Coding 4000 Essential English Words – Unit 29 (Advanced)
561) burden
معنی فارسی: بار
The reform shifted the financial burden onto communities least equipped to absorb it.
ترجمه: این اصلاحات بار مالی را بر دوش جوامعی گذاشت که کمترین آمادگی برای تحملش را داشتند.
Analysts warned that mounting debt would become an unsustainable burden within a single generation.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند بدهی روبهرشد ظرف یک نسل واحد به باری ناپایدار تبدیل خواهد شد.
Historians note the treaty's reparations imposed a burden that fueled resentment for decades afterward.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند غرامتهای پیمان باری تحمیل کرد که کینه را برای دههها بعد دامن زد.
562) compromise
معنی فارسی: سازش کردن
Negotiators compromised on secondary issues while refusing to budge on the dispute's core provisions.
ترجمه: مذاکرهکنندگان بر سر مسائل فرعی سازش کردند در حالی که از عقبنشینی بر بندهای اصلی اختلاف امتناع کردند.
Analysts warned that compromising on safety standards to cut costs ultimately proved catastrophically expensive.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند سازش بر سر استانداردهای ایمنی برای کاهش هزینه سرانجام بهطور فاجعهباری پرهزینه اثبات شد.
Historians note the treaty represented a compromise that satisfied neither side completely, yet endured for decades.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند پیمان سازشی را نشان میداد که هیچیک از طرفین را کاملاً راضی نکرد، با این حال دههها دوام آورد.
563) craft
معنی فارسی: طراحی کردن، ساختن
Diplomats carefully crafted language vague enough to allow each side its own interpretation.
ترجمه: دیپلماتها با دقت زبانی را طراحی کردند که بهاندازهٔ کافی مبهم بود تا به هر طرف تفسیر خودش را بدهد.
Analysts warned that policies crafted hastily under crisis pressure often require costly correction later.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند سیاستهایی که شتابزده تحت فشار بحران طراحی میشوند اغلب نیازمند اصلاح پرهزینهای بعداً هستند.
Historians note the treaty was crafted through years of painstaking negotiation rarely visible to the public.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند پیمان طی سالها مذاکرهٔ دقیق که بهندرت برای عموم قابلمشاهده بود، طراحی شد.
564) dive
معنی فارسی: سقوط کردن
Investor confidence dove sharply once the scandal's full scope became impossible to conceal.
ترجمه: اعتماد سرمایهگذاران بهشدت سقوط کرد به محض اینکه دامنهٔ کامل رسوایی غیرقابلپنهانکردن شد.
Analysts warned that markets could dive further if underlying structural weaknesses remained unaddressed.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند بازارها میتوانند بیشتر سقوط کنند اگر ضعفهای ساختاری زیربنایی پرداختهنشده باقی بماند.
Historians note diplomatic relations dove to their lowest point in decades following the incident.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند روابط دیپلماتیک پس از این حادثه به پایینترین سطح خود در دههها سقوط کرد.
565) fragile
معنی فارسی: شکننده
Analysts described the ceasefire as fragile, likely to collapse under even modest additional pressure.
ترجمه: تحلیلگران آتشبس را شکننده توصیف کردند و احتمال فروپاشیاش را حتی تحت فشار اضافی متوسط دادند.
The economy's fragile recovery left it vulnerable to shocks a more resilient system could have absorbed.
ترجمه: بهبود شکنندهٔ اقتصاد آن را در برابر شوکهایی که سیستمی تابآورتر میتوانست جذب کند، آسیبپذیر گذاشت.
Historians note the treaty rested on a fragile consensus that unraveled within a decade of its signing.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند پیمان بر اجماعی شکننده استوار بود که ظرف یک دهه پس از امضایش از هم پاشید.
566) half
معنی فارسی: نیمه
Officials acknowledged only half the story, deliberately omitting details that would have proven considerably more damaging.
ترجمه: مقامات تنها نیمی از داستان را تصدیق کردند و عمداً جزئیاتی را که میتوانست بسیار مخربتر اثبات شود، حذف کردند.
