اروپا شکل می‌گیرد ۳۲۵ تا ۵۲۹ میلادی

بررسی دقیق و جامع چگونگی شکل‌گیری اروپا در دوران گذار از امپراتوری روم غربی به قرون وسطی، از ۳۲۵ تا ۵۲۹ میلادی. این مقاله به تحول بریتانیا به انگلستان، وضعیت ایرلند، پیش‌درآمد فرانسه با فرانک‌ها و سلسله مروونژیان، اسپانیای ویزیگوت‌ها و ایتالیای اوستروگوت‌ها با تمرکز بر تئودوریک و بوئتیوس می‌پردازد و نشان می‌دهد چگونه هجوم بربرها، مسیحیت و نهادهای جدید پایه‌های تمدن اروپای نوین را بنیان نهادند.

شکل‌گیری اروپافرانک‌ها و مروونژیانتئودوریک و بوئتیوس

~12 دقیقه مطالعه • بروزرسانی ۸ فروردین ۱۴۰۵

بریتانیا، انگلستان می‌شود: ۳۲۵-۵۷۷

در بریتانیای رومی، تمام طبقات به جز دهقانان صاحب‌زمین مرفه شدند. املاک بزرگ به زیان این دهقانان گسترش یافت؛ بسیاری از مالکان بزرگ دهقانان آزاد را خریدند و آنان را به رعیت یا پرولتاریای شهری تبدیل کردند. بسیاری از دهقانان، بر ضد اشراف صاحب‌زمین، از متجاوزان آنگلوساکسون پشتیبانی کردند.

از جهات دیگر، بریتانیای روم به سوی سعادت می‌رفت. شهرها رشد می‌کردند، ثروت افزایش می‌یافت؛ بسیاری از خانه‌ها دارای حرارت مرکزی و پنجره‌های شیشه‌ای بودند و ثروتمندان ویلاهای مجلل داشتند. بافندگان بریتانیا پارچه‌های پشمین ممتاز صادر می‌کردند که هنوز هم شهرت جهانی دارد. در قرن سوم، چند لژیون رومی برای حفظ امنیت خارجی و آرامش داخلی کافی بود.

اما در قرن‌های چهارم و پنجم، امنیت در همه جبهه‌ها به خطر افتاد: در شمال از طرف پیکت‌های کالدونیا، در شرق و جنوب از مهاجمان نورس و ساکسون، و در غرب از سلت‌های سرسخت ویلز و گیل‌ها و سکوت‌های ماجراجوی ایرلند. بین سال‌های ۳۶۴ تا ۳۶۷ هجوم‌های ساحلی سکوت‌ها و ساکسون‌ها شدت یافت. نیروهای بریتانیایی و گالیایی آنها را دفع کردند، اما یک نسل بعد هجوم‌ها از سر گرفته شد و این بار ستیلیکو آنها را عقب راند.

در ۳۸۱ و ۴۰۷، ماکسیموس و قسطنطین غاصب لژیون‌های بریتانیایی را برای مقاصد شخصی خود فراخواندند و تعداد کمی از آنها زنده بازگشتند. مهاجمان به مرزها حمله کردند. بریتانیا از ستیلیکو یاری خواست (۴۰۰)، اما او درگیر راندن گوت‌ها و هون‌ها از ایتالیا و گل بود. وقتی دوباره به امپراتور هونوریوس متوسل شدند، او پاسخ داد که بریتانیایی‌ها باید خودشان از خود دفاع کنند. بید می‌گوید: «در ۴۰۹ رومیان دیگر فرمانروای بریتانیا نبودند.»

ورتیگرن، پیشوای بریتانیا، چون با تجاوز وسیع پیکت‌ها روبرو شد، برخی از قبایل شمالی ژرمن را به یاری طلبید. ساکسون‌ها از ناحیه الب، آنگل‌ها از شلسویگ، و جوت‌ها از جوتلند آمدند. طبق روایات، جوت‌ها در ۴۴۹ تحت فرماندهی هنگیست و هورسا رسیدند، پیکت‌ها و سکوت‌ها را عقب راندند، قطعاتی از سرزمین را به عنوان پاداش دریافت کردند، ضعف نظامی بریتانیا را دریافتند و خبر آن را به هموطنان خود فرستادند.

