افول رنسانس (۱۵۳۴–۱۵۷۶)

رنسانس ایتالیا در این دوره با انقیاد سیاسی اسپانیا، رکود اقتصادی به دلیل تغییر مسیرهای تجاری و اصلاحات کاتولیکی که بر فکر و اخلاق نظارت سخت‌تری اعمال کرد، به غروب رسید. شمال ایتالیا ویران شد، ونیز علی‌رغم افول تجاری، شکوفایی فرهنگی نهایی داشت. فلورانس تحت حکومت کوزیمو اول مدیچی قرار گرفت، رم تحت پاولوس سوم بهبود یافت و دولت‌های کوچک مانند پارما و پیاچنتسا احیای کوتاهی دیدند. علم و پزشکی پیشرفت modest داشت، ادبیات به سمت نوول و زبان عامیانه رفت و هنر غول‌هایی مانند تیسین، تینتورتو، ورونزه و میکلانژ پیر را پدید آورد که آثار نهایی‌شان عصر باشکوهی را تاج‌گذاری کرد، هرچند آزادی سیاسی و活力 اقتصادی رو به افول گذاشت.

افول رنسانسایتالیای رنسانسمیکلانژ

~3 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۸ فروردین ۱۴۰۵

انحطاط ایتالیا

جنگ‌های تهاجمی هنوز تمام نشده بودند اما چهره و خوی ایتالیا را دگرگون کرده بودند. ایالات شمالی چنان ویران شده بودند که فرستادگان انگلیسی به هنری هشتم پیشنهاد دادند آنها را به عنوان تنبیه به شارل پنجم واگذار کند. ونیز تحت فشار اتحادیه کامبره و باز شدن راه‌های جدید تجاری آسیب دیده بود. رم، پراتو و پاویا غارت شدند؛ فلورانس گرسنه و فقیر شد؛ پیزا در مبارزه برای آزادی نابود گردید؛ سینا از شورش‌های مکرر فرسوده شد. فرارا خود را در نزاع طولانی با پاپ فقیر کرد و با کمک به حمله ننگین بر رم بدنام شد. پادشاهی ناپل و لومباردی توسط ارتش‌های خارجی غارت و زیر سلطه سلسله‌های بیگانه رنج بردند. سیسیل پناهگاه راهزنان شد. تنها تسلی ایتالیا این بود که تسخیر توسط شارل پنجم شاید آن را از دستبرد ترکان نجات داده باشد.

حکومت ایتالیا با معاهده بولونیا (۱۵۳۰) عمدتاً به اسپانیا افتاد: ونیز استقلال خود را حفظ کرد و تسلط ضعیف پاپ بر ایالات کلیسایی تأیید شد. ناپل، سیسیل، ساردنی و میلان متعلق به اسپانیا شدند و تحت حکومت نایب‌السلطنه‌های اسپانیایی قرار گرفتند. ساووا، مانتوا، فرارا و اوربینو اجازه یافتند امیران محلی خود را نگه دارند. جنووا و سینا شکل جمهوری خود را حفظ کردند اما تحت‌الحمایه اسپانیا شدند. فلورانس سلسله دیگری از مدیچی‌ها را پذیرفت.

سلطه اسپانیا جنگ‌های داخلی را متوقف کرد و نظم سیاسی آورد، اما مالیات‌های سنگین، قوانین سخت و انحصارات دولتی صنعت و تجارت را به رکود کشاند. دریازنان بربر سواحل را تهدید می‌کردند و بردگی احیا شد.

کشف راه جدید هند و آمریکا تجارت مدیترانه را نابود کرد. ونیز و جنووا و فلورانس رو به انحطاط رفتند. اصلاحات دینی نیز عایدات زائران را کاهش داد.

