Coding 4000 Essential English Words – Book 2, Unit 1 (Advanced)
1) because
معنی فارسی: زیرا، چون
Officials delayed the announcement because internal disagreements had not yet been resolved.
ترجمه: مقامات اعلامیه را به تعویق انداختند زیرا اختلافات داخلی هنوز کاملاً حل نشده بود.
Analysts warned that markets overreacted because the news arrived without any prior warning.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند بازارها بیشازحد واکنش نشان دادند زیرا این خبر بدون هیچ هشدار قبلی رسید.
Historians argue the treaty succeeded largely because negotiators refused to rush toward premature compromise.
ترجمه: مورخان استدلال میکنند پیمان عمدتاً موفق شد زیرا مذاکرهکنندگان از شتاب به سمت سازش زودرس امتناع کردند.
2) east
معنی فارسی: شرق
Trade routes extending toward the east shaped commerce far more than western historians initially acknowledged.
ترجمه: مسیرهای تجاریای که به سمت شرق گسترش مییافت، تجارت را بسیار بیشتر از آنچه مورخان غربی در ابتدا اذعان کردند، شکل داد.
Analysts warned that instability in the east could quickly spread to markets assumed insulated from it.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند بیثباتی در شرق میتواند بهسرعت به بازارهایی که فرض میشد از آن مصوناند، سرایت کند.
Historians note the treaty's eastern provisions proved considerably more contentious than its western counterparts.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند بندهای شرقی پیمان بسیار جنجالیتر از همتایان غربیاش اثبات شد.
3) expensive
معنی فارسی: گران
Officials warned that delaying reform now would prove far more expensive than immediate, if painful, action.
ترجمه: مقامات هشدار دادند تأخیر در اصلاحات اکنون بسیار گرانتر از اقدام فوری، هرچند دردناک، اثبات خواهد شد.
Analysts described the bailout as an expensive but necessary intervention to prevent systemic collapse.
ترجمه: تحلیلگران کمک مالی را مداخلهای گران اما ضروری برای جلوگیری از فروپاشی سیستمی توصیف کردند.
Historians note the treaty's implementation proved more expensive than negotiators had originally anticipated.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند اجرای پیمان گرانتر از آنچه مذاکرهکنندگان در ابتدا پیشبینی کرده بودند، اثبات شد.
4) flower
معنی فارسی: گل
Analysts described the recovery as still a fragile flower, vulnerable to any additional economic shock.
ترجمه: تحلیلگران بهبود را همچنان گلی شکننده توصیف کردند که در برابر هرگونه شوک اقتصادی اضافی آسیبپذیر است.
Historians note the ceremony's flowers symbolized reconciliation that the underlying politics had not yet achieved.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند گلهای مراسم نمادین آشتیای بودند که سیاست زیربنایی هنوز به آن دست نیافته بود.
Critics argued the reform was merely decorative, a flower placed atop deeper structural problems left unaddressed.
ترجمه: منتقدان استدلال کردند این اصلاحات صرفاً تزئینی بود، گلی که بر روی مشکلات ساختاری عمیقتر پرداختهنشده قرار گرفت.
5) garden
معنی فارسی: باغ
Diplomats met informally in the embassy garden, away from the formal scrutiny of official negotiations.
ترجمه: دیپلماتها غیررسمی در باغ سفارت ملاقات کردند، دور از بررسی رسمی مذاکرات علنی.
Analysts warned that neglecting institutional oversight was like abandoning a garden to weeds that would eventually overwhelm it.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند غفلت از نظارت نهادی مانند رها کردن باغی به علفهای هرزی بود که سرانجام آن را غرق میکرد.
Historians note the palace garden became, over generations, an unlikely venue for consequential private negotiations.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند باغ کاخ طی نسلها به مکانی غیرمنتظره برای مذاکرات خصوصی پرپیامد تبدیل شد.