اقوام ژرمنی ناخوانده در سواحل بریتانیا پیاده شدند. بریتانیایی‌ها با شجاعت اما نه همیشه با مهارت در برابر آنها پایداری کردند. ژرمن‌ها طی یک قرن جنگ نامنظم گاه پیش رفتند و گاهی عقب نشستند. سرانجام در ۵۷۷ توتون‌ها بریتانیایی‌ها را در دیورام شکست دادند و خود را مالک سرزمینی ساختند که بعداً اینگلند (سرزمین آنگل‌ها) نامیده شد.

از آن پس بیشتر بریتون‌ها پیروزی مهاجمان را پذیرفتند و خون خود را با آنان آمیختند. اقلیت سرسختی به کوه‌های ویلز عقب نشستند و جنگیدند. برخی دیگر از دریای مانش گذشتند و نام خود را به برتانی فرانسه دادند. شهرهای بریتانیا بر اثر کشمکش‌های طولانی خراب شد، حمل‌ونقل مختل گردید، صنعت به انحطاط افتاد، قانون و نظم سست شد، هنر دچار رخوت گردید و مسیحیت نوپای جزیره منکوب خدایان شرک و آداب مشرکان ژرمنی شد.

بریتانیا و زبانش توتونی گردید. قوانین و نظامات رومی زایل شد و تشکیلات شهری رومی به جوامع روستایی تبدیل گردید. یک عنصر سلتی در خون، قیافه، خوی، ادبیات و هنر انگلیسی باقی ماند، اما در گویش انگلیسی چیزی از آن به جای نماند.

اگر بخواهیم تب آن روزهای پرمراتب را احساس کنیم، باید از تاریخ به سوی افسانه‌های آرثر و شهسوارانش روی آوریم. قدیس گیلداس در کتاب «در باب انهدام بریتانیا» (حدود ۵۴۶) از محاصره مونس بادونیکوس یاد می‌کند. ننیوس از دوازده جنگ آرثر سخن می‌گوید. جفری آومانمث و ویلیام آوممزبری داستان زندگی آرثر، جنگ‌هایش با ساکسون‌ها، فتح ایرلند، ایسلند، نروژ و گل، محاصره پاریس و زخم مهلک او در وینچستر را با جزئیات روایت می‌کنند. ما باید راضی باشیم که آرثر را اساساً یک چهره مبهم اما تاریخی قرن ششم بدانیم.

ایرلند: ۱۶۰-۵۲۹

ایرلندی‌ها باور دارند که جزیره مه‌آلود و پرباروبر آنان هزار سال پیش از میلاد مسکن یونانیان و سکوت‌ها بوده است. هیمیلکو، مکتشف فنیقی، حدود ۵۱۰ ق.م آن را پرجمعیت و حاصلخیز توصیف کرد. در قرن پنجم ق.م ماجراجویانی سلتی از گل یا بریتانیا وارد شدند و بر مردم آن چیره آمدند. سلت‌ها تمدن آهنین هالشتات و نظام طایفه‌ای نیرومند را با خود آوردند.

این نظام هر فرد را چنان به قبیله خویش مغرور می‌ساخت که وحدت ملی را غیرممکن می‌کرد. به مدت هزار سال هر قبیله با قبیله دیگر می‌جنگید. پیش از ظهور قدیس پاتریکیوس، ایرلندی‌ها جسد کشته‌شدگان را ایستاده و آماده جنگ رو به دشمن دفن می‌کردند.

بیشتر شاهان در نبرد یا به دست آدمکشان می‌مردند. شاهان حق ازاله بکارت عروسان را داشتند. هر قبیله شجره‌نامه، نام پادشاهان، جنگ‌ها و رسوم قدیم خود را سینه به سینه حفظ می‌کرد.

سلت‌ها خود را به عنوان طبقه فرمانروا مستقر ساختند و قبایل را در پنج پادشاهی آلستر، لنستر شمالی، لنستر جنوبی، مانستر و کانات پراکندند. شاه تارا در میث به پایتختی ملی برگزیده شد. هر شاه در آنجا تاج‌گذاری می‌کرد و فش یا مجمع بزرگان تمام ایرلند را تشکیل می‌داد تا قانون مشترک وضع کند و شجره‌نامه‌ها را تصحیح نماید.

