پیش‌درآمد اتروسکی ۸۰۰-۵۰۸ ق.م

بررسی کامل تمدن اتروسکی از ۸۰۰ تا ۵۰۸ پیش از میلاد؛ توصیف سرزمین ایتالیا، ریشه‌های تاریخی، زندگی روزمره، حکومت، دین، هنر و تأثیر عمیق اتروسک‌ها بر پیدایش و شکل‌گیری روم باستان تا سقوط آخرین پادشاه اتروسکی.

اتروسکهاتمدن اتروسکیپادشاهان اتروسکی روم, هنر اتروسکی

~5 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۴ فروردین ۱۴۰۵

مقدمه

ایتالیا سرزمینی است با کلبه‌هایی ساکت در دل کوهپایه‌ها، مرغزارهای وسیع، دریاچه‌هایی گردآمده در جام تپه‌ها و کشتزارهایی که به دریای آبی می‌پیوندند. این سرزمین دو هزار ساله حتی پلینی مهین را به تحسین واداشته بود که «در سراسر زمین سرزمینی بدین زیبایی نیست». در دل همین زیبایی، تمدن اتروسکی بین سال‌های ۸۰۰ تا ۵۰۸ ق.م یکی از درخشان‌ترین و مرموزترین فصل‌های تاریخ ایتالیا را رقم زد.

سرزمین ایتالیا و زمینه تاریخی

کوه‌های آپنین همچون ستون فقرات شبه‌جزیره را می‌پیماید و کرانه‌های باختری را از بادهای شمال خاوری حفظ می‌کند. کوه‌های آلپ در شمال به نگاهبانی ایستاده‌اند و دریای مدیترانه کرانه‌ها را می‌شوید. این سرزمین پاداشی شایسته برای مردمی سخت‌کوش بود.

کوه‌ها هم مرگ‌آور بودند و هم مایه شکوه؛ زلزله‌ها و آتشفشان‌ها گاه دستاورد قرن‌ها را در خاکستر دفن می‌کردند، اما گدازه خاک را بارور می‌ساخت. پولوبیوس از فراوانی و ارزانی خوراک در ایتالیای کهن شگفت‌زده بود.

ریشه‌های تمدن پیش از اتروسک‌ها

از دوران دیرینه‌سنگی انسان در دشت‌های ایتالیا سکونت داشته است. در دوره نوسنگی نژادی کله‌دراز به نام لیگوری و سیکلی سفالینه‌های زمخت می‌ساختند و مردگان را به گور می‌سپردند. در حدود ۲۰۰۰ ق.م طوایفی از اروپای مرکزی آمدند و رسم ساخت دهکده بر روی پشته‌های سنگی غرقه در آب را آوردند که بعدها به اردوگاه‌های رومی و کاخ‌های قرون وسطی راه یافت.

در دره پو این مردم فرهنگ تراماره (کود) را پدید آوردند. در حدود ۱۰۰۰ ق.م آهن را از آلمان فرا گرفتند و فرهنگ ویلانووایی را از ویلانووا نزدیک بولونیا گسترش دادند. سپس در حدود ۸۰۰ ق.م موج تازه‌ای از کوچندگان آمد و یکی از شگفت‌انگیزترین تمدن‌های تاریخ را بنیان نهاد.

اتروسک‌ها؛ مرموزترین تمدن ایتالیا

اتروسک‌ها صد سال یا بیشتر بر روم فرمان راندند و تأثیر عمیقی بر زندگی رومی گذاشتند، اما ادبیات رومی درباره آن‌ها تقریباً خاموش است. تمدن ایتالیایی به عنوان تمدنی دارای خط و کتابت با آنان آغاز می‌شود. هشت هزار کتیبه و آثار هنری فراوان از آن‌ها باقی مانده، اما زبانشان هنوز به طور کامل رمزگشایی نشده است.

بیشتر مورخان یونانی و رومی معتقد بودند اتروسک‌ها از آسیای صغیر، احتمالاً لیدیا آمده‌اند. عناصر دین، پوشاک و هنرشان این نظریه را تأیید می‌کند.

