شک در میان اقلیت
کشمکش مذهبی در میان اقلیتی رو به فزونی شک و در برخی جاها بیایمانی آشکار پدید آورد. گوناگونی مذاهب، حملهٔ آنها به یکدیگر، نابردباری ستیزهجویانه، تضاد فرقهها و رفتار مسیحیان، برخی اذهان واقعبین را به الهیات به طور کلی بدگمان کرد. راجر اسکم در کتاب The Scholemaster (مدیر آموزشگاه)، که کتاب تاریخش را ۱۵۶۳ میداند، به انگلیسیهای ایتالیاییمآب تاخت؛ کسانی که به نظر او از ایتالیا نه تنها خودبینی در زندگی، بلکه عقایدی بیپروا دربارهٔ دین به ارمغان آورده بودند. به گفتهٔ او اینان De Officiis سیسرو را از نامههای پولس و قصهای از بوکاچو را از داستانهای کتاب مقدس مهمتر میدانستند، شعائر مسیحی را افسانه میشمردند، از مسیح و انجیل تنها برای پیشبرد سیاست خود بهره میبردند، در خلوت هم به پروتستان و هم به پاپگرا میخندیدند، پاپ را مسخره و لوتر را نکوهش میکردند و آشکارا خود را در زندگی اپیکوری و در عقیده بیدین میدانستند.
سسیل در ۱۵۶۹ شکایت میکرد که ملحدان و اپیکوریان، یعنی ریشخندکنندگان دین، همهجا پیدا میشوند. جان استرایپ در ۱۵۷۱ گزارش داد که بسیاری از عشای ربانی یکسره دوری میکنند و دیگر به مراسم کلیسا نمیروند. جان لیلی در ۱۵۷۹ گفت که حتی در میان کافران چنین فرقههایی نیست و چنین بیاعتقادی که در میان دانشمندان رواج دارد، در میان آنان دیده نمیشود. الهیدانان کتابهایی بر ضد «الحاد» نوشتند؛ اصطلاحی که در آن روزگار اغلب به معنای باور به خدا همراه با انکار الوهیت مسیح بود. در سالهای ۱۵۷۹، ۱۵۸۳ و ۱۵۸۹ چند تن به جرم انکار الوهیت مسیح اعدام شدند. برخی نمایشنامهنویسان، بهویژه گرین، کید و مارلو، به بیدینی شهره بودند. درام عصر الیزابت که در ادوار دیگر آینهٔ زندگی بود، به شکلی چشمگیر دربارهٔ کشمکش مذاهب خاموش است و به جای آن افسانههای یونان و روم را به نمایش میگذارد.
«مکتب شب»
در نمایشنامهٔ Love's Labour's Lost (رنج بیهودهٔ عشق) شکسپیر، پردهٔ چهارم، صحنهٔ سوم، عبارتی مبهم هست که رنگ سیاه را نشان دوزخ، رنگ سیاهچالها و «مکتب شب» میخواند. بسیاری این عبارت آخر را اشاره به نشستهای شبانهٔ والتر رالی، تامس هریوت، لارنس کیمیس، شاید مارلو و چپمن شاعر و دیگران میدانند که در خانهٔ ییلاقی رالی در شربورن گرد میآمدند و دربارهٔ نجوم، جغرافیا، شیمی، فلسفه و الهیات بحث میکردند. هریوت که ظاهراً رهبر فکری این جمع بود، به گزارش آنتونی وود، عتیقهشناس، عقاید غریبی دربارهٔ کتاب مقدس داشت، داستان کهن آفرینش را همیشه رد میکرد و گفته میشد رسالهای به نام الهیات فلسفی نوشته که عهد عتیق را مردود میداند. او به خدا ایمان داشت، اما وحی و الوهیت مسیح را نمیپذیرفت.
رابرت پارسنز یسوعی در ۱۵۹۲ از «مکتب الحاد سر والتر رالی» نوشت و ادعا کرد که در آنجا هم موسی و هم مسیح، هم عهد عتیق و هم عهد جدید ریشخند میشوند و به شاگردان میآموزند نام خدا را وارونه بنویسند. رالی متهم شد که به خواندن رسالهای از مارلو دربارهٔ الحاد گوش داده است. در مارس ۱۵۹۴ هیئتی دولتی در سرن ابس در دورست گرد آمد تا شایعهٔ وجود محفلهای ملحدان در آن حدود، از جمله خانهٔ رالی، را بررسی کند. این تحقیق ظاهراً به جایی نرسید، اما در محاکمهٔ رالی در ۱۶۰۳ اتهام الحاد هم به او زدند. او در مقدمهٔ تاریخ جهان کوشید باور خود به خدا را نشان دهد.
