Coding 4000 Essential English Words – Unit 13 (Advanced)
241) accounting
معنی فارسی: حسابداری
Forensic accounting eventually uncovered discrepancies that routine audits had somehow failed to detect for years.
ترجمه: حسابداری پزشکیقانونی سرانجام ناهماهنگیهایی را آشکار کرد که حسابرسیهای معمول بهنحوی سالها نتوانسته بودند تشخیص دهند.
The scandal exposed serious weaknesses in accounting practices that regulators had long assumed were adequately supervised.
ترجمه: این رسوایی ضعفهای جدی در شیوههای حسابداریای را آشکار کرد که نهادهای نظارتی مدتها فرض میکردند بهخوبی نظارت میشود.
Modern accounting standards require far greater transparency than the loosely enforced rules of previous decades.
ترجمه: استانداردهای حسابداری مدرن شفافیت بسیار بیشتری نسبت به قوانین کماجراشدهٔ دهههای قبل الزام میکند.
242) appeal
معنی فارسی: جذاب بودن، متوسل شدن
The populist rhetoric appealed most strongly to communities that felt abandoned by decades of economic policy.
ترجمه: لفاظی پوپولیستی قویترین جذابیت را برای جوامعی داشت که احساس میکردند دههها سیاست اقتصادی رهایشان کرده است.
Diplomats appealed directly to public opinion once formal negotiations had reached an impasse.
ترجمه: دیپلماتها به محض اینکه مذاکرات رسمی به بنبست رسید، مستقیماً به افکار عمومی متوسل شدند.
The proposal appealed to reformers and traditionalists alike, a rare feat in such a polarized debate.
ترجمه: این پیشنهاد هم برای اصلاحطلبان و هم سنتگرایان جذاب بود، دستاوردی نادر در چنین بحث قطبیشدهای.
243) assume
معنی فارسی: فرض کردن
Analysts had assumed the merger would proceed smoothly, only to be blindsided by last-minute regulatory objections.
ترجمه: تحلیلگران فرض کرده بودند ادغام بهآرامی پیش خواهد رفت، تنها برای اینکه با اعتراضات نظارتی لحظهٔ آخر غافلگیر شوند.
It would be a mistake to assume that silence from either delegation signaled agreement rather than continued disagreement.
ترجمه: اشتباه خواهد بود فرض کنیم سکوت هر یک از هیئتها نشاندهندهٔ توافق است نه ادامهٔ اختلاف.
Investigators initially assumed human error, before evidence pointed toward a deliberate act of sabotage.
ترجمه: بازپرسان در ابتدا خطای انسانی را فرض کردند، پیش از آنکه شواهد به یک اقدام عمدی خرابکارانه اشاره کند.
244) borrow
معنی فارسی: قرض گرفتن
The government was forced to borrow heavily to fund reconstruction after the disaster overwhelmed existing reserves.
ترجمه: دولت مجبور شد بهشدت استقراض کند تا بازسازی پس از فاجعهای که ذخایر موجود را تحتالشعاع قرار داده بود، تأمین مالی شود.
Developing economies often borrow at considerably higher rates than wealthier nations, deepening structural inequality.
ترجمه: اقتصادهای در حال توسعه اغلب با نرخهای بسیار بالاتری نسبت به ملل ثروتمندتر وام میگیرند، که نابرابری ساختاری را عمیقتر میکند.
Historians note that the reform borrowed heavily from ideas that had, decades earlier, been dismissed as impractical.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند این اصلاحات بهشدت از ایدههایی وام گرفته که دههها پیش غیرعملی رد شده بودند.
245) client
معنی فارسی: مشتری
The firm's most valuable clients were precisely those least willing to tolerate any lapse in confidentiality.
ترجمه: باارزشترین مشتریان شرکت دقیقاً همانهایی بودند که کمترین تحمل را برای هرگونه کوتاهی در محرمانگی داشتند.
Regulators questioned whether the advisor had prioritized personal gain over the interests of the clients he represented.
ترجمه: نهادهای نظارتی زیر سؤال بردند که آیا مشاور منافع شخصی را بر منافع مشتریانی که نمایندگی میکرد، اولویت داده است یا نه.
Losing even a single major client threatened to destabilize a business built on a dangerously narrow revenue base.
