کورجو، بولونیا، اوربینو و جنوب ایتالیا: هنر، ادبیات و دربارهای رنسانس (۱۳۷۸-۱۵۳۴)

کورجو با نقاشی‌های آنتونیو آلگری (کورجو) به یکی از مراکز درخشان هنر رنسانس تبدیل شد. بولونیا با دانشگاه، کلیساها و هنرمندان خود شکوه فرهنگی داشت. اوربینو تحت فرمانروایی فدریگو و گویدوبالدو دلا رووره به نماد فرهنگ مهذب و ادب درباری تبدیل شد. در جنوب، ناپل با حمایت آلفونسو بزرگمنش از اومانیست‌ها و سیسیل با میراث چندفرهنگی خود، بخشی از تنوع فرهنگی ایتالیای رنسانس را نشان می‌دهند.

کورجو نقاشیاوربینو رنسانسبولونیا هنر

~5 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۷ فروردین ۱۴۰۵

مقدمه: جاده امیلیا و تنوع فرهنگی شمال و مرکز ایتالیا

جاده قدیمی امیلیا به طول ۲۸۰ کیلومتر از پیاچنتسا تا ریمینی امتداد داشت و از شهرهایی مانند پارما، ردجو، مودنا، بولونیا، ایمولا، فورلی و چزنا می‌گذشت. این مسیر نه تنها راه تجاری بود بلکه کانون تبادل فرهنگی و هنری در شمال و مرکز ایتالیا به شمار می‌رفت. در این منطقه شهرهای کوچک و بزرگ هر کدام به سهم خود در شکوفایی رنسانس نقش داشتند.

کورجو و آنتونیو آلگری: نابغه‌ای که شهر را مشهور کرد

کورجو، شهری کوچک در نزدیکی ردجو، تنها به واسطه یک نابغه شناخته می‌شود: آنتونیو آلگری که به نام کورجو شهرت یافت. او در نخستین دهه قرن شانزدهم در دربار کوچک کنته جیلبرتو دهم و ورونیکا گامبارا، بانوی فرهیخته‌ای که به موز دهم لقب گرفته بود، پرورش یافت.

کورجو فاقد سنت هنری قوی بود، اما استعداد طبیعی آنتونیو با مطالعه آثار رافائل، لئوناردو و مانتنیا شکوفا شد. نخستین آثار او عمدتاً مذهبی بودند: ستایش مجوسان، خانواده مقدس، حضرت مریم کلیسای قدیس فرانسیس، استراحت پس از بازگشت از مصر و لاتسینگارلا. در این تصاویر زیبایی مادرانه، لطافت چهره‌ها و بازی نور و سایه به زیبایی ترسیم شده‌اند.

در سال ۱۵۱۸ با مأموریت نقاشی آپارتمان رئیسة صومعه سان پائولو در پارما، به موضوعات اساطیری روی آورد. فرسکوهای گنبد سان جووانی اونجلیستا (۱۵۲۰-۱۵۲۳) با حواریون برهنه و کوتاه‌نمایی جسورانه، شاهکاری از ترکیب هنر مسیحی و عناصر کلاسیک به شمار می‌رود. گنبد کلیسای جامع پارما با صعود مریم عذرا یکی از برجسته‌ترین آثار اوست که فرشتگان و حواریون را با زیبایی و حرکت درخشان نشان می‌دهد.

تصاویر بعدی او مانند حضرت مریم سان جیرولامو (ایل جورنو)، ستایش شبانان (لانوته) و عروسی قدیسه کاترین، زیبایی جسمانی، لطافت رنگ و عمق احساسی را به اوج رساندند. کورجو در تصاویر اساطیری مانند یوپیتر و آنتیوپه، دانائه و لدا نیز به زیبایی برهنه و احساسات انسانی پرداخت.

او در سال ۱۵۳۴ در ۴۰ سالگی درگذشت، اما تأثیرش بر هنر ایتالیا و فرانسه بسیار عمیق بود. مکتب بولونیا و نقاشانی مانند گویدو رنی و دومنیکینو از او الهام گرفتند و شیوه او در فرانسه تا زمان واتو ادامه یافت.

فرانچسکو پارمیجانینو: ادامه راه کورجو

فرانچسکو ماتتسوئولی معروف به پارمیجانینو (۱۵۰۴-۱۵۴۰) در پارما متولد شد و تحت تأثیر کورجو قرار گرفت. در هفده سالگی نمازخانه سان جووانی اونجلیستا را تزیین کرد. پس از محاصره پارما به رم رفت تا آثار رافائل و میکلانژ را مطالعه کند، اما سقوط رم (۱۵۲۷) او را به بولونیا برد.

تصاویر او مانند حضرت مریم روزا، عروسی قدیسه کاترین و شبیه آنتیا، رشاقت، زیبایی کشیده و لطافت خاصی دارند. او بعدها به کیمیاگری روی آورد و در نهایت در ۳۶ سالگی درگذشت.

