مکاشفات و بدگمانی
ترسا بصیرتهای عرفانی خود را با واژههایی ساده وصف میکرد. مینویسد یک روز، در حال مناجات، به او اجازه داده شد که در یک لحظه دریابد چگونه همهچیز در وجود خداوند هم نهان است و هم آشکار؛ و این را از بالاترین الطافی میشمرد که خداوند به او عطا کرده بود. در جایی دیگر میگوید منجی بر او آشکار کرد که چگونه ممکن است یک خدا در سه اقنوم باشد، و ذهنش را در فهم این راز چنان روشن ساخت که به همان اندازه که دچار شگفتی شد احساس آرامش کرد. از آن پس هرگاه به تثلیث میاندیشید، شادمانیای وصفناپذیر نصیبش میشد.
همهی اطرافیان به این تجربهها باور نداشتند. راهبههای صومعه رؤیاهای بیداری او را حاصل حملات عصبی و اشباح وهمی بیماریاش میدانستند. کشیشان اعترافنیوش نیز به همین نظر متمایل بودند و صریحاً به او میگفتند که شیطان حواسش را فریب داده است. اهالی شهر، که او را جنزده میپنداشتند، از دستگاه تفتیش عقاید خواستند او را بازجویی کند و پیشنهاد کردند کشیشی با ورد و دعا جنها را از تنش بیرون براند. دوستی به او توصیه کرد گزارش زندگی و تجربههای روحیاش را برای دستگاه تفتیش عقاید بفرستد، و او به نوشتن کتاب زندگی پرداخت. بازرسان کتاب را بررسی کردند و آن را سندی مقدس شناختند که ایمان خوانندگان را استوار میکند.
صومعهٔ سان خوسه
این داوری جایگاه ترسا را محکم کرد. به گفتهٔ کتاب، او که اکنون پنجاهوهفتساله بود همت بر اصلاح راهبههای کرملی گماشت. بهجای آنکه در همان صومعهٔ تجسم مسیح زهد و ریاضت دیرین را برقرار کند، تصمیم گرفت صومعهٔ دیگری دایر کند که فقط نوآموزان و راهبههایی را بپذیرد که حاضر باشند در فقر مطلق به سر برند. کرملیان اصلی کیسههای درشتبافت به تن میکردند، همیشه پابرهنه راه میرفتند، بسیار کم غذا میخوردند و بیشتر اوقات روزه میگرفتند. ترسا از «کرملیان پابرهنه»ی خود میخواست تقریباً به همان انضباط بازگردند. او آن را غایت مطلوب نمیدانست، بلکه نشانهای از فروتنی باطنی و پشتکردن به دنیای وسوسهانگیز میشمرد.
هزاران مانع بر سر راهش پدید آمد. اهالی آویلا اعتراض کردند که این روش اقدامی عمدی برای گسستن هر پیوندی میان راهبهها و خویشاوندانشان است، و سرپرست محلی کرملیان از دادن اجازهٔ گشایش صومعهٔ تازه خودداری کرد. ترسا از پاپ ـ به نقل کتاب پیوس پنجم ـ دادخواهی کرد و موافقتش را گرفت. او چهار راهبه را با خود همراه ساخت و صومعهٔ تازهٔ سان خوسه را در یکی از کوچههای تنگ آویلا دایر کرد، که در سال ۱۵۶۲ پاپ آن را تقدیس کرد. خواهران صندلهایی بافته از طناب به پا میکردند، روی کاه میخوابیدند، از گوشت پرهیز میکردند و تنها درون صومعهٔ خود میزیستند.
مخالفتها
صد و هشتاد راهبهٔ صومعهٔ تجسم مسیح خشنود نبودند که در این مقایسه آسودگی شیوهٔ زندگیشان برملا شود. مدیرهٔ آن صومعه، به این حجت که ترسا به او سوگند وفاداری و فرمانبرداری یاد کرده بود، به ترسا فرمان داد جامهٔ سفید پیشین و کفش را بر تن کند و به صومعهٔ تجسم مسیح بازگردد. ترسا گردن نهاد. دادگاه آن صومعه او را به خودبینی محکوم کرد و در حجرهاش زندانی ساخت. در همین حال شورای شهر رأی به بستن سان خوسه داد و چهار مرد نیرومند را مأمور کرد راهبههای بیرهبر آن را بیرون کنند. اما آن دوشیزگان نحیف صندلپوش گفتند: «خدا اراده کرده است که ما در اینجا بمانیم و خواهیم ماند»، و مجریان سختگیر قانون جرئت نکردند آنان را به زور بیرون برانند.
