Coding 4000 Essential English Words – Book 3, Unit 4 (Advanced)
61) alley
معنی فارسی: کوچه
Analysts warned that reassuring statements led public scrutiny down a narrow alley rather than toward the crisis's genuine center.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند بیانیههای اطمینانبخش بررسی عمومی را به کوچهای باریک هدایت کرد نه به سمت مرکز واقعی بحران.
Officials directed reporters' questions into a bureaucratic alley designed to exhaust rather than answer them.
ترجمه: مقامات سؤالات خبرنگاران را به کوچهای بوروکراتیک هدایت کردند که برای خسته کردن بهجای پاسخ دادن طراحی شده بود.
Historians note negotiators once met in a quiet alley behind the conference hall to settle disputes informally.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند مذاکرهکنندگان زمانی در کوچهای آرام پشت سالن کنفرانس ملاقات کردند تا اختلافات را غیررسمی حل کنند.
62) ax
معنی فارسی: تبر
Analysts warned that officials had taken an ax to oversight budgets precisely when scrutiny was most needed.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات تبر را دقیقاً زمانی که بررسی بیشترین نیاز را داشت، بر بودجههای نظارتی فرود آورده بودند.
Officials wielded the ax on programs whose actual costs had proven considerably higher than promised.
ترجمه: مقامات تبر را بر برنامههایی فرود آوردند که هزینههای واقعیشان بسیار بالاتر از وعده اثبات شده بود.
Historians note the treaty took an ax to institutions that had, for generations, defined the region's political order.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند پیمان تبر را بر نهادهایی فرود آورد که برای نسلها نظم سیاسی منطقه را تعریف کرده بودند.
63) bunch
معنی فارسی: دسته، خوشه
Analysts warned that a bunch of reassuring statistics concealed a far more troubling underlying picture.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند دستهای از آمار اطمینانبخش تصویری بهمراتب نگرانکنندهتر زیربنایی را پنهان میکرد.
Officials dismissed a bunch of warnings from experts whose analysis later proved considerably accurate.
ترجمه: مقامات دستهای از هشدارهای کارشناسانی را که تحلیلشان بعدها بسیار دقیق اثبات شد، رد کردند.
Historians note the treaty was negotiated by a small bunch of officials with little genuine public input.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند پیمان توسط دستهای کوچک از مقامات با ورودی عمومی واقعی اندک مذاکره شد.
64) chore
معنی فارسی: کار روزمره
Analysts warned that officials treated genuine oversight as a bureaucratic chore rather than an essential duty.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات با نظارت واقعی همچون کاری بوروکراتیک رفتار کردند نه وظیفهای ضروری.
Officials reduced transparency to a routine chore, completed superficially rather than substantively.
ترجمه: مقامات شفافیت را به کاری روزمره تقلیل دادند، سطحی بهجای اساسی انجامشده.
Historians note negotiators treated drafting the treaty's fine print as a tedious chore best left to junior staff.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند مذاکرهکنندگان با نگارش جزئیات ریز پیمان همچون کاری خستهکننده رفتار کردند که بهتر بود به کارکنان جوانتر واگذار شود.
65) decent
معنی فارسی: شایسته، قابلقبول
Analysts warned that officials had not made even a decent effort to verify figures before publicly announcing them.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات حتی تلاشی شایسته برای تأیید ارقام پیش از اعلام عمومیشان نکرده بودند.
Officials promised a decent outcome for affected communities, a promise later evidence would substantially undermine.
ترجمه: مقامات نتیجهای شایسته برای جوامع آسیبدیده وعده دادند، وعدهای که شواهد بعدی بهطور قابلتوجهی تضعیفش کرد.
Historians note the treaty offered a decent compromise given how irreconcilable initial positions had once seemed.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند پیمان با توجه به اینکه مواضع اولیه زمانی چقدر آشتیناپذیر به نظر میرسید، سازشی شایسته ارائه داد.
