~8 دقیقه مطالعه • بروزرسانی ۱۹ بهمن ۱۴۰۴

Coding 4000 Essential English Words – Part 4



1) appropriate


معنی فارسی: مناسب، شایسته


It’s not appropriate to use your phone during the meeting.

ترجمه: استفاده از تلفن همراه در طول جلسه مناسب نیست.


The teacher chose an appropriate topic for the students’ level.

ترجمه: معلم موضوعی مناسب با سطح دانش‌آموزان انتخاب کرد.


Please wear appropriate clothing for the formal event.

ترجمه: لطفاً برای مراسم رسمی لباس مناسب بپوش.




2) avoid


معنی فارسی: اجتناب کردن


You should avoid eating too much sugar.

ترجمه: باید از خوردن شکر زیاد اجتناب کنی.


He avoided answering the difficult question.

ترجمه: او از پاسخ دادن به سؤال سخت اجتناب کرد.


They left early to avoid the heavy traffic.

ترجمه: آن‌ها زودتر رفتند تا از ترافیک سنگین اجتناب کنند.




3) behave


معنی فارسی: رفتار کردن


The children behaved well during the long trip.

ترجمه: بچه‌ها در طول سفر طولانی خوب رفتار کردند.


You should behave politely in professional environments.

ترجمه: باید در محیط‌های حرفه‌ای مودبانه رفتار کنی.


He didn’t know how to behave in such a formal situation.

ترجمه: او نمی‌دانست در چنین موقعیت رسمی چگونه رفتار کند.




4) calm


معنی فارسی: آرام، آرام کردن


She tried to stay calm during the emergency.

ترجمه: او سعی کرد در شرایط اضطراری آرام بماند.


The calm music helped him relax after a long day.

ترجمه: موسیقی آرام به او کمک کرد بعد از یک روز طولانی آرام شود.


He spoke in a calm voice to avoid making the situation worse.

ترجمه: او با صدایی آرام صحبت کرد تا وضعیت را بدتر نکند.




5) concern


معنی فارسی: نگرانی، دغدغه


Her main concern was the safety of her children.

ترجمه: نگرانی اصلی او امنیت فرزندانش بود.


The report raised serious concerns about the environment.

ترجمه: گزارش نگرانی‌های جدی درباره محیط‌زیست ایجاد کرد.


He expressed concern about the lack of progress.

ترجمه: او نگرانی خود را درباره نبود پیشرفت ابراز کرد.




6) content


معنی فارسی: راضی، محتوا


She felt content after finishing all her work.

ترجمه: او پس از تمام کردن کارهایش احساس رضایت کرد.


The book’s content was too difficult for beginners.

ترجمه: محتوای کتاب برای مبتدیان خیلی سخت بود.


He seemed content with the results of the project.

ترجمه: او از نتایج پروژه راضی به نظر می‌رسید.




7) expect


معنی فارسی: انتظار داشتن


They expect the new product to be released next month.

ترجمه: آن‌ها انتظار دارند محصول جدید ماه آینده عرضه شود.


I didn’t expect the meeting to last so long.

ترجمه: انتظار نداشتم جلسه این‌قدر طول بکشد.


You can’t expect everything to go perfectly.

ترجمه: نمی‌توانی انتظار داشته باشی همه چیز بی‌نقص پیش برود.




8) frequently


معنی فارسی: به‌طور مکرر


She frequently visits her grandparents on weekends.

ترجمه: او اغلب آخر هفته‌ها به دیدن پدربزرگ و مادربزرگش می‌رود.


The website is frequently updated with new content.

ترجمه: وب‌سایت به‌طور مکرر با محتوای جدید به‌روزرسانی می‌شود.


He frequently forgets where he puts his keys.

ترجمه: او مکرراً فراموش می‌کند کلیدهایش را کجا گذاشته.




9) habit


معنی فارسی: عادت


Waking up early became a healthy habit for her.

ترجمه: زود بیدار شدن برای او به یک عادت سالم تبدیل شد.


He has a habit of checking his phone every few minutes.

ترجمه: او عادت دارد هر چند دقیقه گوشی‌اش را چک کند.


Breaking a bad habit takes time and patience.

ترجمه: ترک یک عادت بد زمان و صبر می‌خواهد.




10) instruct


معنی فارسی: آموزش دادن، دستور دادن


The coach instructed the players to practice harder.

ترجمه: مربی به بازیکنان دستور داد سخت‌تر تمرین کنند.


She instructed him on how to use the new software.

ترجمه: او به او آموزش داد چگونه از نرم‌افزار جدید استفاده کند.


The manual instructs users to restart the device if it freezes.