ترسا سرپرست محلی کرملیان را با این تذکر که جلوگیری از نقشههای او چون هتک حرمت عمدی روحالقدس است بیمناک ساخت، و او فرمان به آزادیاش داد. چهار راهبه با ترسا همراه شدند و آن پنج نفر پیاده در میان برف به منزلگاه تازه رسیدند. چهار عضو نخستین سان خوسه ترسا را با شادی در میان گرفتند و «مادر» نامیدند. اکنون تقریباً همهٔ اسپانیا او را «ترسای عیسی» و محرم خدا میشناختند. او سرپرستی مهربان و بشاش و در عین حال سختگیر بود.
آن خانه به روی دنیا بسته ماند. هیچ زایری اجازهٔ ورود نداشت، پنجرهها با پارچه پوشیده بود، و کف آجری اتاقها بهجای تخت و میز و صندلی به کار میرفت. صفحهٔ بزرگ گردانی در دیوار بیرونی صومعه کار گذاشته بودند و خوراک و آذوقهای که مردم در نیمهٔ بیرونی آن میگذاشتند با سپاس پذیرفته میشد، اما راهبهها اجازهٔ گدایی نداشتند. آنان از راه ریسندگی و سوزندوزی امرار معاش میکردند: حاصل دسترنجشان را بیرون در ورودی میگذاشتند و هر خریدار آنچه میپسندید برمیداشت و هر چه کرمش بود به جایش میگذاشت. با همهٔ این سختیها اعضای تازهای به صومعه روی آوردند، و یکی از آنان زیباترین و پرخواهانترین زن آویلا بود.
تأسیس صومعههای دیگر
رهبر بزرگ فرقهٔ کرملیان، وقتی از این صومعهها بازدید کرد، چنان عمیقاً تحت تأثیر قرار گرفت که از ترسا خواست نظایر آن را در نقاط دیگر اسپانیا نیز دایر کند. در ۱۵۶۷ ترسا چند تن از راهبههای خود را برداشت و، به نقل کتاب، با ارابهای ناراحت ۱۱۰ کیلومتر جادههای ناهموار را پیمود تا در مدینا دل کامپو راهبهخانهای برای زنانی که میخواستند به کرملیان پابرهنه بپیوندند تأسیس کند. تنها خانهای که به او اهدا شد بنایی متروک و ویران با دیوارهای شکسته و بام سوراخ بود؛ اما چون اهالی شهر کوشش راهبهها را در ترمیم آن دیدند به کمک شتافتند. نجاران و بامسازان بیمزد و منت دست به کار شدند، خانه را مرمت کردند و اثاثیهٔ سادهای بر آن افزودند.
نایب دیر کرملیان مدینا دل کامپو، که میخواست راهبان خود را زیر انضباطی نو درآورد، نزد ترسا آمد تا دربارهٔ مقررات صومعهاش اطلاع بگیرد. او مردی بلندقد بود، اما جوانکی که همراه داشت چنان کوتاه و نحیف بود که ترسا پس از رفتنشان، با شوخطبعی خاصی که گاه چاشنی رفتار سخت و باوقارش میشد، گفت: «شکر خدا که من هم اکنون برای بنای صومعهٔ تازهام یک فرایار و نیم عضو دارم.» سرنوشت چنان بود که آن «نیم فرایار»، یعنی خوان د یپس ای آلوارز، روزی به نام قدیس خوان دلا کروث (خوان صلیب) مشهور شود و مایهٔ قدرت و سربلندی کرملیان پابرهنه گردد.
مصایب ترسا هنوز به پایان نرسیده بود. سرپرست محلی کرملیان، شاید برای آزمودن قدرت و جرئت او، وی را بهعنوان ناظمهٔ همان صومعهٔ تجسم مسیح مأمور خدمت کرد. راهبههای آنجا، که پیشتر با او دشمنی کرده بودند، اکنون میترسیدند ترسا از راه انتقام خوارشان کند. اما او با چنان فروتنی و مهربانی رفتار کرد که یکیک مفتون او شدند و رفتهرفته انضباط سخت نو در آن صومعه نیز حکمفرما شد. پس از این پیروزی، ترسا به بنیانگذاری صومعهای تازه در سویل دست زد.
