Coding 4000 Essential English Words – Part 4
1) appropriate
معنی فارسی: مناسب، شایسته
It’s not appropriate to use your phone during the meeting.
ترجمه: استفاده از تلفن همراه در طول جلسه مناسب نیست.
The teacher chose an appropriate topic for the students’ level.
ترجمه: معلم موضوعی مناسب با سطح دانشآموزان انتخاب کرد.
Please wear appropriate clothing for the formal event.
ترجمه: لطفاً برای مراسم رسمی لباس مناسب بپوش.
2) avoid
معنی فارسی: اجتناب کردن
You should avoid eating too much sugar.
ترجمه: باید از خوردن شکر زیاد اجتناب کنی.
He avoided answering the difficult question.
ترجمه: او از پاسخ دادن به سؤال سخت اجتناب کرد.
They left early to avoid the heavy traffic.
ترجمه: آنها زودتر رفتند تا از ترافیک سنگین اجتناب کنند.
3) behave
معنی فارسی: رفتار کردن
The children behaved well during the long trip.
ترجمه: بچهها در طول سفر طولانی خوب رفتار کردند.
You should behave politely in professional environments.
ترجمه: باید در محیطهای حرفهای مودبانه رفتار کنی.
He didn’t know how to behave in such a formal situation.
ترجمه: او نمیدانست در چنین موقعیت رسمی چگونه رفتار کند.
4) calm
معنی فارسی: آرام، آرام کردن
She tried to stay calm during the emergency.
ترجمه: او سعی کرد در شرایط اضطراری آرام بماند.
The calm music helped him relax after a long day.
ترجمه: موسیقی آرام به او کمک کرد بعد از یک روز طولانی آرام شود.
He spoke in a calm voice to avoid making the situation worse.
ترجمه: او با صدایی آرام صحبت کرد تا وضعیت را بدتر نکند.
5) concern
معنی فارسی: نگرانی، دغدغه
Her main concern was the safety of her children.
ترجمه: نگرانی اصلی او امنیت فرزندانش بود.
The report raised serious concerns about the environment.
ترجمه: گزارش نگرانیهای جدی درباره محیطزیست ایجاد کرد.
He expressed concern about the lack of progress.
ترجمه: او نگرانی خود را درباره نبود پیشرفت ابراز کرد.
6) content
معنی فارسی: راضی، محتوا
She felt content after finishing all her work.
ترجمه: او پس از تمام کردن کارهایش احساس رضایت کرد.
The book’s content was too difficult for beginners.
ترجمه: محتوای کتاب برای مبتدیان خیلی سخت بود.
He seemed content with the results of the project.
ترجمه: او از نتایج پروژه راضی به نظر میرسید.
7) expect
معنی فارسی: انتظار داشتن
They expect the new product to be released next month.
ترجمه: آنها انتظار دارند محصول جدید ماه آینده عرضه شود.
I didn’t expect the meeting to last so long.
ترجمه: انتظار نداشتم جلسه اینقدر طول بکشد.
You can’t expect everything to go perfectly.
ترجمه: نمیتوانی انتظار داشته باشی همه چیز بینقص پیش برود.
8) frequently
معنی فارسی: بهطور مکرر
She frequently visits her grandparents on weekends.
ترجمه: او اغلب آخر هفتهها به دیدن پدربزرگ و مادربزرگش میرود.
The website is frequently updated with new content.
ترجمه: وبسایت بهطور مکرر با محتوای جدید بهروزرسانی میشود.
He frequently forgets where he puts his keys.
ترجمه: او مکرراً فراموش میکند کلیدهایش را کجا گذاشته.
9) habit
معنی فارسی: عادت
Waking up early became a healthy habit for her.
ترجمه: زود بیدار شدن برای او به یک عادت سالم تبدیل شد.
He has a habit of checking his phone every few minutes.
ترجمه: او عادت دارد هر چند دقیقه گوشیاش را چک کند.
Breaking a bad habit takes time and patience.
ترجمه: ترک یک عادت بد زمان و صبر میخواهد.
10) instruct
معنی فارسی: آموزش دادن، دستور دادن
The coach instructed the players to practice harder.
ترجمه: مربی به بازیکنان دستور داد سختتر تمرین کنند.
She instructed him on how to use the new software.
ترجمه: او به او آموزش داد چگونه از نرمافزار جدید استفاده کند.
The manual instructs users to restart the device if it freezes.
