Coding 4000 Essential English Words – Book 3, Unit 2 (Advanced)
21) agreement
معنی فارسی: توافق
Analysts warned that the agreement's vague language left considerable room for interpretation neither side had intended.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند زبان مبهم توافق فضای قابلتوجهی برای تفسیری که هیچ طرفی قصدش را نداشت، باقی گذاشت.
Officials reached an agreement only after negotiations that repeatedly seemed on the verge of collapse.
ترجمه: مقامات تنها پس از مذاکراتی که بارها بهنظر میرسید در آستانهٔ فروپاشی است، به توافق رسیدند.
Historians note the agreement's provisions proved harder to enforce than either delegation had originally anticipated.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند بندهای توافق اجرایشان دشوارتر از آنچه هر دو هیئت در ابتدا پیشبینی کرده بودند، اثبات شد.
22) arise
معنی فارسی: سر برآوردن، پدید آمدن
Analysts warned that risks would arise from institutions too complex for straightforward oversight.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند ریسکها از نهادهایی بیشازحد پیچیده برای نظارت مستقیم سر برخواهد آورد.
Officials failed to anticipate disputes that would arise once the reform's actual costs became apparent.
ترجمه: مقامات در پیشبینی اختلافاتی که به محض آشکار شدن هزینههای واقعی این اصلاحات سر برمیآورد، شکست خوردند.
Historians note tensions arose almost immediately after the treaty's signing, despite negotiators' confident assurances.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند تنشها تقریباً بلافاصله پس از امضای پیمان، با وجود اطمینانهای مطمئن مذاکرهکنندگان، سر برآورد.
23) benefactor
معنی فارسی: نیکوکار، حامی مالی
Analysts questioned whether the institution's anonymous benefactor had genuinely disinterested motives.
ترجمه: تحلیلگران زیر سؤال بردند آیا نیکوکار ناشناس این نهاد واقعاً انگیزههایی بیطرفانه داشت.
Officials thanked a wealthy benefactor whose donations had quietly shaped policy decisions few citizens knew about.
ترجمه: مقامات از نیکوکاری ثروتمند تشکر کردند که کمکهای مالیاش آرام تصمیمات سیاستیای را که کمتر شهروندی از آن آگاه بود، شکل داده بود.
Historians note a private benefactor funded negotiations that public budgets had been unwilling to support.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند نیکوکاری خصوصی مذاکراتی را تأمین مالی کرد که بودجههای عمومی مایل به حمایتشان نبودند.
24) blacksmith
معنی فارسی: آهنگر
Analysts described the reform's chief architect as a policy blacksmith, hammering rough proposals into workable law.
ترجمه: تحلیلگران معمار اصلی این اصلاحات را آهنگری سیاستی توصیف کردند که پیشنهادهای خام را به قانونی کارآمد چکشکاری میکند.
Officials likened the negotiator to a blacksmith who forged consensus from positions that seemed genuinely irreconcilable.
ترجمه: مقامات مذاکرهکننده را به آهنگری تشبیه کردند که اجماع را از مواضعی که واقعاً آشتیناپذیر به نظر میرسید، شکل داد.
Historians note the treaty's language was, like a blacksmith's craft, shaped through repeated striking and revision.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند زبان پیمان، همچون صنعت آهنگری، از طریق کوبیدن و بازنگری مکرر شکل گرفت.
25) chimney
معنی فارسی: دودکش
Analysts warned that reassuring statements provided no more insulation than a cracked chimney against genuine underlying risk.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند بیانیههای اطمینانبخش عایقی بیش از دودکشی ترکخورده در برابر ریسک واقعی زیربنایی فراهم نمیکرد.
Officials found that scandal, once ignited, spread through the institution like smoke through a chimney.
ترجمه: مقامات دریافتند رسوایی، به محض شعلهور شدن، همچون دودی از دودکش در سراسر نهاد گسترش یافت.