اصلاحات کاتولیکی

کلیسا از تساهل رنسانس به محافظه‌کاری سخت روی آورد. تفتیش افکار شدیدتر شد، فهرست کتاب‌های ممنوعه در ۱۵۵۹ منتشر گردید و نظارت بر مطبوعات افزایش یافت. فرقه یسوعیان توسط ایگناتیوس لویولا تأسیس شد. پاپ‌ها نظام اسپانیایی اتحاد کلیسا و دولت را اتخاذ کردند.

علم و فلسفه

پیشرفت محدود بود. وارولی، ائوستاکی و فالوپیوس در کالبدشناسی نامدار شدند. تارتاگلیا معادلات درجه سوم را حل کرد و کاردان آن را منتشر نمود. کاردان کتاب زندگی خود را با صداقت نوشت. پزشکی تنها علمی بود که پیشرفت نسبتاً مهمی داشت.

ادبیات

عصر دانش‌پژوهی لاتین پایان یافت و زبان ایتالیایی غالب شد. نوول همچنان محبوب بود. ماتئو باندلو بهترین نویسنده نوول بود و داستان رومئو و ژولیت را روایت کرد. آکادمی‌ها بیشتر به انتقاد زبانی پرداختند و نبوغ را محدود کردند.

فلورانس تحت کوزیمو اول (۱۵۳۷–۱۵۷۴)

کوزیمو با حکومت استبدادی اما کارآمد نظم آورد، مالیات گرفت، سینا را تسخیر کرد و عنوان دوک بزرگ گرفت. تجارت و صنعت را احیا کرد، باتلاق‌ها را خشکاند و از هنر حمایت نمود. وازاری و چلینی را حمایت کرد و آکادمی طراحی تأسیس نمود.

هنرمندان بزرگ پایانی

تیسین، تینتورتو و ورونزه در ونیز درخشیدند. میکلانژ تا ۸۹ سالگی کار کرد و گنبد سان پیترو را طراحی نمود. آخرین پیکره‌های او شامل پیتا ناتمام است. چلینی پرسئوس را ساخت و زندگینامه پرماجرایش را نوشت.

دورنما

رنسانس با وجود انحطاط سیاسی و اقتصادی، میراث هنری و فکری عظیمی بر جای گذاشت که اروپا را تحت تأثیر قرار داد و روح آزادی و زیبایی‌شناسی را زنده نگه داشت.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

افول اقبال ونیز (۱۵۳۴–۱۵۷۶)

دوران انحطاط اقتصادی ونیز همزمان با عصر طلایی هنر و فرهنگ آن بود. ونیز با وجود از دست دادن مستعمرات، اختلال تجارت و رقابت پرتغال، همچنان معماران سانسووینو و پالادیو، نویسندگانی مانند آرتینو و نقاشانی چون تیسین، تینتورتو و ورونزه را حمایت کرد. پیروزی در نبرد لپانتو و بازسازی کاخ دوج پس از آتش‌سوزی‌ها نشان‌دهنده روح مقاوم جمهوری بود. این دوره با درخشش نقاشی، موسیقی و معماری همراه بود که ونیز را به یکی از مراکز فرهنگی برجسته اروپا تبدیل کرد.

ادامه

سستی اخلاقی در ایتالیای رنسانس (۱۳۰۰–۱۵۳۴)

سستی اخلاقی در ایتالیای رنسانس ریشه در عوامل متعددی داشت: تضعیف ایمان دینی، افزایش ثروت که آرمان ریاضت را سست کرد، بی‌ثباتی سیاسی و جنگ‌های مزدوری که نظم اجتماعی را فرسود، و گسترش شکاکیت اومانیستی. در حالی که طبقات بالا لذت‌های مشرکانه و بیان فردی را پذیرفتند، طبقات پایین‌تر بیشتر به تقوای سنتی پایبند ماندند. بی‌بندوباری جنسی رایج بود، به‌ویژه در میان روحانیان و مراکز شهری، هرچند زندگی خانوادگی اغلب محبت و وفاداری را حفظ می‌کرد. اخلاق عمومی ترکیبی از سخاوت و خیریه با فساد، خشونت و جرم بود. فردگرایی این دوره نبوغ هنری درخشانی به وجود آورد اما همزمان باعث افول اخلاقی شد، زیرا تضمین‌های ماوراء طبیعی اخلاق ضعیف گردید و اصول جدیدی به‌طور کامل جایگزین آن نشد. با وجود تلاش‌های اصلاح‌طلبانه وعاظ و برخی پاپ‌ها، این عصر با حمله‌های خارجی و درگیری‌های داخلی به پایان رسید و ایتالیا را ویران کرد.

