ایتالیای پیش از رنسانس (۱۰۵۷–۱۳۰۸)

ایتالیا در دوران پیش از رنسانس شاهد تحولات پیچیده سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بود. سیسیل تحت حکومت نورمان‌ها به یکی از پیشرفته‌ترین و ثروتمندترین مناطق اروپا تبدیل شد و با ترکیبی از عناصر عربی، یونانی و لاتینی، مراکز تجاری مهمی مانند پالرمو را به وجود آورد. ایالات پاپی با چالش‌های داخلی و خارجی روبرو بودند و رم اغلب صحنه منازعات بین نجبا، مردم و دستگاه پاپ بود. ونیز با فتوحات دریایی و تجارت گسترده به قدرت تجاری برتر مدیترانه رسید و سیستم سیاسی اولیگارشی خود را تقویت کرد. شهرهای لومباردی و توسکان با رقابت‌های داخلی و خارجی، زمینه‌ای برای رشد اقتصادی و فرهنگی فراهم کردند. فردریک دوم به عنوان یکی از روشنفکرترین پادشاهان عصر، تلاش کرد تا ایتالیا را متحد کند اما در نهایت با شکست مواجه شد و پس از مرگ او هرج‌ومرج افزایش یافت. این دوران مقدمه‌ای برای ظهور رنسانس شد.

ایتالیای پیش از رنسانسسیسیل نورمانفردریک دوم

~9 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۱ فروردین ۱۴۰۵

ایتالیای پیش از رنسانس (۱۰۵۷–۱۳۰۸)

I – سیسیل در دوران استیلای نورمان‌ها (۱۰۹۰–۱۱۹۴)

نورمان‌ها با توانایی فوق‌العاده‌ای خود را با محیط‌های مختلف از اسکاتلند تا سیسیل سازگار کردند و نواحی و اقوام خموده را با نیروی شدیدی برانگیختند. در عرض یک قرن پرآشوب، آنها جانشین عمال امپراتوری بیزانس بر نواحی جنوبی ایتالیا شدند و پس از مسلمانان سیسیل را اداره کردند. در سال ۱۰۶۰ روژه اول گیسکار با دسته کوچکی از دریازنان به سیسیل دست‌اندازی کرد و تا سال ۱۰۹۱ استیلای وی کامل شد. در سال ۱۰۸۵ ایتالیای نورمان روژه را فرمانروای خود شناخت و هنگام مرگ وی در ۱۱۰۱ سلطنت سیسیل‌های دوگانه یعنی جزیره سیسیل به اضافه نواحی جنوبی ایتالیا یکی از دول مقتدر اروپا به شمار می‌رفت.

نظارت بر تنگه مسینا و هشتاد کیلومتر دریای میان سیسیل و آفریقا به نورمان‌ها مزیت تجاری و نظامی قاطعی داد. شهرهای آمالفی، سالرنو و پالرمو کانون‌هایی برای بازار گرم تجاری با تمامی بنادر مدیترانه از جمله مراکز بازرگانی مسلمانان در تونس و اسپانیا گردیدند. سیسیل که اکنون تیولنشین پاپ بود به جای مساجد مسلمانان به ساختن کلیساهای مسیحی با شکوهی مبادرت ورزید و در ایتالیای جنوبی کشیشان کاتولیک روم جانشین اسقفان یونانی شدند.

روژه دوم شهر پالرمو را پایتخت خود کرد، قلمرو خویش را به ناپل و کاپوا گسترش داد و در سال ۱۱۳۰ خود را پادشاه نامید. وی از تمام جرئت و جاه‌طلبی و تدبیر و مکاری عم خویش روبر گیسکار برخوردار بود. سرعت انتقال و پشتکارش چنان بود که ادریسی نویسنده مسلمان نوشت: «کارهایی که وی در خواب انجام داد به مراتب فزونتر از آن بود که سایر مردمان در بیداری می‌کردند.» پاپ‌ها، امپراتوران آلمان، بیزانسی‌ها و مسلمانان آفریقا همه با وی به جنگ برخاستند اما روژه با همه آنها و گاهی همزمان با چند تا مبارزه کرد و سرانجام فاتح شد و مملکتی بزرگتر از پیش به اضافه متصرفات جدیدی در تونس، سفاکس، بونه و طرابلس به دست آورد.