شهرها، حکومت و اقتصاد

اتروسک‌ها دوازده شهر مهم را در فدراسیونی سست به هم پیوستند که تارکوینی، آرتیون، پروژا و ویی مهم‌ترین آن‌ها بودند. حکومت ابتدا سلطنتی و سپس اولیگارشی بود و بر پایه جامعه فئودالی استوار شده بود.

مهندسان اتروسکی آبراهه و زهکش‌های پیشرفته ساختند. از قرن هفتم ق.م مس و آهن استخراج می‌کردند و در سراسر دریای تیرنه (دریای اتروسکی) تجارت می‌کردند. در حدود ۵۰۰ ق.م سکه‌های خود را ضرب کردند.

زندگی روزمره و جایگاه زنان

اتروسک‌ها مردمی کوتاه‌قد و تنومند با چهره‌هایی شبیه مردم آناطولی بودند. زنان زیبایی شهره داشتند و جایگاه بلندی در جامعه برخوردار بودند. خویشاوندی از راه مادر تعیین می‌شد. زنان و مردان موهای بلند داشتند و زیورآلات بسیار دوست می‌داشتند.

زندگی با ورزش‌های مردانه، شکار، مسابقات عرابه‌رانی، کشتی، مشت‌زنی و جشن‌های پر از میگساری و رقص همراه بود. زنان گاهی برای جهیزیه به روسپیگری روی می‌آوردند، اما در بسیاری زمینه‌ها قدرت داشتند.

دین و باورهای اتروسکی

بزرگ‌ترین خدا تینیا خدای تندر و آذرخش بود. دوازده خدای بزرگ فرمان‌های او را اجرا می‌کردند. مانتوس و مانیا شهریار و شهبانوی جهان زیرزمینی بودند. پیشگویی از جگر گوسفند یا پرواز پرندگان بسیار مهم بود.

اعتقاد به دوزخ قوی بود و روح مردگان به دادگاه جهان زیرزمینی می‌رفت. قربانی انسان گاهی انجام می‌شد. مردگان معمولاً در گورخانه‌های پر از وسایل زندگی پس از مرگ دفن یا سوزانده می‌شدند.

هنر اتروسکی

هنر اتروسکی تنها بخش شناخته‌شده تمدن آن‌هاست. در معماری طاق و طاق ضربی را برای ساختمان‌های غیرمذهبی رواج دادند. کوزه‌ها و سفالینه‌های سیاه قرن ششم ق.م از شور ایتالیایی حکایت دارند.

مفرغ‌کاری در اوج بود. آثار مشهوری مانند مجسمه خطیب و خیمایرا از آن‌ها باقی مانده است. نقاشی‌های دیواری گورخانه‌ها صحنه‌های شادی، جنگ و بزم را نشان می‌دهند و تأثیر عمیقی بر نقاشی رومی گذاشتند. پیکره معروف آپولون ویی شاهکار هنر اتروسکی است.

سلطه اتروسک‌ها بر روم

در حدود ۶۱۸ ق.م اتروسک‌ها بر رم تسلط یافتند. پادشاهان اتروسکی مانند تارکوینیوس پریسکوس، سرویوس تولیوس و تارکوینیوس سوپر بوس رم را دگرگون کردند. مهندسی، دین، هنر و سازمان نظامی تحت تأثیر آن‌ها قرار گرفت.

در سال ۵۰۸ ق.م آخرین پادشاه اتروسکی (تارکوینیوس مغرور) توسط سنا خلع شد و جمهوری روم آغاز گردید.

