ایتالیا در عصر امپراتوری

ویل دورانت در توصیف ایتالیا در دوران امپراتوری روم، از اهمیت شهرهای استان‌ها و ولایات فراتر از پایتخت فاسد رم سخن می‌گوید. لاتیوم، اتروریا، کامپانیا و شمال ایتالیا با شهرهای پررونق، بنادر فعال، ویلاهای زیبا و زندگی شهری پرجنب‌وجوش، قلب اقتصادی و فرهنگی امپراتوری بودند. پومپئی با دیوارنبشته‌ها، خانه‌ها و آثار هنری‌اش نمونه‌ای زنده از زندگی روزمره رومیان است. شهرها با کمک‌های خصوصی و دولتی، گرمابه، تئاتر، کتابخانه و مسابقات عمومی می‌ساختند و ثروتمندان با سخاوت برای رفاه عمومی هزینه می‌کردند. این دوران، اوج شکوفایی ایتالیا پیش از انحطاط اقتصادی و فرهنگی قرن سوم بود.

زندگی شهری رومیایتالیای رومیپومپئی

~29 دقیقه مطالعه • بروزرسانی ۶ فروردین ۱۴۰۵

فهرست شهرها

اکنون اجازه دهید در اوج این عظمت زودگذر، اندکی درنگ و تأمل کنیم و بکوشیم به این نکته پی ببریم که قلمرو امپراتوری بزرگتر از شهر رم بود. ما بیش از آنچه باید در این کانون فروزان، که زمانی اهالی ایالات روم را مفتون خویش ساخته بود و از آن پس مورخان را افسون کرده است، درنگ کردیم. در واقع دیگر روح و حیات آن قلمرو عظیم در پایتخت فاسد و محتضر جای نداشت، بلکه نیرو و سلامت به جاماندهٔ آن، بسیاری از زیبایی‌هایش، و قسمت اعظم حیات معنوی امپراتوری در ولایات و ایتالیا جایگیر شده بود. از اهمیت واقعی رم، و توفیق شگفت‌انگیزش در سازماندهی و استقرار نظم و آرامش، نمی‌توانیم استنباط صحیحی داشته باشیم، مگر آنکه این شهر را ترک کنیم و در هزار شهری که اجزای سازندهٔ امپراتوری و دنیای روم بوده‌اند گردشی بکنیم.

در آغاز توصیفی که پلینی مهین از ایتالیا می‌کند، از خود می‌پرسد: چگونه باید این مهم را آغاز کنم؟ این همه نقاط متعدد — که کسی را یارای برشمردنشان نیست — با این همه شهرتی که هر یک دارند! در اطراف و جنوب رم لاتیوم قرار داشت که زمانی مادر آن بود، سپس دشمنش شد، و دیگر بار انبار غلهٔ آن گشت، و سرانجام برای رومیانی که ثروت و ذوق را یکجا داشتند به صورت بهشتی از ویلاها درآمد. از سمت جنوب و غرب پایتخت، جاده‌های عالی و رودخانهٔ تیبر به دو بندر رقیب، پورتوس و اوستیا در ساحل دریای تیرنی، راه می‌سپردند. بندر اوستیا در قرون دوم و سوم میلادی در اوج عظمتش بود. انبوه بازرگانان و ملوانان و کارگران بندرها خیابان‌ها و تئاترهایش را می‌آکندند، و خانه‌ها و آپارتمان‌هایش خیلی شبیه رم امروزه بود. در اواخر قرن پانزدهم، مسافری از اهالی فلورانس از ثروت و پرمایگی شهر و تزیینات فاخر آن در شگفت شده بود. چند ستون باقیمانده، و محرابی که با زیبایی تمام طراحی شده و گل‌های برجسته بر آن نقش گردیده، نشان می‌دهد که حتی این مردم تاجرپیشه نیز مفهوم کلاسیک زیبایی را دریافته بودند.