Historians note negotiators met beside a chimney in a modest cottage, an informal setting that eased tense talks.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند مذاکرهکنندگان کنار دودکشی در کلبهای متواضع ملاقات کردند، فضایی غیررسمی که گفتگوهای تنشآلود را تسکین داد.
26) compensate
معنی فارسی: جبران کردن
Analysts warned that no policy could fully compensate for decades of accumulated structural neglect.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند هیچ سیاستی نمیتواند بهطور کامل دههها غفلت ساختاری انباشتهشده را جبران کند.
Officials compensated affected communities only after mounting pressure made continued inaction politically untenable.
ترجمه: مقامات جوامع آسیبدیده را تنها پس از آنکه فشار روبهرشد بیعملی سیاسی مداوم را غیرقابلدفاع کرد، جبران کردند.
Historians note the treaty required the defeated nation to compensate for damages far beyond its capacity to pay.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند پیمان از ملت شکستخورده خواست خساراتی بسیار فراتر از ظرفیت پرداختش را جبران کند.
27) encounter
معنی فارسی: مواجه شدن
Analysts warned that officials would encounter resistance from interests long benefiting from the status quo.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات با مقاومت منافعی که مدتها از وضع موجود بهره میبردند، مواجه خواهند شد.
Regulators encountered evidence that directly contradicted the reassuring statements they had repeatedly issued.
ترجمه: نهادهای نظارتی با شواهدی مواجه شدند که مستقیماً با بیانیههای اطمینانبخشی که بارها صادر کرده بودند، در تضاد بود.
Historians note negotiators encountered obstacles that had, until then, seemed genuinely insurmountable.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند مذاکرهکنندگان با موانعی مواجه شدند که تا آن زمان واقعاً غیرقابلغلبه به نظر میرسید.
28) exceed
معنی فارسی: فراتر رفتن
Analysts warned that actual losses would exceed the modest figures officials had initially reported.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند زیانهای واقعی از ارقام متواضعی که مقامات در ابتدا گزارش کرده بودند، فراتر خواهد رفت.
Officials underestimated costs that later exceeded projections by a considerable, politically damaging margin.
ترجمه: مقامات هزینههایی را دستکم گرفتند که بعدها از پیشبینیها با فاصلهٔ قابلتوجه و آسیبزای سیاسی فراتر رفت.
Historians note the treaty's reparations exceeded what the defeated nation could realistically ever repay.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند غرامتهای پیمان از آنچه ملت شکستخورده واقعبینانه هرگز میتوانست بازپرداخت کند، فراتر رفت.
29) forge
معنی فارسی: جعل کردن، شکل دادن
Analysts warned that officials had forged reassuring statistics rather than confronting genuine underlying risk.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات آمار اطمینانبخش را جعل کرده بودند بهجای رویارویی با ریسک واقعی زیربنایی.
Regulators discovered executives had forged documents specifically to conceal losses from shareholders and auditors alike.
ترجمه: نهادهای نظارتی دریافتند مدیران اجرایی اسنادی را مخصوصاً برای پنهان کردن زیانها از سهامداران و حسابرسان جعل کرده بودند.
Historians note negotiators forged an agreement that few had believed achievable at the outset.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند مذاکرهکنندگان توافقی را شکل دادند که کمتر کسی در ابتدا آن را قابلدستیابی میدانست.
30) humble
معنی فارسی: فروتن
Analysts credited the negotiator's humble approach with disarming counterparts who expected a more confrontational stance.
ترجمه: تحلیلگران رویکرد فروتنانهٔ مذاکرهکننده را مسئول خلع سلاح همتایانی میدانند که انتظار موضعی مقابلهجویانهتر داشتند.
Officials adopted a humble tone publicly while privately dismissing warnings that later proved considerably accurate.
ترجمه: مقامات علناً لحنی فروتنانه اتخاذ کردند در حالی که خصوصی هشدارهایی را که بعدها بسیار دقیق اثبات شد، رد کردند.
Historians note the treaty emerged from humble beginnings, a modest proposal few expected to succeed.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند پیمان از آغازی فروتنانه پدید آمد، پیشنهادی متواضع که کمتر کسی انتظار موفقیتش را داشت.
