تنازع طبقاتی و فتح ایتالیا ۵۰۸–۲۶۴ ق.م

بررسی کامل نبرد طبقاتی میان پاتریسین‌ها و پلب‌ها از آغاز جمهوری تا پیروزی قانون هورتنسیا، همراه با ساختار قانون اساسی جمهوری روم و چگونگی فتح شبه‌جزیره ایتالیا توسط لژیون‌های رومی تا سال ۲۶۴ ق.م.

پاتریسین و پلبقانون اساسی جمهوری رومفتح ایتالیا توسط روم, جنگ با سامنیت‌ها

~5 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۴ فروردین ۱۴۰۵

مقدمه

پس از برانداختن آخرین پادشاه اتروسکی در سال ۵۰۸ ق.م، جمهوری روم پا گرفت. اما این جمهوری از همان آغاز صحنه تنازع شدیدی میان دو طبقه اصلی جامعه بود: پاتریسین‌ها (اشراف) و پلب‌ها (مردم عادی). این نبرد طبقاتی نزدیک به دو قرن ادامه یافت و همزمان با آن، روم به تدریج تمام شبه‌جزیره ایتالیا را به زیر فرمان خود درآورد.

پاتریسین‌ها و پلب‌ها

پاتریسین‌ها نوادگان خانواده‌های برجسته‌ای بودند که رومولوس آن‌ها را برای تشکیل سنا برگزیده بود. خانواده‌هایی مانند مانلی‌ها، والری‌ها، کورنلی‌ها، فابی‌ها و کلاودی‌ها برای پنج قرن سرداران و قانون‌گذاران روم بودند. آن‌ها بهترین زمین‌ها را در اختیار داشتند و قدرت سیاسی را در دست نگه می‌داشتند.

پلب‌ها توده اصلی شهروندان را تشکیل می‌دادند؛ شامل کشاورزان، پیشه‌وران و روستاییان. بسیاری از آن‌ها کلاینت (وابسته) یک پاتریسین بودند و در برابر حمایت او، در جنگ و صلح خدمت می‌کردند. بردگان در پایین‌ترین رده قرار داشتند.

دلایل نارضایتی پلب‌ها

پلب‌ها از قوانین سنگین بدهی، خطر فروش به بردگی، محرومیت از زمین‌های فتح‌شده و نبود حق دسترسی به مقامات مهم شکایت داشتند. قانون اولیه جمهوری به بستانکار اجازه می‌داد بدهکار را زندانی کند، به بردگی بفروشد یا حتی بکشد.

جنبش پلب‌ها و دستاوردهای اولیه

در سال ۴۹۴ ق.م پلب‌ها به تپه مقدس کوچیدند و اعتصاب کردند. سنا ناچار شد امتیازاتی بدهد: بخشودگی یا کاهش بدهی‌ها و انتخاب دو تریبون پلبی برای دفاع از حقوق مردم.

در سال ۴۵۱–۴۵۰ ق.م الواح دوازده‌گانه تدوین و در فوروم نصب شد. این نخستین قانون مکتوب روم بود که قانون را از دین جدا کرد و آغاز عصر جدیدی در تاریخ حقوق به شمار می‌رود.

قوانین لیکینیوس و پیروزی تدریجی پلب‌ها

در سال ۳۷۶ ق.م دو تریبون به نام‌های لیکینیوس و سکستیوس پیشنهادهایی ارائه کردند که سرانجام در ۳۶۷ ق.م پذیرفته شد: محدود کردن مالکیت زمین، کاهش بدهی‌ها و الزام انتخاب حداقل یک کنسول از پلب‌ها.

پس از آن، پلب‌ها به تدریج به مقامات دیکتاتوری (۳۵۶ ق.م)، سنسوری (۳۵۱ ق.م)، پرایتوری (۳۳۷ ق.م) و کاهنی (۳۰۰ ق.م) راه یافتند. در سال ۲۸۷ ق.م قانون هورتنسیا تصویب شد و تصمیمات انجمن قبیله‌ای پلب‌ها قدرت قانون یافت.