در جنوب رم، کنار ساحل، شهر آنتیوم (آنتیسیوی امروز) سر برآورده بود که رومیان ثروتمند، بسیاری از امپراتوران، و خدایان محبوب در آن کاخ‌ها و پرستشگاه‌هایی داشتند که دامن به دریا کشیده تا هر اندک نسیمی را بربایند. در ویرانه‌های این شهر که پنج کیلومتر طول دارد، حجاری‌های استادانه‌ای مانند گلادیاتور بورگزه و آپولون بلودره به دست آمده است. بنای تاریخی بر جای مانده‌ای در همان نزدیکی به یاد شارمندان والامقام، که اینک نوزده قرن از مرگ‌شان می‌گذرد، می‌آورد که تازه از لذت تماشای مرگ یازده گلادیاتور در جنگ با ده خرس درنده فارغ شده‌اند. در سمت شمال، پشت تپه‌های ساحلی، شهر آکوینوم بود که یوونالیس شاعر را پروراند و شهر آرپینوم که خود را به وجود ماریوس و سیسرون آراسته بود. در سی و دو کیلومتری رم، شهر کوچک پراینسته (پالسترینای امروز) قرار داشت که خانه‌های زیبایش طبقه به طبقه در دامنهٔ کوه‌ها بنا شده بود، باغ‌هایش به واسطهٔ گل‌های سرخش شهرت فراوان داشت، و قله‌اش را معبد مشهوری متعلق به الاهه فورتونا پریمیگنیا، که موکل بر زنان زائو بود و در قبال پول پیشگویی می‌کرد، زینت می‌داد. شهر توسکولوم، واقع در شانزده کیلومتری رم، نیز به همین نحو سرشار از باغ و ویلا بود. کاتوی مهین در این شهر قدم به جهان نهاد، و سیسرون محل مناظرات توسکولومی خود را در آن قرار داد. معروفترین حومهٔ رم تیبور (تیوولی امروز) بود که هادریانوس خانهٔ ییلاقی خود را در آنجا ساخت و زنوبیا، ملکهٔ پالمورا، دوران اسارت خود را در آن گذرانید.

در شمال شهر رم اتروریا قرار داشت که در دوران امپراتوری رستاخیزی نیم‌بند را تجربه کرد. امپراتور آگوستوس قسمت اعظم شهر پروژا را خراب و قسمتی از آن را دوباره آباد کرد. کارگران هنرمند این امپراتور، طاق قدیمی آن شهر را، که از دوران اتروسک‌ها بر جای مانده بود، تعمیر و تزیین کردند. شهر آرتیوم به روم مایکناس و به دنیا ظروف سفالی را بخشید. بر سر شهر پیسای دیگر گرد پیری نشسته بود: نام و منشأ این شهر به گروهی مهاجر یونانی برمی‌گردد که از کوچ‌نشین پیزا واقع در پلوپونز آمده بودند و در کنار رودخانهٔ آرنوس با چوب‌بری و خرید و فروش الوار گذران می‌کردند. در بالای همین رودخانه، مهاجرنشین تازه‌ای از رومیان به نام فلورنتیا (فلورانس امروز) پا گرفته بود که در میان شهرها یک استثنا بود چرا که شاید آینده‌اش را دست کم می‌گرفت. معادن سنگ کارارا در منتها الیه شمال غربی اتروریا واقع بود که از آنجا زیباترین مرمرها به بندر لونا حمل می‌گشت و از این بندر با کشتی به پایتخت برده می‌شد. شهر جنووا مدت‌های مدید به منزلهٔ بازاری برای کالاهای ایتالیای شمال غربی بود. سال‌های پیش از آن در ۲۰۹ ق م، کارتاژی‌ها در یک جنگ بی‌امان بازرگانی آن را از پا درآوردند. از آن موقع تاکنون نیز بارها ویران شده، ولی هر بار زندگی عالی‌تری را از سر گرفته و به صورت زیباتری درآمده است.