31) iron
معنی فارسی: آهن
Analysts warned that officials ruled with an iron insistence on secrecy rather than genuine transparency.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات با اصراری آهنین بر رازداری بهجای شفافیت واقعی حکمرانی کردند.
Officials imposed an iron discipline on agencies whose independence critics argued was genuinely compromised.
ترجمه: مقامات نظمی آهنین بر آژانسهایی تحمیل کردند که استقلالشان منتقدان استدلال کردند واقعاً به خطر افتاده بود.
Historians note the treaty was negotiated during an era historians describe as an iron age of rigid alliances.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند پیمان در دورهای مذاکره شد که مورخان آن را عصری آهنین از اتحادهای سفتوسخت توصیف میکنند.
32) ladder
معنی فارسی: نردبان
Analysts warned that officials had climbed the political ladder without genuinely developing the expertise their positions required.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات از نردبان سیاسی بالا رفتند بدون توسعهٔ واقعی تخصصی که مناصبشان میطلبید.
Officials used the crisis as a ladder toward influence that reassuring rhetoric alone had never provided.
ترجمه: مقامات از بحران همچون نردبانی به سمت نفوذی که لفاظی اطمینانبخش بهتنهایی هرگز فراهم نکرده بود، استفاده کردند.
Historians note the negotiator climbed a diplomatic ladder few colleagues believed he could ever reach.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند مذاکرهکننده از نردبانی دیپلماتیک بالا رفت که کمتر همکاری باور داشت او هرگز به آن برسد.
33) modest
معنی فارسی: متواضع، محدود
Analysts warned that the reform's modest provisions fell considerably short of what the crisis genuinely required.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند بندهای متواضع این اصلاحات بهطور قابلتوجهی از آنچه بحران واقعاً میطلبید، کوتاه آمد.
Officials described benefits in modest terms that internal assessments would later substantially confirm as overstated.
ترجمه: مقامات منافع را با اصطلاحاتی متواضع توصیف کردند که ارزیابیهای داخلی بعدها بهطور قابلتوجهی بهعنوان اغراقشده تأیید کرد.
Historians note the treaty's modest achievements were, over time, considerably overshadowed by its more complicated legacy.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند دستاوردهای متواضع پیمان، با گذر زمان، بهطور قابلتوجهی تحتالشعاع میراث پیچیدهترش قرار گرفت.
34) occupy
معنی فارسی: اشغال کردن
Analysts warned that reassuring rhetoric occupied space that genuine structural reform should have filled.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند لفاظی اطمینانبخش فضایی را اشغال کرد که اصلاحات ساختاری واقعی میبایست پر میکرد.
Officials occupied positions of considerable influence while remaining reluctant to acknowledge documented risks.
ترجمه: مقامات مناصبی با نفوذ قابلتوجه را اشغال کردند در حالی که همچنان بیمیل به پذیرش ریسکهای مستند باقی ماندند.
Historians note negotiators occupied a modest room for weeks before finally reaching an agreement.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند مذاکرهکنندگان اتاقی متواضع را هفتهها اشغال کردند پیش از آنکه سرانجام به توافق برسند.
35) penny
معنی فارسی: سنت (واحد پول)
Analysts warned that officials had counted every penny of reported savings while ignoring far larger hidden costs.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات هر سنت از صرفهجویی گزارششده را شمرده بودند در حالی که هزینههای پنهان بسیار بزرگتر را نادیده گرفتند.
Officials debated whether the reform was worth even a penny of the political capital it required.
ترجمه: مقامات بحث کردند آیا این اصلاحات حتی ارزش یک سنت از سرمایهٔ سیاسی موردنیازش را داشت.
Historians note the treaty's reparations amounted to more than any penny the defeated nation could realistically raise.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند غرامتهای پیمان از هر سنتی که ملت شکستخورده واقعبینانه میتوانست جمع کند، بیشتر بود.
36) preach
معنی فارسی: موعظه کردن
Analysts warned against officials who preached transparency while practicing considerable institutional secrecy.