ترجمه: از دست دادن حتی یک مشتری بزرگ میتوانست کسبوکاری را که بر پایهٔ منبع درآمدی بهطور خطرناکی محدود ساخته شده بود، بیثبات کند.
246) downtown
معنی فارسی: مرکز شهر
Decades of disinvestment left the once-thriving downtown reduced to a handful of struggling businesses.
ترجمه: دههها بیسرمایهگذاری، مرکز شهری که زمانی پررونق بود را به تعداد اندکی کسبوکار دشوارکار کاهش داد.
The proposal to redevelop downtown drew fierce opposition from residents fearing displacement.
ترجمه: پیشنهاد بازتوسعهٔ مرکز شهر با مخالفت شدید ساکنانی که از آوارگی میترسیدند، مواجه شد.
Economic activity increasingly shifted away from downtown as remote work reshaped where people chose to live and spend.
ترجمه: فعالیت اقتصادی بهطور فزایندهای از مرکز شهر دور شد زیرا کار از راه دور محل زندگی و خرجکردن مردم را بازآرایی کرد.
247) dull
معنی فارسی: کسلکننده
What critics dismissed as a dull, uneventful negotiation ultimately produced one of the decade's most consequential agreements.
ترجمه: آنچه منتقدان مذاکرهای کسلکننده و بیرویداد رد کردند، سرانجام یکی از پرپیامدترین توافقهای دهه را تولید کرد.
The report's dull, technical language obscured findings that were, in substance, deeply alarming.
ترجمه: زبان فنی و کسلکنندهٔ گزارش، یافتههایی را که در ماهیت عمیقاً نگرانکننده بودند، پنهان کرد.
Investors often mistake dull, unglamorous industries for unpromising ones, overlooking their quiet, consistent returns.
ترجمه: سرمایهگذاران اغلب صنایع کسلکننده و بدون جذابیت را ناامیدکننده تلقی میکنند و بازدهی آرام و پیوستهشان را نادیده میگیرند.
248) embarrass
معنی فارسی: شرمنده کردن
The leaked documents were clearly intended to embarrass officials rather than serve any genuine public interest.
ترجمه: اسناد درزکرده بهوضوح برای شرمنده کردن مقامات در نظر گرفته شده بودند نه خدمت به منافع واقعی عمومی.
She refused to let the mistake embarrass her into abandoning a strategy she still believed was fundamentally sound.
ترجمه: او اجازه نداد اشتباه او را وادار به رها کردن استراتژیای کند که همچنان بهطور بنیادین درست میدانست، شرمندهاش کند.
The scandal embarrassed an administration that had built its reputation on transparency and accountability.
ترجمه: این رسوایی دولتی را شرمنده کرد که شهرتش را بر شفافیت و پاسخگویی بنا کرده بود.
249) fare
معنی فارسی: کرایه
Rising fares sparked protests among commuters who had already absorbed years of stagnant wages.
ترجمه: افزایش کرایه اعتراضاتی را در میان مسافرانی که پیشتر سالها دستمزد راکد را تحمل کرده بودند، برانگیخت.
The city subsidized fares for low-income residents, a policy critics argued was financially unsustainable long-term.
ترجمه: شهر کرایه را برای ساکنان کمدرآمد یارانه داد، سیاستی که منتقدان استدلال کردند در بلندمدت از نظر مالی ناپایدار است.
Analysts debated whether raising fares would meaningfully offset the transit system's mounting operational deficit.
ترجمه: تحلیلگران دربارهٔ اینکه آیا افزایش کرایه بهطور معناداری کسری عملیاتی روبهرشد سیستم حملونقل را جبران خواهد کرد، بحث کردند.
250) former
معنی فارسی: سابق
The former minister's memoir revealed internal disagreements that had, at the time, been carefully concealed from the public.
ترجمه: خاطرات وزیر پیشین اختلافات داخلیای را آشکار کرد که در آن زمان با دقت از عموم پنهان نگه داشته شده بود.
Investigators interviewed several former employees whose accounts directly contradicted the company's official narrative.
ترجمه: بازپرسان با چندین کارمند سابق مصاحبه کردند که روایتهایشان مستقیماً با روایت رسمی شرکت در تضاد بود.
What had once been a thriving former industrial hub struggled for decades to find a new economic identity.
ترجمه: آنچه زمانی مرکز صنعتی سابق پررونقی بود، دههها برای یافتن هویت اقتصادی تازهای دشواری داشت.