روژه از وجود مسلمانان، یونانیان و یهودیان با فراست استفاده کرد و سازمان اداری گسترده‌ای به وجود آورد که در آن عهد نظیرش را هیچ ملت دیگری در اروپا نداشت. وی با تشکیلات کشاورزی فئودالی مخالفتی نورزید اما با ایجاد دیوان عدل سلطنتی اختیارات خاوندها را قبضه کرد. حریربافان یونانی را آورد و اقتصاد سیسیل را غنی ساخت. به مسلمانان، یهودیان و کاتولیک‌های یونانی آزادی مذهبی و استقلال فرهنگی بخشید و تصدی مشاغل را برای عموم افراد لایق بدون توجه به دین آنها آزاد گردانید. خودش مانند مسلمانان لباس می‌پوشید، اخلاقیات اسلامی را دوست می‌داشت و به عنوان پادشاه لاتینی در دربار مشرق‌زمینی زندگی می‌کرد. قلمرو وی مدت یک نسل غنی‌ترین و متمدن‌ترین مملکت اروپا بود و خودش روشنفکرترین پادشاه عصر خویش محسوب می‌شد. بدون روژه وجود فردریک دوم ممکن نبود.

طبق تذکره ادریسی، طبقه قوی‌بنیه کشاورزان زمین‌های حاصلخیز را می‌کاشتند. برزگران در زاغه‌ها زندگی می‌کردند اما زندگی آنها با مراسم دینی و آوازخوانی طربناک بود. در شهرهای مسینا، کاتانیا و سیراکوز رونق دوباره یافت. پالرمو عالی‌ترین شهرهای جهان بود با کاخ‌های بزرگ، ضیافتخانه‌های پرشکوه، کلیساها، گرمابه‌ها و دکان‌های سوداگران. ابن جبیر آن را شهری حیرت‌انگیز توصیف کرد که کاخ‌های پادشاه مانند گردنبندی شهر را حلقه‌وار احاطه کرده است. تنوع زبان‌ها، اختلاط نژادها و ادیان، صنایع مشرق‌زمینی، پارچه‌بافی حریر و زربفت، جعبه‌های عاج و موزائیک‌ها همه مایه شگفتی بود.

کاپلا پالاتینا با سقف چوبی شانه‌عسلی کنده‌کاری شده و موزائیک‌های زرین یکی از زیباترین نمازخانه‌های شاهانه جهان است. مارتورانا نیز با کتیبه عربی و موزائیک‌های زیبا نمونه‌ای از تزیینات این عهد است.

روژه در ۱۱۵۴ درگذشت. پسرش ویلیام اول را به دلیل زندگی تنعم‌آمیز ایل ماله (بد) لقب دادند. ویلیام دوم را ایل بوئونو (خوب) نامیدند و دیر مونرآله را ساخت. سلسله نورمان با مرگ ویلیام دوم منقرض شد و تانکرد به سلطنت رسید. هانری ششم امپراتور آلمان با عمه ویلیام دوم ازدواج کرد و در ۱۱۹۴ پالرمو را تصرف کرد. پس از مرگ هانری، قلمرو پهناور به فرزند سه‌ساله‌اش فردریک رسید.

II – ایالات پاپی

در شمال ایتالیای نورمان کشور-شهر بنونتو قرار داشت که دوک‌های لومباردی بر آن حکومت می‌کردند. در آن سوی بنونتو سرزمین‌هایی مشهور به میراث پطرس شامل آنانیی، تیوولی، رم و پروجا بودند که زیر قدرت مستقیم غیرروحانی پاپ‌ها اداره می‌شدند.