در دامنهٔ آلپ شهر آوگوستیا تاورینوروم قرار داشت که طوایف تاورینی از قبایل گل آن را بنا نهاده بودند و امپراتور آگوستوس آن را مهاجرنشین رومی ساخته بود. سنگ‌فرش‌ها و جوی‌های قدیمی آن را هنوز در زیر خیابان‌های شهر تورینو می‌توان دید. دروازهٔ بزرگی هم از عهد سلطنت آگوستوس باقی مانده که بیننده را متوجه می‌سازد که شهر زمانی، دژ نیرومندی در برابر مهاجمان شمالی بوده است. در اینجا رودخانهٔ آرام پادوس (پوی فعلی)، که از آلپ‌های کوتیای سرچشمه می‌گیرد، چهارصد کیلومتر به سوی شرق می‌رود و ایتالیای شمالی را به دو قسمت منقسم می‌سازد. در دوران جمهوری اول، این دو قسمت معروف به گل ترانسپادان و گل سیسپادان بوده است. در تمام شبه‌جزیره، درهٔ پو حاصلخیزترین، پرجمعیت‌ترین، و با رونق‌ترین ناحیه بود. در پای کوه‌های آلپ، دریاچه‌های وربانوس (مادجورة فعلی)، لاریوس (کوموی فعلی)، و بناکوس (گاردای فعلی) واقع بود که جلال و شکوه‌شان چشم و جان آن نسل را هم‌چون ما نوازش می‌داد. از کومو، زادگاه پلینی کهین یک شاهراه بازرگانی به سوی جنوب به طرف مدیولانوم (میلان فعلی) می‌رفت. این شهر، که در قرن پنجم ق م به وسیلهٔ مردم گل بنا شده بود، در عهد ویرژیل دیگر یک شهر عمده و مرکز فرهنگی شده بود، و در ۲۸۰ میلادی هم به جای رم پایتخت امپراتوری روم غربی گشت. شهر ورونا بر بازرگانی گذرگاه برنر نظارت داشت و تا آن اندازه ثروتمند بود که آمفی تئاتری (اخیراً تعمیر شده) با گنجایش بیست و پنج هزار تماشاچی داشت. در طول پیچ و خم‌های رودخانهٔ پو شهرهای پلاسنتیا (پیاچنتسای فعلی)، کرمونا، مانتوا، و فرارا قرار داشتند. این شهرها همگی شهرهای مرزی بودند و به عنوان مانعی در راه هجوم مردم گل بنا شده بودند.

در شمال رودخانهٔ پو، در شرق آدیجه، شهر ونتیا قرار گرفته بود. نام این محل برگرفته از قوم ونتی بود که نخستین مهاجرانی بودند که از ایلیریا به اینجا آمده بودند. هرودوت نقل می‌کند که رؤسای این قبایل هر ساله دختران دم‌بخت را در روستاهایشان گرد می‌آوردند، به نسبت زیبایی‌شان روی هر یک قیمتی می‌گذاشتند، او را به عقد کسی که این مبلغ را می‌پرداخت در می‌آوردند، و آن پول را صرف تهیهٔ جهیزیه‌ای فریبنده برای دخترانی که خود فریبایی نداشتند می‌کردند. شهر ونیز هنوز به وجود نیامده بود ولی در پولا، در شبه‌جزیرهٔ ایستریا، و در ترگسته (تریست فعلی)، آکویلیا، و پاتاویوم (پادوای فعلی) شهرهای عمده‌ای بر فراز دریای آدریاتیک چون تاجی می‌درخشیدند. پولا هنوز از دوران رومی‌ها یک طاق نصرت با شکوه، یک پرستشگاه زیبا، و یک آمفی تئاتر، که فقط نمونهٔ اصلیش یعنی کولوسئوم را می‌توان از آن برتر دانست، به یادگار دارد. در جنوب (بولونیای فعلی)، و فاونتیا (فائنتسای فعلی) به آریمینوم می‌رسد. در ریمینی، از پل‌های بی‌شماری که به وسیلهٔ مهندسان رومی ساخته شده، یک پل کاملاً محفوظ باقی مانده؛ این پل جادهٔ فلامینیوسی را از طریق طاقی که به قدرت و استحکام شخصیت خود رومی‌هاست به شهر می‌رساند. یک جادهٔ فرعی از بونونیا به راونا، می‌رفت. راونا، ونیز آن روزگاران، بر روی دیرک‌های چوبی در مرداب‌هایی بنا شده بود که آب چندین رودخانه که به دریای آدریاتیک می‌ریزند ایجاد می‌کرد. استرابون در توصیف آن می‌گوید: شهری است که گذرها و خیابان‌های آن را پل‌ها و زورق‌ها تشکیل می‌دهند. امپراتور آگوستوس ناوگان آدریاتیکی خود را در آنجا مستقر کرد، و چندین امپراتور در قرن پنجم این شهر را مقر رسمی خود قرار دادند. باروی فوق‌العادهٔ خاک ایتالیای شمالی، آب و هوای سالم‌تر و نیروبخش‌ترش، و منابع معدنی و صنایع متنوع و راه تجاری آبی ارزان قیمتش این منطقه را در برابر ایتالیای مرکزی در قرن اول میلادی به برتری اقتصادی، و در قرن سوم میلادی به رهبری سیاسی رساند.

