Coding 4000 Essential English Words – Part 1
1) agree
معنی فارسی: موافقت کردن
They finally agreed to work together on the project.
ترجمه: آنها در نهایت موافقت کردند که روی پروژه با هم کار کنند.
I agree that the plan needs more details before we start.
ترجمه: موافقم که طرح قبل از شروع نیاز به جزئیات بیشتری دارد.
Not everyone agreed with the decision made by the committee.
ترجمه: همه با تصمیمی که کمیته گرفت موافق نبودند.
2) alcohol
معنی فارسی: الکل
The doctor cleaned the wound with alcohol before stitching it.
ترجمه: پزشک قبل از بخیه زدن زخم را با الکل تمیز کرد.
Too much alcohol can damage the liver over time.
ترجمه: مصرف زیاد الکل میتواند در طول زمان به کبد آسیب بزند.
The restaurant does not serve alcohol to anyone under 18.
ترجمه: رستوران به هیچکس زیر ۱۸ سال الکل سرو نمیکند.
3) arrive
معنی فارسی: رسیدن
They arrived at the airport two hours before the flight.
ترجمه: آنها دو ساعت قبل از پرواز به فرودگاه رسیدند.
The package arrived earlier than expected.
ترجمه: بسته زودتر از حد انتظار رسید.
By the time we arrived, the meeting had already started.
ترجمه: وقتی رسیدیم، جلسه از قبل شروع شده بود.
4) August
معنی فارسی: ماه آگوست (اوت)
They are planning to move to their new house in August.
ترجمه: آنها برنامه دارند در ماه آگوست به خانه جدیدشان نقل مکان کنند.
August is usually one of the hottest months of the year.
ترجمه: آگوست معمولاً یکی از گرمترین ماههای سال است.
The conference will take place at the end of August.
ترجمه: کنفرانس در پایان ماه آگوست برگزار خواهد شد.
5) boat
معنی فارسی: قایق
They rented a small boat to explore the lake.
ترجمه: آنها یک قایق کوچک اجاره کردند تا دریاچه را بگردند.
The boat began to shake as the waves grew stronger.
ترجمه: با قویتر شدن موجها قایق شروع به تکان خوردن کرد.
He learned how to control the boat during his summer vacation.
ترجمه: او در تعطیلات تابستانی یاد گرفت چگونه قایق را کنترل کند.
6) breakfast
معنی فارسی: صبحانه
She usually eats a light breakfast before going to work.
ترجمه: او معمولاً قبل از رفتن به سر کار یک صبحانه سبک میخورد.
We had breakfast on the balcony while enjoying the view.
ترجمه: ما در حالی که از منظره لذت میبردیم در بالکن صبحانه خوردیم.
Skipping breakfast can affect your energy throughout the day.
ترجمه: نخوردن صبحانه میتواند روی انرژی شما در طول روز تأثیر بگذارد.
7) camera
معنی فارسی: دوربین
He bought a new camera to improve his photography skills.
ترجمه: او یک دوربین جدید خرید تا مهارتهای عکاسیاش را بهتر کند.
The security camera recorded everything that happened.
ترجمه: دوربین امنیتی همه چیز را ضبط کرد.
She forgot to bring her camera on the trip.
ترجمه: او فراموش کرد دوربینش را در سفر بیاورد.
8) capital
معنی فارسی: پایتخت
Tehran is the capital of Iran.
ترجمه: تهران پایتخت ایران است.
The capital city attracts millions of tourists every year.
ترجمه: شهر پایتخت هر سال میلیونها گردشگر را جذب میکند.
They moved to the capital for better job opportunities.
ترجمه: آنها برای فرصتهای شغلی بهتر به پایتخت نقل مکان کردند.
9) catch
معنی فارسی: گرفتن، رسیدن
He ran quickly to catch the last bus.
ترجمه: او سریع دوید تا به آخرین اتوبوس برسد.
She managed to catch the ball with one hand.
ترجمه: او توانست توپ را با یک دست بگیرد.
I didn’t catch what you said. Could you repeat it?
ترجمه: متوجه نشدم چه گفتی. میشود تکرار کنی؟
10) duck
معنی فارسی: اردک
The duck swam across the pond with its babies.
ترجمه: اردک همراه با جوجههایش از میان برکه شنا کرد.
We saw a duck resting under the tree.