ترجمه: تحلیلگران در برابر مقاماتی که شفافیت را موعظه میکردند در حالی که رازداری نهادی قابلتوجهی را عمل میکردند، هشدار دادند.
Officials preached fiscal discipline publicly while privately approving spending that internal reviews questioned.
ترجمه: مقامات علناً انضباط مالی موعظه کردند در حالی که خصوصی هزینههایی را که بازبینیهای داخلی زیر سؤال برده بود، تأیید کردند.
Historians note the negotiator preached patience to colleagues eager for a faster, more confrontational resolution.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند مذاکرهکننده صبر را به همکارانی که مشتاق حلوفصل سریعتر و مقابلهجویانهتر بودند، موعظه کرد.
37) prosper
معنی فارسی: رونق یافتن
Analysts warned that only a narrow elite would genuinely prosper under a reform benefiting established interests.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند تنها گروهی محدود از نخبگان واقعاً تحت اصلاحاتی که به منافع جاافتاده سود میرساند، رونق خواهند یافت.
Officials claimed the economy would prosper, a confidence internal assessments did not fully support.
ترجمه: مقامات ادعا کردند اقتصاد رونق خواهد یافت، اطمینانی که ارزیابیهای داخلی کاملاً حمایتش نمیکرد.
Historians note the region failed to prosper as negotiators had once optimistically envisioned.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند منطقه نتوانست همانطور که مذاکرهکنندگان زمانی با خوشبینی تصور میکردند، رونق یابد.
38) province
معنی فارسی: استان
Analysts warned that reforms affecting distant provinces received considerably less scrutiny than measures benefiting the capital.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند اصلاحاتی که استانهای دوردست را تحت تأثیر قرار میداد، بررسی بهمراتب کمتری نسبت به اقداماتی که به پایتخت سود میرساند، دریافت کرد.
Officials underestimated how severely the policy would affect provinces already struggling economically.
ترجمه: مقامات دستکم گرفتند این سیاست چقدر شدید بر استانهایی که پیشتر از نظر اقتصادی دستوپنجه نرم میکردند، اثر خواهد گذاشت.
Historians note disputed provinces became, unexpectedly, central to the treaty's most contentious negotiations.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند استانهای مورد مناقشه بهطور غیرمنتظرهای به محور جنجالیترین مذاکرات پیمان تبدیل شد.
39) satisfaction
معنی فارسی: رضایت
Analysts warned against mistaking temporary market satisfaction for genuine, lasting structural improvement.
ترجمه: تحلیلگران در برابر اشتباه گرفتن رضایت موقت بازار با بهبود ساختاری واقعی و پایدار، هشدار دادند.
Officials expressed satisfaction with results that internal assessments described in far more modest terms.
ترجمه: مقامات از نتایجی ابراز رضایت کردند که ارزیابیهای داخلی با اصطلاحات بسیار متواضعتری توصیف میکرد.
Historians note the treaty's signing brought satisfaction that its complicated legacy would later considerably temper.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند امضای پیمان رضایتی به همراه آورد که میراث پیچیدهترش بعدها بهطور قابلتوجهی تعدیلش کرد.
40) sustain
معنی فارسی: حفظ کردن، پایدار نگه داشتن
Analysts warned that reassuring rhetoric alone could not sustain confidence once genuine risks became apparent.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند لفاظی اطمینانبخش بهتنهایی نمیتواند اعتماد را به محض آشکار شدن ریسکهای واقعی حفظ کند.
Officials struggled to sustain public support for a reform whose actual costs proved higher than promised.
ترجمه: مقامات برای حفظ حمایت عمومی از اصلاحاتی که هزینههای واقعیاش بالاتر از وعده اثبات شد، دشواری داشتند.
Historians note the treaty sustained an uneasy peace that, while imperfect, endured far longer than skeptics predicted.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند پیمان صلحی ناآرام را حفظ کرد که، هرچند ناقص، بسیار طولانیتر از پیشبینی شکاکان دوام آورد.