دنیای بیزانسی (۵۶۵–۱۰۹۵)

امپراطوری بیزانس پس از مرگ یوستینیانوس با بحران‌های داخلی و هجوم‌های خارجی روبرو شد. هراکلیوس با نبوغ نظامی و اداری، ایران را شکست داد و قسطنطنیه را نجات داد، اما فتوحات اعراب بخش‌های وسیعی از خاک امپراطوری را گرفت. لئو سوم و جانشینانش با نهضت تمثالشکنی تلاش کردند تا شرک را از کلیسا بزدایند، که این سیاست با مخالفت شدید مردم و کلیسای غربی روبرو شد. در دوران سلسلۀ مقدونی، باسیلیوس دوم با شکست بلغارها قدرت امپراطوری را به اوج رساند. بیزانس با دیوانسالاری منظم، اقتصاد قوی، و هنر درخشان، سد محکمی در برابر اسلام و اسلاوها شد و میراث یونانی را حفظ کرد، اما ضعف داخلی و هجوم ترکان سرانجام آن را به سوی جنگ‌های صلیبی سوق داد.

هراکلیوستمثالشکنانباسیلیوس دوم

~7 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۰ فروردین ۱۴۰۵

هراکلیوس

پس از مرگ یوستینیانوس، امپراطوری بیزانس با اغتشاش داخلی و تهاجمات خارجی روبرو شد. آوارها و اسلاوها از دانوب گذشتند، ایرانیان به آسیای غربی هجوم آوردند، اسپانیا به دست ویزیگوت‌ها افتاد و لومباردها نیمی از ایتالیا را تصرف کردند. طاعون سال‌های ۵۴۲ و ۵۶۶ و قحطی سال ۵۶۹ اقتصاد و فرهنگ را فلج کرد. جانشینان یوستینیانوس مردانی لایق بودند، اما مشکلات عمیق‌تر از آن بود که به سرعت حل شود.

یوستینوس دوم، تیبریوس دوم و ماوریکیوس با شجاعت جنگیدند، اما حمایت مردمی کافی نداشتند. ماوریکیوس که آوارها را عقب راند، به دلیل مخالفت با ورود افراد جدید به صومعه‌ها مورد خشم راهبان قرار گرفت. فوکاس، گروهبانی عادی، با تحریک سپاهیان و مردم علیه اشراف قیام کرد. فرزندان ماوریکیوس را پیش چشمان او تکه‌تکه کردند و سپس خود او را کشتند. امپراطریس و دخترانش نیز زیر شکنجه جان باختند. این صحنه‌ها پیش‌درآمدی بر خشونت‌های آینده بود.

خسرو پرویز از این هرج‌ومرج استفاده کرد و جنگ ایران و بیزانس را از سر گرفت. فوکاس شکست‌های پی‌درپی خورد. آوارها تقریباً تمام اراضی داخلی نزدیک قسطنطنیه را تصرف کردند. اشراف پایتخت از هراکلیوس، حکمران یونانی افریقا، کمک خواستند. هراکلیوس جوان با ناوگانی قدرتمند به بوسفور رسید، فوکاس را سرنگون کرد و جسد او را برای عبرت آویخت. مردم او را امپراطور خواندند (۶۱۰).

هراکلیوس با نیروی هراکلسی امپراطوری ازهم‌گسیخته را بازسازی کرد. ده سال صرف احیای اخلاقیات، تقویت سپاه و خزانه شد. به کشاورزان زمین رایگان داد به شرط آنکه فرزند ارشدشان به خدمت لشکر درآید. در این مدت ایرانیان اورشلیم را گرفتند (۶۱۴) و به خالکدون رسیدند (۶۱۵). فقط نیروی دریایی بیزانس پایتخت را نجات داد. آوارها نیز به حومه‌های قسطنطنیه هجوم آوردند. با از دست دادن مصر، توزیع جیره غله لغو شد (۶۱۸). هراکلیوس با آوارها صلح کرد و ثروت کلیسا را با ربح برای جنگ مذهبی علیه ایران وام گرفت. سرانجام در سال ۶۲۲ جنگ با ایرانیان را آغاز کرد.