66) disgraceful
معنی فارسی: ننگین
Analysts described the reassuring statements as disgraceful given evidence that directly contradicted them.
ترجمه: تحلیلگران بیانیههای اطمینانبخش را با توجه به شواهدی که مستقیماً با آنها در تضاد بود، ننگین توصیف کردند.
Officials faced accusations of disgraceful conduct once the scandal's full scope became impossible to deny.
ترجمه: مقامات با اتهاماتی به رفتار ننگین روبهرو شدند به محض غیرقابلانکار شدن دامنهٔ کامل رسوایی.
Historians consider the treaty's harshest terms toward the defeated nation genuinely disgraceful by any reasonable standard.
ترجمه: مورخان سختترین شرایط پیمان نسبت به ملت شکستخورده را واقعاً ننگین با هر استاندارد معقولی میدانند.
67) elbow
معنی فارسی: آرنج
Analysts warned that officials had elbowed aside warnings from experts whose analysis later proved considerably accurate.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات هشدارهایی از کارشناسانی که تحلیلشان بعدها بسیار دقیق اثبات شد، آرنجزده کنار زده بودند.
Officials elbowed their way into negotiations from which they had originally been deliberately excluded.
ترجمه: مقامات با آرنج راه خود را به مذاکراتی باز کردند که در ابتدا عمداً از آن حذف شده بودند.
Historians note the negotiator elbowed through procedural obstacles that colleagues had considered genuinely insurmountable.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند مذاکرهکننده با آرنج موانع رویهایای را که همکاران واقعاً غیرقابلغلبه میدانستند، پشت سر گذاشت.
68) grateful
معنی فارسی: سپاسگزار
Analysts warned that officials should have been more grateful for early warnings they instead chose to dismiss.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات میبایست برای هشدارهای اولیهای که بهجای آن رد کردند، بیشتر سپاسگزار میبودند.
Officials expressed grateful relief once the crisis's worst-case scenario failed to fully materialize.
ترجمه: مقامات آسودگی سپاسگزارانهای ابراز کردند به محض اینکه بدترین سناریوی بحران کاملاً تحقق نیافت.
Historians note the smaller nation remained grateful for concessions larger powers had initially been unwilling to grant.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند ملت کوچکتر برای امتیازاتی که قدرتهای بزرگتر در ابتدا مایل به اعطایشان نبودند، سپاسگزار باقی ماند.
69) irritate
معنی فارسی: آزردن
Analysts warned that reassuring rhetoric only irritated investors who had already lost confidence in official statements.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند لفاظی اطمینانبخش تنها سرمایهگذارانی را که پیشتر اعتمادشان به بیانیههای رسمی از بین رفته بود، آزرده کرد.
Officials grew irritated by persistent questions that internal documents would later prove entirely justified.
ترجمه: مقامات از سؤالات مداومی که اسناد داخلی بعدها کاملاً موجه اثبات کرد، آزرده شدند.
Historians note the negotiator's blunt style occasionally irritated colleagues who favored a more diplomatic approach.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند سبک صریح مذاکرهکننده گاهی همکارانی را که رویکردی دیپلماتیکتر ترجیح میدادند، آزرده کرد.
70) kid
معنی فارسی: شوخی کردن
Analysts warned that officials were only kidding themselves if they believed the crisis had genuinely passed.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات تنها خودشان را فریب میدادند اگر باور داشتند بحران واقعاً گذشته است.
Officials joked, half-kidding, that the reform's benefits existed mainly on paper.
ترجمه: مقامات نیمهشوخی شوخی کردند که منافع این اصلاحات عمدتاً روی کاغذ وجود دارد.
Historians note negotiators occasionally kidded with each other privately, easing tensions that formal sessions had not.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند مذاکرهکنندگان گاهی خصوصی با یکدیگر شوخی میکردند و تنشهایی را که جلسات رسمی تسکین نداده بودند، آرام میکردند.
