خاندان استه و عصر طلایی فرارا در رنسانس ایتالیا

فرارا در ربع اول قرن شانزدهم یکی از مراکز مهم رنسانس بود. خاندان استه نزدیک چهار قرن بر این شهر حکومت کردند و آن را به یکی از درخشان‌ترین دربارهای اروپا تبدیل کردند. این مقاله به تاریخ سیاسی خاندان استه، پیشرفت هنر و ادبیات در فرارا و نقش برجسته شاعرانی مانند آریوستو می‌پردازد.

خاندان استهآلفونسو اوللوکرس بورژیا

~6 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۷ فروردین ۱۴۰۵

مقدمه: فرارا و خاندان استه

در ربع اول قرن شانزدهم، فعال‌ترین مراکز رنسانس ایتالیا شهرهای فرارا، ونیز و رم بودند. فرارا که امروزه شهری نسبتاً خواب‌آلود به نظر می‌رسد، روزگاری مرکز فرمانروایی قدرتمند خاندان استه بود. دربار این خاندان یکی از باشکوه‌ترین دربارهای اروپا به شمار می‌رفت و بسیاری از بزرگ‌ترین شاعران و هنرمندان زمان را در خود پرورش داد.

وجود فرارا تا حدی مدیون موقعیت تجاری آن بر سر راه بولونیا و ونیز و همچنین حاصلخیزی خاک آن به دلیل سه شاخه از رود پو بود. این شهر هرچند ظاهراً تابع پاپ محسوب می‌شد، اما حکومت مستقلی داشت که ابتدا در دست خانواده‌های تجاری رقیب بود و سپس به خاندان استه رسید.

ریشه‌های خاندان استه و حکومت بر فرارا

خاندان استه از سال ۱۲۰۸ تا ۱۵۹۷ به عنوان تابعان امپراطوری و پاپ، اما عملاً به عنوان فرمانروایان مستقل با لقب مارکزه و سپس دوکا بر فرارا حکومت کردند. مردم در دوران این خاندان تا حدی سعادتمند بودند، هرچند دربار هزینه‌های سنگین تجملاتی، جنگ‌ها و پذیرایی از امپراطوران و پاپ‌ها را بر دوش می‌کشید.

هنگامی که نماینده پاپ کلمنس پنجم در سال ۱۳۱۱ خاندان استه را برکنار کرد، مردم سلطنت مذهبی را مزاحم‌تر از حکومت دنیوی یافتند و خاندان استه را بازگرداندند. پس از مصالحه با کلیسا، فرارا به عنوان تیول پاپ پذیرفته شد و خاندان استه متعهد به پرداخت خراج سالانه ۱۰٬۰۰۰ دوکاتو گردید.

نیکولو سوم و اوج قدرت خاندان استه

در زمان نیکولو سوم (۱۳۹۳-۱۴۴۱) خاندان استه به اوج قدرت رسید و علاوه بر فرارا بر روویگو، مودنا، ردجو، پارما و حتی میلان نیز حکومت می‌کرد. نیکولو مالیات‌ها را کاهش داد، صنعت و تجارت را تشویق کرد و گوارینو دا ورونا را برای تأسیس مدرسه‌ای در فرارا به کار گرفت که با مدرسه ویتورینو دا فلتره در مانتوا رقابت می‌کرد.

پسر او لئونلو یکی از پدیده‌های نادر زمان بود: فرمانروایی آرام، مهذب، اهل فکر و عمل. او ادبیات را نزد گوارینو آموخت و یکی از فرهیخته‌ترین مردان عصر شد. لئونلو کتابخانه عمومی تأسیس کرد، به دانشگاه فرارا کمک مالی رساند و خود در مباحثات دانشوران شرکت می‌کرد.

بورسو و ارکوله: ادامه عصر زرین

بورسو، برادر لئونلو، سیاست صلح را حفظ کرد و فرارا از نظر سعادت رشک دیگر کشورهای ایتالیا شد. او عنوان دوک مودنا و ردجو را از امپراطور فردریک سوم و عنوان دوک فرارا را از پاپ پاولوس دوم گرفت. شهرت او حتی به پادشاهان مسلمان بابل و تونس رسید.

ارکوله اول پس از بورسو حکومت کرد. او با ازدواج با الئونورای آراگونی روابط با ناپل را تقویت کرد. در زمان او جنگ‌هایی با پاپ سیکستوس چهارم و ونیز رخ داد که فرارا را به خطر انداخت، اما ارکوله توانست شهر را حفظ کند. او بخش جدیدی از شهر را با خیابان‌های وسیع ساخت که «اولین شهر واقعاً نوین اروپا» نامیده شد و کلیساها، کاخ‌ها و صومعه‌های متعددی بنا کرد.

آلفونسو اول و لوکرتسیا بورژیا

آلفونسو اول در سال ۱۵۰۵ به قدرت رسید. او حمایت از هنر و ادبیات را به لوکرتسیا بورژیا واگذار کرد و خود به تقویت صنعت، به ویژه سفالگری و توپ‌سازی پرداخت. آلفونسو در فن دژسازی شهرت اروپایی داشت.

