~13 min read · Updated Sep 16, 2026

Coding 4000 Essential English Words – Book 3, Unit 3 (Advanced)

41) acquire

معنی فارسی: به دست آوردن

Analysts warned that officials had acquired reassuring figures through methods internal reviews would later question.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات ارقام اطمینان‌بخش را از طریق روش‌هایی به دست آورده بودند که بازبینی‌های داخلی بعدها زیر سؤال بردند.

Officials acquired influence over agencies whose independence critics argued was genuinely compromised as a result.

ترجمه: مقامات نفوذی بر آژانس‌هایی به دست آوردند که استقلالشان منتقدان استدلال کردند در نتیجه واقعاً به خطر افتاده بود.

Historians note negotiators acquired concessions that had, until then, seemed entirely beyond reach.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند مذاکره‌کنندگان امتیازاتی به دست آوردند که تا آن زمان کاملاً خارج از دسترس به نظر می‌رسید.


42) awkward

معنی فارسی: ناجور، معذب‌کننده

Analysts described the press conference as awkward, officials struggling to explain figures that no longer added up.

ترجمه: تحلیلگران کنفرانس مطبوعاتی را ناجور توصیف کردند، مقاماتی که برای توضیح ارقامی که دیگر جمع نمی‌شد، دست‌وپا می‌زدند.

Officials faced an awkward question they had clearly not prepared to answer honestly.

ترجمه: مقامات با سؤالی ناجور روبه‌رو شدند که آشکارا برای پاسخ صادقانه آماده نبودند.

Historians note the treaty's signing ceremony grew awkward once delegates realized key provisions remained unresolved.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند مراسم امضای پیمان ناجور شد به محض اینکه نمایندگان دریافتند بندهای کلیدی همچنان حل‌نشده باقی مانده است.


43) caretaker

معنی فارسی: سرپرست، نگهبان

Analysts warned that a caretaker government lacks the mandate genuinely needed for substantial structural reform.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند دولت سرپرست فاقد مأموریتی است که واقعاً برای اصلاحات ساختاری قابل‌توجه موردنیاز است.

Officials installed a caretaker administration whose limited authority left major decisions indefinitely postponed.

ترجمه: مقامات دولت سرپرستی نصب کردند که اختیار محدودش تصمیمات عمده را نامحدود به تعویق انداخت.

Historians note a caretaker regime governed during the treaty's ratification, a fact rarely emphasized in official accounts.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند رژیمی سرپرست در طول تصویب پیمان حکومت کرد، حقیقتی که به‌ندرت در روایت‌های رسمی تأکید می‌شود.


44) deceive

معنی فارسی: فریب دادن

Analysts warned that officials had deceived investors by presenting figures internal documents would later contradict.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات با ارائهٔ ارقامی که اسناد داخلی بعدها با آن‌ها در تضاد بود، سرمایه‌گذاران را فریب داده بودند.

Regulators concluded that executives deliberately deceived shareholders about risks the company had extensively documented.

ترجمه: نهادهای نظارتی نتیجه گرفتند مدیران اجرایی عمداً سهامداران را دربارهٔ ریسک‌هایی که شرکت به‌طور گسترده مستند کرده بود، فریب دادند.

Historians note the treaty's public language deceived contemporaries about compromises negotiators had privately already accepted.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند زبان عمومی پیمان هم‌عصران را دربارهٔ سازش‌هایی که مذاکره‌کنندگان خصوصی پیش‌تر پذیرفته بودند، فریب داد.


45) discourage

معنی فارسی: دلسرد کردن

Analysts warned that heavy-handed regulation could discourage the very investment genuine recovery required.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقررات سختگیرانه می‌تواند همان سرمایه‌گذاری‌ای را که بهبود واقعی به آن نیاز داشت، دلسرد کند.

Officials discouraged whistleblowers from reporting concerns that internal assessments would later substantially confirm.

ترجمه: مقامات افشاگرانی را که نگرانی‌هایی مطرح می‌کردند دلسرد کردند، نگرانی‌هایی که ارزیابی‌های داخلی بعدها به‌طور قابل‌توجهی تأیید کرد.

Historians note early setbacks discouraged negotiators who nearly abandoned talks before an unexpected breakthrough.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند ناکامی‌های اولیه مذاکره‌کنندگانی را که تقریباً پیش از پیشرفتی غیرمنتظره گفتگوها را رها کردند، دلسرد کرد.