نخستین شخصیت تاریخی شناخته‌شده تواتا است که حدود ۱۶۰ میلادی فرمانروایی می‌کرد. شاه نیل (حدود ۳۵۸) به ویلز و گل حمله کرد. در زمان پسر او لایگایره، قدیس پاتریکیوس به ایرلند آمد.

پیش از پاتریکیوس، مسیحیت یک یا دو نسل پیش وارد ایرلند شده بود. پالادیوس در ۴۳۱ به عنوان نخستین اسقف فرستاده شد اما همان سال درگذشت. افتخار کاتولیک کردن ایرلند نصیب پاتریکیوس شد.

پاتریکیوس حدود ۳۸۹ در ده بوناونتا غرب انگلستان زاده شد. در شانزده‌سالگی توسط سکوت‌ها اسیر و شش سال خوک‌چرانی کرد. در تنهایی به مسیحیت گرایش یافت و هر روز پیش از فجر به عبادت می‌پرداخت. فرار کرد، به گل یا ایتالیا رفت و سرانجام به انگلستان بازگشت. انگیزه‌ای او را به ایرلند بازمی‌خواند. به لرن و اوسر رفت، کشیش شد و در ۴۳۲ به عنوان اسقف با یادگارهایی از پطرس و بولس به ایرلند فرستاده شد.

او با لایگایره، پادشاه تارا، روبرو شد اما نتوانست او را مسیحی کند. با این حال آزادی تبلیغ گرفت. دروئیدها با او مخالفت کردند اما پاتریکیوس با اوراد و پایداری خود بر آنها فایق آمد. او کلیساها ساخت، صومعه‌ها تأسیس کرد و گروه‌هایی برای نگهبانی از فتوحات دینی گماشت. وقتی در ۴۶۱ درگذشت، تقریباً تمام ایرلند مسیحی شده بود.

پس از او قدیسه بریجت بیشترین تلاش را برای تحکیم پیروزی مسیحیت کرد. او دیر کیل دارا را بنیان نهاد که به مدرسه‌ای مشهور تبدیل شد. قدیس روادهان تارا را لعن کرد و پس از مرگ شاه درمید در ۵۵۸، تالارهای کهن ترک شد و شاهان ایرلند به مسیحیت گرویدند.

پیش‌درآمد فرانسه: آخرین روزهای گل قدیم ۳۱۰-۴۸۰

در قرن‌های چهارم و پنجم، گل از نظر مادی سعادتمندترین و از نظر معنوی مترقی‌ترین ایالت امپراتوری روم غربی بود. خاک حاصلخیز، پیشه‌وران ماهر، دانشگاه‌های ناربون، آرل، بوردو، تولوز، لیون، مارسی، پواتیه و تریر در حال رشد بودند. آوسونیوس و سیدونیوس رهبری ادبی اروپا را بر عهده داشتند.

دکیموس ماگنوس آوسونیوس (حدود ۳۱۰) شاعر و مظهر عصر سیمین گل بود. او در بوردو زاده شد، استاد دانشگاه بوردو گردید و گراتیانوس امپراتور آینده را تربیت کرد. اشعار او با لطافت عاطفی، تصاویر روستایی و لاتینی ناب، مقبول طبع مردم شد. او در هفتادسالگی به بوردو بازگشت و بیست سال دیگر در آنجا زیست.

آپولیناریوس سیدونیوس (۴۳۲) در نثر گلی قرن پنجم همان مقامی را داشت که آوسونیوس در نظم. او در لیون زاده شد، با دختری از خانواده امپراتور آویتوس ازدواج کرد و زندگی اشرافی آرام اما پر از مهمان‌نوازی داشت. بعدها اسقف کلرمون شد و با دیپلماسی و دعا در برابر گوت‌ها ایستادگی کرد. اشعار و نامه‌های او نمونه‌ای از نزاکت، نشاط و تهذب اخلاقی است.

فرانک‌ها: ۲۴۰-۵۱۱

نخستین ذکر فرانک‌ها به سال ۲۴۰ برمی‌گردد که آورلیانوس آنها را در نزدیکی ماینتس مغلوب کرد. فرانک‌های ریپوئر در اوایل قرن پنجم در شیب‌های باختری راین سکنا گزیدند و کولونی را گرفتند (۴۶۳). فرانک‌های سالیان از رود سالا آمدند و ناحیه میان موز، دریای شمال و سوم را اشغال کردند.

