Coding 4000 Essential English Words – Part 5
1) active
معنی فارسی: فعال
She stays active by exercising every morning.
ترجمه: او با ورزش صبحگاهی فعال میماند.
The company is active in several international markets.
ترجمه: شرکت در چندین بازار بینالمللی فعال است.
He has always been active in community projects.
ترجمه: او همیشه در پروژههای اجتماعی فعال بوده است.
2) adult
معنی فارسی: بزرگسال
Adults must accompany children at all times in the museum.
ترجمه: بزرگسالان باید همیشه کودکان را در موزه همراهی کنند.
Becoming an adult comes with many responsibilities.
ترجمه: بزرگسال شدن با مسئولیتهای زیادی همراه است.
The movie is not suitable for adults only.
ترجمه: این فیلم فقط برای بزرگسالان مناسب نیست.
3) age
معنی فارسی: سن
At the age of 18, she moved to another city.
ترجمه: او در سن ۱۸ سالگی به شهر دیگری نقل مکان کرد.
People of all ages attended the festival.
ترجمه: مردم در تمام سنین در جشنواره شرکت کردند.
Age should not stop you from learning new things.
ترجمه: سن نباید مانع یادگیری چیزهای جدید شود.
4) bad
معنی فارسی: بد
The weather was so bad that all flights were canceled.
ترجمه: هوا آنقدر بد بود که همه پروازها لغو شدند.
He felt bad about forgetting her birthday.
ترجمه: او بابت فراموش کردن تولدش احساس بدی داشت.
The food went bad because it wasn’t stored properly.
ترجمه: غذا بهخاطر نگهداری نامناسب خراب شد.
5) balance
معنی فارسی: تعادل
She struggled to keep her balance on the icy road.
ترجمه: او برای حفظ تعادل روی جاده یخزده مشکل داشت.
Work-life balance is important for mental health.
ترجمه: تعادل بین کار و زندگی برای سلامت روان مهم است.
The yoga class helped him improve his balance.
ترجمه: کلاس یوگا به او کمک کرد تعادلش را بهتر کند.
6) bike
معنی فارسی: دوچرخه
He rides his bike to work every day.
ترجمه: او هر روز با دوچرخه به سر کار میرود.
They rented bikes to explore the city.
ترجمه: آنها برای گشتن شهر دوچرخه اجاره کردند.
Her bike needs a new chain and brakes.
ترجمه: دوچرخهاش به زنجیر و ترمز جدید نیاز دارد.
7) choose
معنی فارسی: انتخاب کردن
You should choose the option that suits your goals best.
ترجمه: باید گزینهای را انتخاب کنی که بهترین تناسب را با اهداف تو دارد.
She chose to study abroad after graduating.
ترجمه: او پس از فارغالتحصیلی تصمیم گرفت خارج از کشور تحصیل کند.
They chose a quiet place for their meeting.
ترجمه: آنها برای جلسهشان یک مکان آرام انتخاب کردند.
8) doctor
معنی فارسی: پزشک
The doctor recommended a week of rest.
ترجمه: پزشک یک هفته استراحت توصیه کرد.
She visited the doctor because of a persistent cough.
ترجمه: او بهخاطر سرفه مداوم به پزشک مراجعه کرد.
The doctor explained the treatment plan clearly.
ترجمه: پزشک برنامه درمان را بهطور واضح توضیح داد.
9) during
معنی فارسی: در طولِ
She fell asleep during the long lecture.
ترجمه: او در طول سخنرانی طولانی خوابش برد.
Many shops stay open during the holidays.
ترجمه: بسیاری از فروشگاهها در طول تعطیلات باز میمانند.
He learned a lot during his internship.
ترجمه: او در طول کارآموزیاش چیزهای زیادی یاد گرفت.
10) football
معنی فارسی: فوتبال
He has played football since he was a child.
ترجمه: او از کودکی فوتبال بازی کرده است.
The football match attracted thousands of fans.
ترجمه: مسابقه فوتبال هزاران هوادار را جذب کرد.
They watched the football game together at a café.
ترجمه: آنها مسابقه فوتبال را با هم در یک کافه تماشا کردند.
11) fun
معنی فارسی: سرگرمی، خوشی
They had a lot of fun at the amusement park.