نتیجه‌گیری

تمدن اتروسکی پلی میان گذشته بومی ایتالیا و شکوه روم باستان بود. تأثیر آن بر حکومت، مهندسی، دین، هنر و حتی باورهای دینی روم چنان عمیق است که شناخت روم بدون مطالعه اتروسک‌ها ممکن نیست. این تمدن مرموز هنوز هم رازهای بسیاری برای پژوهشگران دارد.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

پیروزی مسیحیت: ۳۰۶–۳۲۵ میلادی

ویل دورانت جنگ نهایی میان کلیسای مسیحی و دولت روم را توصیف می‌کند و سپس به برآمدن قسطنطین و پیروزی مسیحیت می‌پردازد. پس از دهه‌ها آزار پراکنده، دیوکلتیانوس و گالریوس آخرین حمله بزرگ به کلیسا را در سال ۳۰۳ آغاز کردند: کلیساها را ویران کردند، کتاب‌ها را سوزاندند و مقاومت‌کنندگان را اعدام کردند. آزارها شکست خورد؛ پایداری شهیدان ایمان را تقویت کرد. قسطنطین پس از شکست ماکسنتیوس در پل میلویوس در سال ۳۱۲ زیر علامت صلیب، با لیکینیوس «فرمان میلان» را صادر کرد و تسامح مذهبی را اعلان نمود. در سال ۳۲۵ شورای نیقیه را تشکیل داد که الوهیت مسیح را تأیید کرد و اعتقادنامه ارتدوکس را برقرار ساخت. قسطنطین نخستین امپراطور مسیحی شد، پایتخت را به قسطنطنیه منتقل کرد، از کلیسا حمایت نمود و به مسیحیت کمک کرد تا از یک فرقه تحت آزار به دین غالب امپراطوری تبدیل شود و پایه‌های تمدن قرون وسطی را بنیان نهد.

ادامه

سقوط امپراتوری: ۱۹۳–۳۰۵ میلادی

ویل دورانت سقوط امپراتوری روم را از مرگ کومودوس تا دوران دیوکلتیانوس دنبال می‌کند. پس از قتل کومودوس، سنا پرتیناکس را امپراتور کرد، اما او توسط پاسداران امپراتور کشته شد. یولیانوس تاج را خرید، اما سپتیمیوس سوروس با لژیون‌های پانونیا او را سرنگون کرد و سلسله‌ای سامی را آغاز کرد. سوروس و پسرش کاراکالا امپراتوری را به صورت سلطنت نظامی موروثی درآوردند. پس از آشفتگی شدید، دیوکلتیانوس با تقسیم امپراتوری به چهار بخش، اصلاحات اداری، اقتصادی و نظامی انجام داد، اقتصاد برنامه‌ریزی‌شده‌ای برقرار کرد، قیمت‌ها را کنترل کرد و حکومت سلطنتی شرقی را بنیان نهاد. این دوران شاهد انحطاط اقتصادی، افزایش مالیات، سرفداری دهقانان، و تضعیف شهرنشینی بود، اما دیوکلتیانوس امپراتوری را از فروپاشی نجات داد.

ادامه

گسترش کلیسا: ۹۶–۳۰۵ میلادی

ویل دورانت رشد مسیحیت اولیه را از گردهمایی‌های کوچک در خانه‌ها تا نهاد سازمان‌یافته‌ای که سراسر امپراتوری روم را در بر گرفت، دنبال می‌کند. مسیحیان جوامعی بر پایه الگوی کنیسه تشکیل دادند، بردگان و فقرا را با آغوش باز پذیرفتند و بر انضباط اخلاقی، صدقه و ملکوت نزدیک خدا تأکید کردند. زنان نقش‌های پشتیبان داشتند اما انتظار می‌رفت که با زندگی فرمانبردارانه و متواضعانه مایه شرم مشرکان شوند. کلیسا آیین‌ها، تقویم اعیاد و مراسمی غنی را توسعه داد که عناصری از یهودیت، یونان و روم را در خود آمیخت. دفاعیه‌های فلسفی یوستینوس شهید، ترتولیانوس، اوریگنس و دیگران در برابر منتقدان مشرک مانند کلسوس ایستادند. با وجود بدعت‌های داخلی (گنوس‌باوری، مارکیونیسم، مونتانوس‌گرایی، مانی‌گرایی) و آزارهای گاه‌به‌گاه، کلیسا سازمان خود را با شوراها، قانون کتاب مقدس و افزایش اقتدار اسقف رم تقویت کرد. تا اوایل قرن چهارم، مسیحیت به نیروی قدرتمند و متحد تبدیل شده بود که قادر به چالش با نظم مشرک رو به افول بود.

