~8 دقیقه مطالعه • بروزرسانی ۱۹ بهمن ۱۴۰۴

Coding 4000 Essential English Words – Part 1



1) agree


معنی فارسی: موافقت کردن


They finally agreed to work together on the project.

ترجمه: آن‌ها در نهایت موافقت کردند که روی پروژه با هم کار کنند.


I agree that the plan needs more details before we start.

ترجمه: موافقم که طرح قبل از شروع نیاز به جزئیات بیشتری دارد.


Not everyone agreed with the decision made by the committee.

ترجمه: همه با تصمیمی که کمیته گرفت موافق نبودند.




2) alcohol


معنی فارسی: الکل


The doctor cleaned the wound with alcohol before stitching it.

ترجمه: پزشک قبل از بخیه زدن زخم را با الکل تمیز کرد.


Too much alcohol can damage the liver over time.

ترجمه: مصرف زیاد الکل می‌تواند در طول زمان به کبد آسیب بزند.


The restaurant does not serve alcohol to anyone under 18.

ترجمه: رستوران به هیچ‌کس زیر ۱۸ سال الکل سرو نمی‌کند.




3) arrive


معنی فارسی: رسیدن


They arrived at the airport two hours before the flight.

ترجمه: آن‌ها دو ساعت قبل از پرواز به فرودگاه رسیدند.


The package arrived earlier than expected.

ترجمه: بسته زودتر از حد انتظار رسید.


By the time we arrived, the meeting had already started.

ترجمه: وقتی رسیدیم، جلسه از قبل شروع شده بود.




4) August


معنی فارسی: ماه آگوست (اوت)


They are planning to move to their new house in August.

ترجمه: آن‌ها برنامه دارند در ماه آگوست به خانه جدیدشان نقل مکان کنند.


August is usually one of the hottest months of the year.

ترجمه: آگوست معمولاً یکی از گرم‌ترین ماه‌های سال است.


The conference will take place at the end of August.

ترجمه: کنفرانس در پایان ماه آگوست برگزار خواهد شد.




5) boat


معنی فارسی: قایق


They rented a small boat to explore the lake.

ترجمه: آن‌ها یک قایق کوچک اجاره کردند تا دریاچه را بگردند.


The boat began to shake as the waves grew stronger.

ترجمه: با قوی‌تر شدن موج‌ها قایق شروع به تکان خوردن کرد.


He learned how to control the boat during his summer vacation.

ترجمه: او در تعطیلات تابستانی یاد گرفت چگونه قایق را کنترل کند.




6) breakfast


معنی فارسی: صبحانه


She usually eats a light breakfast before going to work.

ترجمه: او معمولاً قبل از رفتن به سر کار یک صبحانه سبک می‌خورد.


We had breakfast on the balcony while enjoying the view.

ترجمه: ما در حالی که از منظره لذت می‌بردیم در بالکن صبحانه خوردیم.


Skipping breakfast can affect your energy throughout the day.

ترجمه: نخوردن صبحانه می‌تواند روی انرژی شما در طول روز تأثیر بگذارد.




7) camera


معنی فارسی: دوربین


He bought a new camera to improve his photography skills.

ترجمه: او یک دوربین جدید خرید تا مهارت‌های عکاسی‌اش را بهتر کند.


The security camera recorded everything that happened.

ترجمه: دوربین امنیتی همه چیز را ضبط کرد.


She forgot to bring her camera on the trip.

ترجمه: او فراموش کرد دوربینش را در سفر بیاورد.




8) capital


معنی فارسی: پایتخت


Tehran is the capital of Iran.

ترجمه: تهران پایتخت ایران است.


The capital city attracts millions of tourists every year.

ترجمه: شهر پایتخت هر سال میلیون‌ها گردشگر را جذب می‌کند.


They moved to the capital for better job opportunities.

ترجمه: آن‌ها برای فرصت‌های شغلی بهتر به پایتخت نقل مکان کردند.




9) catch


معنی فارسی: گرفتن، رسیدن


He ran quickly to catch the last bus.

ترجمه: او سریع دوید تا به آخرین اتوبوس برسد.


She managed to catch the ball with one hand.

ترجمه: او توانست توپ را با یک دست بگیرد.


I didn’t catch what you said. Could you repeat it?

ترجمه: متوجه نشدم چه گفتی. می‌شود تکرار کنی؟




10) duck


معنی فارسی: اردک


The duck swam across the pond with its babies.

ترجمه: اردک همراه با جوجه‌هایش از میان برکه شنا کرد.


We saw a duck resting under the tree.

