~8 min read • Updated Feb 8, 2026

Coding 4000 Essential English Words – Part 6



1) apart


معنی فارسی: جدا، جدا از هم


The two houses are only a few meters apart.

ترجمه: دو خانه فقط چند متر از هم فاصله دارند.


They grew apart after moving to different cities.

ترجمه: آن‌ها پس از نقل مکان به شهرهای مختلف از هم دور شدند.


It's hard to tell the twins apart.

ترجمه: تشخیص دوقلوها از هم سخت است.




2) attribute


معنی فارسی: نسبت دادن، ویژگی


Many people attribute their success to hard work.

ترجمه: بسیاری از مردم موفقیت خود را به تلاش زیاد نسبت می‌دهند.


Patience is an important attribute of a good leader.

ترجمه: صبر یک ویژگی مهم برای یک رهبر خوب است.


Scientists attribute the changes in climate to human activity.

ترجمه: دانشمندان تغییرات آب‌وهوا را به فعالیت‌های انسانی نسبت می‌دهند.




3) bilingual


معنی فارسی: دو زبانه


Growing up in a bilingual family helped her learn languages easily.

ترجمه: بزرگ شدن در یک خانواده دو زبانه به او کمک کرد زبان‌ها را راحت یاد بگیرد.


Many companies prefer bilingual employees for international roles.

ترجمه: بسیاری از شرکت‌ها برای نقش‌های بین‌المللی کارکنان دو زبانه را ترجیح می‌دهند.


He became bilingual after living abroad for several years.

ترجمه: او پس از چند سال زندگی در خارج دو زبانه شد.




4) completely


معنی فارسی: کاملاً


The room was completely silent after the announcement.

ترجمه: پس از اعلامیه، اتاق کاملاً ساکت شد.


She was completely surprised by the unexpected gift.

ترجمه: او از هدیه غیرمنتظره کاملاً شگفت‌زده شد.


The project is now completely finished.

ترجمه: پروژه اکنون کاملاً تمام شده است.




5) dash


معنی فارسی: با سرعت دویدن، خط تیره


He made a quick dash to the store before it closed.

ترجمه: او قبل از بسته شدن فروشگاه با سرعت به آنجا رفت.


The children dashed across the playground.

ترجمه: بچه‌ها با سرعت از زمین بازی عبور کردند.


She added a dash of salt to the soup.

ترجمه: او مقدار کمی نمک به سوپ اضافه کرد.




6) disgust


معنی فارسی: تنفر، چندش


He looked at the spoiled food with disgust.

ترجمه: او با تنفر به غذای فاسد نگاه کرد.


The news filled her with disgust and anger.

ترجمه: خبر او را از تنفر و خشم پر کرد.


She couldn’t hide her disgust at the unfair treatment.

ترجمه: او نتوانست تنفرش را از رفتار ناعادلانه پنهان کند.




7) fashionable


معنی فارسی: مد روز، شیک


She always wears fashionable clothes to work.

ترجمه: او همیشه لباس‌های مد روز به محل کار می‌پوشد.


It became fashionable to use eco-friendly products.

ترجمه: استفاده از محصولات دوستدار محیط‌زیست مد شد.


The restaurant is known as a fashionable place for young people.

ترجمه: رستوران به‌عنوان مکانی شیک برای جوانان شناخته می‌شود.




8) foreign


معنی فارسی: خارجی


She enjoys learning foreign languages.

ترجمه: او از یادگیری زبان‌های خارجی لذت می‌برد.


They tried foreign food for the first time.

ترجمه: آن‌ها برای اولین بار غذای خارجی امتحان کردند.


Foreign visitors must register at the hotel desk.

ترجمه: بازدیدکنندگان خارجی باید در پذیرش هتل ثبت‌نام کنند.




9) gulf


معنی فارسی: خلیج، فاصلهٔ عمیق


The Persian Gulf is known for its strategic importance.

ترجمه: خلیج فارس به‌خاطر اهمیت استراتژیکش شناخته می‌شود.


There is a huge gulf between their opinions.

ترجمه: بین نظرات آن‌ها فاصله زیادی وجود دارد.


The boat sailed across the gulf during sunset.

ترجمه: قایق هنگام غروب از خلیج عبور کرد.




10) mirror


معنی فارسی: آینه


She looked at herself in the mirror before leaving.

ترجمه: او قبل از رفتن در آینه به خودش نگاه کرد.


The lake was so calm that it looked like a mirror.

ترجمه: دریاچه آن‌قدر آرام بود که شبیه آینه به نظر می‌رسید.


His actions mirror his true personality.

ترجمه: رفتارهای او شخصیت واقعی‌اش را بازتاب می‌دهد.




