Coding 4000 Essential English Words – Part 6
1) apart
معنی فارسی: جدا، جدا از هم
The two houses are only a few meters apart.
ترجمه: دو خانه فقط چند متر از هم فاصله دارند.
They grew apart after moving to different cities.
ترجمه: آنها پس از نقل مکان به شهرهای مختلف از هم دور شدند.
It's hard to tell the twins apart.
ترجمه: تشخیص دوقلوها از هم سخت است.
2) attribute
معنی فارسی: نسبت دادن، ویژگی
Many people attribute their success to hard work.
ترجمه: بسیاری از مردم موفقیت خود را به تلاش زیاد نسبت میدهند.
Patience is an important attribute of a good leader.
ترجمه: صبر یک ویژگی مهم برای یک رهبر خوب است.
Scientists attribute the changes in climate to human activity.
ترجمه: دانشمندان تغییرات آبوهوا را به فعالیتهای انسانی نسبت میدهند.
3) bilingual
معنی فارسی: دو زبانه
Growing up in a bilingual family helped her learn languages easily.
ترجمه: بزرگ شدن در یک خانواده دو زبانه به او کمک کرد زبانها را راحت یاد بگیرد.
Many companies prefer bilingual employees for international roles.
ترجمه: بسیاری از شرکتها برای نقشهای بینالمللی کارکنان دو زبانه را ترجیح میدهند.
He became bilingual after living abroad for several years.
ترجمه: او پس از چند سال زندگی در خارج دو زبانه شد.
4) completely
معنی فارسی: کاملاً
The room was completely silent after the announcement.
ترجمه: پس از اعلامیه، اتاق کاملاً ساکت شد.
She was completely surprised by the unexpected gift.
ترجمه: او از هدیه غیرمنتظره کاملاً شگفتزده شد.
The project is now completely finished.
ترجمه: پروژه اکنون کاملاً تمام شده است.
5) dash
معنی فارسی: با سرعت دویدن، خط تیره
He made a quick dash to the store before it closed.
ترجمه: او قبل از بسته شدن فروشگاه با سرعت به آنجا رفت.
The children dashed across the playground.
ترجمه: بچهها با سرعت از زمین بازی عبور کردند.
She added a dash of salt to the soup.
ترجمه: او مقدار کمی نمک به سوپ اضافه کرد.
6) disgust
معنی فارسی: تنفر، چندش
He looked at the spoiled food with disgust.
ترجمه: او با تنفر به غذای فاسد نگاه کرد.
The news filled her with disgust and anger.
ترجمه: خبر او را از تنفر و خشم پر کرد.
She couldn’t hide her disgust at the unfair treatment.
ترجمه: او نتوانست تنفرش را از رفتار ناعادلانه پنهان کند.
7) fashionable
معنی فارسی: مد روز، شیک
She always wears fashionable clothes to work.
ترجمه: او همیشه لباسهای مد روز به محل کار میپوشد.
It became fashionable to use eco-friendly products.
ترجمه: استفاده از محصولات دوستدار محیطزیست مد شد.
The restaurant is known as a fashionable place for young people.
ترجمه: رستوران بهعنوان مکانی شیک برای جوانان شناخته میشود.
8) foreign
معنی فارسی: خارجی
She enjoys learning foreign languages.
ترجمه: او از یادگیری زبانهای خارجی لذت میبرد.
They tried foreign food for the first time.
ترجمه: آنها برای اولین بار غذای خارجی امتحان کردند.
Foreign visitors must register at the hotel desk.
ترجمه: بازدیدکنندگان خارجی باید در پذیرش هتل ثبتنام کنند.
9) gulf
معنی فارسی: خلیج، فاصلهٔ عمیق
The Persian Gulf is known for its strategic importance.
ترجمه: خلیج فارس بهخاطر اهمیت استراتژیکش شناخته میشود.
There is a huge gulf between their opinions.
ترجمه: بین نظرات آنها فاصله زیادی وجود دارد.
The boat sailed across the gulf during sunset.
ترجمه: قایق هنگام غروب از خلیج عبور کرد.
10) mirror
معنی فارسی: آینه
She looked at herself in the mirror before leaving.
ترجمه: او قبل از رفتن در آینه به خودش نگاه کرد.
The lake was so calm that it looked like a mirror.
ترجمه: دریاچه آنقدر آرام بود که شبیه آینه به نظر میرسید.
His actions mirror his true personality.
ترجمه: رفتارهای او شخصیت واقعیاش را بازتاب میدهد.