46) fake

معنی فارسی: جعلی

Analysts warned that fake reassurances rarely survive scrutiny once genuine underlying risks become apparent.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند اطمینان‌های جعلی به‌ندرت در برابر بررسی به محض آشکار شدن ریسک‌های واقعی زیربنایی دوام می‌آورند.

Regulators uncovered fake transactions designed specifically to conceal the company's true financial position.

ترجمه: نهادهای نظارتی تراکنش‌های جعلی‌ای را کشف کردند که مخصوصاً برای پنهان کردن موقعیت مالی واقعی شرکت طراحی شده بود.

Historians note the treaty's celebratory language concealed a fake unity that domestic critics privately disputed.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند زبان جشن‌گونهٔ پیمان وحدتی جعلی را پنهان کرد که منتقدان داخلی خصوصی به آن اختلاف داشتند.


47) hatred

معنی فارسی: نفرت

Analysts warned that austerity measures risked fueling hatred among populations already struggling economically.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند اقدامات ریاضتی خطر دامن زدن به نفرت میان جمعیت‌هایی که پیش‌تر با مشکلات اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کردند، دارد.

Officials underestimated the hatred that reparations would provoke in a population already devastated by war.

ترجمه: مقامات نفرتی را که غرامت‌ها در جمعیتی که پیش‌تر از جنگ ویران شده بود، برمی‌انگیخت، دست‌کم گرفتند.

Historians note the treaty's harsh terms sowed hatred that later conflicts would directly exploit.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند شرایط سخت پیمان نفرتی کاشت که درگیری‌های بعدی مستقیماً از آن بهره‌برداری کردند.


48) hut

معنی فارسی: کلبه

Analysts joked that the regulatory framework resembled a hut built to withstand a storm far milder than the one that came.

ترجمه: تحلیلگران شوخی کردند چارچوب نظارتی شبیه کلبه‌ای بود که برای تحمل طوفانی بسیار ملایم‌تر از آنچه رخ داد، ساخته شده بود.

Officials met in a modest hut far from formal chambers, an informality that unexpectedly eased negotiations.

ترجمه: مقامات در کلبه‌ای متواضع دور از اتاق‌های رسمی ملاقات کردند، غیررسمی بودنی که به‌طور غیرمنتظره‌ای مذاکرات را تسکین داد.

Historians note negotiators once retreated to a simple hut when talks in the capital grew too contentious.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند مذاکره‌کنندگان زمانی به کلبه‌ای ساده عقب‌نشینی کردند وقتی گفتگوها در پایتخت بیش‌ازحد جنجالی شد.


49) inferior

معنی فارسی: پست‌تر، پایین‌تر

Analysts warned that officials had relied on inferior data considerably less reliable than what was genuinely available.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات به داده‌های پست‌تری متکی بودند که بسیار کمتر معتبر از آنچه واقعاً در دسترس بود.

Regulators approved oversight mechanisms that later proved inferior to standards used in comparable institutions.

ترجمه: نهادهای نظارتی سازوکارهای نظارتی‌ای را تأیید کردند که بعدها پست‌تر از استانداردهای استفاده‌شده در نهادهای قابل‌مقایسه اثبات شد.

Historians note the treaty imposed inferior status on the defeated nation, a humiliation that fueled decades of resentment.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند پیمان وضعیتی پست‌تر بر ملت شکست‌خورده تحمیل کرد، تحقیری که دهه‌ها کینه را دامن زد.


50) lodge

معنی فارسی: اقامتگاه، کلبه

Analysts joked that negotiations held in a remote mountain lodge felt deliberately removed from public scrutiny.

ترجمه: تحلیلگران شوخی کردند مذاکراتی که در کلبهٔ کوهستانی دورافتاده‌ای برگزار می‌شد عمداً از بررسی عمومی دور احساس می‌شد.

Officials met secretly at a lodge far from the press, avoiding attention that public venues would have invited.

ترجمه: مقامات مخفیانه در کلبه‌ای دور از رسانه‌ها ملاقات کردند و از توجهی که مکان‌های عمومی می‌طلبید، اجتناب کردند.

Historians note the treaty's final terms were settled in a modest lodge rather than the ceremonial hall later associated with its signing.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند شرایط نهایی پیمان در کلبه‌ای متواضع تعیین شد نه سالن تشریفاتی‌ای که بعدها با امضایش مرتبط شد.