ساختار قانون اساسی جمهوری روم

جمهوری روم ترکیبی هوشمندانه از دموکراسی، آریستوکراسی و عناصر سلطنتی بود که پولوبیوس آن را بهترین حکومت زمان خود می‌دانست.

انجمن‌ها

انجمن سدانه (کومیتیا سنتوریاتا) متشکل از دسته‌های صد نفری بود و بر اساس ثروت سازمان یافته بود. این انجمن کنسول‌ها را انتخاب می‌کرد و درباره جنگ و صلح تصمیم می‌گرفت.

انجمن قبیله‌ای (کومیتیا تریبیوتا) دموکراتیک‌تر بود و پس از قانون هورتنسیا قدرت قانون‌گذاری یافت.

سنا

سنا قدرتمندترین نهاد بود. اعضای آن برای تمام عمر انتخاب می‌شدند و امور خارجه، مالیات، جنگ و اداره ایالات را در دست داشتند. سنا در عمل بر کنسول‌ها و مجامع نظارت کامل داشت.

فرمانروایان (مجریان)

- کنسول‌ها: دو تن با قدرت برابر، فرمانده کل قوا و مجری قوانین - تریبون‌های پلبی: با حق وتو، مدافع حقوق مردم - سنسورها: نظارت بر اخلاق، آمار و دارایی شهروندان - پرایتورها: دادرسی و تفسیر قانون - آیدیلیس‌ها: اداره شهر، بازارها و جشن‌ها - دیکتاتور: در مواقع بحرانی با قدرت مطلق برای حداکثر شش ماه یا یک سال

قانون رومی و سپاه جمهوری

الواح دوازده‌گانه پایه حقوق رومی برای نهصد سال شد. قانون از دین جدا گردید و وکلا جایگزین کاهنان شدند.

سپاه جمهوری بر پایه انضباط شدید و سازمان لژیون استوار بود. لژیون‌ها به مانیپول‌ها تقسیم می‌شدند و انعطاف‌پذیری بالایی داشتند. سربازان ده سال خدمت می‌کردند و غنایم جنگ پاداش آن‌ها بود.

فتح ایتالیا

روم پس از سقوط سلطنت، ابتدا با همسایگان نزدیک خود درگیر شد: سابین‌ها، لاتین‌ها، ولسکی‌ها و اتروسک‌ها.

در سال ۳۹۰ ق.م گل‌ها (سلت‌ها) به رم حمله کردند، شهر را غارت کردند و کاپیتول را محاصره کردند. رومیان با پرداخت هزار پوند طلا آن‌ها را بیرون راندند.

جنگ‌های طولانی با سامنیت‌ها (سه جنگ سامنیت) مهم‌ترین مرحله فتح بود. شکست سنگین در کاودین (۳۲۱ ق.م) و پیروزی قاطع در سنتینوم (۲۹۵ ق.م) سرنوشت جنگ را رقم زد.

در جنوب، جنگ با پورهوس پادشاه اپیروس رخ داد. پورهوس دو پیروزی به دست آورد اما تلفات سنگین او اصطلاح «پیروزی پیرهوسی» را پدید آورد. سرانجام در بنونتوم (۲۷۵ ق.م) شکست خورد و تارنتوم در ۲۷۲ ق.م تسلیم شد.