6) holiday
معنی فارسی: تعطیلات
Officials postponed the announcement until after the holiday, wary of amplifying public anxiety during a sensitive period.
ترجمه: مقامات اعلامیه را تا پس از تعطیلات به تعویق انداختند، محتاط از تشدید اضطراب عمومی در دورهای حساس.
Analysts warned that holiday spending figures often mislead observers about the economy's genuine underlying health.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند ارقام هزینهٔ تعطیلات اغلب ناظران را دربارهٔ سلامت واقعی زیربنایی اقتصاد گمراه میکند.
Historians note the treaty was signed just before a national holiday, a timing choice widely seen as symbolic.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند پیمان درست پیش از یک تعطیلات ملی امضا شد، انتخاب زمانبندیای که بهطور گسترده نمادین تلقی شد.
7) many
معنی فارسی: بسیاری
Many of the reform's celebrated benefits proved, on closer examination, considerably more modest than advertised.
ترجمه: بسیاری از منافع ستودهشدهٔ این اصلاحات، پس از بررسی دقیقتر، بسیار متواضعتر از تبلیغات اثبات شد.
Analysts warned that many underlying risks had gone unnoticed simply because no single indicator captured them fully.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند بسیاری از ریسکهای زیربنایی صرفاً به این دلیل نادیده گرفته شدند که هیچ شاخص واحدی آنها را کاملاً دربر نمیگرفت.
Historians note many contemporaries dismissed the treaty's significance, a judgment later generations would substantially revise.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند بسیاری از همعصران اهمیت پیمان را نادیده گرفتند، قضاوتی که نسلهای بعدی بهطور قابلتوجهی بازبینی خواهند کرد.
8) million
معنی فارسی: میلیون
The scandal reportedly cost investors several million, a figure officials initially tried to significantly understate.
ترجمه: این رسوایی طبق گزارشها چند میلیون به سرمایهگذاران هزینه داشت، رقمی که مقامات در ابتدا تلاش کردند بهطور قابلتوجهی کماهمیت جلوه دهند.
Analysts warned that a million small transactions could obscure fraud that any single large one would immediately expose.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند یک میلیون تراکنش کوچک میتواند کلاهبرداریای را پنهان کند که هر تراکنش بزرگ واحدی بلافاصله آشکار میکرد.
Historians note the treaty's reconstruction fund distributed millions in aid, though allocation later proved deeply contentious.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند صندوق بازسازی پیمان میلیونها کمک توزیع کرد، هرچند تخصیص آن بعدها بهشدت جنجالی اثبات شد.
9) mountain
معنی فارسی: کوه
Officials described the reform as scaling a mountain of resistance built over decades of entrenched interests.
ترجمه: مقامات این اصلاحات را صعود از کوهی از مقاومت توصیف کردند که طی دههها منافع ریشهدار ساخته شده بود.
Analysts warned that the mountain of debt accumulated during the crisis would take a generation to reduce.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند کوه بدهی انباشتهشده در طول بحران، یک نسل زمان خواهد برد تا کاهش یابد.
Historians note negotiations stalled repeatedly against what diplomats privately called a mountain of mutual distrust.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند مذاکرات بارها در برابر آنچه دیپلماتها خصوصی کوهی از بیاعتمادی متقابل مینامیدند، متوقف شد.
10) place
معنی فارسی: جایگاه، مکان
Regulators worked to place safeguards that previous, less rigorous oversight had failed to establish.
ترجمه: نهادهای نظارتی تلاش کردند تدابیر حفاظتیای را قرار دهند که نظارت پیشین و کمتر دقیق نتوانسته بود ایجاد کند.
Analysts warned that reforms lacking a coherent place within broader policy would likely prove ineffective.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند اصلاحاتی که جایگاه منسجمی درون سیاست گستردهتر ندارند، احتمالاً بیاثر اثبات خواهد شد.