ترجمه: آنها در پارک تفریحی خیلی خوش گذراندند.
Learning a new language can be fun if you enjoy the process.
ترجمه: یادگیری یک زبان جدید میتواند سرگرمکننده باشد اگر از فرایند آن لذت ببری.
He makes every meeting more fun with his jokes.
ترجمه: او با شوخیهایش هر جلسه را سرگرمکنندهتر میکند.
12) game
معنی فارسی: بازی
The game lasted longer than anyone expected.
ترجمه: بازی بیشتر از آنچه انتظار میرفت طول کشید.
They created a new game for the school festival.
ترجمه: آنها برای جشن مدرسه یک بازی جدید ساختند.
He lost the game but learned a valuable lesson.
ترجمه: او بازی را باخت اما یک درس ارزشمند گرفت.
13) heart
معنی فارسی: قلب
Her heart was beating fast from excitement.
ترجمه: قلبش از هیجان تند میزد.
Exercise is important for maintaining a healthy heart.
ترجمه: ورزش برای حفظ سلامت قلب مهم است.
He followed his heart and chose a different career path.
ترجمه: او از قلبش پیروی کرد و مسیر شغلی متفاوتی را انتخاب کرد.
14) golf
معنی فارسی: گلف
He plays golf every weekend with his colleagues.
ترجمه: او هر آخر هفته با همکارانش گلف بازی میکند.
Golf requires patience and precise control.
ترجمه: گلف نیاز به صبر و کنترل دقیق دارد.
The golf course was closed due to heavy rain.
ترجمه: زمین گلف بهخاطر باران شدید بسته شد.
15) increase
معنی فارسی: افزایش یافتن، افزایش دادن
The number of tourists increased significantly last year.
ترجمه: تعداد گردشگران سال گذشته بهطور قابلتوجهی افزایش یافت.
They plan to increase production to meet demand.
ترجمه: آنها قصد دارند تولید را برای پاسخ به تقاضا افزایش دهند.
Her confidence increased after completing the course.
ترجمه: اعتمادبهنفس او پس از گذراندن دوره افزایش یافت.
16) life
معنی فارسی: زندگی
He made several important changes in his life last year.
ترجمه: او سال گذشته چندین تغییر مهم در زندگیاش ایجاد کرد.
Life can be unpredictable, so enjoy every moment.
ترجمه: زندگی میتواند غیرقابلپیشبینی باشد، پس از هر لحظه لذت ببر.
She dedicated her life to helping others.
ترجمه: او زندگیاش را وقف کمک به دیگران کرد.
17) kilometer
معنی فارسی: کیلومتر
The nearest town is about ten kilometers away.
ترجمه: نزدیکترین شهر حدود ده کیلومتر فاصله دارد.
She runs five kilometers every morning.
ترجمه: او هر صبح پنج کیلومتر میدود.
The road stretches for several kilometers through the forest.
ترجمه: جاده چندین کیلومتر از میان جنگل امتداد دارد.
18) often
معنی فارسی: اغلب، معمولاً
She often reads before going to bed.
ترجمه: او اغلب قبل از خواب مطالعه میکند.
They often meet at the same café after work.
ترجمه: آنها اغلب بعد از کار در همان کافه همدیگر را میبینند.
He often forgets where he leaves his glasses.
ترجمه: او اغلب فراموش میکند عینکش را کجا گذاشته.
19) plenty
معنی فارسی: مقدار زیاد، فراوان
There is plenty of time to finish the assignment.
ترجمه: زمان زیادی برای تمام کردن تکلیف وجود دارد.
They brought plenty of food for the trip.
ترجمه: آنها غذای فراوانی برای سفر آوردند.
She has plenty of experience in this field.
ترجمه: او تجربه زیادی در این زمینه دارد.
20) weight
معنی فارسی: وزن
He lost a lot of weight after changing his diet.
ترجمه: او پس از تغییر رژیم غذایی وزن زیادی کم کرد.
The weight of the box made it difficult to carry.
ترجمه: وزن جعبه حمل آن را سخت کرده بود.
She is trying to maintain a healthy weight through exercise.
ترجمه: او تلاش میکند با ورزش وزن سالمی را حفظ کند.