بحران شقاق پاپی و شوراهای کلیسایی: از ۱۳۷۸ تا ۱۴۴۷

شقاق پاپی (۱۳۷۸-۱۴۱۷) کلیسای کاتولیک را به دو و سپس سه پاپ تقسیم کرد و آن را به بازیچة سیاست قدرت‌های اروپایی تبدیل نمود. شوراهای پیزا، کنستانس و بال تلاش کردند تا این بحران را حل کنند و قدرت شوراهای عام را بر پاپ تثبیت نمایند. در نهایت، مارتینوس پنجم و ائوگنیوس چهارم با مهارت سیاسی و حمایت امپراتور سیگیسموند، شقاق را پایان دادند، اما هزینهٔ سنگینی پرداخت کردند و قدرت پاپ‌ها به شدت آسیب دید.

شقاق پاپی شورایکنستانسائوگنیوس چهارم

~5 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۷ فروردین ۱۴۰۵

مقدمه: بازگشت پاپ به رم و آغاز بحران

گرگوریوس یازدهم سرانجام رم را دوباره به عنوان مقر پاپ برگزید، اما آیا کرسی پاپ در آنجا پایدار می‌ماند؟ مجمع سری انتخاب جانشین او تنها از شانزده کاردینال تشکیل شده بود که فقط چهار تن‌شان ایتالیایی بودند. مقامات شهرداری رم با عریضه‌ای از کاردینال‌ها خواستند تا پاپی رومی یا دست‌کم ایتالیایی انتخاب کنند. جمعیتی خشمگین در بیرون کاخ واتیکان گرد آمدند و تهدید کردند که اگر پاپ منتخب رومی نباشد، همه کاردینال‌های غیرایتالیایی را خواهند کشت.

کاردینال‌های وحشت‌زده با پانزده رأی موافق در برابر یک رأی مخالف، بارتولومئو پرینیانو، اسقف اعظم باری را به عنوان اوربانوس ششم انتخاب کردند (۱۳۷۸). سپس از ترس جان خود گریختند. اما مردم رم این انتخاب را پذیرفتند.

اوربانوس ششم و آغاز شقاق

اوربانوس ششم با قدرت شدید و گاهی ظالمانه بر رم و کلیسا حکومت کرد. سناتورها و مأموران شهر را تعیین کرد و پایتخت آشفته را به اطاعت و نظم درآورد. کاردینال‌ها را با اعلام قصد اصلاح کلیسا از رأس آن به حیرت انداخت. او در موعظه‌ای عمومی اخلاق کاردینال‌ها و کشیشان عالی‌مقام را بی‌پروا محکوم کرد، آنان را از دریافت مقرری منع نمود و دستور داد که هر امری در دیوانخانه بدون حق‌الزحمه یا هدیه فیصله یابد.

وقتی کاردینال‌ها اعتراض کردند، اوربانوس آنان را «یاوه‌گو» خواند و حتی به یکی از آنان حمله برد. قدیسه کاترین سیه‌نایی در نامه‌ای به او هشدار داد که در کارهایش میانه‌روی کند، اما اوربانوس به این اخطار بی‌توجه ماند و اعلام کرد که قصد دارد تعداد کاردینال‌های ایتالیایی را افزایش دهد تا اکثریت را در کالج مقدس به دست آورد.

کاردینال‌های فرانسوی در آنانی گرد آمدند و انتخاب اوربانوس را به دلیل فشار اوباش رومی باطل اعلام کردند (۹ اوت ۱۳۷۸). کاردینال‌های ایتالیایی نیز به آنان پیوستند و روبر ژنوی را به عنوان کلمنس هفتم انتخاب کردند. کلمنس هفتم آوینیون را مقر خود قرار داد، در حالی که اوربانوس در رم باقی ماند. شقاق بزرگ پاپی آغاز شد.

پیامدهای سیاسی شقاق

شقاق بازتابی از رقابت ملی‌گرایانه بود. فرانسه، ناپل، اسپانیا و اسکاتلند از کلمنس هفتم حمایت کردند، در حالی که انگلستان، فلاندر، آلمان، لهستان، بوهم، مجارستان و پرتغال اوربانوس ششم را به رسمیت شناختند. کلیسا به ابزاری سیاسی در دست قدرت‌های رقیب تبدیل شد.

اوربانوس ششم با خشونت شدید با مخالفان خود برخورد کرد. هفت کاردینال را که قصد زندانی کردن او را داشتند دستگیر، شکنجه و اعدام کرد (۱۳۸۵). مرگ او (۱۳۸۹) نیز به مصالحه منجر نشد. بونیفاکیوس نهم جانشین او شد و کلمنس هفتم نیز در آوینیون باقی ماند. پس از مرگ کلمنس، بندیکتوس سیزدهم به پاپی رسید.

