~8 دقیقه مطالعه • بروزرسانی ۱۹ بهمن ۱۴۰۴

Coding 4000 Essential English Words – Part 5



1) active


معنی فارسی: فعال


She stays active by exercising every morning.

ترجمه: او با ورزش صبحگاهی فعال می‌ماند.


The company is active in several international markets.

ترجمه: شرکت در چندین بازار بین‌المللی فعال است.


He has always been active in community projects.

ترجمه: او همیشه در پروژه‌های اجتماعی فعال بوده است.




2) adult


معنی فارسی: بزرگسال


Adults must accompany children at all times in the museum.

ترجمه: بزرگسالان باید همیشه کودکان را در موزه همراهی کنند.


Becoming an adult comes with many responsibilities.

ترجمه: بزرگسال شدن با مسئولیت‌های زیادی همراه است.


The movie is not suitable for adults only.

ترجمه: این فیلم فقط برای بزرگسالان مناسب نیست.




3) age


معنی فارسی: سن


At the age of 18, she moved to another city.

ترجمه: او در سن ۱۸ سالگی به شهر دیگری نقل مکان کرد.


People of all ages attended the festival.

ترجمه: مردم در تمام سنین در جشنواره شرکت کردند.


Age should not stop you from learning new things.

ترجمه: سن نباید مانع یادگیری چیزهای جدید شود.




4) bad


معنی فارسی: بد


The weather was so bad that all flights were canceled.

ترجمه: هوا آن‌قدر بد بود که همه پروازها لغو شدند.


He felt bad about forgetting her birthday.

ترجمه: او بابت فراموش کردن تولدش احساس بدی داشت.


The food went bad because it wasn’t stored properly.

ترجمه: غذا به‌خاطر نگهداری نامناسب خراب شد.




5) balance


معنی فارسی: تعادل


She struggled to keep her balance on the icy road.

ترجمه: او برای حفظ تعادل روی جاده یخ‌زده مشکل داشت.


Work-life balance is important for mental health.

ترجمه: تعادل بین کار و زندگی برای سلامت روان مهم است.


The yoga class helped him improve his balance.

ترجمه: کلاس یوگا به او کمک کرد تعادلش را بهتر کند.




6) bike


معنی فارسی: دوچرخه


He rides his bike to work every day.

ترجمه: او هر روز با دوچرخه به سر کار می‌رود.


They rented bikes to explore the city.

ترجمه: آن‌ها برای گشتن شهر دوچرخه اجاره کردند.


Her bike needs a new chain and brakes.

ترجمه: دوچرخه‌اش به زنجیر و ترمز جدید نیاز دارد.




7) choose


معنی فارسی: انتخاب کردن


You should choose the option that suits your goals best.

ترجمه: باید گزینه‌ای را انتخاب کنی که بهترین تناسب را با اهداف تو دارد.


She chose to study abroad after graduating.

ترجمه: او پس از فارغ‌التحصیلی تصمیم گرفت خارج از کشور تحصیل کند.


They chose a quiet place for their meeting.

ترجمه: آن‌ها برای جلسه‌شان یک مکان آرام انتخاب کردند.




8) doctor


معنی فارسی: پزشک


The doctor recommended a week of rest.

ترجمه: پزشک یک هفته استراحت توصیه کرد.


She visited the doctor because of a persistent cough.

ترجمه: او به‌خاطر سرفه مداوم به پزشک مراجعه کرد.


The doctor explained the treatment plan clearly.

ترجمه: پزشک برنامه درمان را به‌طور واضح توضیح داد.




9) during


معنی فارسی: در طولِ


She fell asleep during the long lecture.

ترجمه: او در طول سخنرانی طولانی خوابش برد.


Many shops stay open during the holidays.

ترجمه: بسیاری از فروشگاه‌ها در طول تعطیلات باز می‌مانند.


He learned a lot during his internship.

ترجمه: او در طول کارآموزی‌اش چیزهای زیادی یاد گرفت.




10) football


معنی فارسی: فوتبال


He has played football since he was a child.

ترجمه: او از کودکی فوتبال بازی کرده است.


The football match attracted thousands of fans.

ترجمه: مسابقه فوتبال هزاران هوادار را جذب کرد.


They watched the football game together at a café.

ترجمه: آن‌ها مسابقه فوتبال را با هم در یک کافه تماشا کردند.




11) fun


معنی فارسی: سرگرمی، خوشی


They had a lot of fun at the amusement park.