بولونیا: دانشگاه، هنر و حکومت

بولونیا در تقاطع راه‌های تجاری قرار داشت و دانشگاه آن همچنان یکی از مراکز علمی مهم بود. خاندان بنتیوولیو در قرن پانزدهم دیکتاتوری ملایمی برقرار کردند. جووانی بنتیوولیو (۱۴۶۹-۱۵۰۶) خیابان‌ها را سنگفرش کرد، کارگاه‌های عمومی ساخت و هنر را حمایت کرد.

در سال ۱۵۰۶ یولیوس دوم بولونیا را به ایالات پاپی ملحق کرد. هنر بولونیا با فرانچسکو کوسا و لورنتسو کوستا از فرارا شکوفا شد. فرانچسکو فرانچا زرگر و نقاش برجسته‌ای بود که تصاویر مذهبی زیبایی آفرید و با رافائل مکاتبه‌ای دوستانه داشت.

معماری بولونیا با کاخ‌های باشکوه مانند پالاتتسو بویلاکوا و پالاتتسو پالاویچینی درخشید. مجسمه‌سازی نیز با آلفونسو لومباردی پیشرفت کرد. نقاشی با سبک فرانچا و تأثیر رافائل به کمال رسید.

اوربینو: دربار فرهنگ و ادب

اوربینو تحت فرمانروایی فدریگو دا مونته فلترو (۱۴۴۴-۱۴۸۲) به یکی از درخشان‌ترین مراکز فرهنگی تبدیل شد. فدریگو کاخ باشکوهی ساخت که مرکز ادبیات و هنر بود. کتابخانه او پس از واتیکان غنی‌ترین کتابخانه ایتالیا بود.

پسر او گویدوبالدو و همسرش الیزابتا گونتساگا دربار را به نماد فرهنگ مهذب تبدیل کردند. در این دربار بمبو، بیبینا و کاستیلیونه حضور داشتند. کاستیلیونه کتاب «درباری» را بر اساس گفتگوهای این محفل نوشت که الگویی برای آداب و تربیت نجیب‌زادگان شد.

بالداساره کاستیلیونه نماد مرد نیکومنش رنسانس بود. او در اوربینو پرورش یافت، به سفارت رفت و کتابش تأثیر عمیقی بر ادبیات اروپا گذاشت.

ناپل و جنوب ایتالیا: اومانیسم و سیاست

ناپل پس از جنگ‌های طولانی تحت فرمانروایی آلفونسو بزرگمنش (آراگون) قرار گرفت (۱۴۴۲). آلفونسو از اومانیست‌هایی مانند والا، فیللفو و مانتی حمایت کرد. او لاتینی‌دانان را نواخت و کتابخانه‌ای غنی ایجاد کرد.

لورنتسو والا با رساله «دربارة عطیة کاذب قسطنطین» سند جعلی را برملا کرد و به شدت به قدرت دنیوی پاپ حمله کرد. آنتونیو بکادلی (پانورمیتا) با کتاب «هرمافرودیتوس» جنجال برانگیخت اما در دربار آلفونسو مورد احترام بود.

فرانته (فردیناند) پس از آلفونسو حکومت کرد و پونتانو وزیر و شاعر برجسته‌اش بود. پونتانو آکادمی ناپل را توسعه داد و اشعار لاتینی زیبایی سرود. یاکوپو ساناتسارو با کتاب «آرکادیا» ژانر شعر شبانی را احیا کرد که تأثیر عظیمی بر ادبیات اروپا گذاشت.

سیسیل بیشتر میراث چندفرهنگی بیزانسی، اسلامی و نورمان داشت و کمتر در جریان اصلی رنسانس شرکت کرد.

مؤخره: تنوع و شکوه رنسانس در ایتالیای غیررومی

از کورجو تا بولونیا، از اوربینو تا ناپل، هر شهر به سهم خود در غنای فرهنگی رنسانس سهیم بود. هنر کورجو با زیبایی‌شناسی جسمانی و نورپردازی، ادبیات اوربینو با «درباری» کاستیلیونه، و اومانیسم ناپل با والا و ساناتسارو، نشان‌دهنده تنوع و عمق تمدن رنسانس ایتالیا هستند. این مناطق با وجود جنگ‌ها و تغییرات سیاسی، میراثی جاودان از هنر، ادب و فرهنگ مهذب بر جای گذاشتند.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

افول رنسانس (۱۵۳۴–۱۵۷۶)

رنسانس ایتالیا در این دوره با انقیاد سیاسی اسپانیا، رکود اقتصادی به دلیل تغییر مسیرهای تجاری و اصلاحات کاتولیکی که بر فکر و اخلاق نظارت سخت‌تری اعمال کرد، به غروب رسید. شمال ایتالیا ویران شد، ونیز علی‌رغم افول تجاری، شکوفایی فرهنگی نهایی داشت. فلورانس تحت حکومت کوزیمو اول مدیچی قرار گرفت، رم تحت پاولوس سوم بهبود یافت و دولت‌های کوچک مانند پارما و پیاچنتسا احیای کوتاهی دیدند. علم و پزشکی پیشرفت modest داشت، ادبیات به سمت نوول و زبان عامیانه رفت و هنر غول‌هایی مانند تیسین، تینتورتو، ورونزه و میکلانژ پیر را پدید آورد که آثار نهایی‌شان عصر باشکوهی را تاج‌گذاری کرد، هرچند آزادی سیاسی و活力 اقتصادی رو به افول گذاشت.