ادامه

عیسی: ۴ ق م – ۳۰ میلادی

ویل دورانت زندگی عیسی را در بستر پرتلاطم یهودای رومی بررسی می‌کند. پس از استقلال کوتاه حشمونیان و حکومت هرودس کبیر، شورش‌های یهودی علیه پروکوراتورهای رومی شدت گرفت. شورش بزرگ سال ۶۶ تا ۷۰ میلادی با محاصره و نابودی اورشلیم و هیکل هرودس توسط تیتوس به پایان رسید. آخرین شورش در زمان هادریانوس (۱۳۲-۱۳۵ میلادی) با رهبری شمعون برکوخبا و حمایت ربن عقیبا به شدت سرکوب شد. این فجایع منجر به پراکندگی گسترده یهودیان (دیاسپورا)، انحلال شورای سنهدرین و پایان استقلال یهودا گردید. دورانت همچنین به مسئله وجود تاریخی عیسی، منابع (یوسفوس، تاسیت، سوئتونیوس و انجیل‌ها)، دوران成长 او، رسالت، تعالیم اخلاقی متمرکز بر ملکوت نزدیک خدا و مصلوب شدن او تحت حکومت پونتیوس پیلاطس می‌پردازد. روایت نشان می‌دهد چگونه پیام عیسی انتظارات یهودی را به یک بینش اخلاقی جهانی تبدیل کرد که به طور عمیق تمدن غربی را شکل داد.

ادامه

روم و یهودا

ویل دورانت در این بخش به روابط پیچیده روم با یهودا از ۱۳۲ ق م تا ۱۳۵ میلادی می‌پردازد. پس از استقلال موقت حشمونیان، هرودس کبیر با حمایت روم حکومت کرد و اورشلیم را با بناهای هلنیستی آراست. پس از مرگ او، شورش‌های یهودیان علیه حکومت رومیان فزونی گرفت. پروکوراتورهای رومی با ستم و غارت، خشم مردم را برانگیختند. شورش بزرگ سال ۶۶ تا ۷۰ میلادی با محاصره و نابودی اورشلیم توسط تیتوس به اوج رسید و هیکل هرودس ویران شد. آخرین شورش در زمان هادریانوس (۱۳۲-۱۳۵) با رهبری شمعون برکوخبا و حمایت ربن عقیبا سرکوب گردید. این فجایع منجر به پراکندگی گسترده یهودیان (دیاسپورا)، انحلال شورای سنهدرین و پایان استقلال یهودا شد.

ادامه

تجدید حیات فرهنگ هلنیستی

ویل دورانت به تجدید حیات فرهنگی در ایالات شرقی روم، به‌ویژه مصر، سوریه و آسیای صغیر می‌پردازد. مصر رومی به‌عنوان انبار غله و مرکز صنعتی تحت کنترل شدید امپراتوری شکوفا شد. فیلون اسکندرانی با تفسیر تمثیلی کوشید ایمان یهودی را با فلسفه یونانی آشتی دهد و بر الاهیات مسیحیت اولیه تأثیر گذاشت. علم با نجوم و جغرافیای بطلمیوس، اختراعات مکانیکی هرون، و پزشکی جالینوس پیشرفت کرد. شعر به‌طور скромانه شکوفا شد، در حالی که نثر با چهره‌هایی مانند استرابون، دیون زرین‌دهن، و احیای خطابه همراه بود. کیش‌های مرموز شرقی، از جمله کیش‌های کوبله، ایسیس، میترا و دیگران، به‌طور گسترده گسترش یافتند و عمق عاطفی، پاک‌سازی، و امید به جاودانگی عرضه کردند و راه را برای مسیحیت هموار ساختند.

ادامه