Analysts warned that reforms addressing only half the underlying problem would ultimately prove insufficient.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند اصلاحاتی که تنها به نیمی از مشکل زیربنایی میپردازند سرانجام ناکافی اثبات خواهد شد.
Historians note the treaty's second half proved far more contentious to negotiate than its opening provisions.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند نیمهٔ دوم پیمان برای مذاکره بسیار جنجالیتر از بندهای آغازینش اثبات شد.
567) innocence
معنی فارسی: بیگناهی
Investigators eventually established the defendant's innocence, overturning a conviction considered airtight for years.
ترجمه: بازپرسان سرانجام بیگناهی متهم را اثبات کردند و محکومیتی را که سالها غیرقابلنقض تلقی میشد، لغو کردند.
Analysts warned against assuming the market's calm reflected genuine innocence rather than simply unrecognized risk.
ترجمه: تحلیلگران در برابر فرض اینکه آرامش بازار بازتابدهندهٔ بیگناهی واقعی است نه صرفاً ریسک تشخیصدادهنشده، هشدار دادند.
Historians note the treaty's architects negotiated with an innocence about long-term consequences that later proved costly.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند معماران پیمان با بیگناهیای دربارهٔ پیامدهای بلندمدت مذاکره کردند که بعدها پرهزینه اثبات شد.
568) lead
معنی فارسی: رهبری کردن
Diplomats disagreed sharply over who should lead negotiations once the original framework had collapsed.
ترجمه: دیپلماتها بهشدت دربارهٔ اینکه چه کسی باید مذاکرات را پس از فروپاشی چارچوب اصلی رهبری کند، اختلاف داشتند.
Analysts warned that policies lacking clear direction would lead nowhere without decisive political commitment.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند سیاستهای فاقد جهت روشن بدون تعهد سیاسی قاطع بهجایی نخواهد رسید.
Historians credit the negotiator's quiet persistence with leading talks toward an agreement few thought achievable.
ترجمه: مورخان پشتکار آرام مذاکرهکننده را مسئول هدایت گفتگوها به سمت توافقی که کمتر کسی فکر میکرد قابلدستیابی است، میدانند.
569) meeting
معنی فارسی: نشست، جلسه
The meeting produced a preliminary agreement that later proved far more consequential than either delegation anticipated.
ترجمه: این نشست توافقی مقدماتی تولید کرد که بعدها بسیار پرپیامدتر از آنچه هر دو هیئت پیشبینی کرده بودند، اثبات شد.
Analysts warned that decisions made in closed-door meetings often escaped the scrutiny they genuinely required.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند تصمیماتی که در نشستهای خصوصی گرفته میشود اغلب از بررسی واقعاً موردنیازش فرار میکند.
Historians note the meeting's true significance became apparent only decades after it occurred.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند اهمیت واقعی این نشست تنها دههها پس از وقوعش آشکار شد.
570) merge
معنی فارسی: ادغام کردن
Analysts warned that merging the two agencies without clear accountability could create new, unaddressed vulnerabilities.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند ادغام دو آژانس بدون پاسخگویی روشن میتواند آسیبپذیریهای جدید و پرداختهنشدهای ایجاد کند.
The crisis merged several previously distinct problems into a single, far more complex emergency.
ترجمه: این بحران چندین مشکل پیشتر متمایز را در یک اورژانس بسیار پیچیدهتر واحد ادغام کرد.
Historians note regional rivalries gradually merged into a broader conflict involving multiple external powers.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند رقابتهای منطقهای بهتدریج در درگیری گستردهتری شامل چندین قدرت خارجی ادغام شد.
571) moderate
معنی فارسی: متعادل
Officials adopted a moderate approach, wary that more aggressive measures could provoke unpredictable backlash.
ترجمه: مقامات رویکردی متعادل اتخاذ کردند، محتاط از اینکه اقدامات تهاجمیتر میتواند واکنشی غیرقابلپیشبینی برانگیزد.