شش سال نبردهای قهرمانانه هراکلیوس خسرو پرویز را شکست داد. در غیاب او، ایرانیان و آوارها قسطنطنیه را محاصره کردند (۶۲۶)، اما لشکر هراکلیوس ایرانیان را در خالکدون تارومار کرد و مردم پایتخت به رهبری بطریک مهاجمان را عقب راندند. هراکلیوس به تیسفون رسید، خسرو سقوط کرد و ایران تمام سرزمین‌های اشغالی را بازگرداند. هراکلیوس پیروزمندانه بازگشت.

اما دوران کهولت او با فتوحات اعراب ننگین شد. اعراب سوریه را گرفتند (۶۳۴)، اورشلیم را فتح کردند (۶۳۸) و مصر را تصرف کردند (۶۴۱). جنگ‌های طولانی ایران و بیزانس هر دو طرف را فرسوده کرد. کنستانس دوم و قسطنطین چهارم (پوگوناتوس) با دشواری مقاومت کردند. «آتش یونانی» اختراع کالینیکوس اهل سوریه، که مخلوطی از نفت، آهک زنده، گوگرد و قیر بود، در محاصره‌های ۶۷۳–۶۷۸ و ۷۱۷ قسطنطنیه را نجات داد. این سلاح تا دو قرن راز نظامی بیزانس ماند.

در ۷۱۷ لئو ایسوریایی با مهارت ناوگان عرب را با آتش یونانی نابود کرد و محاصره را شکست. این پیروزی یکی از مهم‌ترین لحظات تاریخ بیزانس بود.

تمثالشکنان (۷۱۷–۸۰۲)

لئو سوم، که به دلیل منشأ ایسوریایی یا ارمنی‌اش معروف شد، امپراطوری را با اصلاحات اداری، کاهش سرفداری، گسترش مالکیت زارعان و اصلاح قوانین تقویت کرد. اما تمایل به حکومت مطلقه داشت.

لئو تحت تأثیر مسلمانان، یهودیان، مانویان و پاولیسین‌ها، پرستش تمثال‌ها را شرک می‌دانست. طبق کتاب مقدس ساخت تمثال ممنوع بود. کلیسای اولیه نیز تمثال‌ها را رد کرده بود، اما با گذشت زمان و نفوذ فرهنگ یونانی، پرستش تمثال‌ها، مریم و قدیسان رواج یافت. مردم در برابر تمثال‌ها سجده می‌کردند، شمع و عود می‌سوزاندند و معجزه انتظار داشتند.

لئو در سال ۷۲۶ با حمایت شورای اسقف‌ها و سناتورها فرمان برداشت تمثال‌ها از کلیساها را صادر کرد. نقاشی‌های دیواری گچ‌کاری شد. روحانیون عالیرتبه حمایت کردند، اما راهبان و مردم شورش کردند. در یونان و جزایر شورشیان امپراطور دیگری انتخاب کردند. لئو شورش را سرکوب کرد. در ایتالیا مخالفت شدید بود و شورای اسقفان غربی تمثالشکنان را لعن کرد. بطریک قسطنطنیه نیز مخالف شد. لئو او را عزل کرد اما فرمان را با نرمش اجرا کرد.

قسطنطین پنجم سیاست پدر را ادامه داد. شورای ۷۵۴ تمثال‌پرستی را محکوم کرد. قسطنطین با خشونت راهبان را شکنجه داد، صومعه‌ها را بست و اموال آنها را مصادره کرد. حتی راهبان و راهبه‌ها را مجبور به ازدواج یا مرگ کرد. لئو چهارم سوگند یاد کرد که سیاست پدر را ادامه دهد.

ایرنه، بیوۀ لئو چهارم، به عنوان نایب‌السلطنه با احساسات مذهبی مردم همدلی کرد و اجرای فرمان تمثالشکنی را متوقف ساخت. دومین شورای نیقیه (۷۸۷) با حضور سیصد و پنجاه اسقف احترام به تمثال‌ها (نه پرستش) را مجاز دانست.