در جنوب آریمینوم، در سواحل شرقی، که سنگی و طوفان‌خیز و بی‌بندرگاه بودند، تنها چند شهر مهم در شمال بروندیسیوم پدید آمد. با این حال در اومبریا، پیکنوم، سامنیوم، و آپولیا شهرهای کوچک بسیاری بودند که ثروت و هنر آنها را فقط از طریق بررسی و مطالعهٔ شهر پومپئی می‌توان ارزیابی کرد. شهر آسیسیوم، پروپرتیوس و همچنین قدیس فرانسیس را به وجود آورد؛ سارسینا، پلاوتوس را؛ آمیترنوم، سالوستیوس را، سولمو، اووید را؛ و در ونوسیا هوراس قدم به دنیا گذاشت. شهر بنونتوم نه تنها به سبب شکست پورهوسی، بلکه همچنین به علت طاق نصرت عظیمی که ترایانوس و هادریانوس در آن برپا کرده بودند شهرت داشت. ترایانوس در روی کتیبه‌های برجستهٔ آن داستان کامیابی‌های خود را در صلح و جنگ شرح داده است. شهر بروندیسیوم در ساحل جنوب شرقی بر مبادلات بازرگانی با دالماسی و یونان و مشرق زمین نظارت داشت. در پاشنه ایتالیا، تارنتوم، که زمانی کشور — شهری مغرور بود، اکنون به آسایشگاه زمستانی رو به زوال ثروتمندان و اشراف رومی بدل شده است. در شمال ایتالیا املاک وسیع اربابان قسمت اعظم زمین‌ها را بلعیده و مبدل به چراگاه کرده بود؛ شهرها پشتوانهٔ دهقانی خود را از دست می‌دادند، و طبقات پیشه‌ور رو به افول نهاده بودند. جوامع یونانی که پیشتر فخر ثروت تجمل‌آمیز خود را می‌فروختند، در نتیجهٔ نفوذ و قدرت‌گیری بربرها و جنگ دوم کارتاژی از هم پاشیده، و اکنون به شهرهای کوچکی تنزل یافته بودند که در آنها اندک‌اندک زبان لاتینی جانشین زبان یونانی می‌شد. در نوک چکمه ایتالیا رگیوم بندرگاه خوبی داشت و تجارت آن با سیسیل و افریقا در رونق بود. در قسمت بالای ساحل غربی شهر ولیا دیگر مشکل دورانی را که پارمنیدس و زنون آن را، همچون الئا، مملو از طنین و غوغای اشعار فیلسوفانه و فوق طبیعت و گفته‌های کفرآمیز خلاف عرف کرده بودند، به یاد می‌آورد. شهر پوسیدونیا، که هنوز جهانگردان را با پرستشگاه‌های باشکوه و بزرگش به حیرت می‌افکند، از سوی مهاجرنشین‌های رومی به پائستوم تغییر نام داده بود، و اصالت یونانیش در گدازه‌ای از خون بربری — در اینجا ایتالیایی‌ها — دهاتی ذوب می‌شد. در تمام ایتالیا تنها در کامپانیا هنوز تمدن یونانی زنده بود و جانی داشت.