Historians note the treaty occupies a unique place in diplomatic history, rarely replicated in subsequent negotiations.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند پیمان جایگاهی منحصربهفرد در تاریخ دیپلماتیک دارد که بهندرت در مذاکرات بعدی تکرار شد.
11) popular
معنی فارسی: محبوب
The reform proved popular initially, though enthusiasm faded once its practical costs became apparent.
ترجمه: این اصلاحات در ابتدا محبوب اثبات شد، هرچند شور و شوق به محض آشکار شدن هزینههای عملیاش فروکش کرد.
Analysts warned that popular policies are not always the ones an economy genuinely needs.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند سیاستهای محبوب همیشه همانهایی نیستند که اقتصاد واقعاً به آنها نیاز دارد.
Historians note the treaty was far less popular domestically than its international reception suggested.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند پیمان در داخل کشور بسیار کمتر از آنچه پذیرش بینالمللیاش نشان میداد، محبوب بود.
12) ski
معنی فارسی: اسکی کردن
Analysts joked that navigating the negotiations felt like skiing blindfolded through genuinely unpredictable terrain.
ترجمه: تحلیلگران شوخی کردند که هدایت مذاکرات مانند اسکی چشمبسته در زمینی واقعاً غیرقابلپیشبینی بود.
The reform asked struggling industries to ski through painful adjustments with little transitional support.
ترجمه: این اصلاحات از صنایع دشوارکار خواست تعدیلات دردناک را با حمایت انتقالی اندک همچون اسکی پشت سر بگذارند.
Historians note negotiators had to ski carefully around provisions neither side was willing to openly discuss.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند مذاکرهکنندگان مجبور بودند با دقت اسکیمانند اطراف بندهایی که هیچیک از طرفین مایل به بحث علنیاش نبود، حرکت کنند.
13) such
معنی فارسی: چنین
Officials had never encountered such widespread public skepticism toward a policy once considered broadly popular.
ترجمه: مقامات هرگز با شکاکیت عمومی چنین گستردهای نسبت به سیاستی که زمانی بهطور گسترده محبوب تلقی میشد، مواجه نشده بودند.
Analysts warned that such rapid market shifts often precede corrections few had adequately anticipated.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند چنین تغییرات سریع بازار اغلب مقدم بر اصلاحاتی است که کمتر کسی بهدرستی پیشبینی کرده بود.
Historians note no prior treaty had granted such extensive concessions to a considerably weaker negotiating party.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند هیچ پیمان پیشینی چنین امتیازات گستردهای به طرف مذاکرهکنندهای بهمراتب ضعیفتر اعطا نکرده بود.
14) total
معنی فارسی: کل، مجموع
The scandal's total cost to public confidence proved far greater than its immediate financial damage.
ترجمه: هزینهٔ کل این رسوایی برای اعتماد عمومی بسیار بیشتر از آسیب مالی فوریاش اثبات شد.
Analysts warned that the reform's total impact would only become clear years after its formal implementation.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند تأثیر کل این اصلاحات تنها سالها پس از اجرای رسمیاش روشن خواهد شد.
Historians note the treaty's total significance was not fully appreciated until decades after its signing.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند اهمیت کل پیمان تا دههها پس از امضایش کاملاً درک نشد.
15) tower
معنی فارسی: برج
Analysts described the institution as a tower of stability that, in hindsight, rested on considerably shakier foundations.
ترجمه: تحلیلگران این نهاد را برجی از ثبات توصیف کردند که با نگاه گذشته بر پایههایی بهمراتب لرزانتر استوار بود.
Critics warned the reform was built like a tower without adequate structural support beneath it.
ترجمه: منتقدان هشدار دادند این اصلاحات همچون برجی بدون حمایت ساختاری کافی زیر آن ساخته شده بود.
Historians note the fortress tower became a potent symbol of resistance during the prolonged siege.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند برج قلعه در طول محاصرهٔ طولانی به نمادی قدرتمند از مقاومت تبدیل شد.