51) neglect

معنی فارسی: غفلت کردن

Analysts warned that officials had neglected warnings that internal auditors had raised years before the crisis.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات هشدارهایی را که حسابرسان داخلی سال‌ها پیش از بحران مطرح کرده بودند، غفلت کرده بودند.

Regulators neglected oversight duties that internal reviews had described as fundamentally inadequate for years.

ترجمه: نهادهای نظارتی وظایف نظارتی‌ای را غفلت کردند که بازبینی‌های داخلی سال‌ها اساساً ناکافی توصیف کرده بودند.

Historians note the treaty neglected underlying grievances that would resurface within a single generation.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند پیمان شکایات زیربنایی‌ای را غفلت کرد که ظرف یک نسل واحد دوباره سر برآورد.


52) newcomer

معنی فارسی: تازه‌وارد

Analysts warned that newcomers to the market often underestimate risks that experienced participants have already priced in.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند تازه‌واردان به بازار اغلب ریسک‌هایی را که شرکت‌کنندگان باتجربه از قبل قیمت‌گذاری کرده‌اند، دست‌کم می‌گیرند.

Officials dismissed warnings from a relative newcomer whose analysis later proved considerably more accurate than expected.

ترجمه: مقامات هشدارهای یک تازه‌وارد نسبی را رد کردند که تحلیلش بعدها بسیار دقیق‌تر از انتظار اثبات شد.

Historians note a diplomatic newcomer's fresh perspective proved decisive in breaking a deadlock veteran negotiators could not resolve.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند دیدگاه تازهٔ یک دیپلمات تازه‌وارد در شکستن بن‌بستی که مذاکره‌کنندگان کهنه‌کار نتوانستند حل کنند، تعیین‌کننده اثبات شد.


53) offense

معنی فارسی: تخلف، جرم

Analysts warned that regulators had treated a serious offense as a minor, easily overlooked infraction.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند نهادهای نظارتی با تخلفی جدی همچون نقضی جزئی و به‌راحتی نادیده‌گرفتنی رفتار کرده بودند.

Officials downplayed an offense that internal documents would later reveal as considerably more deliberate than admitted.

ترجمه: مقامات تخلفی را کم‌اهمیت جلوه دادند که اسناد داخلی بعدها آشکار کرد بسیار عمدی‌تر از اعتراف بود.

Historians note the treaty classified certain wartime actions as offenses that later tribunals would judge far more severely.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند پیمان اقدامات معینی در زمان جنگ را به‌عنوان تخلف طبقه‌بندی کرد که دادگاه‌های بعدی بسیار شدیدتر قضاوت خواهند کرد.


54) overlook

معنی فارسی: نادیده گرفتن

Analysts warned that officials had overlooked risks that internal assessments had extensively documented for years.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات ریسک‌هایی را که ارزیابی‌های داخلی سال‌ها به‌طور گسترده مستند کرده بود، نادیده گرفته بودند.

Regulators overlooked warning signs that later proved unmistakably clear in hindsight.

ترجمه: نهادهای نظارتی نشانه‌های هشدار را نادیده گرفتند که بعدها با نگاه گذشته کاملاً روشن اثبات شد.

Historians note negotiators overlooked a minor clause that later proved decisive in shaping the treaty's implementation.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند مذاکره‌کنندگان بندی جزئی را نادیده گرفتند که بعدها در شکل‌دهی اجرای پیمان تعیین‌کننده اثبات شد.


55) repay

معنی فارسی: بازپرداخت کردن

Analysts warned that the defeated nation could never realistically repay reparations of this magnitude.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند ملت شکست‌خورده هرگز واقع‌بینانه نمی‌توانست غرامت‌هایی در این مقیاس را بازپرداخت کند.

Officials promised to repay public trust eroded by years of misleading statements, a promise later evidence would test.

ترجمه: مقامات وعده دادند اعتماد عمومی‌ای را که سال‌ها بیانیهٔ گمراه‌کننده از بین برده بود، بازپرداخت کنند، وعده‌ای که شواهد بعدی آزمودش.

Historians note the treaty required debts that took considerably longer to repay than negotiators had originally projected.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند پیمان بدهی‌هایی را الزام کرد که بازپرداختشان بسیار طولانی‌تر از پیش‌بینی اولیهٔ مذاکره‌کنندگان طول کشید.