نتیجه‌گیری

در فاصله ۵۰۸ تا ۲۶۴ ق.م روم همزمان دو نبرد بزرگ را پیش برد: نبرد طبقاتی در داخل که به گسترش حقوق سیاسی پلب‌ها انجامید و نبرد خارجی که به فتح کامل ایتالیا از شمال تا جنوب انجامید. این دو فرآیند، جمهوری روم را برای رویارویی بزرگ بعدی با کارتاژ در جنگ‌های پونی آماده ساخت.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

پیروزی مسیحیت: ۳۰۶–۳۲۵ میلادی

ویل دورانت جنگ نهایی میان کلیسای مسیحی و دولت روم را توصیف می‌کند و سپس به برآمدن قسطنطین و پیروزی مسیحیت می‌پردازد. پس از دهه‌ها آزار پراکنده، دیوکلتیانوس و گالریوس آخرین حمله بزرگ به کلیسا را در سال ۳۰۳ آغاز کردند: کلیساها را ویران کردند، کتاب‌ها را سوزاندند و مقاومت‌کنندگان را اعدام کردند. آزارها شکست خورد؛ پایداری شهیدان ایمان را تقویت کرد. قسطنطین پس از شکست ماکسنتیوس در پل میلویوس در سال ۳۱۲ زیر علامت صلیب، با لیکینیوس «فرمان میلان» را صادر کرد و تسامح مذهبی را اعلان نمود. در سال ۳۲۵ شورای نیقیه را تشکیل داد که الوهیت مسیح را تأیید کرد و اعتقادنامه ارتدوکس را برقرار ساخت. قسطنطین نخستین امپراطور مسیحی شد، پایتخت را به قسطنطنیه منتقل کرد، از کلیسا حمایت نمود و به مسیحیت کمک کرد تا از یک فرقه تحت آزار به دین غالب امپراطوری تبدیل شود و پایه‌های تمدن قرون وسطی را بنیان نهد.

ادامه

سقوط امپراتوری: ۱۹۳–۳۰۵ میلادی

ویل دورانت سقوط امپراتوری روم را از مرگ کومودوس تا دوران دیوکلتیانوس دنبال می‌کند. پس از قتل کومودوس، سنا پرتیناکس را امپراتور کرد، اما او توسط پاسداران امپراتور کشته شد. یولیانوس تاج را خرید، اما سپتیمیوس سوروس با لژیون‌های پانونیا او را سرنگون کرد و سلسله‌ای سامی را آغاز کرد. سوروس و پسرش کاراکالا امپراتوری را به صورت سلطنت نظامی موروثی درآوردند. پس از آشفتگی شدید، دیوکلتیانوس با تقسیم امپراتوری به چهار بخش، اصلاحات اداری، اقتصادی و نظامی انجام داد، اقتصاد برنامه‌ریزی‌شده‌ای برقرار کرد، قیمت‌ها را کنترل کرد و حکومت سلطنتی شرقی را بنیان نهاد. این دوران شاهد انحطاط اقتصادی، افزایش مالیات، سرفداری دهقانان، و تضعیف شهرنشینی بود، اما دیوکلتیانوس امپراتوری را از فروپاشی نجات داد.

ادامه

گسترش کلیسا: ۹۶–۳۰۵ میلادی

ویل دورانت رشد مسیحیت اولیه را از گردهمایی‌های کوچک در خانه‌ها تا نهاد سازمان‌یافته‌ای که سراسر امپراتوری روم را در بر گرفت، دنبال می‌کند. مسیحیان جوامعی بر پایه الگوی کنیسه تشکیل دادند، بردگان و فقرا را با آغوش باز پذیرفتند و بر انضباط اخلاقی، صدقه و ملکوت نزدیک خدا تأکید کردند. زنان نقش‌های پشتیبان داشتند اما انتظار می‌رفت که با زندگی فرمانبردارانه و متواضعانه مایه شرم مشرکان شوند. کلیسا آیین‌ها، تقویم اعیاد و مراسمی غنی را توسعه داد که عناصری از یهودیت، یونان و روم را در خود آمیخت. دفاعیه‌های فلسفی یوستینوس شهید، ترتولیانوس، اوریگنس و دیگران در برابر منتقدان مشرک مانند کلسوس ایستادند. با وجود بدعت‌های داخلی (گنوس‌باوری، مارکیونیسم، مونتانوس‌گرایی، مانی‌گرایی) و آزارهای گاه‌به‌گاه، کلیسا سازمان خود را با شوراها، قانون کتاب مقدس و افزایش اقتدار اسقف رم تقویت کرد. تا اوایل قرن چهارم، مسیحیت به نیروی قدرتمند و متحد تبدیل شده بود که قادر به چالش با نظم مشرک رو به افول بود.