71) loose
معنی فارسی: سست، شل
Analysts warned that loose oversight standards had allowed risks to accumulate largely unchecked for years.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند استانداردهای نظارتی سست اجازه داده بودند ریسکها سالها عمدتاً بدون کنترل انباشته شوند.
Officials imposed tighter rules only after loose enforcement made continued leniency genuinely untenable.
ترجمه: مقامات قوانین سختگیرانهتری را تنها پس از آنکه اجرای سست ادامهٔ اغماض را واقعاً غیرقابلدفاع کرد، تحمیل کردند.
Historians note the treaty's loose language left considerable room for interpretation that later generations continued to dispute.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند زبان سست پیمان فضای قابلتوجهی برای تفسیری که نسلهای بعدی همچنان بر سرش مناقشه کردند، باقی گذاشت.
72) offend
معنی فارسی: آزردن، رنجاندن
Analysts warned that blunt criticism, however accurate, risked offending officials unwilling to hear uncomfortable truths.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند انتقاد صریح، هرچند دقیق، خطر آزردن مقاماتی را داشت که مایل به شنیدن حقایق ناخوشایند نبودند.
Officials appeared offended by questions that internal documents would later prove entirely justified.
ترجمه: مقامات از سؤالاتی که اسناد داخلی بعدها کاملاً موجه اثبات کرد، آزرده به نظر میرسیدند.
Historians note the treaty's harsh terms deeply offended a population already devastated by war.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند شرایط سخت پیمان عمیقاً جمعیتی را که پیشتر از جنگ ویران شده بود، آزرد.
73) overnight
معنی فارسی: یکشبه
Analysts warned that no reform could transform deeply entrenched institutional culture overnight.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند هیچ اصلاحاتی نمیتواند فرهنگ نهادی عمیقاً ریشهدار را یکشبه تغییر دهد.
Officials promised improvements that critics argued could not realistically materialize overnight.
ترجمه: مقامات بهبودهایی را وعده دادند که منتقدان استدلال کردند واقعبینانه نمیتواند یکشبه تحقق یابد.
Historians note the treaty did not resolve tensions overnight, despite its confident, celebratory language.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند پیمان تنشها را یکشبه حل نکرد، با وجود زبان مطمئن و جشنگونهاش.
74) persist
معنی فارسی: پافشاری کردن، ادامه یافتن
Analysts warned that risks would persist despite reassuring statements suggesting otherwise.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند ریسکها با وجود بیانیههای اطمینانبخش خلاف آن، پایدار خواهند ماند.
Officials persisted in denying problems that internal documents had extensively documented for years.
ترجمه: مقامات در انکار مشکلاتی که اسناد داخلی سالها بهطور گسترده مستند کرده بود، پافشاری کردند.
Historians note negotiators persisted through repeated setbacks before finally reaching an agreement.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند مذاکرهکنندگان از میان ناکامیهای مکرر پافشاری کردند پیش از آنکه سرانجام به توافق برسند.
75) pine
معنی فارسی: حسرت خوردن
Analysts warned that markets often pine for the stability of periods that, in hindsight, proved considerably less stable than remembered.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند بازارها اغلب حسرت ثبات دورههایی را میخورند که با نگاه گذشته بسیار کمتر پایدار از آنچه به یاد آورده میشود، اثبات شد.
Officials pined for a return to conditions that internal assessments suggested had never genuinely existed.
ترجمه: مقامات حسرت بازگشت به شرایطی را خوردند که ارزیابیهای داخلی نشان میداد هرگز واقعاً وجود نداشته است.
Historians note the treaty's negotiators pined for a lasting peace that later events would substantially complicate.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند مذاکرهکنندگان پیمان حسرت صلحی پایدار را خوردند که رویدادهای بعدی بهطور قابلتوجهی پیچیدهاش کرد.
76) scar
معنی فارسی: زخم، جای زخم
Analysts warned that the crisis left economic scars that would take considerably longer to heal than officials suggested.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند این بحران زخمهای اقتصادیای باقی گذاشت که بهبودشان بسیار طولانیتر از آنچه مقامات نشان میدادند، طول خواهد کشید.