56) ridiculous

معنی فارسی: مضحک

Analysts described the reassuring projections as ridiculous, given evidence that directly contradicted them.

ترجمه: تحلیلگران پیش‌بینی‌های اطمینان‌بخش را مضحک توصیف کردند، با توجه به شواهدی که مستقیماً با آن‌ها در تضاد بود.

Officials dismissed early warnings as ridiculous, a judgment later evidence would substantially reverse.

ترجمه: مقامات هشدارهای اولیه را مضحک رد کردند، قضاوتی که شواهد بعدی به‌طور قابل‌توجهی معکوس کرد.

Historians note contemporaries considered some treaty provisions ridiculous, though later scholarship treated them more seriously.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند هم‌عصران برخی بندهای پیمان را مضحک می‌دانستند، هرچند پژوهش‌های بعدی آن‌ها را جدی‌تر تلقی کردند.


57) satisfactory

معنی فارسی: رضایت‌بخش

Analysts warned that officials described clearly inadequate oversight as satisfactory, a characterization internal documents contradicted.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات نظارت آشکارا ناکافی را رضایت‌بخش توصیف کردند، توصیفی که اسناد داخلی با آن در تضاد بود.

Officials rated the institution's compliance as satisfactory despite reviews describing it as fundamentally inadequate.

ترجمه: مقامات انطباق این نهاد را رضایت‌بخش ارزیابی کردند با وجود بازبینی‌هایی که آن را اساساً ناکافی توصیف می‌کرد.

Historians note the treaty's satisfactory reception among contemporaries masked deeper reservations that later surfaced.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند پذیرش رضایت‌بخش پیمان میان هم‌عصران تردیدهای عمیق‌تری را پنهان کرد که بعدها ظاهر شد.


58) shepherd

معنی فارسی: چوپان

Analysts credited the negotiator's role as a diplomatic shepherd, guiding fractious parties toward eventual agreement.

ترجمه: تحلیلگران نقش مذاکره‌کننده را همچون چوپانی دیپلماتیک ستودند که طرف‌های ناسازگار را به سمت توافق نهایی هدایت کرد.

Officials appointed a steady shepherd to guide the reform through legislative bodies wary of rapid change.

ترجمه: مقامات چوپانی ثابت‌قدم را برای هدایت این اصلاحات از میان نهادهای قانون‌گذاری محتاط از تغییر سریع منصوب کردند.

Historians note the negotiator shepherded a fragile consensus through obstacles many considered genuinely insurmountable.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند مذاکره‌کننده اجماعی شکننده را از میان موانعی که بسیاری واقعاً غیرقابل‌غلبه می‌دانستند، چوپانی کرد.


59) venture

معنی فارسی: خطر کردن، جسارت به خرج دادن

Analysts warned that officials rarely ventured beyond reassuring rhetoric into genuine structural reform.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات به‌ندرت فراتر از لفاظی اطمینان‌بخش به سمت اصلاحات ساختاری واقعی خطر می‌کردند.

Officials ventured a compromise that critics on both sides considered politically risky.

ترجمه: مقامات سازشی را به خطر انداختند که منتقدان هر دو طرف آن را سیاسی پرخطر می‌دانستند.

Historians note negotiators ventured into territory neither delegation had previously considered open for discussion.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند مذاکره‌کنندگان به قلمروی خطر کردند که هیچ‌یک از هیئت‌ها پیش‌تر آن را باز برای بحث تلقی نکرده بود.


60) wheat

معنی فارسی: گندم

Analysts warned that reforms affecting wheat farmers received considerably less attention than measures benefiting major industries.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند اصلاحاتی که کشاورزان گندم را تحت تأثیر قرار می‌داد، توجه به‌مراتب کمتری نسبت به اقداماتی که به صنایع بزرگ سود می‌رساند، دریافت کرد.

Officials underestimated how severely the policy would affect wheat producers already struggling with falling prices.

ترجمه: مقامات دست‌کم گرفتند این سیاست چقدر شدید بر تولیدکنندگان گندمی که پیش‌تر با کاهش قیمت‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کردند، اثر خواهد گذاشت.

Historians note wheat shortages fueled unrest that ultimately pressured both sides toward the negotiating table.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند کمبود گندم ناآرامی‌ای را دامن زد که سرانجام هر دو طرف را به سمت میز مذاکره فشار آورد.

Written & researched by Dr. Shahin Siami

Related Articles