ترجمه: آن‌ها در پارک تفریحی خیلی خوش گذراندند.


Learning a new language can be fun if you enjoy the process.

ترجمه: یادگیری یک زبان جدید می‌تواند سرگرم‌کننده باشد اگر از فرایند آن لذت ببری.


He makes every meeting more fun with his jokes.

ترجمه: او با شوخی‌هایش هر جلسه را سرگرم‌کننده‌تر می‌کند.




12) game


معنی فارسی: بازی


The game lasted longer than anyone expected.

ترجمه: بازی بیشتر از آنچه انتظار می‌رفت طول کشید.


They created a new game for the school festival.

ترجمه: آن‌ها برای جشن مدرسه یک بازی جدید ساختند.


He lost the game but learned a valuable lesson.

ترجمه: او بازی را باخت اما یک درس ارزشمند گرفت.




13) heart


معنی فارسی: قلب


Her heart was beating fast from excitement.

ترجمه: قلبش از هیجان تند می‌زد.


Exercise is important for maintaining a healthy heart.

ترجمه: ورزش برای حفظ سلامت قلب مهم است.


He followed his heart and chose a different career path.

ترجمه: او از قلبش پیروی کرد و مسیر شغلی متفاوتی را انتخاب کرد.




14) golf


معنی فارسی: گلف


He plays golf every weekend with his colleagues.

ترجمه: او هر آخر هفته با همکارانش گلف بازی می‌کند.


Golf requires patience and precise control.

ترجمه: گلف نیاز به صبر و کنترل دقیق دارد.


The golf course was closed due to heavy rain.

ترجمه: زمین گلف به‌خاطر باران شدید بسته شد.




15) increase


معنی فارسی: افزایش یافتن، افزایش دادن


The number of tourists increased significantly last year.

ترجمه: تعداد گردشگران سال گذشته به‌طور قابل‌توجهی افزایش یافت.


They plan to increase production to meet demand.

ترجمه: آن‌ها قصد دارند تولید را برای پاسخ به تقاضا افزایش دهند.


Her confidence increased after completing the course.

ترجمه: اعتمادبه‌نفس او پس از گذراندن دوره افزایش یافت.




16) life


معنی فارسی: زندگی


He made several important changes in his life last year.

ترجمه: او سال گذشته چندین تغییر مهم در زندگی‌اش ایجاد کرد.


Life can be unpredictable, so enjoy every moment.

ترجمه: زندگی می‌تواند غیرقابل‌پیش‌بینی باشد، پس از هر لحظه لذت ببر.


She dedicated her life to helping others.

ترجمه: او زندگی‌اش را وقف کمک به دیگران کرد.




17) kilometer


معنی فارسی: کیلومتر


The nearest town is about ten kilometers away.

ترجمه: نزدیک‌ترین شهر حدود ده کیلومتر فاصله دارد.


She runs five kilometers every morning.

ترجمه: او هر صبح پنج کیلومتر می‌دود.


The road stretches for several kilometers through the forest.

ترجمه: جاده چندین کیلومتر از میان جنگل امتداد دارد.




18) often


معنی فارسی: اغلب، معمولاً


She often reads before going to bed.

ترجمه: او اغلب قبل از خواب مطالعه می‌کند.


They often meet at the same café after work.

ترجمه: آن‌ها اغلب بعد از کار در همان کافه همدیگر را می‌بینند.


He often forgets where he leaves his glasses.

ترجمه: او اغلب فراموش می‌کند عینکش را کجا گذاشته.




19) plenty


معنی فارسی: مقدار زیاد، فراوان


There is plenty of time to finish the assignment.

ترجمه: زمان زیادی برای تمام کردن تکلیف وجود دارد.


They brought plenty of food for the trip.

ترجمه: آن‌ها غذای فراوانی برای سفر آوردند.


She has plenty of experience in this field.

ترجمه: او تجربه زیادی در این زمینه دارد.




20) weight


معنی فارسی: وزن


He lost a lot of weight after changing his diet.

ترجمه: او پس از تغییر رژیم غذایی وزن زیادی کم کرد.


The weight of the box made it difficult to carry.

ترجمه: وزن جعبه حمل آن را سخت کرده بود.


She is trying to maintain a healthy weight through exercise.

ترجمه: او تلاش می‌کند با ورزش وزن سالمی را حفظ کند.



نوشته و پژوهش شده توسط دکتر شاهین صیامی