تلاش برای پایان شقاق: شوراهای پیزا و کنستانس

در سال ۱۴۰۹ شورای پیزا تشکیل شد. این شورا هر دو پاپ را خلع و آلکساندر پنجم را به پاپی برگزید. اما چون هیچ‌کدام از پاپ‌های قبلی استعفا ندادند، به جای دو پاپ، سه پاپ بر مسند نشستند.

در سال ۱۴۱۴ شورای کنستانس با حمایت امپراتور سیگیسموند تشکیل شد. این بزرگ‌ترین شورای تاریخ مسیحیت بود که هزاران نماینده از سراسر اروپا در آن حضور داشتند. شورا ابتدا یوآنس بیست و سوم (بالداساره کوسا) را خلع کرد. سپس گرگوریوس دوازدهم با تدبیر استعفا داد و بندیکتوس سیزدهم نیز در نهایت خلع شد. در ۱۱ نوامبر ۱۴۱۷، اودونه کولونا به عنوان مارتینوس پنجم انتخاب شد و شقاق بزرگ پاپی پس از ۳۹ سال به پایان رسید.

شورای بال و چالش قدرت شورا بر پاپ

شورای بال (۱۴۳۱) که مارتینوس پنجم آن را فراخوانده بود، پس از مرگ او ادامه یافت. این شورا مجدداً تلاش کرد تا اصل تفوق شورای عام بر پاپ را تثبیت کند. ائوگنیوس چهارم فرمان انحلال شورا را صادر کرد، اما شورا مقاومت کرد و حتی او را خلع و آمادئوس هشتم ساووایی را به عنوان فلیکس پنجم انتخاب کرد.

در فرانسه، مجمع بورژ «پراگماتیک سانکسیون» را تصویب کرد (۱۴۳۸) که کلیسای فرانسه را عملاً مستقل کرد. در آلمان نیز تلاش‌هایی برای ایجاد کلیسای ملی انجام شد. به نظر می‌رسید کلیسای رم در حال فروپاشی است.

اتحاد با کلیسای شرقی و نجات ائوگنیوس

با تهدید عثمانی‌ها به قسطنطنیه، امپراتور بیزانس یوحنای هشتم به دنبال اتحاد با رم بود. شورای فرارا-فلورانس (۱۴۳۸-۱۴۳۹) با حضور امپراتور و بطرک یونانی تشکیل شد. پس از بحث‌های طولانی، منشور اتحاد دو کلیسا در ۶ ژوئیه ۱۴۳۹ در فلورانس امضا شد.

هرچند این اتحاد در قسطنطنیه مورد استقبال قرار نگرفت و عملاً شکست خورد، اما به ائوگنیوس چهارم کمک کرد تا موقعیت خود را در برابر شورای بال تقویت کند. در نهایت مارتینوس پنجم و ائوگنیوس چهارم با مهارت سیاسی و حمایت امپراتور سیگیسموند، شقاق را پایان دادند، اما قدرت پاپ‌ها به شدت آسیب دیده بود.

مؤخره: پیروزی ظاهری پاپ و هزینه سنگین اصلاحات

شقاق پاپی کلیسا را به بحران عمیقی کشاند و آن را به ابزاری سیاسی تبدیل کرد. شوراهای پیزا، کنستانس و بال تلاش کردند تا بحران را حل کنند و قدرت شوراهای عام را بر پاپ تثبیت نمایند. مارتینوس پنجم و ائوگنیوس چهارم با تدبیر سیاسی شقاق را پایان دادند، اما اصلاحات اساسی به تعویق افتاد. پیروزی پاپ‌ها هزینه سنگینی داشت: کاهش اعتبار اخلاقی، تقویت گرایش‌های ملی‌گرایانه در کلیساهای محلی، و زمینه‌سازی برای چالش‌های بزرگ‌تر در قرن شانزدهم.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

افول رنسانس (۱۵۳۴–۱۵۷۶)

رنسانس ایتالیا در این دوره با انقیاد سیاسی اسپانیا، رکود اقتصادی به دلیل تغییر مسیرهای تجاری و اصلاحات کاتولیکی که بر فکر و اخلاق نظارت سخت‌تری اعمال کرد، به غروب رسید. شمال ایتالیا ویران شد، ونیز علی‌رغم افول تجاری، شکوفایی فرهنگی نهایی داشت. فلورانس تحت حکومت کوزیمو اول مدیچی قرار گرفت، رم تحت پاولوس سوم بهبود یافت و دولت‌های کوچک مانند پارما و پیاچنتسا احیای کوتاهی دیدند. علم و پزشکی پیشرفت modest داشت، ادبیات به سمت نوول و زبان عامیانه رفت و هنر غول‌هایی مانند تیسین، تینتورتو، ورونزه و میکلانژ پیر را پدید آورد که آثار نهایی‌شان عصر باشکوهی را تاج‌گذاری کرد، هرچند آزادی سیاسی و活力 اقتصادی رو به افول گذاشت.