کامپانیا — کوه‌ها و سواحل اطراف ناپل — از لحاظ جغرافیایی جزو سامنیوم بود؛ و از نظر اقتصادی و فرهنگی خود دنیایی بود: در زمینهٔ صنعتی پیشرفته‌تر از رم، از لحاظ مالی نیرومند، و در وسعت کم و محدود خود انباشته از زندگی پرحدت مملو از آشوب سیاسی، رقابت‌های ادبی، تجلیات هنری، تجملات اپیکوری، و مسابقات عمومی پرهیجان. زمینش حاصلخیز بود و عالی‌ترین انگور و زیتون را در سراسر ایتالیا به بار می‌آورد؛ و از همین محل بود که شراب‌های مشهور سورنتین و فالرنیا به دست می‌آمد. گویا هنگامی که وارو خطاب به مردم جهان بدین نحو ایتالیا را می‌ستوده، منطقهٔ کامپانیا را در نظر داشته است: ای مردمانی که بسیار سرزمین‌ها را گشته‌اید، هیچ جا زمینی آبادتر از ایتالیا دیده‌اید؟ ... مگر نه این است که سرزمین ایتالیا آن‌چنان از درختان میوه انباشته شده که چون بوستانی بزرگ جلوه می‌نماید؟

در منتهاالیه جنوبی کامپانیا، یک شبه‌جزیرهٔ سراشیب از سالرنوم تا سورنتوم امتداد دارد. ویلاها در بین تاکستان‌ها و بوستان‌های فراز تپه‌ها، چون حلقهٔ گل، گرد ساحل را فرا گرفته بودند. سورنتوم مانند سورنتوی امروزی زیبا بود. پلینی مهین آن را دردانهٔ طبیعت می‌خواند و می‌گفت که طبیعت تمام مواهب خود را به آن ارزانی داشته است. چنین به نظر می‌رسد که در این دو هزار سال هیچ چیز در آنجا تغییر نکرده است؛ مردم و آداب و رسومش همان، و خدایانش نیز کمابیش همان؛ و ساحل سنگیش هم هنوز در برابر محاصرهٔ بی‌پایان دریا پایداری می‌کند.

در مقابل این سنگ‌پوز، جزیرهٔ کاپرئای (کاپری امروز) قرار داشت. در قسمت جنوبی خلیج کوه آتشفشان وزوویوس دود می‌کرد، در حالی که دو شهر پومپئی و هرکولانئوم در زیر پوشش گدازه‌های آتشفشانی خفته بودند. اینک به شهر نئاپولیس یا شهر نوین می‌رسیم که در عهد ترایانوس از تمام شهرهای ایتالیا یونانی‌تر بود. در تن‌آسایی ناپل بازتاب اعتیاد دیرینه‌اش به عشق و تفریح و هنر را می‌توان دید. مردمان آن ایتالیایی بودند، ولی رسوم و سنن و فرهنگ و سرگرمی‌های آن یونانی بود. در این محل پرستشگاه‌ها، کاخ‌ها، و تئاترهای زیبا وجود داشت، و هم در این مکان، هر پنج سال، مسابقاتی برای شعر و موسیقی ترتیب داده می‌شد که در یکی از آنها ستاتیوس برندهٔ جایزه شده بود. در گوشهٔ غربی خلیج، بندر پوتئولی (پوتسوئولی فعلی) قرار داشت. وجه تسمیهٔ این شهر بوی تعفن چشمه‌های گوگردی آن بود. این بندر تجارت رم را بهبود و رونق بخشید و صنعت آهن‌سازی، شیشه‌سازی، و سفال‌سازی را توسعه داد. آمفی تئاتر این شهر، با راهروهای زیرزمینیش که به تمامی محفوظ مانده است، نشان می‌دهد که چگونه گلادیاتورها و جانوران وحشی را به صحنه می‌برده‌اند. در بندرگاه پوتئولی، ویلاهای بایای، که موقعیت‌شان میان دریا و کوهستان جذابیت‌شان را دو برابر می‌کرد، می‌درخشیدند. در همین محل بود که قیصر، کالیگولا، و نرون بازی می‌کردند و رومی‌های مبتلا به روماتیسم در آب‌های معدنی حمام می‌گرفتند. این شهر نفع فراوانی از شهرتی که در قمار و هرزگی داشت می‌برد. وارو نقل می‌کند که زن‌های جوان در این شهر اشتراکی بودند، و بسیاری از پسرها به جای دخترها به کار می‌رفتند. کلاودیوس سیسرون را، به سبب اینکه یک بار به این شهر رفته بود، آلوده به ننگ و رسوایی جبران‌ناپذیری می‌دانست.