کلودیو در ۴۳۱ به کولونی حمله کرد. مرووه (شاید افسانه‌ای) نام سلسله مروونژیان را به آنها داد. پسر او شیلدریک، باسینا را به همسری گرفت و کلوویس از این ازدواج متولد شد.

کلوویس در ۴۸۱ در پانزده‌سالگی به تخت نشست. سرزمین او فقط گوشه‌ای از گل بود. او به گل شمالی شرقی حمله کرد، شهرها را تسخیر کرد و در ۴۸۶ ارتش روم را در سواسون شکست داد. سپس دامنه فتوحات خود را به برتانی و لوار رساند. با واگذاری مالکیت زمین به گل‌ها و احترام به روحانیان مسیحی، از پشتیبانی جمعیت و کلیسا برخوردار شد.

در ۴۹۳ با کلوتیلد مسیحی ازدواج کرد و به مسیحیت نیقیه‌ای گروید. رمی او را در رنس تعمید داد. کلوویس با انبوه غنایم و برکات به ثروت رسید و پایتخت را به پاریس منتقل کرد. او در ۴۵۱ در چهل‌وپنج‌سالگی درگذشت. کلوتیلد بقیه عمر را در تور گذراند.

سلسله مروونژیان: ۵۱۱-۶۱۴

کلوویس سرزمین خود را میان چهار پسر تقسیم کرد. آنان با انرژی بربرها سیاست اتحاد به وسیله فتح را دنبال کردند. تورینگن (۵۳۰)، بورگونی (۵۳۴)، پرووانس (۵۳۶) و باواریا و سوابیا (۵۵۵) گرفته شد. کلوتر اول تمام سرزمین را متحد کرد اما در مرگ (۵۶۱) آن را دوباره تقسیم کرد: اوستراسیا به سیژبر، بورگونی به گونترام و نوستریا به شیلپریک.

ازدواج کلوویس تاریخ فرانسه را دوجنسی کرد. سیژبر با برونهیلدا و شیلپریک با گالسوینتا (خواهر برونهیلدا) ازدواج کردند. پس از قتل گالسوینتا، جنگ بین برادران درگرفت. برونهیلدا و فردگوند (معشوقه شیلپریک) در مرکز این درگیری‌های خونین بودند. سیژبر کشته شد، برونهیلدا اسیر اما فرار کرد. شیلپریک در ۵۸۴ کشته شد. برونهیلدا تا هشتادسالگی با دیپلماسی و آدم‌کشی حکومت کرد اما سرانجام خلع، شکنجه و کشته شد (۶۱۴). کلوتر دوم وارث هر سه قلمرو شد.

این وقایع خونین نشان‌دهنده بربریتی است که پس از سیدونیوس مهذب گل را فرا گرفت. خودکامی شاهان با قدرت اشراف محدود می‌شد. تیول‌ها به اشراف داده شد و فئودالیسم ریشه گرفت. سرفداری نضج گرفت، صنعت از شهر به املاک منتقل شد، شهرها کوچک شدند و تجارت به دلیل باج‌ستانی فئودال‌ها مختل گردید. قحطی و بلا نفوس را تحلیل می‌برد.

تعلیم و تربیت تقریباً رخت بربسته بود. در سال ۶۰۰ سواد فقط امری تجملی برای روحانیان بود. علم تقریباً منقرض شده بود. قدیس گرگوریوس توری (۵۳۸-۵۹۴) بزرگ‌ترین نثرنویس زمان بود. تاریخ فرانک‌های او شرح دست اول خام، مغشوش، غرض‌آمیز اما با روح از دوران متأخر مروونژیان است.

ونانتیوس فورتوناتوس (۵۳۰-۶۱۰) استثنایی برجسته بود. او سرودهای مذهبی زیبایی سرود که یکی از آنها «درفش شاه» هنوز در مراسم کاتولیک خوانده می‌شود.

اسپانیای ویزیگوت‌ها: ۴۵۶-۷۱۱

ویزیگوت‌ها در ۴۲۰ اسپانیا را از واندال‌ها بازگرفتند اما روم نتوانست از آن دفاع کند. سوئب‌ها از شمال باختری سرازیر شدند. ویزیگوت‌ها تحت تئودوریک دوم و ائوریک دوباره اسپانیا را تسخیر کردند و این بار آن را نگاه داشتند.