16) town
معنی فارسی: شهر (کوچک)
Entire towns were devastated by a policy shift few officials had anticipated affecting them so directly.
ترجمه: کل شهرهایی با تغییر سیاستی که کمتر مقامی پیشبینی میکرد چنین مستقیم بر آنها اثر بگذارد، ویران شدند.
Analysts warned that small towns bore a disproportionate share of the reform's unintended consequences.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند شهرهای کوچک سهم نامتناسبی از پیامدهای ناخواستهٔ این اصلاحات را متحمل شدند.
Historians note the border town became a flashpoint whose significance far exceeded its modest size.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند شهر مرزی به نقطهٔ اشتعالی تبدیل شد که اهمیتش بسیار فراتر از اندازهٔ متواضعش بود.
17) train
معنی فارسی: قطار
Analysts warned that once inflation gains momentum, it becomes a runaway train difficult to slow.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند به محض اینکه تورم شتاب میگیرد، به قطاری بیکنترل و دشوار برای کند کردن تبدیل میشود.
Officials struggled to keep the reform on track once political opposition derailed its original timeline.
ترجمه: مقامات برای نگهداشتن این اصلاحات بر مسیر پس از آنکه مخالفت سیاسی برنامهٔ زمانی اصلیاش را از ریل خارج کرد، دشواری داشتند.
Historians note the peace process moved forward like a train that, once departed, proved nearly impossible to reverse.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند روند صلح مانند قطاری پیش رفت که به محض حرکت، تقریباً غیرقابلبازگشت اثبات شد.
18) walk
معنی فارسی: راه رفتن
Diplomats walked a careful line between firmness and flexibility throughout the prolonged negotiations.
ترجمه: دیپلماتها در طول مذاکرات طولانی خطی محتاطانه میان قاطعیت و انعطاف راه رفتند.
Analysts warned that officials were walking into a crisis they had been repeatedly warned about for years.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات بهسوی بحرانی راه میرفتند که سالها مکرراً دربارهٔ آن هشدار داده شده بودند.
Historians note negotiators walked away from the table twice before finally reaching a lasting agreement.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند مذاکرهکنندگان دو بار میز مذاکره را ترک کردند پیش از آنکه سرانجام به توافقی پایدار برسند.
19) watch
معنی فارسی: زیر نظر گرفتن
Regulators were accused of merely watching risks accumulate rather than intervening while intervention remained feasible.
ترجمه: نهادهای نظارتی متهم شدند صرفاً ناظر انباشته شدن ریسکها بودند نه مداخله در زمانی که مداخله هنوز ممکن بود.
Analysts urged investors to watch structural indicators rather than reacting solely to short-term headlines.
ترجمه: تحلیلگران از سرمایهگذاران خواستند شاخصهای ساختاری را زیر نظر بگیرند نه صرفاً واکنش به تیترهای کوتاهمدت.
Historians note the world watched anxiously as negotiations approached what many considered an unavoidable collapse.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند جهان با نگرانی مذاکراتی را زیر نظر داشت که به آنچه بسیاری فروپاشی اجتنابناپذیر میدانستند، نزدیک میشد.
20) world
معنی فارسی: جهان
Analysts warned that the crisis carried implications extending far beyond the region into the broader world economy.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند این بحران پیامدهایی داشت که بسیار فراتر از منطقه به اقتصاد جهانی گستردهتر گسترش مییافت.
Officials struggled to convince a skeptical world that the reform's benefits justified its considerable costs.
ترجمه: مقامات برای متقاعد کردن جهانی شکاک به اینکه منافع این اصلاحات هزینههای قابلتوجهش را توجیه میکند، دشواری داشتند.
Historians note the treaty reshaped how the world approached similar disputes for generations afterward.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند پیمان نحوهٔ برخورد جهان با اختلافات مشابه را برای نسلها بعد بازآرایی کرد.