11) natural
معنی فارسی: طبیعی
She prefers natural ingredients in her skincare products.
ترجمه: او مواد طبیعی را در محصولات مراقبت پوستیاش ترجیح میدهد.
The area is known for its natural beauty.
ترجمه: این منطقه بهخاطر زیبایی طبیعیاش شناخته میشود.
It’s natural to feel nervous before an important event.
ترجمه: طبیعی است که قبل از یک رویداد مهم مضطرب شوی.
12) nowadays
معنی فارسی: امروزه
Nowadays, many people work from home.
ترجمه: امروزه بسیاری از مردم از خانه کار میکنند.
Technology changes so quickly nowadays.
ترجمه: امروزه فناوری خیلی سریع تغییر میکند.
Nowadays, it’s common to shop online.
ترجمه: امروزه خرید آنلاین رایج است.
13) participant
معنی فارسی: شرکتکننده
Each participant received a certificate at the end of the workshop.
ترجمه: هر شرکتکننده در پایان کارگاه یک گواهی دریافت کرد.
There were more than fifty participants in the competition.
ترجمه: بیش از پنجاه شرکتکننده در مسابقه حضور داشتند.
Participants were asked to fill out a short survey.
ترجمه: از شرکتکنندگان خواسته شد یک نظرسنجی کوتاه پر کنند.
14) ritual
معنی فارسی: آیین، مراسم
The morning ritual helped him start his day with focus.
ترجمه: آیین صبحگاهی به او کمک کرد روزش را با تمرکز شروع کند.
The tribe performs a traditional ritual every spring.
ترجمه: قبیله هر بهار یک آیین سنتی اجرا میکند.
Drinking tea in the evening became a relaxing ritual for her.
ترجمه: چای خوردن عصرها برای او به یک آیین آرامشبخش تبدیل شد.
15) spoken
معنی فارسی: گفتاری
Spoken language often differs from written language.
ترجمه: زبان گفتاری اغلب با زبان نوشتاری متفاوت است.
He improved his spoken English by practicing daily.
ترجمه: او با تمرین روزانه انگلیسی گفتاریاش را بهتر کرد.
Spoken communication requires clarity and confidence.
ترجمه: ارتباط گفتاری نیاز به وضوح و اعتمادبهنفس دارد.
16) spot
معنی فارسی: نقطه، تشخیص دادن
They found a perfect spot for a picnic.
ترجمه: آنها یک مکان عالی برای پیکنیک پیدا کردند.
She quickly spotted the mistake in the report.
ترجمه: او سریع اشتباه را در گزارش تشخیص داد.
The dog returned to the same spot every day.
ترجمه: سگ هر روز به همان نقطه برمیگشت.
17) surprised
معنی فارسی: شگفتزده
She was surprised to see her friends waiting for her.
ترجمه: او از دیدن دوستانش که منتظرش بودند شگفتزده شد.
He looked surprised when he heard the unexpected news.
ترجمه: وقتی خبر غیرمنتظره را شنید، شگفتزده به نظر رسید.
They were pleasantly surprised by the results.
ترجمه: آنها از نتایج خوشایند شگفتزده شدند.
18) tense
معنی فارسی: عصبی، پرتنش
The atmosphere in the room became tense during the argument.
ترجمه: فضای اتاق هنگام بحث پرتنش شد.
He felt tense before the important interview.
ترجمه: او قبل از مصاحبه مهم احساس تنش داشت.
Her shoulders were tense after a long day at work.
ترجمه: شانههایش پس از یک روز طولانی کاری منقبض شده بود.
19) totally
معنی فارسی: کاملاً، بهطور کامل
She was totally unaware of the surprise party.
ترجمه: او کاملاً از مهمانی سورپرایز بیخبر بود.
The plan failed totally due to poor communication.
ترجمه: طرح بهطور کامل بهخاطر ارتباط ضعیف شکست خورد.
I totally agree with your point.
ترجمه: کاملاً با حرفت موافقم.
20) vague
معنی فارسی: مبهم، نامشخص
His explanation was so vague that nobody understood what he meant.
ترجمه: توضیح او آنقدر مبهم بود که هیچکس نفهمید منظورش چیست.
She had only a vague idea of how the machine worked.
ترجمه: او فقط یک تصور مبهم از نحوه کار دستگاه داشت.
The instructions were too vague to follow correctly.
ترجمه: دستورالعملها آنقدر مبهم بودند که نمیشد درست از آنها پیروی کرد.