قسطنطین ششم مادر را تبعید کرد اما سپس بازگرداند. ایرنه در ۷۹۷ پسر را کور کرد و خود به عنوان «باسیلیوس» حکومت کرد. او مالیات‌ها را کاهش داد، به مستمندان کمک کرد و پایتخت را زیبا ساخت. اما سپاه از حکومت زن آزرده بود. در ۸۰۲ او را خلع کردند و نیکفوروس را امپراطور خواندند. ایرنه تبعید شد و در فقر درگذشت، اما کلیسا او را به دلیل پاکدامنی قدیس شمرد.

دستگاه دائم‌التغییر امپراطوری (۸۰۲–۱۰۵۷)

پس از ایرنه، امپراطوران متعددی آمدند: نیکفوروس اول با هارون‌الرشید جنگید، میخائیل اول از بلغارها شکست خورد، لئو پنجم ارمنی دوباره تمثالشکنی را احیا کرد، میخائیل دوم الکن، تئوفیلوس مصلح قوانین، تئودورا که آزار را پایان داد، و میخائیل سوم دائم‌الخمر.

باسیلیوس اول مقدونی، فرزند برزگر ارمنی، با قدرت جسمانی و جاه‌طلبی از مهتر به امپراطور رسید. او میخائیل سوم را کشت و سلسلۀ مقدونی را بنیان نهاد. قوانین عادلانه وضع کرد، خزانه را پر کرد و کاخ‌ها و کلیساها ساخت.

لئو ششم خردمند قوانین را تجدید سازمان داد و ازدواج چهارم او باعث جنجال شد. قسطنطین هفتم پورفوروگنیتوس کتاب‌هایی دربارۀ اداره امپراطوری و رسوم نوشت و ادبیات را حمایت کرد.

رومانوس دوم با تئوفانو ازدواج کرد. نیکفوروس دوم فوکاس و یوحنای زیمیسکس فتوحات مهمی در برابر مسلمانان داشتند اما هر دو به دست تئوفانو کشته شدند.

باسیلیوس دوم بولگاروکتونوس (بلغارکش) قدرتمندترین امپراطور این سلسله بود. شورش‌ها را سرکوب کرد، ارمنستان را بازپس گرفت و بلغارها را با نابینا کردن پانزده هزار اسیر شکست داد. قوانین او علیه تمرکز ثروت بود. در زمان او امپراطوری به اوج وسعت و قدرت رسید.

پس از او قسطنطین هشتم و دخترانش زوئه و تئودورا حکومت کردند. زوئه و تئودورا فساد را ریشه‌کن کردند و عدالت را اجرا نمودند. قسطنطین نهم با وجود زندگی شخصی پرحاشیه، ادبیات و هنر را حمایت کرد.

تئودورا آخرین عضو سلسلۀ مقدونی بود. پس از او اسحاق کومننوس و قسطنطین دوکاس آمدند. آلکسیوس اول کومننوس با تدبیر امپراطوری را برای یک قرن دیگر حفظ کرد و در ۱۰۹۵ از غرب برای جنگ صلیبی کمک خواست.

زندگی بیزانسی

در اوایل قرن یازدهم بیزانس دوباره قدرت، ثروت و فرهنگی شبیه دوران یوستینیانوس داشت. قسطنطنیه با یک میلیون نفر جمعیت، مرکز بازرگانی و هنری جهان بود. کاخ‌ها، کلیساها، خیابان‌های باشکوه و بازارهای پرجنب‌وجوش شکوه امپراطوری را نشان می‌دادند.

دیوانسالاری منظم، قوانین رومی به‌روزرسانی‌شده، کشاورزی آزاد و صنعت منظم اقتصاد را قوی نگه داشت. «آتش یونانی» برتری نظامی دریایی ایجاد کرد. هنر موزائیک، لعاب‌کاری، پارچه‌بافی و جواهرسازی در سطح جهانی بی‌رقیب بود.

بیزانس میراث یونان را حفظ کرد، اسلاوها و بلغارها را مسیحی کرد و در برابر اسلام ایستاد. اما ضعف‌های درونی، تعصب مذهبی و تمرکز ثروت زمینه انحطاط را فراهم کرد.