ادامه

شورش عقلی: علوم غریبه، علم، پزشکی، فلسفه، گویتچاردینی، ماکیاولی (۱۳۰۰-۱۵۳۴)

در دوران رنسانس ایتالیا، شورش عقلی با کاهش دلبستگی به دنیای دیگر و افزایش علاقه به زندگی همراه بود. مردم از کشف تمدن مشرکانه شاد بودند و قیود سنت و اطاعت از مقامات مذهبی گسسته شد. اما برای آزادی ذهن بهایی پرداخته شد: تضمینات فوق طبیعی اخلاق ضعیف شد و اصول دیگری جای آن را نگرفت. نتیجه، ارتکاب منهیات، میدان دادن به غرایز، و فور بداخلاقی بود. در این میان، علوم غریبه، علم، پزشکی، و فلسفه پیشرفت کردند، اما فلسفه بیشتر در خدمت سیاست قرار گرفت. گویتچاردینی و ماکیاولی با تحلیل‌های واقع‌بینانه و بدبینانه خود، سیاست را از اخلاق جدا کردند و وحدت ایتالیا را آرزو کردند.

ادامه

یولیوس دوم: جنگجو، بانی و حامی هنر (۱۵۰۳-۱۵۱۳)

یولیوس دوم (جولیانو دلا رووره) یکی از قدرتمندترین و تأثیرگذارترین پاپ‌های دوران رنسانس بود. او با روحیۀ جنگجویانه ایالات پاپی را بازپس گرفت، ونیز و فرانسه را به چالش کشید و ایتالیا را از نفوذ خارجی نجات داد. همزمان بزرگ‌ترین حامی هنر شد؛ میکلانژ را وادار به نقاشی سقف سیستین کرد، رافائل را به کار گرفت و طرح بازسازی کلیسای جدید سان پیترو را آغاز کرد. دوران او نقطه اوج انتقال مرکز رنسانس از فلورانس به رم بود.

ادامه

یولیوس دوم: جنگجو، بانی و حامی هنر (1503-1513)

یولیوس دوم (جولیانو دلا رووره) یکی از قدرتمندترین و تأثیرگذارترین پاپ‌های دوران رنسانس بود. او با روحیۀ جنگجویانه ایالات پاپی را بازپس گرفت، ونیز و فرانسه را به چالش کشید و ایتالیا را از نفوذ خارجی نجات داد. همزمان بزرگ‌ترین حامی هنر شد؛ میکلانژ را وادار به نقاشی سقف سیستین کرد، رافائل را به کار گرفت و طرح بازسازی کلیسای جدید سان پیترو را آغاز کرد. دوران او نقطه اوج انتقال مرکز رنسانس از فلورانس به رم بود.

ادامه

بورژیاها: قدرت، فساد و سقوط یک خاندان (۱۴۹۲-۱۵۰۳)

انتخاب آلکساندر ششم (روذریگو بورژیا) به پاپی در ۱۴۹۲ نقطه اوج نفوذ خاندان بورژیا بود. او با مهارت دیپلماتیک و سیاست‌های قاطع، قدرت پاپ را در ایالات پاپی تقویت کرد و از پسرش سزار برای تسخیر مجدد سرزمین‌های از دست رفته استفاده کرد. لوکرس بورژیا نیز به ابزاری سیاسی تبدیل شد. اما این دوره با اتهامات فساد، قتل و روابط نامشروع همراه بود و در نهایت با مرگ آلکساندر و سقوط سزار به پایان رسید.

ادامه