ازدواج آلفونسو با لوکرتسیا بورژیا با دخالت پاپ آلکساندر ششم انجام شد. پاپ جهیزیه‌ای معادل ۱۰۰٬۰۰۰ دوکاتو داد و خراج سالانه فرارا به شدت کاهش یافت. آلفونسو علی‌رغم برخی درگیری‌های خانوادگی، حکومت محکمی داشت و در برابر تهدیدات ونیز و پاپ یولیوس دوم مقاومت کرد.

هنر در فرارا

فرهنگ فرارا عمدتاً اشرافی بود و هنر در خدمت دربار قرار داشت. کاخ‌های مهمی مانند پالاتتسو دی لودوویکو ایل مورو، بویلاکوا و پالاتتسو دی دایامانتی ساخته شدند. کاخ تابستانی معروف سکیفانویا با نقاشی‌های دیواری کوزیمو تورا، فرانچسکو کوسا و دیگران تزیین شد.

مکتب نقاشی فرارا تحت تأثیر هنرمندانی مانند مانتنیا، پیزانلو و روگیر وان در وایدن قرار گرفت. نقاشانی چون کوزیمو تورا، ارکوله د روبرتی، فرانچسکو کوسا و دوسو دوسی از چهره‌های برجسته این مکتب بودند. دوسو دوسی با سبک ونیزی مناظر حماسی را به تصویر کشید.

معماری، مینیاتور، فرشینه‌بافی، زرگری و مجسمه‌سازی نیز رونق داشت، هرچند مجسمه‌سازی نسبت به دیگر هنرها کمتر مورد توجه بود.

ادبیات و دانشگاه فرارا

دانشگاه فرارا در سال ۱۳۹۱ تأسیس و در ۱۴۴۲ توسط نیکولو سوم احیا شد. گوارینو دا ورونا نقش مهمی در تربیت لئونلو، بورسو و ارکوله داشت و یونانی و معانی بیان را تدریس می‌کرد.

احیای دانش باستانی باعث بازگشت کمدی‌های پلاوتوس و ترنتیوس به صحنه شد. ارکوله اول نمایش این کمدی‌ها را با هزینه‌های هنگفت برگزار می‌کرد.

لودوویکو آریوستو و اورلاندو فوریوزو

لودوویکو آریوستو بزرگ‌ترین شاعر رنسانس ایتالیا پس از دانته است. او در خدمت کاردینال ایپولیتو د استه بود و بخش عمده اورلاندو فوریوزو را در این دوره نوشت.

این منظومه حماسی ادامه اورلاندو ایناموراتو اثر ماتئو ماریا بویاردو است. آریوستو عشق را بر جنگ مقدم می‌دارد و داستان را با ماجراهای سحرآمیز، زنان زیبا و صحنه‌های مهیج پر کرده است. منظومه با حدود ۳۹٬۰۰۰ بیت، یکی از طولانی‌ترین آثار حماسی ادبیات اروپا به شمار می‌رود.

آریوستو همچنین نمایشنامه‌هایی به سبک کلاسیک نوشت و هفت نامه منظوم به سبک ساتیر از خود به جای گذاشت.

مؤخره: پایان عصر طلایی

خاندان استه توانست فرارا را در برابر تهدیدات پاپ و ونیز حفظ کند. آلفونسو اول پس از غارت رم در ۱۵۲۷، تیول‌های از دست رفته را بازپس گرفت. با این حال، هزینه‌های جنگ‌ها و محدودیت‌های درباری باعث شد که هنر فرارا نتواند به جاودانگی کامل برسد.

فرارا با وجود دربار باشکوه، دانشگاه فعال و هنرمندان بزرگ، یکی از درخشان‌ترین مراکز فرهنگی رنسانس ایتالیا باقی ماند و میراث خاندان استه همچنان در تاریخ اروپا درخشش دارد.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

افول رنسانس (۱۵۳۴–۱۵۷۶)

رنسانس ایتالیا در این دوره با انقیاد سیاسی اسپانیا، رکود اقتصادی به دلیل تغییر مسیرهای تجاری و اصلاحات کاتولیکی که بر فکر و اخلاق نظارت سخت‌تری اعمال کرد، به غروب رسید. شمال ایتالیا ویران شد، ونیز علی‌رغم افول تجاری، شکوفایی فرهنگی نهایی داشت. فلورانس تحت حکومت کوزیمو اول مدیچی قرار گرفت، رم تحت پاولوس سوم بهبود یافت و دولت‌های کوچک مانند پارما و پیاچنتسا احیای کوتاهی دیدند. علم و پزشکی پیشرفت modest داشت، ادبیات به سمت نوول و زبان عامیانه رفت و هنر غول‌هایی مانند تیسین، تینتورتو، ورونزه و میکلانژ پیر را پدید آورد که آثار نهایی‌شان عصر باشکوهی را تاج‌گذاری کرد، هرچند آزادی سیاسی و活力 اقتصادی رو به افول گذاشت.