ملکهای بیشور دینی
خود الیزابت را هم میتوان تا اندازهای فارغ از قیدهای دینی دانست. جان ریچارد گرین نوشته است که هیچ زنی دیده نشده که مانند او تا این اندازه از احساس دینی تهی باشد. به عقیدهٔ فرود، او ایمان مشخصی نداشت و چون پروتستانیزم را بیش از کاتولیسیزم ارج نمینهاد، تعصبات مذهبی را با وارستگی کامل به ریشخند میگرفت. او با سوگندهای هولناکی که وزیرانش را میترساند خدا را گواه میگرفت که با آلانسون ازدواج خواهد کرد، در حالی که در خلوت خواستگاری او را مسخره میکرد. یک بار به سفیر اسپانیا گفت که اختلاف فرقههای مسیحی مطلب بیارزشی است و سفیر بیدرنگ نتیجه گرفت که ملکه ملحد است.
دین بهعنوان پایهٔ نظم
با این همه الیزابت، مانند تقریباً همهٔ دولتهای پیش از انقلاب کبیر فرانسه در ۱۷۸۹، باور داشت که نوعی دین، یعنی پشتوانهای فراطبیعی و پایهای اخلاقی، برای نظم اجتماعی و ثبات کشور ضروری است. تا پیش از استوار شدن جایگاهش، در انتخاب میان مذاهب مردد به نظر میرسید و به اشراف کاتولیک امید میداد که شاید به آنان بپیوندد. او تشریفات کاتولیکی، تجرد کشیشان و آیین قداس را دوست داشت و اگر آشتی با رم مستلزم اطاعت از پاپ نبود، شاید به آن تن میداد. کاتولیسیزم را چون قدرتی بیگانه میدید که ممکن بود انگلیسیها را وادارد اطاعت از پاپ را بر وفاداری به ملکه مقدم بدارند.
او در پروتستانیزم پدرش، یعنی کاتولیسیزم منهای پاپ، پرورش یافته بود و میخواست همان را در انگلستان برقرار کند. امید داشت آیین نیایش نیمهکاتولیکی کلیسای انگلیکان کاتولیکهای روستاها را آرام کند و گسست از رم پروتستانهای شهری را خرسند، و اینکه با در دست گرفتن آموزش از سوی دولت، نسل تازهای بر همین الگو پرورش یابد و کشمکش مذهبی پایان گیرد. همان دودلیای را که در ازدواج نشان داد، در دین هم به کار بست و در خدمت سیاست گذاشت؛ دشمنان احتمالی را سرگرم و پراکنده نگاه داشت تا در برابر عمل انجامشده قرار گیرند.
ساختن ساماندهی دینی
عوامل بسیاری او را به کامل کردن اصلاح دینی وامیداشت. مصلحان دینی اروپا در نامههایشان از بازگرداندن پروتستانیزم سپاسگزاری میکردند و این نامهها در او اثر میگذاشت. دارندگان املاک پیشین کلیسا دعا میکردند که پروتستانیزم پایدار بماند. سسیل به او توصیه میکرد رهبر اروپای پروتستان شود. پروتستانهای لندن با شکستن گردن مجسمهٔ قدیس توماس و انداختن آن به کوچه احساسات خود را نشان دادند. نخستین پارلمنت دورهٔ الیزابت که از ۲۳ ژانویه تا ۸ مهٔ ۱۵۵۹ دایر بود، بیشتر پروتستان بود و پولی را که ملکه میخواست بیقید و شرط و درنگ تصویب کرد و برای آن مالیاتی بر روحانی و غیرروحانی بست.