ادامه

عیسی: ۴ ق م – ۳۰ میلادی

ویل دورانت زندگی عیسی را در بستر پرتلاطم یهودای رومی بررسی می‌کند. پس از استقلال کوتاه حشمونیان و حکومت هرودس کبیر، شورش‌های یهودی علیه پروکوراتورهای رومی شدت گرفت. شورش بزرگ سال ۶۶ تا ۷۰ میلادی با محاصره و نابودی اورشلیم و هیکل هرودس توسط تیتوس به پایان رسید. آخرین شورش در زمان هادریانوس (۱۳۲-۱۳۵ میلادی) با رهبری شمعون برکوخبا و حمایت ربن عقیبا به شدت سرکوب شد. این فجایع منجر به پراکندگی گسترده یهودیان (دیاسپورا)، انحلال شورای سنهدرین و پایان استقلال یهودا گردید. دورانت همچنین به مسئله وجود تاریخی عیسی، منابع (یوسفوس، تاسیت، سوئتونیوس و انجیل‌ها)، دوران成长 او، رسالت، تعالیم اخلاقی متمرکز بر ملکوت نزدیک خدا و مصلوب شدن او تحت حکومت پونتیوس پیلاطس می‌پردازد. روایت نشان می‌دهد چگونه پیام عیسی انتظارات یهودی را به یک بینش اخلاقی جهانی تبدیل کرد که به طور عمیق تمدن غربی را شکل داد.

ادامه

روم و یهودا

ویل دورانت در این بخش به روابط پیچیده روم با یهودا از ۱۳۲ ق م تا ۱۳۵ میلادی می‌پردازد. پس از استقلال موقت حشمونیان، هرودس کبیر با حمایت روم حکومت کرد و اورشلیم را با بناهای هلنیستی آراست. پس از مرگ او، شورش‌های یهودیان علیه حکومت رومیان فزونی گرفت. پروکوراتورهای رومی با ستم و غارت، خشم مردم را برانگیختند. شورش بزرگ سال ۶۶ تا ۷۰ میلادی با محاصره و نابودی اورشلیم توسط تیتوس به اوج رسید و هیکل هرودس ویران شد. آخرین شورش در زمان هادریانوس (۱۳۲-۱۳۵) با رهبری شمعون برکوخبا و حمایت ربن عقیبا سرکوب گردید. این فجایع منجر به پراکندگی گسترده یهودیان (دیاسپورا)، انحلال شورای سنهدرین و پایان استقلال یهودا شد.

ادامه

تجدید حیات فرهنگ هلنیستی

ویل دورانت به تجدید حیات فرهنگی در ایالات شرقی روم، به‌ویژه مصر، سوریه و آسیای صغیر می‌پردازد. مصر رومی به‌عنوان انبار غله و مرکز صنعتی تحت کنترل شدید امپراتوری شکوفا شد. فیلون اسکندرانی با تفسیر تمثیلی کوشید ایمان یهودی را با فلسفه یونانی آشتی دهد و بر الاهیات مسیحیت اولیه تأثیر گذاشت. علم با نجوم و جغرافیای بطلمیوس، اختراعات مکانیکی هرون، و پزشکی جالینوس پیشرفت کرد. شعر به‌طور скромانه شکوفا شد، در حالی که نثر با چهره‌هایی مانند استرابون، دیون زرین‌دهن، و احیای خطابه همراه بود. کیش‌های مرموز شرقی، از جمله کیش‌های کوبله، ایسیس، میترا و دیگران، به‌طور گسترده گسترش یافتند و عمق عاطفی، پاک‌سازی، و امید به جاودانگی عرضه کردند و راه را برای مسیحیت هموار ساختند.

ادامه