رم مرکز مسیحیت لاتینی بود اما سرمشق آن جهان نبود. مردم رم بی‌اعتنا به دیانت بودند و احترام به دستگاه پاپ بیشتر به دلیل منافع مادی بود. ایتالیا در جنگ‌های صلیبی سهم مختصری داشت و جنگ چهارم صلیبی را برای فتح قسطنطنیه شرکت جست. رم شهر فقیری بود و تاراج نورمان‌ها در ۱۰۸۴ ویرانی‌های شش قرن را به اوج رساند. نفوس رم از یک میلیون به چهل هزار کاهش یافت. طبقات پایین‌تر از صنایع دستی و صدقات کلیساها امرار معاش می‌کردند. نجبای املاک و روحانیان والامقام طبقات عالیه بودند.

اشراف رومی به دسته‌های چندی تقسیم می‌شدند مانند فرانجیپانی، اورسینی، کولونا و مانند آنها. هر خانواده مسکن خود را به دژ مستحکمی تبدیل می‌کرد و در معابر شهر جاروجنجال به پا می‌کرد. پاپ‌ها در رم مایه رعب نبودند و اغلب مورد اهانت قرار می‌گرفتند و به شهرهای دیگر گریختند.

غایت آمال پاپ‌ها ایجاد حکومت روحانی بود اما خود را میان فشار امپراتوران، اولیگارشی نجبا و دموکراسی رعایا درمانده می‌یافتند. در قرن دوازدهم مردم شهر رم خواستار حکومت خودمختار غیرروحانی شدند. در ۱۱۴۳ مجلس سنا تشکیل شد. آرنالدو دا برشا مردم را به اعاده حکومت جمهوری روم دعوت کرد. مردم کنسول‌ها و تریبون‌ها انتخاب کردند و جمهوری رم برپا شد. آرنالدو تکفیر شد اما مردم شهر رم را اداره می‌کردند. هادریانوس چهارم مراسم مذهبی را ممنوع کرد و سنا تسلیم شد. آرنالدو دستگیر و به دار آویخته شد. سنا تا ۱۲۱۶ برپا ماند.

ایالات پاپی شامل اومبریا، مارک آنکونا و رومانیا بود. راونا رو به تنزل نهاده بود اما فرارا با رهبری دودمان آسته رونق گرفت. بولونیا با حقوقدانان عالی‌قدر تشکیلات سیاسی فعالی داشت و برای رتق‌فتق امور داخلی پودستا و برای روابط خارجی کاپیتان انتخاب می‌کرد.

III – ونیز پیروز (۱۰۹۶–۱۳۱۱)

در شمال فرارا و دره پو ناحیه ونتو قرار داشت با شهرهایی چون ونیز، ترویزو، پادوا، ویچنتسا و ورونا. ونیز قدرت خود را به سرحد کمال رساند. اتحاد با بیزانس ورود بازرگانان به بنادر اژه و سیاه را ممکن ساخت. تعداد اتباع ونیزی در قسطنطنیه بیش از یکصد هزار نفر بود.

مانوئل امپراتور یونانی ونیزی‌ها را دستگیر کرد و اموالشان را ضبط کرد. ونیز جنگ اعلام کرد اما ناوگانش به طاعون مبتلا شد. دوج ویتاله میکیلی دوم به قتل رسید. سوداگران بزرگ حق انتخاب دوج را از مجلس سلب کردند و شورای منتخب‌تری تشکیل دادند. شورای بزرگتر، سنا و ارنگو تشکیل شد. در ۱۱۷۳ شورای بزرگتر دوج را انتخاب کرد. در ۱۱۹۲ انریکو داندولو سوگند اطاعت یاد کرد.

داندولو در ۱۲۰۴ قسطنطنیه را تسخیر و تاراج کرد و انتقام ۱۱۷۱ را گرفت. ونیز مقتدرترین دولت مدیترانه شد. در ۱۲۶۱ جنووا به یونانی‌ها کمک کرد اما ونیز دوباره امتیازات را بازپس گرفت. در ۱۲۹۷ بستن در شورا فقط افراد خاصی را عضو شورا کرد. اولیگارشی سوداگران قدرت را به دست گرفت.