ترجمه: ما یک اردک دیدیم که زیر درخت استراحت میکرد.
The children fed the duck with small pieces of bread.
ترجمه: بچهها به اردک تکههای کوچک نان دادند.
11) enjoy
معنی فارسی: لذت بردن
She really enjoys spending time with her family.
ترجمه: او واقعاً از وقت گذراندن با خانوادهاش لذت میبرد.
They enjoyed the concert despite the cold weather.
ترجمه: آنها با وجود هوای سرد از کنسرت لذت بردند.
I hope you enjoy your stay here.
ترجمه: امیدوارم از اقامتت اینجا لذت ببری.
12) invite
معنی فارسی: دعوت کردن
They invited all their friends to the wedding.
ترجمه: آنها همه دوستانشان را به عروسی دعوت کردند.
She invited me to join her for dinner.
ترجمه: او مرا دعوت کرد که برای شام همراهش باشم.
The company invited experts to speak at the event.
ترجمه: شرکت از کارشناسان دعوت کرد تا در رویداد سخنرانی کنند.
13) love
معنی فارسی: عشق، دوست داشتن
They love spending weekends in nature.
ترجمه: آنها عاشق گذراندن آخر هفتهها در طبیعت هستند.
She loves reading historical novels.
ترجمه: او عاشق خواندن رمانهای تاریخی است.
I would love to visit that place someday.
ترجمه: خیلی دوست دارم روزی از آنجا دیدن کنم.
14) month
معنی فارسی: ماه
We have a major deadline at the end of this month.
ترجمه: ما در پایان این ماه یک مهلت مهم داریم.
She plans to travel next month.
ترجمه: او برنامه دارد ماه آینده سفر کند.
The project took almost six months to complete.
ترجمه: پروژه تقریباً شش ماه طول کشید تا کامل شود.
15) travel
معنی فارسی: سفر کردن
They love to travel and explore new cultures.
ترجمه: آنها عاشق سفر و کشف فرهنگهای جدید هستند.
He travels frequently for business meetings.
ترجمه: او برای جلسات کاری زیاد سفر میکند.
Traveling alone can be both exciting and challenging.
ترجمه: تنها سفر کردن میتواند هم هیجانانگیز و هم چالشبرانگیز باشد.
16) typical
معنی فارسی: معمولی، رایج
It’s typical for him to arrive early to every meeting.
ترجمه: برای او معمولی است که در هر جلسه زود برسد.
The restaurant serves typical dishes from the region.
ترجمه: رستوران غذاهای معمول و رایج منطقه را سرو میکند.
The weather this year is not typical for winter.
ترجمه: هوای امسال برای زمستان معمولی نیست.
17) visit
معنی فارسی: بازدید کردن، ملاقات کردن
They visited several museums during their trip.
ترجمه: آنها در طول سفرشان از چندین موزه بازدید کردند.
My relatives visited us last weekend.
ترجمه: اقوامم آخر هفته گذشته به دیدن ما آمدند.
She plans to visit her friend who lives abroad.
ترجمه: او برنامه دارد دوستش را که خارج از کشور زندگی میکند ملاقات کند.
18) weather
معنی فارسی: هوا، وضعیت آبوهوا
The weather changed suddenly in the afternoon.
ترجمه: هوا بعدازظهر ناگهان تغییر کرد.
The weather forecast predicts heavy rain tomorrow.
ترجمه: پیشبینی هوا باران شدید برای فردا اعلام کرده است.
We canceled the trip because of the bad weather.
ترجمه: ما بهخاطر هوای بد سفر را لغو کردیم.
19) week
معنی فارسی: هفته
We have an important exam next week.
ترجمه: ما هفته آینده یک امتحان مهم داریم.
She works six days a week.
ترجمه: او هفتهای شش روز کار میکند.
The first week of school is always exciting.
ترجمه: هفته اول مدرسه همیشه هیجانانگیز است.
20) winter
معنی فارسی: زمستان
Winters in this region are extremely cold and windy.
ترجمه: زمستانها در این منطقه بسیار سرد و بادخیز هستند.
Many animals struggle to find food during the winter months.
ترجمه: بسیاری از حیوانات در ماههای زمستان برای پیدا کردن غذا دچار مشکل میشوند.
The city looks magical when it snows heavily in winter.
ترجمه: شهر وقتی در زمستان برف سنگین میبارد حالتی جادویی پیدا میکند.