251) found
معنی فارسی: تأسیس کردن
The organization, founded in the aftermath of the crisis, quickly became an influential voice in policy debates.
ترجمه: این سازمان که در پی بحران تأسیس شد، بهسرعت به صدایی تأثیرگذار در بحثهای سیاستی تبدیل شد.
Historians debate the exact circumstances under which the movement was founded, given conflicting contemporary accounts.
ترجمه: مورخان دربارهٔ شرایط دقیقی که این جنبش تحت آن تأسیس شد، با توجه به روایتهای معاصر متناقض، بحث میکنند.
The company's founders never anticipated that their modest venture would eventually reshape an entire industry.
ترجمه: مؤسسان شرکت هرگز پیشبینی نکردند که این طرح متواضع سرانجام کل یک صنعت را بازآرایی خواهد کرد.
252) invest
معنی فارسی: سرمایهگذاری کردن
Governments reluctant to invest in infrastructure now often face far steeper costs addressing failures later.
ترجمه: دولتهایی که اکنون تمایلی به سرمایهگذاری در زیرساخت ندارند، اغلب بعداً با هزینههای بسیار سنگینتری برای پرداختن به شکستها روبهرو میشوند.
Investors who chose to invest early in the technology reaped disproportionate rewards once it achieved mainstream adoption.
ترجمه: سرمایهگذارانی که زودهنگام در این فناوری سرمایهگذاری کردند، به محض اینکه به پذیرش عمومی رسید، پاداشهای نامتناسبی درو کردند.
The decision to invest heavily in renewable energy reflected a long-term bet that fossil fuel dependence was unsustainable.
ترجمه: تصمیم برای سرمایهگذاری سنگین در انرژی تجدیدپذیر، شرطبندی بلندمدتی را منعکس میکرد مبنی بر اینکه وابستگی به سوخت فسیلی ناپایدار است.
253) loan
معنی فارسی: وام
The country's mounting loan obligations left it with dangerously little fiscal flexibility during the downturn.
ترجمه: تعهدات وامگیری روبهرشد کشور، آن را با انعطاف مالی بهطور خطرناکی اندکی در طول رکود رها کرد.
Predatory loan practices targeting vulnerable borrowers eventually prompted sweeping regulatory reform.
ترجمه: شیوههای وامدهی شکارگرانه که وامگیرندگان آسیبپذیر را هدف قرار میداد، سرانجام اصلاحات نظارتی گستردهای را برانگیخت.
Analysts questioned whether the loan's favorable terms reflected sound policy or simply political expediency.
ترجمه: تحلیلگران زیر سؤال بردند که آیا شرایط مطلوب وام بازتابدهندهٔ سیاست درست بود یا صرفاً مصلحت سیاسی.
254) practical
معنی فارسی: عملی
The reform's architects prioritized practical feasibility over the more ambitious, idealistic proposals initially considered.
ترجمه: معماران این اصلاحات امکانپذیری عملی را بر پیشنهادهای جاهطلبانهتر و آرمانگرایانهای که در ابتدا در نظر گرفته شده بود، اولویت دادند.
Critics argued the plan looked impressive on paper but lacked any practical mechanism for implementation.
ترجمه: منتقدان استدلال کردند این طرح روی کاغذ چشمگیر به نظر میرسید اما فاقد هرگونه سازوکار عملی برای اجرا بود.
Diplomats favored practical, incremental progress over grand gestures that risked collapsing under their own weight.
ترجمه: دیپلماتها پیشرفت عملی و تدریجی را بر حرکات بزرگ که خطر فروپاشی تحت وزن خودشان را داشتند، ترجیح دادند.
255) quarter
معنی فارسی: یکچهارم، فصل مالی
The company's earnings for the quarter fell well short of analysts' already conservative expectations.
ترجمه: سود شرکت برای این فصل بهطور قابلتوجهی از انتظارات محافظهکارانهٔ ازپیش تحلیلگران کمتر بود.
Barely a quarter of eligible voters turned out, raising questions about the election's overall legitimacy.
ترجمه: بهسختی یکچهارم رأیدهندگان واجد شرایط شرکت کردند، که پرسشهایی دربارهٔ مشروعیت کلی انتخابات مطرح کرد.
Economists warned that a single disappointing quarter could trigger disproportionate market panic.