سنکا می‌پرسد: آیا گمان می‌برید هرگز امکان داشت که کاتو در عشرتکده‌ای منزل بگیرد و خود را به شمارش زنان عشوه‌فروش، آن زورق‌های رنگین، آن گل‌های سرخ رقصان بر امواج که از برابرش می‌گذشتند، مشغول دارد؟ در چند کیلومتری شمال بایای، در دهانهٔ آتشفشانی خاموش، دریاچهٔ آورنوس با چنان شدتی بخار گوگرد متصاعد می‌کرد که، به روایت افسانه‌ها، هیچ پرنده‌ای نمی‌توانست از روی آن بپرد و زنده بماند. در جوار این دریاچه غاری بود که آینیاس، قهرمان چکامهٔ حماسی ویرژیل، از آن به تارتاروس سقوط کرد. در شمال این دریاچه، شهر قدیمی کومای قرار داشت که اینک تحت تأثیر جاذبهٔ بیشتر شهر تازهٔ نئاپولیس، بنادر بهتر پوتئولی و اوستیا، و صنایع کاپوا به مرگ تدریجی دچار بود. کاپوا در پنجاه کیلومتری دریا در منطقهٔ حاصلخیزی واقع بود که بعضی اوقات در سال چهار بار حاصل می‌داد؛ و مصنوعات فولادی و مفرغی آن در سراسر ایتالیا بی‌رقیب بود. رم این شهر را به جرم کمک به هانیبال چنان سخت کیفر داده بود که تا دو قرن نتوانست کمر راست کند، و سیسرون از آن به عنوان جایگاه مردگان سیاسی یاد می‌کرد. قیصر با اسکان هزاران مهاجر جدید حیاتی تازه به آن بخشید، و در زمان ترایانوس این شهر بار دیگر رونق یافت.

وقتی بدین گونه با شتاب شهرهای عمدهٔ ایتالیای دوران کلاسیک را بر می‌شماریم نامی بیش به نظر نمی‌آیند، و ما آنها را با حروف و کلمات روی نقشه به اشتباه می‌گیریم و هیچ حس نمی‌کنیم که اینها روزگاری محل زندگی پرغوغای مردمی پرشوری بوده‌اند که با ولع و اشتیاق به دنبال زن و زر و خوراک و شراب بوده‌اند. پس بگذارید خاکسترهای یکی از کانون‌های گرم رومی را زیر و رو کنیم و بکوشیم از بقایای آن، که به نحو شگفتی سالم و محفوظ مانده است، اندکی از جنبش حیاتی را که در کوچه و خیابان‌های آن وجود داشته است لمس و حس کنیم.