سرزمین‌های بالکان و پیدایش روسیه

آوارها، بلغارها و اسلاوها بالکان را تحت تأثیر قرار دادند. بلغارستان با خان کروم و سیمئون به قدرت رسید اما بعداً توسط بیزانس فتح شد. صربستان و کرواسی نیز بین استقلال و تابعیت نوسان داشتند.

در روسیه، وارانگیان‌ها (وایکینگ‌ها) حکومت کیف را بنیان نهادند. ولادیمیر مسیحیت یونانی را پذیرفت و یاروسلاو حکومتی قدرتمند ساخت. روسیه از بیزانس الفبا، هنر و دین گرفت و به یکی از مراکز تمدن شرقی اروپا تبدیل شد.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

احیای لاتینی و ادبیات در اروپا ۱۱۰۰–۱۳۰۰

قرون دوازدهم و سیزدهم اروپا با افزایش ثروت، دانشگاه‌ها و طبقه متوسط، شاهد احیای ادبیات لاتینی و ظهور ادبیات بومی بود. مطالعه آثار کلاسیک مانند اووید و ویرژیل، وقایع‌نگاری‌های تاریخی، درام مذهبی، حماسه‌ها و رمانس‌ها رونق گرفت. تروبادورها، مینه‌سنگرها و شاعرانی چون دانته این دوره را به عصر خیال‌پرستی و ادبی تبدیل کردند.

ادامه

محیط جادویی و پیشرفت علوم در اروپا مسیحی ۱۰۹۵–۱۳۰۰

در دوره ۱۰۹۵ تا ۱۳۰۰ اروپا مسیحی در محیطی پر از خرافات، جادوگری، شیاطین و علم احکام نجوم قرار داشت. با وجود این فضای جادویی، انتقال دانش از جهان اسلام و ترجمه آثار یونانی و عربی موجب بیداری علمی شد. پیشرفت‌هایی در ریاضیات با فیبوناتچی، مکانیک، نجوم، پزشکی و جراحی به وجود آمد و دانشمندانی مانند آلبرتوس ماگنوس و راجر بیکن نقش کلیدی ایفا کردند.

ادامه

ماجرای عقل (۱۱۲۰–۱۳۰۸)

آن فیضان شگفت‌انگیز فلسفه‌ای که با انسلم، روسلن و آبلار آغاز شد و با آلبرتوس ماگنوس و قدیس توماس آکویناس به اوج کمال رسید، با ترکیب علل متعددی توضیح‌پذیر است. شرق یونانی هرگز میراث باستانی خود را از دست نداده بود؛ آثار فلاسفه باستان در قسطنطنیه، انطاکیه و اسکندریه مطالعه می‌شد. استادان یونانی و دست‌نوشته‌ها به تدریج وارد غرب شدند. امواج ترجمه‌های متوالی از عربی و یونانی در قرن‌های دوازدهم و سیزدهم، در را به روی افکار الهام‌بخش و مبارز فلاسفه یونانی و مسلمان گشود. احیای اقتصادی از طریق آماده‌سازی زمین‌های اروپا برای زراعت، گسترش بازرگانی و صنعت، و انباشت ثروت، پایه «رنسانس قرن دوازدهم» را نهاد. مدارس و دانشگاه‌ها پدید آمدند و روش مدرسی شکل گرفت. در شارتر، فلسفه با ادبیات درآمیخته بود و افلاطون مورد توجه ویژه قرار داشت. این جنبش سپس در پاریس متمرکز شد، جایی که آثار ارسطو به ترجمه‌های لاتینی رسید. کلیسا ابتدا مقاومت کرد اما سرانجام تفکر ارسطویی را جذب نمود. آزاداندیشان و ابن‌رشدی‌ها به چالش کشیدند و نبرد فکری بزرگی پدید آوردند. توماس آکویناس جامع‌ترین ترکیب عقل و ایمان را در «مجموعه الاهیات» پدید آورد. جانشینان او، از جمله دانز اسکاتوس، آغاز افول نهضت مدرسی را نشان دادند.