Analysts warned that even moderate policy changes could have disproportionate effects on an already fragile economy.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند حتی تغییرات سیاستی متعادل میتواند اثرات نامتناسبی بر اقتصادی که پیشتر شکننده بود، داشته باشد.
Historians note the treaty's moderate language masked considerable underlying disagreement between the negotiating parties.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند زبان متعادل پیمان اختلاف زیربنایی قابلتوجهی میان طرفین مذاکره را پنهان میکرد.
572) overwhelm
معنی فارسی: غرق کردن
The crisis overwhelmed institutions that had never been tested at such an unprecedented scale.
ترجمه: این بحران نهادهایی را که هرگز در چنین مقیاس بیسابقهای آزمایش نشده بودند، غرق کرد.
Analysts warned that a sudden influx of claims could overwhelm a system already operating near capacity.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند هجوم ناگهانی ادعاها میتواند سیستمی را که پیشتر نزدیک به ظرفیتش کار میکرد، غرق کند.
Historians note the sheer volume of documents ultimately overwhelmed investigators tasked with reviewing them.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند حجم عظیم اسناد سرانجام بازپرسانی را که مسئول بررسیشان بودند، غرق کرد.
573) payment
معنی فارسی: پرداخت
Regulators questioned whether the payment structure incentivized behavior that ultimately harmed the very clients it claimed to serve.
ترجمه: نهادهای نظارتی زیر سؤال بردند آیا ساختار پرداخت رفتاری را تشویق میکرد که سرانجام به همان مشتریانی که ادعا میکرد خدمت میکند، آسیب میرساند.
Analysts warned that missed payments could trigger a cascade of defaults across an interconnected financial system.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند پرداختهای ازدسترفته میتواند زنجیرهای از نکول را در سیستم مالی بههمپیوسته برانگیزد.
Historians note the treaty's reparation payments became a source of resentment that outlasted the agreement itself.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند پرداختهای غرامت پیمان به منبع کینهای تبدیل شد که از خود توافق بیشتر دوام آورد.
574) perception
معنی فارسی: برداشت، ادراک
Officials worked to manage public perception even as the underlying reality remained considerably more troubling.
ترجمه: مقامات تلاش کردند برداشت عمومی را مدیریت کنند حتی در حالی که واقعیت زیربنایی بسیار نگرانکنندهتر باقی ماند.
Analysts warned that shifting perception, more than any fundamental change, often drives short-term market movements.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند تغییر برداشت، بیش از هرگونه تغییر بنیادین، اغلب حرکات کوتاهمدت بازار را هدایت میکند.
Historians note the treaty's perception shifted dramatically once its long-term consequences became fully apparent.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند برداشت از پیمان بهطور چشمگیری تغییر کرد به محض اینکه پیامدهای بلندمدتش کاملاً آشکار شد.
575) settle
معنی فارسی: حلوفصل کردن
Negotiators settled the dispute only after months of concessions neither side had initially considered acceptable.
ترجمه: مذاکرهکنندگان تنها پس از ماهها امتیازاتی که هیچیک از طرفین در ابتدا قابلقبول نمیدانست، اختلاف را حلوفصل کردند.
Analysts warned that settling for superficial reforms would leave the underlying structural crisis unresolved.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند بسنده کردن به اصلاحات سطحی، بحران ساختاری زیربنایی را حلنشده رها خواهد کرد.
Historians note the treaty settled the immediate conflict without genuinely resolving its deeper underlying causes.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند پیمان درگیری فوری را حلوفصل کرد بدون آنکه واقعاً علل عمیقتر زیربناییاش را حل کند.
576) shiver
معنی فارسی: لرزه
A shiver ran through markets once analysts began questioning the reassuring figures officials had long presented.
ترجمه: لرزهای در بازارها دوید به محض اینکه تحلیلگران شروع به زیر سؤال بردن ارقام اطمینانبخشی کردند که مقامات مدتها ارائه داده بودند.
Investigators noted a shiver of apprehension among witnesses reluctant to testify against powerful figures.