ترجمه: دفترچه راهنما به کاربران دستور می‌دهد اگر دستگاه هنگ کرد آن را ریستارت کنند.




11) issue


معنی فارسی: مشکل، موضوع


The main issue is that we don’t have enough time.

ترجمه: مشکل اصلی این است که زمان کافی نداریم.


The article discusses several important social issues.

ترجمه: مقاله چندین موضوع اجتماعی مهم را بررسی می‌کند.


They are working to fix the technical issues on the website.

ترجمه: آن‌ها در حال رفع مشکلات فنی وب‌سایت هستند.




12) none


معنی فارسی: هیچ‌کدام


None of the answers on the test were correct.

ترجمه: هیچ‌کدام از پاسخ‌های امتحان درست نبود.


None of my friends could come to the party.

ترجمه: هیچ‌کدام از دوستانم نتوانستند به مهمانی بیایند.


He checked all the files, but none were missing.

ترجمه: او همه فایل‌ها را بررسی کرد، اما هیچ‌کدام گم نشده بودند.




13) patient


معنی فارسی: صبور؛ بیمار


You need to be patient when learning a new skill.

ترجمه: هنگام یادگیری یک مهارت جدید باید صبور باشی.


The doctor spoke gently to calm the patient.

ترجمه: پزشک برای آرام کردن بیمار با ملایمت صحبت کرد.


She remained patient despite the long delays.

ترجمه: او با وجود تأخیرهای طولانی صبور ماند.




14) positive


معنی فارسی: مثبت


She always tries to keep a positive attitude.

ترجمه: او همیشه سعی می‌کند نگرش مثبتی داشته باشد.


The test results were positive, which was great news.

ترجمه: نتایج آزمایش مثبت بود که خبر خوبی بود.


Positive feedback can motivate people to improve.

ترجمه: بازخورد مثبت می‌تواند افراد را برای بهتر شدن انگیزه دهد.




15) punish


معنی فارسی: تنبیه کردن


The school decided to punish students who cheated on the exam.

ترجمه: مدرسه تصمیم گرفت دانش‌آموزانی را که در امتحان تقلب کرده بودند تنبیه کند.


Parents should not punish children too harshly.

ترجمه: والدین نباید کودکان را بیش از حد سخت تنبیه کنند.


The law punishes those who break the rules.

ترجمه: قانون کسانی را که قوانین را می‌شکنند تنبیه می‌کند.




16) represent


معنی فارسی: نمایندگی کردن، نشان دادن


The flag represents the country’s history and values.

ترجمه: پرچم تاریخ و ارزش‌های کشور را نشان می‌دهد.


She was chosen to represent the school in the competition.

ترجمه: او برای نمایندگی مدرسه در مسابقه انتخاب شد.


The painting represents the artist’s emotions.

ترجمه: نقاشی احساسات هنرمند را نشان می‌دهد.




17) shake


معنی فارسی: تکان دادن، لرزاندن


The earthquake shook the entire building.

ترجمه: زلزله کل ساختمان را لرزاند.


He shook her hand firmly when they met.

ترجمه: هنگام ملاقات محکم دست او را فشرد.


The dog shook water off its fur after the bath.

ترجمه: سگ بعد از حمام آب را از روی موهایش تکان داد.




18) spread


معنی فارسی: پخش شدن، گسترش یافتن


The news spread quickly across the town.

ترجمه: خبر به‌سرعت در سراسر شهر پخش شد.


The fire spread to nearby buildings within minutes.

ترجمه: آتش در عرض چند دقیقه به ساختمان‌های اطراف گسترش یافت.


She spread butter on the warm bread.

ترجمه: او کره را روی نان گرم مالید.




19) stroll


معنی فارسی: قدم زدن آرام


They took a peaceful stroll along the river.

ترجمه: آن‌ها یک قدم‌زدن آرام کنار رودخانه داشتند.


She enjoys strolling through the park in the evenings.

ترجمه: او از قدم زدن در پارک در عصرها لذت می‌برد.


We strolled around the old town to explore its history.

ترجمه: ما برای کشف تاریخ شهر قدیمی قدم زدیم.




20) village


معنی فارسی: روستا


The village is surrounded by beautiful mountains and forests.

ترجمه: روستا توسط کوه‌ها و جنگل‌های زیبا احاطه شده است.


Many people in the village still follow traditional customs.

ترجمه: بسیاری از مردم روستا هنوز از رسوم سنتی پیروی می‌کنند.


The village became a popular destination for tourists in recent years.

ترجمه: روستا در سال‌های اخیر به مقصدی محبوب برای گردشگران تبدیل شده است.



نوشته و پژوهش شده توسط دکتر شاهین صیامی