11) natural


معنی فارسی: طبیعی


She prefers natural ingredients in her skincare products.

ترجمه: او مواد طبیعی را در محصولات مراقبت پوستی‌اش ترجیح می‌دهد.


The area is known for its natural beauty.

ترجمه: این منطقه به‌خاطر زیبایی طبیعی‌اش شناخته می‌شود.


It’s natural to feel nervous before an important event.

ترجمه: طبیعی است که قبل از یک رویداد مهم مضطرب شوی.




12) nowadays


معنی فارسی: امروزه


Nowadays, many people work from home.

ترجمه: امروزه بسیاری از مردم از خانه کار می‌کنند.


Technology changes so quickly nowadays.

ترجمه: امروزه فناوری خیلی سریع تغییر می‌کند.


Nowadays, it’s common to shop online.

ترجمه: امروزه خرید آنلاین رایج است.




13) participant


معنی فارسی: شرکت‌کننده


Each participant received a certificate at the end of the workshop.

ترجمه: هر شرکت‌کننده در پایان کارگاه یک گواهی دریافت کرد.


There were more than fifty participants in the competition.

ترجمه: بیش از پنجاه شرکت‌کننده در مسابقه حضور داشتند.


Participants were asked to fill out a short survey.

ترجمه: از شرکت‌کنندگان خواسته شد یک نظرسنجی کوتاه پر کنند.




14) ritual


معنی فارسی: آیین، مراسم


The morning ritual helped him start his day with focus.

ترجمه: آیین صبحگاهی به او کمک کرد روزش را با تمرکز شروع کند.


The tribe performs a traditional ritual every spring.

ترجمه: قبیله هر بهار یک آیین سنتی اجرا می‌کند.


Drinking tea in the evening became a relaxing ritual for her.

ترجمه: چای خوردن عصرها برای او به یک آیین آرامش‌بخش تبدیل شد.




15) spoken


معنی فارسی: گفتاری


Spoken language often differs from written language.

ترجمه: زبان گفتاری اغلب با زبان نوشتاری متفاوت است.


He improved his spoken English by practicing daily.

ترجمه: او با تمرین روزانه انگلیسی گفتاری‌اش را بهتر کرد.


Spoken communication requires clarity and confidence.

ترجمه: ارتباط گفتاری نیاز به وضوح و اعتمادبه‌نفس دارد.




16) spot


معنی فارسی: نقطه، تشخیص دادن


They found a perfect spot for a picnic.

ترجمه: آن‌ها یک مکان عالی برای پیک‌نیک پیدا کردند.


She quickly spotted the mistake in the report.

ترجمه: او سریع اشتباه را در گزارش تشخیص داد.


The dog returned to the same spot every day.

ترجمه: سگ هر روز به همان نقطه برمی‌گشت.




17) surprised


معنی فارسی: شگفت‌زده


She was surprised to see her friends waiting for her.

ترجمه: او از دیدن دوستانش که منتظرش بودند شگفت‌زده شد.


He looked surprised when he heard the unexpected news.

ترجمه: وقتی خبر غیرمنتظره را شنید، شگفت‌زده به نظر رسید.


They were pleasantly surprised by the results.

ترجمه: آن‌ها از نتایج خوشایند شگفت‌زده شدند.




18) tense


معنی فارسی: عصبی، پرتنش


The atmosphere in the room became tense during the argument.

ترجمه: فضای اتاق هنگام بحث پرتنش شد.


He felt tense before the important interview.

ترجمه: او قبل از مصاحبه مهم احساس تنش داشت.


Her shoulders were tense after a long day at work.

ترجمه: شانه‌هایش پس از یک روز طولانی کاری منقبض شده بود.




19) totally


معنی فارسی: کاملاً، به‌طور کامل


She was totally unaware of the surprise party.

ترجمه: او کاملاً از مهمانی سورپرایز بی‌خبر بود.


The plan failed totally due to poor communication.

ترجمه: طرح به‌طور کامل به‌خاطر ارتباط ضعیف شکست خورد.


I totally agree with your point.

ترجمه: کاملاً با حرفت موافقم.




20) vague


معنی فارسی: مبهم، نامشخص


His explanation was so vague that nobody understood what he meant.

ترجمه: توضیح او آن‌قدر مبهم بود که هیچ‌کس نفهمید منظورش چیست.


She had only a vague idea of how the machine worked.

ترجمه: او فقط یک تصور مبهم از نحوه کار دستگاه داشت.


The instructions were too vague to follow correctly.

ترجمه: دستورالعمل‌ها آن‌قدر مبهم بودند که نمی‌شد درست از آن‌ها پیروی کرد.



Written & researched by Dr. Shahin Siami