Coding 4000 Essential English Words – Part 10
1) benefit
معنی فارسی: سود، منفعت
Regular exercise provides long-term health benefits.
ترجمه: ورزش منظم مزایای سلامتی بلندمدتی ایجاد میکند.
The new policy will benefit both employees and the company.
ترجمه: سیاست جدید هم به کارکنان و هم به شرکت سود میرساند.
Many people don’t realize how much they can benefit from reading daily.
ترجمه: بسیاری از مردم نمیدانند چقدر میتوانند از مطالعهٔ روزانه بهره ببرند.
2) certain
معنی فارسی: مطمئن، قطعی
I’m not certain whether the meeting has been rescheduled.
ترجمه: مطمئن نیستم که جلسه دوباره زمانبندی شده باشد.
She felt certain that she had made the right choice.
ترجمه: او مطمئن بود که انتخاب درستی کرده است.
Certain details of the project are still under discussion.
ترجمه: برخی جزئیات پروژه هنوز در حال بررسی هستند.
3) chance
معنی فارسی: فرصت، شانس
He didn’t want to miss the chance to study abroad.
ترجمه: او نمیخواست فرصت تحصیل در خارج را از دست بدهد.
There’s a good chance that the weather will improve by evening.
ترجمه: احتمال زیادی وجود دارد که هوا تا عصر بهتر شود.
Give me a chance to explain my point of view.
ترجمه: به من فرصتی بده تا دیدگاهم را توضیح دهم.
4) effect
معنی فارسی: اثر، تأثیر
The new law had an immediate effect on fuel prices.
ترجمه: قانون جدید فوراً بر قیمت سوخت تأثیر گذاشت.
Stress can have a negative effect on your sleep.
ترجمه: استرس میتواند اثر منفی بر خواب شما داشته باشد.
The effect of the medication becomes noticeable after a few days.
ترجمه: اثر دارو پس از چند روز قابلتوجه میشود.
5) essential
معنی فارسی: ضروری، حیاتی
Good communication is essential for successful teamwork.
ترجمه: ارتباط خوب برای کار تیمی موفق ضروری است.
Water is essential for all forms of life.
ترجمه: آب برای همهٔ اشکال زندگی ضروری است.
It’s essential to review your work before submitting it.
ترجمه: ضروری است که قبل از ارسال، کار خود را بازبینی کنید.
6) far
معنی فارسی: دور
The nearest hospital is farther than I expected.
ترجمه: نزدیکترین بیمارستان دورتر از چیزی بود که انتظار داشتم.
He traveled far to find better opportunities.
ترجمه: او برای یافتن فرصتهای بهتر دور سفر کرد.
The village is far from any major city.
ترجمه: روستا از هر شهر بزرگی دور است.
7) focus
معنی فارسی: تمرکز کردن
You need to focus on improving your writing skills.
ترجمه: باید روی بهبود مهارتهای نوشتاریات تمرکز کنی.
He couldn’t focus because of the loud noise outside.
ترجمه: او بهخاطر سر و صدای بیرون نمیتوانست تمرکز کند.
The team will focus on customer satisfaction this year.
ترجمه: تیم امسال بر رضایت مشتری تمرکز خواهد کرد.
8) function
معنی فارسی: عملکرد، کارکرد
The main function of the device is to monitor temperature.
ترجمه: عملکرد اصلی دستگاه نظارت بر دماست.
Each part of the machine has a specific function.
ترجمه: هر بخش از دستگاه یک عملکرد مشخص دارد.
Sleep plays an important function in restoring the body.
ترجمه: خواب نقش مهمی در بازیابی بدن دارد.
9) grass
معنی فارسی: چمن
The grass in the park grows quickly during spring.
ترجمه: چمن پارک در بهار سریع رشد میکند.
They sat on the grass and watched the sunset.
ترجمه: آنها روی چمن نشستند و غروب خورشید را تماشا کردند.
The grass turned yellow because of the heat.
ترجمه: چمن بهخاطر گرما زرد شد.
10) guard
معنی فارسی: نگهبان، محافظت کردن
The guard checked everyone before letting them enter.
ترجمه: نگهبان قبل از ورود همه را بررسی کرد.
Two guards were assigned to protect the building.