Officials underestimated the lasting scars that reparations would leave on the defeated nation's economy.
ترجمه: مقامات زخمهای پایداری را که غرامتها بر اقتصاد ملت شکستخورده باقی خواهد گذاشت، دستکم گرفتند.
Historians note the treaty's harsh terms left scars on diplomatic relations that persisted for generations.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند شرایط سخت پیمان زخمهایی بر روابط دیپلماتیک باقی گذاشت که برای نسلها ادامه یافت.
77) sensation
معنی فارسی: احساس
Analysts warned that reassuring rhetoric created a false sensation of stability that genuine risk indicators contradicted.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند لفاظی اطمینانبخش احساسی کاذب از ثبات ایجاد کرد که شاخصهای ریسک واقعی با آن در تضاد بود.
Officials created a sensation of confidence that internal assessments described in far more cautious terms.
ترجمه: مقامات احساسی از اطمینان ایجاد کردند که ارزیابیهای داخلی با اصطلاحات بسیار محتاطانهتری توصیف میکرد.
Historians note the treaty's signing created a sensation of relief its complicated legacy would later considerably temper.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند امضای پیمان احساسی از آسودگی ایجاد کرد که میراث پیچیدهترش بعدها بهطور قابلتوجهی تعدیلش کرد.
78) sled
معنی فارسی: سورتمه
Analysts warned that the reform's momentum, like a sled without brakes, risked outpacing genuine institutional capacity.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند شتاب این اصلاحات، همچون سورتمهای بدون ترمز، خطر پیشی گرفتن از ظرفیت نهادی واقعی را داشت.
Officials pushed the reform forward like a sled down a slope, unable to stop once political momentum built.
ترجمه: مقامات اصلاحات را همچون سورتمهای در سراشیبی پیش راندند، ناتوان از توقف به محض شکلگیری شتاب سیاسی.
Historians note negotiations moved like a sled on ice, alternating between sudden progress and abrupt stalls.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند مذاکرات همچون سورتمهای روی یخ حرکت کرد، در نوسان میان پیشرفت ناگهانی و توقفهای ناگهانی.
79) tease
معنی فارسی: متلک گفتن، مسخره کردن
Analysts warned that officials had teased reforms for years without genuinely delivering on their promises.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات سالها اصلاحات را متلک گفته بودند بدون تحقق واقعی وعدههایشان.
Officials teased the possibility of transparency while privately maintaining considerable institutional secrecy.
ترجمه: مقامات احتمال شفافیت را متلک گفتند در حالی که خصوصی رازداری نهادی قابلتوجهی را حفظ میکردند.
Historians note the treaty's negotiators teased out a compromise from positions that had once seemed genuinely irreconcilable.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند مذاکرهکنندگان پیمان سازشی را از مواضعی که زمانی واقعاً آشتیناپذیر به نظر میرسید، متلکگویانه بیرون کشیدند.
80) valentine
معنی فارسی: معشوق، کارت روز ولنتاین
Analysts joked that markets treated reassuring officials like a valentine, embracing hope over genuinely troubling evidence.
ترجمه: تحلیلگران شوخی کردند بازارها با مقامات اطمینانبخش همچون معشوقهای رفتار کردند و امید را بر شواهد واقعاً نگرانکننده در آغوش کشیدند.
Officials courted allies like a valentine, offering concessions few had expected them to extend.
ترجمه: مقامات به متحدان همچون معشوقهای دل جستند و امتیازاتی ارائه دادند که کمتر کسی انتظار اعطایشان را داشت.
Historians note the treaty was, for one delegation, treated almost as a valentine, celebrated despite its considerable flaws.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند پیمان برای یک هیئت، تقریباً همچون معشوقهای، با وجود کاستیهای قابلتوجهش جشن گرفته شد.