ادامه

رستاخیز هنرها

اروپای غربی در قرون دوازدهم و سیزدهم به اوجی از هنر رسید که همسنگ آتن دوران پریکلس و روم دوران آگوستوس بود. دفع تهاجمات نورس و مسلمان، رام شدن مجارها و آتش جنگ‌های صلیبی نیروی خلاقه را برانگیخت و هزاران ایده و شکل هنری را از امپراتوری بیزانس و جهان اسلامی به اروپا آورد. بازگشایی مدیترانه، گسترش تجارت اقیانوس اطلس، امنیت بازرگانی رودخانه‌ای و دریایی و توسعه صنعت و امور مالی ثروتی بی‌سابقه از زمان قسطنطین ایجاد کرد. طبقات جدید مرفه پدید آمدند که توانایی حمایت از هنر را داشتند و جوامع ثروتمند تصمیم گرفتند کلیساهای جامع بسیار باشکوه‌تری بسازند. کلیسا که زمانی از هنر بیم داشت، اکنون آن را وسیله‌ای مناسب برای تلقین ایمان به توده‌های بی‌سواد و برانگیختن اخلاص می‌دید. رهبانان فنون کهن را حفظ کردند و هنرمندان غیرروحانی سبک گوتیک را پدید آوردند. مجسمه‌سازی، نقاشی، موزائیک، شیشه‌های رنگی، فلزکاری، عاج‌تراشی و هنرهای نساجی همگی شکوفا شدند و تأثیرات کلاسیک، بیزانسی و اسلامی را با活力 تازه غربی درهم آمیختند.

ادامه

رستاخیز هنرها (۱۰۹۵–۱۳۰۰)

اروپای غربی در طی قرون دوازدهم و سیزدهم به اوجی از هنر رسید که همسنگ با آتن دوران پریکلس و روم دوران آگوستوس بود. دفع تهاجمات نورس و مسلمان، رام شدن مجارها و آتش زدن جنگ‌های صلیبی نیروی خلاقه را برانگیخت و هزاران ایده و شکل هنری را از امپراتوری بیزانس و جهان اسلامی به اروپا آورد. بازگشایی مجدد مدیترانه، گسترش تجارت اقیانوس اطلس، امنیت بازرگانی رودخانه‌ای و دریایی و توسعه صنعت و امور مالی ثروتی بی‌سابقه از زمان قسطنطین ایجاد کرد. طبقات جدید مرفهی پدید آمدند که توانایی حمایت از هنر را داشتند و جوامع ثروتمند تصمیم گرفتند کلیساهای جامع بسیار باشکوه‌تری بسازند. کلیسا که زمانی از هنر بیم داشت، اکنون آن را وسیله‌ای مناسب برای تلقین ایمان به توده‌های بی‌سواد و برانگیختن اخلاص می‌دید. رهبانان فنون کهن را حفظ کردند و هنرمندان غیرروحانی سبک گوتیک را پدید آوردند. مجسمه‌سازی، نقاشی، موزائیک، شیشه‌های رنگی، فلزکاری، عاج‌تراشی و هنرهای نساجی همگی شکوفا شدند و تأثیرات کلاسیک، بیزانسی و اسلامی را با活力 تازه غربی درهم آمیختند.

ادامه

اخلاق و رسوم عالم مسیحی (۷۰۰–۱۳۰۰)

اخلاق مسیحی در قرون وسطی تلاش کرد تا غرایز وحشیانه انسان را با اصول الهی تعدیل کند. گناه اولیه آدم و حوا توجیهی برای آلام بشری شد و هفت گناه کبیره و هفت فضیلت تعریف گردید. ازدواج، خانواده و روابط جنسی تحت نظارت شدید کلیسا قرار گرفت اما زناکاری و فحشا همچنان رایج بود. لباس، خوراک، ورزش و تفریحات اجتماعی نشان‌دهنده تفاوت طبقاتی بود، اما زندگی روزمره با شادمانی، جشن‌ها و آداب محلی همراه بود. کلیسا با وجود نقایص، در کاهش خشونت، گسترش امور خیریه و ایجاد وحدت اخلاقی نقش مهمی ایفا کرد، هرچند اجرای اصول اخلاقی اغلب با واقعیت اجتماعی فاصله داشت.

ادامه