ادامه

افول اقبال ونیز (۱۵۳۴–۱۵۷۶)

دوران انحطاط اقتصادی ونیز همزمان با عصر طلایی هنر و فرهنگ آن بود. ونیز با وجود از دست دادن مستعمرات، اختلال تجارت و رقابت پرتغال، همچنان معماران سانسووینو و پالادیو، نویسندگانی مانند آرتینو و نقاشانی چون تیسین، تینتورتو و ورونزه را حمایت کرد. پیروزی در نبرد لپانتو و بازسازی کاخ دوج پس از آتش‌سوزی‌ها نشان‌دهنده روح مقاوم جمهوری بود. این دوره با درخشش نقاشی، موسیقی و معماری همراه بود که ونیز را به یکی از مراکز فرهنگی برجسته اروپا تبدیل کرد.

ادامه

سستی اخلاقی در ایتالیای رنسانس (۱۳۰۰–۱۵۳۴)

سستی اخلاقی در ایتالیای رنسانس ریشه در عوامل متعددی داشت: تضعیف ایمان دینی، افزایش ثروت که آرمان ریاضت را سست کرد، بی‌ثباتی سیاسی و جنگ‌های مزدوری که نظم اجتماعی را فرسود، و گسترش شکاکیت اومانیستی. در حالی که طبقات بالا لذت‌های مشرکانه و بیان فردی را پذیرفتند، طبقات پایین‌تر بیشتر به تقوای سنتی پایبند ماندند. بی‌بندوباری جنسی رایج بود، به‌ویژه در میان روحانیان و مراکز شهری، هرچند زندگی خانوادگی اغلب محبت و وفاداری را حفظ می‌کرد. اخلاق عمومی ترکیبی از سخاوت و خیریه با فساد، خشونت و جرم بود. فردگرایی این دوره نبوغ هنری درخشانی به وجود آورد اما همزمان باعث افول اخلاقی شد، زیرا تضمین‌های ماوراء طبیعی اخلاق ضعیف گردید و اصول جدیدی به‌طور کامل جایگزین آن نشد. با وجود تلاش‌های اصلاح‌طلبانه وعاظ و برخی پاپ‌ها، این عصر با حمله‌های خارجی و درگیری‌های داخلی به پایان رسید و ایتالیا را ویران کرد.

ادامه

شورش عقلی: علوم غریبه، علم، پزشکی، فلسفه، گویتچاردینی، ماکیاولی (۱۳۰۰-۱۵۳۴)

در دوران رنسانس ایتالیا، شورش عقلی با کاهش دلبستگی به دنیای دیگر و افزایش علاقه به زندگی همراه بود. مردم از کشف تمدن مشرکانه شاد بودند و قیود سنت و اطاعت از مقامات مذهبی گسسته شد. اما برای آزادی ذهن بهایی پرداخته شد: تضمینات فوق طبیعی اخلاق ضعیف شد و اصول دیگری جای آن را نگرفت. نتیجه، ارتکاب منهیات، میدان دادن به غرایز، و فور بداخلاقی بود. در این میان، علوم غریبه، علم، پزشکی، و فلسفه پیشرفت کردند، اما فلسفه بیشتر در خدمت سیاست قرار گرفت. گویتچاردینی و ماکیاولی با تحلیل‌های واقع‌بینانه و بدبینانه خود، سیاست را از اخلاق جدا کردند و وحدت ایتالیا را آرزو کردند.

ادامه

یولیوس دوم: جنگجو، بانی و حامی هنر (۱۵۰۳-۱۵۱۳)

یولیوس دوم (جولیانو دلا رووره) یکی از قدرتمندترین و تأثیرگذارترین پاپ‌های دوران رنسانس بود. او با روحیۀ جنگجویانه ایالات پاپی را بازپس گرفت، ونیز و فرانسه را به چالش کشید و ایتالیا را از نفوذ خارجی نجات داد. همزمان بزرگ‌ترین حامی هنر شد؛ میکلانژ را وادار به نقاشی سقف سیستین کرد، رافائل را به کار گرفت و طرح بازسازی کلیسای جدید سان پیترو را آغاز کرد. دوران او نقطه اوج انتقال مرکز رنسانس از فلورانس به رم بود.

ادامه

یولیوس دوم: جنگجو، بانی و حامی هنر (1503-1513)

یولیوس دوم (جولیانو دلا رووره) یکی از قدرتمندترین و تأثیرگذارترین پاپ‌های دوران رنسانس بود. او با روحیۀ جنگجویانه ایالات پاپی را بازپس گرفت، ونیز و فرانسه را به چالش کشید و ایتالیا را از نفوذ خارجی نجات داد. همزمان بزرگ‌ترین حامی هنر شد؛ میکلانژ را وادار به نقاشی سقف سیستین کرد، رافائل را به کار گرفت و طرح بازسازی کلیسای جدید سان پیترو را آغاز کرد. دوران او نقطه اوج انتقال مرکز رنسانس از فلورانس به رم بود.

ادامه