ترجمه: دفترچه راهنما به کاربران دستور میدهد اگر دستگاه هنگ کرد آن را ریستارت کنند.
11) issue
معنی فارسی: مشکل، موضوع
The main issue is that we don’t have enough time.
ترجمه: مشکل اصلی این است که زمان کافی نداریم.
The article discusses several important social issues.
ترجمه: مقاله چندین موضوع اجتماعی مهم را بررسی میکند.
They are working to fix the technical issues on the website.
ترجمه: آنها در حال رفع مشکلات فنی وبسایت هستند.
12) none
معنی فارسی: هیچکدام
None of the answers on the test were correct.
ترجمه: هیچکدام از پاسخهای امتحان درست نبود.
None of my friends could come to the party.
ترجمه: هیچکدام از دوستانم نتوانستند به مهمانی بیایند.
He checked all the files, but none were missing.
ترجمه: او همه فایلها را بررسی کرد، اما هیچکدام گم نشده بودند.
13) patient
معنی فارسی: صبور؛ بیمار
You need to be patient when learning a new skill.
ترجمه: هنگام یادگیری یک مهارت جدید باید صبور باشی.
The doctor spoke gently to calm the patient.
ترجمه: پزشک برای آرام کردن بیمار با ملایمت صحبت کرد.
She remained patient despite the long delays.
ترجمه: او با وجود تأخیرهای طولانی صبور ماند.
14) positive
معنی فارسی: مثبت
She always tries to keep a positive attitude.
ترجمه: او همیشه سعی میکند نگرش مثبتی داشته باشد.
The test results were positive, which was great news.
ترجمه: نتایج آزمایش مثبت بود که خبر خوبی بود.
Positive feedback can motivate people to improve.
ترجمه: بازخورد مثبت میتواند افراد را برای بهتر شدن انگیزه دهد.
15) punish
معنی فارسی: تنبیه کردن
The school decided to punish students who cheated on the exam.
ترجمه: مدرسه تصمیم گرفت دانشآموزانی را که در امتحان تقلب کرده بودند تنبیه کند.
Parents should not punish children too harshly.
ترجمه: والدین نباید کودکان را بیش از حد سخت تنبیه کنند.
The law punishes those who break the rules.
ترجمه: قانون کسانی را که قوانین را میشکنند تنبیه میکند.
16) represent
معنی فارسی: نمایندگی کردن، نشان دادن
The flag represents the country’s history and values.
ترجمه: پرچم تاریخ و ارزشهای کشور را نشان میدهد.
She was chosen to represent the school in the competition.
ترجمه: او برای نمایندگی مدرسه در مسابقه انتخاب شد.
The painting represents the artist’s emotions.
ترجمه: نقاشی احساسات هنرمند را نشان میدهد.
17) shake
معنی فارسی: تکان دادن، لرزاندن
The earthquake shook the entire building.
ترجمه: زلزله کل ساختمان را لرزاند.
He shook her hand firmly when they met.
ترجمه: هنگام ملاقات محکم دست او را فشرد.
The dog shook water off its fur after the bath.
ترجمه: سگ بعد از حمام آب را از روی موهایش تکان داد.
18) spread
معنی فارسی: پخش شدن، گسترش یافتن
The news spread quickly across the town.
ترجمه: خبر بهسرعت در سراسر شهر پخش شد.
The fire spread to nearby buildings within minutes.
ترجمه: آتش در عرض چند دقیقه به ساختمانهای اطراف گسترش یافت.
She spread butter on the warm bread.
ترجمه: او کره را روی نان گرم مالید.
19) stroll
معنی فارسی: قدم زدن آرام
They took a peaceful stroll along the river.
ترجمه: آنها یک قدمزدن آرام کنار رودخانه داشتند.
She enjoys strolling through the park in the evenings.
ترجمه: او از قدم زدن در پارک در عصرها لذت میبرد.
We strolled around the old town to explore its history.
ترجمه: ما برای کشف تاریخ شهر قدیمی قدم زدیم.
20) village
معنی فارسی: روستا
The village is surrounded by beautiful mountains and forests.
ترجمه: روستا توسط کوهها و جنگلهای زیبا احاطه شده است.
Many people in the village still follow traditional customs.
ترجمه: بسیاری از مردم روستا هنوز از رسوم سنتی پیروی میکنند.
The village became a popular destination for tourists in recent years.
ترجمه: روستا در سالهای اخیر به مقصدی محبوب برای گردشگران تبدیل شده است.