اولیگارشی ونیز جمهوری را خوب اداره می‌کرد. قوانین پزشکان و داروفروشان پیشرفته بود. کارخانه‌های غیربهداشتی ممنوع شد. قوانین دریانوردی سخت بود. آمار اقتصادی بخشی از کارهای روزانه بود. کشتی‌سازی صنعت بزرگی بود که تقریباً سوسیالیستی بود. ثروت ونیز بی‌نظیر بود. ونیزی‌ها قبل از هر چیز ونیزی بودند بعد مسیحی. یهودیان و مسلمانان بدون مزاحمت زندگی می‌کردند. کارناوال از ۱۰۹۴ سابقه داشت و ماسک‌ها از ۱۲۲۸ ظاهر شدند. بانوان ثروتمند با لباس‌های فاخر و جواهرات ظاهر می‌شدند. موسیقی اهمیت داشت. ونیز زیبا بود اما خانه‌ها چوبی و معابر خاکی بودند. میدان سان مارکو در ۱۱۷۲ آجرفرش شد.

IV – از مانتوا تا جنووا

شهرهای مانتوا، کرمونا، برشا، برگامو، کومو، میلان و پاویا در لومباردی و مودنا، ردجو، پارما و پیاچنتسا در جنوب پو قرار داشتند. پیمونت با وورچلی و تورینو و لیگوریا با جنووا. ثروت از رود پو بود. شهرها ثروت و افتخار یافتند و امپراطور آلمان را نادیده گرفتند.

جنووا لاسوپربا شهری بود با موقعیت عالی. مهندسان آب گوارا آوردند و سد ساختند. بانک جنووا حکم دولت را داشت. مردم جنووا شجاع بودند و با پیزا جنگیدند و در ملوریا پیروز شدند. مبارزه با ونیز ادامه یافت و در کیودجا شکست خوردند.

میلان ثروتمندترین و مقتدرترین بود. در ۱۱۵۴ با امپراطور درگیر شد. در ۱۱۶۲ فردریک بارباروسا آن را ویران کرد اما مردم دوباره ساختند. رقابت گوئلف و گیبلین ادامه یافت.

V – فردریک دوم (۱۱۹۴–۱۲۵۰)

فردریک دوم در عروقش خون نورمان و هوهنشتاوفن آمیخته بود. در چهارسالگی تاج سیسیل را بر سر نهاد. مادرش کنستانس او را به قیمومیت پاپ سپرد. در پانزده‌سالگی با کنستانس آراگون ازدواج کرد. در ۱۲۱۲ به آلمان رفت و تاج امپراطوری را گرفت. در ۱۲۲۵ با ایزابلا اورشلیم ازدواج کرد.

فردریک در فودجا دربار پرشکوهی داشت. سازمان اداری پیشرفته‌ای ایجاد کرد. قوانین ملفی در ۱۲۳۱ تدوین شد که مترقی بود. اقتصاد را تنظیم کرد، انحصاراتی ایجاد کرد و تجارت را گسترش داد. دانشگاه ناپل را تأسیس کرد. به علوم، فلسفه، ریاضیات و کالبدشناسی علاقه داشت. با دانشمندان مسلمان و یهودی ارتباط داشت.

با پاپ‌ها درگیر شد. در ۱۲۲۷ تکفیر شد اما به crusade رفت و بدون خونریزی اورشلیم را گرفت. دوباره با گرگوریوس نهم درگیر شد و در ۱۲۴۵ توسط اینوکنتیوس چهارم عزل شد. در ۱۲۵۰ درگذشت.

پس از مرگ او هرج‌ومرج افزایش یافت. مانفرد و کونرادین شکست خوردند و خاندان هوهنشتاوفن منقرض شد.

VI – تجزیه ایتالیا

پس از فردریک، مانفرد نایب‌السلطنه شد اما شهرها شورش کردند. شارل د/آنژو سیسیل را گرفت. نماز شامگاهان سیسیل فرانسویان را کشت و پذرو سوم آراگون سیسیل را گرفت. شمال رم شهرها استقلال یافتند. میلان تحت ویسکونتی‌ها اداره شد. سینا رونق گرفت اما با فلورانس رقابت کرد و شکست خورد.