ادامه

افول اقبال ونیز (۱۵۳۴–۱۵۷۶)

دوران انحطاط اقتصادی ونیز همزمان با عصر طلایی هنر و فرهنگ آن بود. ونیز با وجود از دست دادن مستعمرات، اختلال تجارت و رقابت پرتغال، همچنان معماران سانسووینو و پالادیو، نویسندگانی مانند آرتینو و نقاشانی چون تیسین، تینتورتو و ورونزه را حمایت کرد. پیروزی در نبرد لپانتو و بازسازی کاخ دوج پس از آتش‌سوزی‌ها نشان‌دهنده روح مقاوم جمهوری بود. این دوره با درخشش نقاشی، موسیقی و معماری همراه بود که ونیز را به یکی از مراکز فرهنگی برجسته اروپا تبدیل کرد.

ادامه

سستی اخلاقی در ایتالیای رنسانس (۱۳۰۰–۱۵۳۴)

سستی اخلاقی در ایتالیای رنسانس ریشه در عوامل متعددی داشت: تضعیف ایمان دینی، افزایش ثروت که آرمان ریاضت را سست کرد، بی‌ثباتی سیاسی و جنگ‌های مزدوری که نظم اجتماعی را فرسود، و گسترش شکاکیت اومانیستی. در حالی که طبقات بالا لذت‌های مشرکانه و بیان فردی را پذیرفتند، طبقات پایین‌تر بیشتر به تقوای سنتی پایبند ماندند. بی‌بندوباری جنسی رایج بود، به‌ویژه در میان روحانیان و مراکز شهری، هرچند زندگی خانوادگی اغلب محبت و وفاداری را حفظ می‌کرد. اخلاق عمومی ترکیبی از سخاوت و خیریه با فساد، خشونت و جرم بود. فردگرایی این دوره نبوغ هنری درخشانی به وجود آورد اما همزمان باعث افول اخلاقی شد، زیرا تضمین‌های ماوراء طبیعی اخلاق ضعیف گردید و اصول جدیدی به‌طور کامل جایگزین آن نشد. با وجود تلاش‌های اصلاح‌طلبانه وعاظ و برخی پاپ‌ها، این عصر با حمله‌های خارجی و درگیری‌های داخلی به پایان رسید و ایتالیا را ویران کرد.

ادامه

شورش عقلی: علوم غریبه، علم، پزشکی، فلسفه، گویتچاردینی، ماکیاولی (۱۳۰۰-۱۵۳۴)

در دوران رنسانس ایتالیا، شورش عقلی با کاهش دلبستگی به دنیای دیگر و افزایش علاقه به زندگی همراه بود. مردم از کشف تمدن مشرکانه شاد بودند و قیود سنت و اطاعت از مقامات مذهبی گسسته شد. اما برای آزادی ذهن بهایی پرداخته شد: تضمینات فوق طبیعی اخلاق ضعیف شد و اصول دیگری جای آن را نگرفت. نتیجه، ارتکاب منهیات، میدان دادن به غرایز، و فور بداخلاقی بود. در این میان، علوم غریبه، علم، پزشکی، و فلسفه پیشرفت کردند، اما فلسفه بیشتر در خدمت سیاست قرار گرفت. گویتچاردینی و ماکیاولی با تحلیل‌های واقع‌بینانه و بدبینانه خود، سیاست را از اخلاق جدا کردند و وحدت ایتالیا را آرزو کردند.

ادامه

یولیوس دوم: جنگجو، بانی و حامی هنر (۱۵۰۳-۱۵۱۳)

یولیوس دوم (جولیانو دلا رووره) یکی از قدرتمندترین و تأثیرگذارترین پاپ‌های دوران رنسانس بود. او با روحیۀ جنگجویانه ایالات پاپی را بازپس گرفت، ونیز و فرانسه را به چالش کشید و ایتالیا را از نفوذ خارجی نجات داد. همزمان بزرگ‌ترین حامی هنر شد؛ میکلانژ را وادار به نقاشی سقف سیستین کرد، رافائل را به کار گرفت و طرح بازسازی کلیسای جدید سان پیترو را آغاز کرد. دوران او نقطه اوج انتقال مرکز رنسانس از فلورانس به رم بود.

ادامه

یولیوس دوم: جنگجو، بانی و حامی هنر (1503-1513)

یولیوس دوم (جولیانو دلا رووره) یکی از قدرتمندترین و تأثیرگذارترین پاپ‌های دوران رنسانس بود. او با روحیۀ جنگجویانه ایالات پاپی را بازپس گرفت، ونیز و فرانسه را به چالش کشید و ایتالیا را از نفوذ خارجی نجات داد. همزمان بزرگ‌ترین حامی هنر شد؛ میکلانژ را وادار به نقاشی سقف سیستین کرد، رافائل را به کار گرفت و طرح بازسازی کلیسای جدید سان پیترو را آغاز کرد. دوران او نقطه اوج انتقال مرکز رنسانس از فلورانس به رم بود.

ادامه