتی


Good communication is essential for successful teamwork.

ترجمه: ارتباط خوب برای کار تیمی موفق ضروری است.


Water is essential for all forms of life.

ترجمه: آب برای همهٔ اشکال زندگی ضروری است.


It’s essential to review your work before submitting it.

ترجمه: ضروری است که قبل از ارسال، کار خود را بازبینی کنید.




6) far


معنی فارسی: دور


The nearest hospital is farther than I expected.

ترجمه: نزدیک‌ترین بیمارستان دورتر از چیزی بود که انتظار داشتم.


He traveled far to find better opportunities.

ترجمه: او برای یافتن فرصت‌های بهتر دور سفر کرد.


The village is far from any major city.

ترجمه: روستا از هر شهر بزرگی دور است.




7) focus


معنی فارسی: تمرکز کردن


You need to focus on improving your writing skills.

ترجمه: باید روی بهبود مهارت‌های نوشتاری‌ات تمرکز کنی.


He couldn’t focus because of the loud noise outside.

ترجمه: او به‌خاطر سر و صدای بیرون نمی‌توانست تمرکز کند.


The team will focus on customer satisfaction this year.

ترجمه: تیم امسال بر رضایت مشتری تمرکز خواهد کرد.




8) function


معنی فارسی: عملکرد، کارکرد


The main function of the device is to monitor temperature.

ترجمه: عملکرد اصلی دستگاه نظارت بر دماست.


Each part of the machine has a specific function.

ترجمه: هر بخش از دستگاه یک عملکرد مشخص دارد.


Sleep plays an important function in restoring the body.

ترجمه: خواب نقش مهمی در بازیابی بدن دارد.




9) grass


معنی فارسی: چمن


The grass in the park grows quickly during spring.

ترجمه: چمن پارک در بهار سریع رشد می‌کند.


They sat on the grass and watched the sunset.

ترجمه: آن‌ها روی چمن نشستند و غروب خورشید را تماشا کردند.


The grass turned yellow because of the heat.

ترجمه: چمن به‌خاطر گرما زرد شد.




10) guard


معنی فارسی: نگهبان، محافظت کردن


The guard checked everyone before letting them enter.

ترجمه: نگهبان قبل از ورود همه را بررسی کرد.


Two guards were assigned to protect the building.

ترجمه: دو نگهبان برای محافظت از ساختمان تعیین شدند.


You should guard your personal information carefully.

ترجمه: باید از اطلاعات شخصی‌ات با دقت محافظت کنی.




11) image


معنی فارسی: تصویر


The image was so clear that it looked almost real.

ترجمه: تصویر آن‌قدر واضح بود که تقریباً واقعی به نظر می‌رسید.


She edited the image to improve the lighting.

ترجمه: او تصویر را برای بهبود نور ویرایش کرد.


The company wants to improve its public image.

ترجمه: شرکت می‌خواهد تصویر عمومی خود را بهبود دهد.




12) immediate


معنی فارسی: فوری


He needs immediate medical attention.

ترجمه: او به مراقبت پزشکی فوری نیاز دارد.


The manager asked for an immediate response.

ترجمه: مدیر درخواست پاسخ فوری کرد.


The problem requires immediate action.

ترجمه: این مشکل نیاز به اقدام فوری دارد.




13) primary


معنی فارسی: اصلی، ابتدایی


The primary goal of the project is to reduce costs.

ترجمه: هدف اصلی پروژه کاهش هزینه‌هاست.


Reading is a primary skill for academic success.

ترجمه: خواندن یک مهارت اصلی برای موفقیت تحصیلی است.


Safety is our primary concern.

ترجمه: ایمنی نگرانی اصلی ماست.




14) proud


معنی فارسی: مفتخر، سربلند


She felt proud of her achievements.

ترجمه: او به دستاوردهایش افتخار می‌کرد.


His parents are proud of the person he has become.

ترجمه: والدینش به فردی که او شده افتخار می‌کنند.


He walked with a proud smile after winning the award.

ترجمه: او پس از بردن جایزه با لبخندی سربلند قدم زد.




15) remain


معنی فارسی: باقی ماندن


Only a few seats remain for the concert.

ترجمه: فقط چند صندلی برای کنسرت باقی مانده است.


He remained calm despite the chaos.

ترجمه: او با وجود آشفتگی آرام ماند.


The building remains empty after many years.

ترجمه: ساختمان پس از سال‌ها خالی مانده است.




16) rest


معنی فارسی: استراحت، استراحت کردن


You should rest for a while before continuing.

ترجمه: باید قبل از ادامه دادن کمی استراحت کنی.


The doctor advised him to get plenty of rest.

ترجمه: پزشک به او توصیه کرد که زیاد استراحت کند.


Let the dough rest for 30 minutes.

ترجمه: بگذار خمیر ۳۰ دقیقه استراحت کند.




17) separate


معنی فارسی: جدا کردن، جدا شدن


They separated the documents into different folders.

ترجمه: آن‌ها اسناد را در پوشه‌های مختلف جدا کردند.


The two companies separated after years of partnership.

ترجمه: دو شرکت پس از سال‌ها همکاری از هم جدا شدند.


It’s important to separate personal life from work.

ترجمه: مهم است که زندگی شخصی را از کار جدا کنید.




18) site


معنی فارسی: مکان، محل


The construction site was closed due to safety concerns.

ترجمه: محل ساخت‌وساز به دلیل نگرانی‌های ایمنی بسته شد.


This site attracts thousands of tourists every year.

ترجمه: این مکان هر سال هزاران گردشگر را جذب می‌کند.


The accident site was blocked by the police.

ترجمه: محل حادثه توسط پلیس مسدود شد.




19) tail


معنی فارسی: دم


The cat moved its tail slowly as it watched the bird.

ترجمه: گربه هنگام تماشای پرنده دمش را آرام تکان می‌داد.


The airplane’s tail was damaged during the storm.

ترجمه: دم هواپیما در طول طوفان آسیب دید.


The dog wagged its tail happily when it saw its owner.

ترجمه: سگ وقتی صاحبش را دید با خوشحالی دمش را تکان داد.




20) trouble


معنی فارسی: دردسر، مشکل


He knew he was in trouble when the manager called his name.

ترجمه: وقتی مدیر اسمش را صدا زد فهمید در دردسر افتاده است.


The machine has been causing trouble since the last update.

ترجمه: دستگاه از آخرین به‌روزرسانی مشکل ایجاد کرده است.


She didn’t want to get her friends into trouble.

ترجمه: او نمی‌خواست دوستانش را به دردسر بیندازد.



Written & researched by Dr. Shahin Siami