ترجمه: ما یک اردک دیدیم که زیر درخت استراحت می‌کرد.


The children fed the duck with small pieces of bread.

ترجمه: بچه‌ها به اردک تکه‌های کوچک نان دادند.




11) enjoy


معنی فارسی: لذت بردن


She really enjoys spending time with her family.

ترجمه: او واقعاً از وقت گذراندن با خانواده‌اش لذت می‌برد.


They enjoyed the concert despite the cold weather.

ترجمه: آن‌ها با وجود هوای سرد از کنسرت لذت بردند.


I hope you enjoy your stay here.

ترجمه: امیدوارم از اقامتت اینجا لذت ببری.




12) invite


معنی فارسی: دعوت کردن


They invited all their friends to the wedding.

ترجمه: آن‌ها همه دوستانشان را به عروسی دعوت کردند.


She invited me to join her for dinner.

ترجمه: او مرا دعوت کرد که برای شام همراهش باشم.


The company invited experts to speak at the event.

ترجمه: شرکت از کارشناسان دعوت کرد تا در رویداد سخنرانی کنند.




13) love


معنی فارسی: عشق، دوست داشتن


They love spending weekends in nature.

ترجمه: آن‌ها عاشق گذراندن آخر هفته‌ها در طبیعت هستند.


She loves reading historical novels.

ترجمه: او عاشق خواندن رمان‌های تاریخی است.


I would love to visit that place someday.

ترجمه: خیلی دوست دارم روزی از آنجا دیدن کنم.




14) month


معنی فارسی: ماه


We have a major deadline at the end of this month.

ترجمه: ما در پایان این ماه یک مهلت مهم داریم.


She plans to travel next month.

ترجمه: او برنامه دارد ماه آینده سفر کند.


The project took almost six months to complete.

ترجمه: پروژه تقریباً شش ماه طول کشید تا کامل شود.




15) travel


معنی فارسی: سفر کردن


They love to travel and explore new cultures.

ترجمه: آن‌ها عاشق سفر و کشف فرهنگ‌های جدید هستند.


He travels frequently for business meetings.

ترجمه: او برای جلسات کاری زیاد سفر می‌کند.


Traveling alone can be both exciting and challenging.

ترجمه: تنها سفر کردن می‌تواند هم هیجان‌انگیز و هم چالش‌برانگیز باشد.




16) typical


معنی فارسی: معمولی، رایج


It’s typical for him to arrive early to every meeting.

ترجمه: برای او معمولی است که در هر جلسه زود برسد.


The restaurant serves typical dishes from the region.

ترجمه: رستوران غذاهای معمول و رایج منطقه را سرو می‌کند.


The weather this year is not typical for winter.

ترجمه: هوای امسال برای زمستان معمولی نیست.




17) visit


معنی فارسی: بازدید کردن، ملاقات کردن


They visited several museums during their trip.

ترجمه: آن‌ها در طول سفرشان از چندین موزه بازدید کردند.


My relatives visited us last weekend.

ترجمه: اقوامم آخر هفته گذشته به دیدن ما آمدند.


She plans to visit her friend who lives abroad.

ترجمه: او برنامه دارد دوستش را که خارج از کشور زندگی می‌کند ملاقات کند.




18) weather


معنی فارسی: هوا، وضعیت آب‌وهوا


The weather changed suddenly in the afternoon.

ترجمه: هوا بعدازظهر ناگهان تغییر کرد.


The weather forecast predicts heavy rain tomorrow.

ترجمه: پیش‌بینی هوا باران شدید برای فردا اعلام کرده است.


We canceled the trip because of the bad weather.

ترجمه: ما به‌خاطر هوای بد سفر را لغو کردیم.




19) week


معنی فارسی: هفته


We have an important exam next week.

ترجمه: ما هفته آینده یک امتحان مهم داریم.


She works six days a week.

ترجمه: او هفته‌ای شش روز کار می‌کند.


The first week of school is always exciting.

ترجمه: هفته اول مدرسه همیشه هیجان‌انگیز است.




20) winter


معنی فارسی: زمستان


Winters in this region are extremely cold and windy.

ترجمه: زمستان‌ها در این منطقه بسیار سرد و بادخیز هستند.


Many animals struggle to find food during the winter months.

ترجمه: بسیاری از حیوانات در ماه‌های زمستان برای پیدا کردن غذا دچار مشکل می‌شوند.


The city looks magical when it snows heavily in winter.

ترجمه: شهر وقتی در زمستان برف سنگین می‌بارد حالتی جادویی پیدا می‌کند.



نوشته و پژوهش شده توسط دکتر شاهین صیامی