ترجمه: دو نگهبان برای محافظت از ساختمان تعیین شدند.
You should guard your personal information carefully.
ترجمه: باید از اطلاعات شخصیات با دقت محافظت کنی.
11) image
معنی فارسی: تصویر
The image was so clear that it looked almost real.
ترجمه: تصویر آنقدر واضح بود که تقریباً واقعی به نظر میرسید.
She edited the image to improve the lighting.
ترجمه: او تصویر را برای بهبود نور ویرایش کرد.
The company wants to improve its public image.
ترجمه: شرکت میخواهد تصویر عمومی خود را بهبود دهد.
12) immediate
معنی فارسی: فوری
He needs immediate medical attention.
ترجمه: او به مراقبت پزشکی فوری نیاز دارد.
The manager asked for an immediate response.
ترجمه: مدیر درخواست پاسخ فوری کرد.
The problem requires immediate action.
ترجمه: این مشکل نیاز به اقدام فوری دارد.
13) primary
معنی فارسی: اصلی، ابتدایی
The primary goal of the project is to reduce costs.
ترجمه: هدف اصلی پروژه کاهش هزینههاست.
Reading is a primary skill for academic success.
ترجمه: خواندن یک مهارت اصلی برای موفقیت تحصیلی است.
Safety is our primary concern.
ترجمه: ایمنی نگرانی اصلی ماست.
14) proud
معنی فارسی: مفتخر، سربلند
She felt proud of her achievements.
ترجمه: او به دستاوردهایش افتخار میکرد.
His parents are proud of the person he has become.
ترجمه: والدینش به فردی که او شده افتخار میکنند.
He walked with a proud smile after winning the award.
ترجمه: او پس از بردن جایزه با لبخندی سربلند قدم زد.
15) remain
معنی فارسی: باقی ماندن
Only a few seats remain for the concert.
ترجمه: فقط چند صندلی برای کنسرت باقی مانده است.
He remained calm despite the chaos.
ترجمه: او با وجود آشفتگی آرام ماند.
The building remains empty after many years.
ترجمه: ساختمان پس از سالها خالی مانده است.
16) rest
معنی فارسی: استراحت، استراحت کردن
You should rest for a while before continuing.
ترجمه: باید قبل از ادامه دادن کمی استراحت کنی.
The doctor advised him to get plenty of rest.
ترجمه: پزشک به او توصیه کرد که زیاد استراحت کند.
Let the dough rest for 30 minutes.
ترجمه: بگذار خمیر ۳۰ دقیقه استراحت کند.
17) separate
معنی فارسی: جدا کردن، جدا شدن
They separated the documents into different folders.
ترجمه: آنها اسناد را در پوشههای مختلف جدا کردند.
The two companies separated after years of partnership.
ترجمه: دو شرکت پس از سالها همکاری از هم جدا شدند.
It’s important to separate personal life from work.
ترجمه: مهم است که زندگی شخصی را از کار جدا کنید.
18) site
معنی فارسی: مکان، محل
The construction site was closed due to safety concerns.
ترجمه: محل ساختوساز به دلیل نگرانیهای ایمنی بسته شد.
This site attracts thousands of tourists every year.
ترجمه: این مکان هر سال هزاران گردشگر را جذب میکند.
The accident site was blocked by the police.
ترجمه: محل حادثه توسط پلیس مسدود شد.
19) tail
معنی فارسی: دم
The cat moved its tail slowly as it watched the bird.
ترجمه: گربه هنگام تماشای پرنده دمش را آرام تکان میداد.
The airplane’s tail was damaged during the storm.
ترجمه: دم هواپیما در طول طوفان آسیب دید.
The dog wagged its tail happily when it saw its owner.
ترجمه: سگ وقتی صاحبش را دید با خوشحالی دمش را تکان داد.
20) trouble
معنی فارسی: دردسر، مشکل
He knew he was in trouble when the manager called his name.
ترجمه: وقتی مدیر اسمش را صدا زد فهمید در دردسر افتاده است.
The machine has been causing trouble since the last update.
ترجمه: دستگاه از آخرین بهروزرسانی مشکل ایجاد کرده است.
She didn’t want to get her friends into trouble.
ترجمه: او نمیخواست دوستانش را به دردسر بیندازد.