ترجمه: اقتصاددانان هشدار دادند یک فصل ناامیدکننده میتواند وحشت نامتناسبی در بازار برانگیزد.
256) salary
معنی فارسی: حقوق
Executive salaries continued rising even as the company announced sweeping layoffs across every other department.
ترجمه: حقوق مدیران اجرایی همچنان افزایش مییافت حتی در حالی که شرکت اخراجهای گستردهای را در تمام بخشهای دیگر اعلام کرد.
Public sector salaries lagged so far behind private industry that retaining skilled staff became increasingly difficult.
ترجمه: حقوق بخش عمومی چنان از صنعت خصوصی عقب مانده بود که حفظ کارکنان ماهر بهطور فزایندهای دشوار شد.
The dispute over salary structures ultimately proved more contentious than the underlying policy reforms themselves.
ترجمه: اختلاف بر سر ساختار حقوق سرانجام بحثبرانگیزتر از خود اصلاحات سیاستی زیربنایی اثبات شد.
257) scholarship
معنی فارسی: بورس تحصیلی
The scholarship program was designed specifically to reach students whom traditional funding mechanisms had long overlooked.
ترجمه: برنامهٔ بورس تحصیلی بهطور خاص طراحی شد تا به دانشآموزانی برسد که سازوکارهای تأمین مالی سنتی مدتها نادیده گرفته بودند.
Critics argued the scholarship criteria inadvertently favored applicants who needed the assistance least.
ترجمه: منتقدان استدلال کردند معیارهای بورس تحصیلی ناخواسته به نفع متقاضیانی بود که کمترین نیاز را به کمک داشتند.
Losing scholarship funding forced many talented students to abandon academic paths they had spent years pursuing.
ترجمه: از دست دادن بودجهٔ بورس تحصیلی بسیاری از دانشآموزان مستعد را وادار کرد مسیرهای دانشگاهیای را که سالها دنبال کرده بودند، رها کنند.
258) temporary
معنی فارسی: موقت
What officials described as a temporary measure ultimately remained in effect for nearly a decade.
ترجمه: آنچه مقامات اقدامی موقت توصیف کردند، سرانجام برای نزدیک به یک دهه پابرجا ماند.
Analysts warned that the temporary ceasefire was unlikely to hold without a more comprehensive underlying agreement.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند آتشبس موقت بدون توافقی جامعتر زیربنایی بعید بود دوام بیاورد.
The company's reliance on temporary staff reflected deeper structural instability rather than short-term operational flexibility.
ترجمه: اتکای شرکت به کارکنان موقت بازتابدهندهٔ بیثباتی ساختاری عمیقتری بود نه انعطاف عملیاتی کوتاهمدت.
259) treasure
معنی فارسی: گنجینه
Archaeologists discovered treasure whose historical significance far outweighed its considerable material value.
ترجمه: باستانشناسان گنجینهای کشف کردند که اهمیت تاریخیاش بسیار فراتر از ارزش مادی قابلتوجهش بود.
The nation treated the ancient manuscript as a cultural treasure worth protecting at almost any cost.
ترجمه: ملت با نسخهٔ خطی باستانی همچون گنجینهای فرهنگی رفتار کرد که ارزش حفاظت با هر هزینهای را داشت.
Decades later, historians still debate what became of the treasure looted during the conflict.
ترجمه: دههها بعد، مورخان همچنان دربارهٔ سرنوشت گنجینهای که در طول درگیری غارت شد، بحث میکنند.
260) urge
معنی فارسی: ترغیب کردن
Diplomats urged restraint, aware that any escalation could quickly spiral beyond either side's control.
ترجمه: دیپلماتها خویشتنداری را ترغیب کردند، آگاه از اینکه هر تشدیدی میتواند بهسرعت از کنترل هر دو طرف خارج شود.
Economists urged policymakers to address structural weaknesses rather than pursue politically convenient short-term fixes.
ترجمه: اقتصاددانان سیاستگذاران را ترغیب کردند به ضعفهای ساختاری بپردازند نه دنبال کردن راهحلهای کوتاهمدت مناسب سیاسی.
Advisors urged caution, but political pressure ultimately overrode their carefully reasoned objections.
ترجمه: مشاوران احتیاط را ترغیب کردند، اما فشار سیاسی سرانجام بر اعتراضات با دقت استدلالشدهشان غالب شد.