به موجب قانون وحدت تازه، که کتاب تاریخ آن را ۲۸ ژانویهٔ ۱۵۵۹ ذکر میکند، کتاب دعای عمومی کرنمر بازبینی شد و به قانون نیایش جمعی انگلستان درآمد و هر آیین دیگری ممنوع شد. مراسم قداس ملغی شد. همهٔ انگلیسیها موظف شدند یکشنبهها در کلیسای انگلیکان حاضر شوند یا یک شلینگ برای یاری به فقیران بپردازند. قانون تفوق که در ۲۹ آوریل دوباره تصویب شد، الیزابت را فرمانروای برتر در همهٔ امور دینی و دنیوی اعلام کرد. همهٔ روحانیان، وکیلان، معلمان، دانشآموختگان دانشگاه، قاضیان، کارگزاران کلیسا و درباریان میبایست سوگند یاد کنند و مرجعیت دینی ملکه را بپذیرند. انتصابات و تصمیمهای مهم کلیسا از راه «دادگاه هیئت عالی» انجام میشد که اعضایش را دولت برمیگزید. از ۱۵۶۳ دفاع از سلطهٔ پاپ بر انگلستان در بار نخست زندان ابد و در بار دوم مرگ در پی داشت. تا ۱۵۹۰ همهٔ کلیساهای انگلستان آیین پروتستان را پذیرفته بودند.
همرنگی بیآزادی بیان
الیزابت وانمود میکرد که مخالفان را آزار نمیدهد. به نظر او هر کس میتوانست هر عقیدهای داشته باشد، به شرط آنکه از قانون فرمان ببرد؛ تنها چیزی که میخواست همرنگی ظاهری با آیین انگلیکان به خاطر وحدت ملی بود. سسیل به او اطمینان میداد که در کشوری با دو دین هرگز امنیت برقرار نمیشود؛ و این مانع نشد که الیزابت از آزادی پروتستانها در فرانسهٔ کاتولیک دفاع کند. با ریاکاری آرام مخالفتی نداشت، اما آزادی عقیده را به معنای آزادی بیان نمیدانست؛ واعظانی که در مسائل مهم با او اختلاف داشتند باید خاموش میشدند یا برکنار. قوانین ضد بدعت دوباره تعریف و اجرا شد؛ یکتانگاران (موحدان) و آناباپتیستها فرقههای غیرقانونی اعلام شدند و در دورهٔ او پنج بدعتگذار اعدام شدند؛ رقمی که برای آن روزگار زیاد نبود.
سی و نه ماده
در ۱۵۶۳ مجمعی از الهیدانان اعتقادنامهٔ تازهای تدوین کردند. آنان تقدیر را پذیرفتند و اعلام کردند که خداوند به ارادهٔ خود و پیش از آفرینش جهان، بیتوجه به شایستگی افراد، گروهی را برای رستگاری برگزیده و بقیه را رانده است. نظر لوتر را پذیرفتند که رستگاری از راه ایمان است؛ یعنی برگزیدگان نه با اعمال نیک، بلکه با ایمان به فیض الهی و خون رهاییبخش مسیح رستگار میشوند. اما عشای ربانی را به شیوهٔ کالون اتحادی روحانی، و نه جسمانی، با مسیح تعریف کردند. به موجب قانونی که کتاب تاریخش را ۱۵۶۶ میداند، همهٔ روحانیان انگلستان میبایست این «سی و نه ماده» را بپذیرند؛ موادی که هنوز هم اعتقادنامهٔ رسمی کلیسای انگلیکان است.
نیایشی از جنس مصالحه
آیین نیایش تازه نیز نوعی سازش بود. قداس ملغی شد، اما پیرایشگران با وحشت دیدند که کشیشان موظف شدند هنگام دعا جبهٔ کتانی سپید و هنگام عشای ربانی ردا بپوشند. عشای ربانی باید به هر دو صورت نان و شراب و در حال زانو زدن دریافت میشد. یادبود سالانهٔ قهرمانان پروتستان جای توسل به قدیسان را گرفت. تأیید و دستگذاری کشیشان بهعنوان آیینی مقدس ماند، اما نه چون شعائری که مسیح بنیان نهاده باشد. اعتراف نزد کشیش تنها برای محتضران باقی ماند. بسیاری از دعاها شکل کاتولیکی خود را حفظ کردند اما جامهٔ انگلیسی پوشیدند و به بخشی گرانبها از ادبیات آن ملت بدل شدند. چهارصد سال است که این دعاها و سرودها که مردم و کشیشان در کلیساهای باشکوه میخوانند، به خانوادههای انگلیسی الهام، تسلی، انضباط اخلاقی و آرامش خاطر بخشیدهاند.