اتهامها و میانجیگری شاه
فرایارهای هواخواه مقررات آسانتر تصمیم گرفتند از نقشهٔ اصلاحی ترسا جلوگیری کنند. گروهی از آنان زنی از عمال خود را در لباس راهبهٔ پابرهنه به صومعهٔ سویل فرستادند. چندی بعد آن زن همهجا شایع کرد که ترسا با راهبههای صومعهٔ خود بدرفتاری میکند و مانند کشیشی اعترافهای ایشان را میشنود. دستگاه تفتیش عقاید بار دیگر به بازجویی ترسا پرداخت، او را به دادگاه مخوف خود احضار کرد، گواهیاش را شنید و فتوا داد: «شما از هر اتهامی مبرا هستید ... بروید و به خدمت خود ادامه دهید.» اما دشمنانش نظر نمایندهٔ دائمی پاپ در سویل را با خود همراه کرده بودند. او ترسا را «زنی نافرمان و سرکش» خواند که با تظاهر به زهد و تقدس عقایدی زیانآور تبلیغ میکند، برخلاف دستور بزرگترانش صومعه را ترک کرده، و با جاهطلبی خود، چنانکه گویی از مجتهدان کلیساست، الاهیات تدریس میکند ـ که توهینی است به بولس حواری که صریحاً زنان را از درسدادن منع کرده است. سپس فرمان داد که ترسا برای همیشه از کار خود کناره بگیرد و در راهبهخانهای در تولدو به عزلت بنشیند (۱۵۷۵).
ترسا که نمیدانست در این گرفتاری تازه به کجا روی آورد، ناچار نامهای به شاه اسپانیا نوشت. فیلیپ دوم کتاب زندگی او را خوانده و بسیار پسندیده بود؛ پس با چاپاری مخصوص ترسا را به حضور خواند، دادخواهیاش را شنید و به بیگناهیاش یقین یافت. نمایندهٔ پاپ در سویل، پس از توبیخ شاهانه، محکومیت ترسا را لغو کرد و اعلام داشت که مطالب خلاف واقع به او گزارش شده بوده است.
آثار، بیماری واپسین و قدیسشدن
ترسا در میان سفرها و مصایب زندگیاش کتابهایی دربارهٔ حالات و عقاید رازورانهٔ خود منتشر کرد: راه کمال (۱۵۶۷) و کاخ روح (۱۵۷۷). در کتاب اخیر بازگشت دردهای بدنیاش را شرح میدهد: گویی چند رود طغیانی از بالای پرتگاهی به درون مغزش سرازیر شده بودند، و در همان هنگام، مغروق در صدای ریزش آب، نغمهها و چهچههٔ پرندگان به گوشش میرسید؛ مغزش فرسودهتر و سردردهایش شدیدتر میشد. حملات قلبی متوالیتر شد و معده از نگاهداری غذا امتناع ورزید. با اینهمه، در همان حال درد و بیماری، برای بازدید از راهبهخانههای نوبنیادش به سفر ادامه میداد. در مالاگا دچار حملهٔ فلج شد که پس از چندی بهبود یافت و به راه افتاد؛ در تولدو حملهٔ دیگری آمد، اما بهزودی توانست سفر را ادامه دهد و از شهرهای سگوویا، بایادولید، پالنسیا و بورگوس گذشته به آلبا برسد. آنجا خونریزی داخل ریوی او را بستری کرد.
ترسا با شادی تمام، و با اطمینان قلبی به اینکه دنیای درد و تباهی را پشت سر میگذارد و به ملازمت جاودانی مسیح میپیوندد، مرگ را با آغوش باز پذیرفت. پس از آنکه دو شهر آلبا و آویلا به رقابتی شرمآور برخاستند و چند بار پیاپی پیکر او را از چنگ هم ربودند، سرانجام در زادگاهش، آویلا، به خاک سپرده شد.
پرستندگان باایمانش مدعی بودند جسدش فسادناپذیر بوده است و بسیاری معجزاتی را به مقبرهٔ او نسبت دادند. در ۱۵۹۳ پاپ فرقهٔ کرملیان پابرهنه را تقدیس کرد. اسپانیاییها از پاپ خواستند ترسا را در شمار قدیسان درآورد، و شخصیتهای برجستهای چون سروانتس و لوپه د وگا نیز در این جنبش شرکت جستند. مراد حاصل شد (۱۶۱۴) و هشت سال بعد ترسا، همراه با یعقوب حواری، بهعنوان یکی از دو قدیس حامی اسپانیا معرفی شد.
در همین سالها شخصیتی بزرگتر از ترسا در اسپانیا پدید آمد تا کلیسا را اصلاح کند و دنیا را تکان دهد.