سلسله جدید در تولدو پایتخت باشکوهی ساخت. آتاناگیلد و لئوویگیلد فرمانروایان نیرومندی بودند. در ۵۸۹ رکارد ایمان خود را به مسیحیت ارتدوکس تغییر داد. اسقفان پشتیبان عمده سلطنت شدند و در شوراهای تولدو خط مشی سیاسی را تعیین می‌کردند.

مجموعه قوانین ۶۳۴ کامل‌ترین قانون‌نامه بربری بود که رومیان و ویزیگوت‌ها را برابر می‌دانست اما آزادی عبادت را طرد کرد و یهودیان را تحت فشار قرار داد. زبان لاتینی به اسپانیایی تبدیل شد. مدارس صومعه‌ای و اسقفی گسترش یافت. ایسیدوروس سویلی (۵۶۰-۶۳۶) دایرة‌المعارف عظیمی نوشت که برای قرن‌ها مرجع بود.

در ۷۰۸ رودریک به پادشاهی رسید. پسران ویتیتسا به مورها پناه بردند. طارق در ۷۱۱ حمله کرد، نیروهای رودریک در خاندا شکست خوردند و بسیاری از شهرها دروازه‌ها را گشودند. موسی در ۷۱۳ تولدو را گرفت و اسپانیا ملک خلیفه دمشق شد.

ایتالیای اوستروگوت‌ها: ۴۹۳-۵۳۶

تئودوریک

پس از مرگ آتیلا (۴۵۳)، اوستروگوت‌ها استقلال یافتند. امپراطوران بیزانس آنها را به پانونیا فرستادند و تئودوریک جوان را به عنوان گروگان به قسطنطنیه بردند. او یازده سال در دربار بیزانس زیست، فنون جنگ و حکومت را آموخت اما نوشتن نیاموخت.

زنون به او پیشنهاد کرد ایتالیا را فتح کند. تئودوریک با ۲۰ هزار جنگجو از آلپ گذشت (۴۸۸). اسقفان ارتدوکس از او پشتیبانی کردند. پس از پنج سال جنگ، اودوآکر را در راونا شکست داد و او و پسرش را کشت (۴۹۳).

تئودوریک ایتالیا، سیسیل و بخش‌هایی از بالکان را گرفت. قوانین روم را پذیرفت، بناها را حفاظت کرد و حکومت منظم برقرار نمود. دو سوم خاک برای رومیان و یک سوم برای گوت‌ها تقسیم شد. باتلاق‌های پونتین زهکشی شد. قیمت‌ها تثبیت گردید و مالیات کاهش یافت. راونا، ورونا، پاویا و سایر شهرها شکوه معماری خود را باز یافتند.

او هرچند آریانی بود، کلیسای ارتدوکس را حمایت می‌کرد. کاسیودوروس وزیر کاتولیک او بود و سیاست آزادی مذهب را بیان کرد.

بوئتیوس

آنکیوس مانلیوس سورینوس بوئتیوس (۴۷۵-۵۲۴) از خانواده ثروتمند رومی بود. در آتن تحصیل کرد و آثار اقلیدس، نیکوماخوس، ارشمیدس و ارسطو را به لاتینی ترجمه کرد. او منطق ارسطو را به غرب معرفی کرد و زمینه منازعه واقع‌گرایی و نام‌گرایی را فراهم آورد.

بوئتیوس کنسول، پاتریسین و رئیس دیوانخانه شد. اما به توطئه متهم گردید. در زندان کتاب «تسلی فلسفه» را نوشت که یکی از مشهورترین آثار قرون وسطی است. در آن با روح رواقی بدبختی را پذیرفت و سعادت حقیقی را در اتحاد با خدا دانست. در ۵۲۴ اعدام شد.

پس از مرگ تئودوریک (۵۲۶)، آمالاسونتا به نام پسر کوچکش سلطنت کرد اما توسط تئوداهاد خلع شد. بلیزاریوس به ایتالیا آمد و دوران اوستروگوت‌ها به پایان رسید.

نوشته و پژوهش شده توسط دکتر شاهین صیامی