ترجمه: بازپرسان لرزهای از نگرانی را در میان شاهدانی که تمایلی به شهادت علیه شخصیتهای قدرتمند نداشتند، مشاهده کردند.
Historians describe the announcement as sending a shiver through a diplomatic community unprepared for such news.
ترجمه: مورخان توصیف میکنند این اعلامیه لرزهای را در جامعهٔ دیپلماتیکای که برای چنین خبری آماده نبود، ایجاد کرد.
577) sociable
معنی فارسی: معاشرتی، اجتماعی
The negotiator's genuinely sociable manner earned trust that more formal diplomatic protocols had repeatedly failed to establish.
ترجمه: رفتار واقعاً معاشرتی مذاکرهکننده اعتمادی جلب کرد که پروتکلهای رسمیتر دیپلماتیک بارها نتوانسته بودند ایجاد کنند.
Analysts noted that sociable public gestures often mattered more politically than the substance of actual policy.
ترجمه: تحلیلگران اشاره کردند حرکات عمومی معاشرتی اغلب از نظر سیاسی بیش از جوهر سیاست واقعی اهمیت داشت.
Historians describe the diplomat as unusually sociable, cultivating informal relationships that later proved diplomatically invaluable.
ترجمه: مورخان دیپلمات را بهطور غیرمعمول معاشرتی توصیف میکنند که روابط غیررسمیای پرورش داد که بعدها از نظر دیپلماتیک بیبها اثبات شد.
578) speed
معنی فارسی: شتاب دادن، سرعت گرفتن
Officials sped through negotiations, wary that further delay could allow the fragile consensus to unravel entirely.
ترجمه: مقامات با شتاب مذاکرات را پیش بردند، محتاط از اینکه تأخیر بیشتر میتواند اجازه دهد اجماع شکننده کاملاً از هم بپاشد.
Analysts warned that speeding reforms without adequate preparation risked undermining their long-term effectiveness.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند شتاب دادن به اصلاحات بدون آمادگی کافی خطر تضعیف اثربخشی بلندمدتشان را دارد.
Historians note the treaty's ratification sped through legislatures eager to demonstrate decisive leadership.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند تصویب پیمان با شتاب از تصویب قوههای مقننهای که مشتاق نشان دادن رهبری قاطع بودند، عبور کرد.
579) talkative
معنی فارسی: پرحرف
The uncharacteristically talkative official inadvertently revealed details officials had spent considerable effort keeping confidential.
ترجمه: مقام بهطور غیرمعمول پرحرف ناخواسته جزئیاتی را افشا کرد که مقامات تلاش قابلتوجهی برای محرمانه نگه داشتنشان کرده بودند.
Analysts noted that markets grew unusually talkative about risks they had previously preferred to ignore entirely.
ترجمه: تحلیلگران اشاره کردند بازارها بهطور غیرمعمول دربارهٔ ریسکهایی که پیشتر ترجیح میدادند کاملاً نادیده بگیرند، پرحرف شدند.
Historians describe the diplomat as surprisingly talkative in private correspondence, despite a famously guarded public persona.
ترجمه: مورخان دیپلمات را در مکاتبات خصوصی بهطرز شگفتآوری پرحرف توصیف میکنند، با وجود شخصیت عمومی محافظهکارانهاش که به آن مشهور بود.
580) usual
معنی فارسی: معمول
Officials followed their usual playbook, despite mounting evidence that the crisis required a genuinely different approach.
ترجمه: مقامات از روش معمول خود پیروی کردند، با وجود شواهد روبهرشد که این بحران به رویکردی واقعاً متفاوت نیاز داشت.
Analysts warned that usual assumptions about market behavior no longer applied to conditions this unprecedented.
ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند فرضیات معمول دربارهٔ رفتار بازار دیگر برای شرایطی چنین بیسابقه صدق نمیکند.
Historians note the treaty departed considerably from the usual diplomatic conventions of its era.
ترجمه: مورخان اشاره میکنند پیمان بهطور قابلتوجهی از رسوم دیپلماتیک معمول دوران خودش فاصله گرفت.