VII – ترقی فلورانس (۱۰۹۵–۱۳۰۸)

فلورانس با صنعت پشم و بانکداری پیشرفت کرد. اصناف بزرگ قدرت یافتند. رقابت گوئلف و گیبلین ادامه داشت. سیاه‌ها و سفیدها درگیر شدند. کورسو دوناتی دیکتاتور شد اما کشته شد. فلورانس زمینه رنسانس را فراهم کرد.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

احیای لاتینی و ادبیات در اروپا ۱۱۰۰–۱۳۰۰

قرون دوازدهم و سیزدهم اروپا با افزایش ثروت، دانشگاه‌ها و طبقه متوسط، شاهد احیای ادبیات لاتینی و ظهور ادبیات بومی بود. مطالعه آثار کلاسیک مانند اووید و ویرژیل، وقایع‌نگاری‌های تاریخی، درام مذهبی، حماسه‌ها و رمانس‌ها رونق گرفت. تروبادورها، مینه‌سنگرها و شاعرانی چون دانته این دوره را به عصر خیال‌پرستی و ادبی تبدیل کردند.

ادامه

محیط جادویی و پیشرفت علوم در اروپا مسیحی ۱۰۹۵–۱۳۰۰

در دوره ۱۰۹۵ تا ۱۳۰۰ اروپا مسیحی در محیطی پر از خرافات، جادوگری، شیاطین و علم احکام نجوم قرار داشت. با وجود این فضای جادویی، انتقال دانش از جهان اسلام و ترجمه آثار یونانی و عربی موجب بیداری علمی شد. پیشرفت‌هایی در ریاضیات با فیبوناتچی، مکانیک، نجوم، پزشکی و جراحی به وجود آمد و دانشمندانی مانند آلبرتوس ماگنوس و راجر بیکن نقش کلیدی ایفا کردند.

ادامه

ماجرای عقل (۱۱۲۰–۱۳۰۸)

آن فیضان شگفت‌انگیز فلسفه‌ای که با انسلم، روسلن و آبلار آغاز شد و با آلبرتوس ماگنوس و قدیس توماس آکویناس به اوج کمال رسید، با ترکیب علل متعددی توضیح‌پذیر است. شرق یونانی هرگز میراث باستانی خود را از دست نداده بود؛ آثار فلاسفه باستان در قسطنطنیه، انطاکیه و اسکندریه مطالعه می‌شد. استادان یونانی و دست‌نوشته‌ها به تدریج وارد غرب شدند. امواج ترجمه‌های متوالی از عربی و یونانی در قرن‌های دوازدهم و سیزدهم، در را به روی افکار الهام‌بخش و مبارز فلاسفه یونانی و مسلمان گشود. احیای اقتصادی از طریق آماده‌سازی زمین‌های اروپا برای زراعت، گسترش بازرگانی و صنعت، و انباشت ثروت، پایه «رنسانس قرن دوازدهم» را نهاد. مدارس و دانشگاه‌ها پدید آمدند و روش مدرسی شکل گرفت. در شارتر، فلسفه با ادبیات درآمیخته بود و افلاطون مورد توجه ویژه قرار داشت. این جنبش سپس در پاریس متمرکز شد، جایی که آثار ارسطو به ترجمه‌های لاتینی رسید. کلیسا ابتدا مقاومت کرد اما سرانجام تفکر ارسطویی را جذب نمود. آزاداندیشان و ابن‌رشدی‌ها به چالش کشیدند و نبرد فکری بزرگی پدید آوردند. توماس آکویناس جامع‌ترین ترکیب عقل و ایمان را در «مجموعه الاهیات» پدید آورد. جانشینان او، از جمله دانز اسکاتوس، آغاز افول نهضت مدرسی را نشان دادند.