ادامه

افول اقبال ونیز (۱۵۳۴–۱۵۷۶)

دوران انحطاط اقتصادی ونیز همزمان با عصر طلایی هنر و فرهنگ آن بود. ونیز با وجود از دست دادن مستعمرات، اختلال تجارت و رقابت پرتغال، همچنان معماران سانسووینو و پالادیو، نویسندگانی مانند آرتینو و نقاشانی چون تیسین، تینتورتو و ورونزه را حمایت کرد. پیروزی در نبرد لپانتو و بازسازی کاخ دوج پس از آتش‌سوزی‌ها نشان‌دهنده روح مقاوم جمهوری بود. این دوره با درخشش نقاشی، موسیقی و معماری همراه بود که ونیز را به یکی از مراکز فرهنگی برجسته اروپا تبدیل کرد.

ادامه

سستی اخلاقی در ایتالیای رنسانس (۱۳۰۰–۱۵۳۴)

سستی اخلاقی در ایتالیای رنسانس ریشه در عوامل متعددی داشت: تضعیف ایمان دینی، افزایش ثروت که آرمان ریاضت را سست کرد، بی‌ثباتی سیاسی و جنگ‌های مزدوری که نظم اجتماعی را فرسود، و گسترش شکاکیت اومانیستی. در حالی که طبقات بالا لذت‌های مشرکانه و بیان فردی را پذیرفتند، طبقات پایین‌تر بیشتر به تقوای سنتی پایبند ماندند. بی‌بندوباری جنسی رایج بود، به‌ویژه در میان روحانیان و مراکز شهری، هرچند زندگی خانوادگی اغلب محبت و وفاداری را حفظ می‌کرد. اخلاق عمومی ترکیبی از سخاوت و خیریه با فساد، خشونت و جرم بود. فردگرایی این دوره نبوغ هنری درخشانی به وجود آورد اما همزمان باعث افول اخلاقی شد، زیرا تضمین‌های ماوراء طبیعی اخلاق ضعیف گردید و اصول جدیدی به‌طور کامل جایگزین آن نشد. با وجود تلاش‌های اصلاح‌طلبانه وعاظ و برخی پاپ‌ها، این عصر با حمله‌های خارجی و درگیری‌های داخلی به پایان رسید و ایتالیا را ویران کرد.

ادامه

شورش عقلی: علوم غریبه، علم، پزشکی، فلسفه، گویتچاردینی، ماکیاولی (۱۳۰۰-۱۵۳۴)

در دوران رنسانس ایتالیا، شورش عقلی با کاهش دلبستگی به دنیای دیگر و افزایش علاقه به زندگی همراه بود. مردم از کشف تمدن مشرکانه شاد بودند و قیود سنت و اطاعت از مقامات مذهبی گسسته شد. اما برای آزادی ذهن بهایی پرداخته شد: تضمینات فوق طبیعی اخلاق ضعیف شد و اصول دیگری جای آن را نگرفت. نتیجه، ارتکاب منهیات، میدان دادن به غرایز، و فور بداخلاقی بود. در این میان، علوم غریبه، علم، پزشکی، و فلسفه پیشرفت کردند، اما فلسفه بیشتر در خدمت سیاست قرار گرفت. گویتچاردینی و ماکیاولی با تحلیل‌های واقع‌بینانه و بدبینانه خود، سیاست را از اخلاق جدا کردند و وحدت ایتالیا را آرزو کردند.

ادامه

یولیوس دوم: جنگجو، بانی و حامی هنر (۱۵۰۳-۱۵۱۳)

یولیوس دوم (جولیانو دلا رووره) یکی از قدرتمندترین و تأثیرگذارترین پاپ‌های دوران رنسانس بود. او با روحیۀ جنگجویانه ایالات پاپی را بازپس گرفت، ونیز و فرانسه را به چالش کشید و ایتالیا را از نفوذ خارجی نجات داد. همزمان بزرگ‌ترین حامی هنر شد؛ میکلانژ را وادار به نقاشی سقف سیستین کرد، رافائل را به کار گرفت و طرح بازسازی کلیسای جدید سان پیترو را آغاز کرد. دوران او نقطه اوج انتقال مرکز رنسانس از فلورانس به رم بود.

ادامه

یولیوس دوم: جنگجو، بانی و حامی هنر (1503-1513)

یولیوس دوم (جولیانو دلا رووره) یکی از قدرتمندترین و تأثیرگذارترین پاپ‌های دوران رنسانس بود. او با روحیۀ جنگجویانه ایالات پاپی را بازپس گرفت، ونیز و فرانسه را به چالش کشید و ایتالیا را از نفوذ خارجی نجات داد. همزمان بزرگ‌ترین حامی هنر شد؛ میکلانژ را وادار به نقاشی سقف سیستین کرد، رافائل را به کار گرفت و طرح بازسازی کلیسای جدید سان پیترو را آغاز کرد. دوران او نقطه اوج انتقال مرکز رنسانس از فلورانس به رم بود.

ادامه