ادامه

رستاخیز هنرها

اروپای غربی در قرون دوازدهم و سیزدهم به اوجی از هنر رسید که همسنگ آتن دوران پریکلس و روم دوران آگوستوس بود. دفع تهاجمات نورس و مسلمان، رام شدن مجارها و آتش جنگ‌های صلیبی نیروی خلاقه را برانگیخت و هزاران ایده و شکل هنری را از امپراتوری بیزانس و جهان اسلامی به اروپا آورد. بازگشایی مدیترانه، گسترش تجارت اقیانوس اطلس، امنیت بازرگانی رودخانه‌ای و دریایی و توسعه صنعت و امور مالی ثروتی بی‌سابقه از زمان قسطنطین ایجاد کرد. طبقات جدید مرفه پدید آمدند که توانایی حمایت از هنر را داشتند و جوامع ثروتمند تصمیم گرفتند کلیساهای جامع بسیار باشکوه‌تری بسازند. کلیسا که زمانی از هنر بیم داشت، اکنون آن را وسیله‌ای مناسب برای تلقین ایمان به توده‌های بی‌سواد و برانگیختن اخلاص می‌دید. رهبانان فنون کهن را حفظ کردند و هنرمندان غیرروحانی سبک گوتیک را پدید آوردند. مجسمه‌سازی، نقاشی، موزائیک، شیشه‌های رنگی، فلزکاری، عاج‌تراشی و هنرهای نساجی همگی شکوفا شدند و تأثیرات کلاسیک، بیزانسی و اسلامی را با活力 تازه غربی درهم آمیختند.

ادامه

رستاخیز هنرها (۱۰۹۵–۱۳۰۰)

اروپای غربی در طی قرون دوازدهم و سیزدهم به اوجی از هنر رسید که همسنگ با آتن دوران پریکلس و روم دوران آگوستوس بود. دفع تهاجمات نورس و مسلمان، رام شدن مجارها و آتش زدن جنگ‌های صلیبی نیروی خلاقه را برانگیخت و هزاران ایده و شکل هنری را از امپراتوری بیزانس و جهان اسلامی به اروپا آورد. بازگشایی مجدد مدیترانه، گسترش تجارت اقیانوس اطلس، امنیت بازرگانی رودخانه‌ای و دریایی و توسعه صنعت و امور مالی ثروتی بی‌سابقه از زمان قسطنطین ایجاد کرد. طبقات جدید مرفهی پدید آمدند که توانایی حمایت از هنر را داشتند و جوامع ثروتمند تصمیم گرفتند کلیساهای جامع بسیار باشکوه‌تری بسازند. کلیسا که زمانی از هنر بیم داشت، اکنون آن را وسیله‌ای مناسب برای تلقین ایمان به توده‌های بی‌سواد و برانگیختن اخلاص می‌دید. رهبانان فنون کهن را حفظ کردند و هنرمندان غیرروحانی سبک گوتیک را پدید آوردند. مجسمه‌سازی، نقاشی، موزائیک، شیشه‌های رنگی، فلزکاری، عاج‌تراشی و هنرهای نساجی همگی شکوفا شدند و تأثیرات کلاسیک، بیزانسی و اسلامی را با活力 تازه غربی درهم آمیختند.

ادامه

اخلاق و رسوم عالم مسیحی (۷۰۰–۱۳۰۰)

اخلاق مسیحی در قرون وسطی تلاش کرد تا غرایز وحشیانه انسان را با اصول الهی تعدیل کند. گناه اولیه آدم و حوا توجیهی برای آلام بشری شد و هفت گناه کبیره و هفت فضیلت تعریف گردید. ازدواج، خانواده و روابط جنسی تحت نظارت شدید کلیسا قرار گرفت اما زناکاری و فحشا همچنان رایج بود. لباس، خوراک، ورزش و تفریحات اجتماعی نشان‌دهنده تفاوت طبقاتی بود، اما زندگی روزمره با شادمانی، جشن‌ها و آداب محلی همراه بود. کلیسا با وجود نقایص، در کاهش خشونت، گسترش امور خیریه و ایجاد وحدت اخلاقی نقش مهمی ایفا کرد، هرچند اجرای اصول اخلاقی اغلب با واقعیت اجتماعی فاصله داشت.

ادامه