پومپئی

پومپئی یکی از شهرهای بسیار کم‌اهمیت ایتالیا بود که در ادبیات لاتینی جز به خاطر سوس ماهی، کلم، و گورستانش یادی از آن نشده است. این شهر را اوسکان‌ها بنیاد نهادند و شاید از حیث دیرینگی هم‌پایهٔ خود رم باشد. ساکنان آن را یونانیان مهاجر تشکیل می‌دادند. سپس سولا آن را گرفت و به مهاجرنشین رومی تبدیل کرد. قسمتی از آن در سال ۶۳ ق م بر اثر زمین‌لرزه ویران شد. از نو آن را می‌ساختند که کوه آتشفشان وزوویوس دوباره ویرانش ساخت. در ۲۴ ماه اوت سال ۷۹ این کوه شروع به آتشفشانی کرد و در میان ابرهایی از دود و شعله‌های آتش خاره‌ها و گرد و خاک را تا ارتفاع زیاد در هوا پراکند. سپس بارندگی شدیدی گدازه‌ها را به صورت سیلی از گل و سنگ درآورد که در عرض شش ساعت پومپئی و هرکولانئوم را به عمق ۲٫۵ تا ۳ متر فرو پوشید. در تمام آن روز و روز بعد، زمین می‌لرزید و ساختمان‌ها فرو می‌ریختند. تماشاگران در ویرانه‌های تماشاخانه‌ها دفن شدند، صدها نفر از ساکنین را گرد و خاک یا دود خفه کرد، و امواج سهمگین راه گریز از طریق دریا را بستند.

پلینی مهین، که در آن هنگام در میسنوم، نزدیکی پوتئولی، فرمانده ناوگان غرب بود، برانگیخته از فریاد استمداد مردم و نیز حس کنجکاوی مشاهدهٔ این پدیده از نزدیک، بر کشتی کوچکی سوار شد، در ساحل جنوبی خلیج پیاده شد، و جان بسیاری را نجات داد. ولی هنگامی که این جمع می‌خواست از تگرگ و از دود بگریزد این دانشمند سالخورده عاجز شد و در جا افتاد و مرد. صبح فردای آن روز، زن و برادرزاده‌اش به جمعیت نومیدی که در طول ساحل به سوی جنوب می‌گریخت پیوستند، در حالی که از ناپل تا سورنتو فوران آتشفشان روز را مانند شب تیره کرده بود. ناله و فریاد بسیاری از آوارگان، که در تاریکی از شوهران، زنان، یا فرزندان‌شان جدا افتاده بودند، بر وحشت و هراس موجود می‌افزود. برخی ملتمسانه از خدایان متعدد یاری می‌جستند، و برخی دیگر فریاد می‌زدند که خدایان مرده‌اند و پایان دنیا که از دیر زمانی پیشگویی شده بود فرا رسیده است. هنگامی که، در روز سوم، سرانجام آسمان روشن گشت، گدازه و گل و لای در پومپئی جز نوک بام‌ها همه چیز را فرو پوشانده بود، و از هرکولانئوم نیز اثری بر جای نبود.

از ۲۰٬۰۰۰ جمعیت پومپئی، تقریباً ۲۰۰۰ تن جان‌شان را از دست داده بودند. نقش‌های بسیاری در مومیای آتشفشان محفوظ ماندند: از باران و خاره‌هایی که روی‌شان می‌ریخت، شفته‌ای درست می‌شد که بر اثر خشک شدن سخت و سفت می‌گشت، و در این قالب‌های فوری، کالبد مردگان مانند مجسمه‌های ریختگی جای می‌گرفت. عدهٔ کمی از بازماندگان ویرانه‌ها را می‌کاویدند تا شاید اشیای قیمتی بیرون آورند، ولی بزودی جایگاه شهر متروک گشت و اندک‌اندک در غبار زمان پوشیده شد. در سال ۱۷۰۹ یک ژنرال اتریشی در هرکولانئوم چاهی کند ولی لایهٔ آتشفشان به اندازه‌ای ضخیم بود (در بعضی جاها بیش از بیست متر) که ناچار شد حفاری را با شیوهٔ کند و پرهزینهٔ ایجاد تونل ادامه دهد. نبش خاک پومپئی در سال ۱۷۴۹ آغاز شد و از آن تاریخ به بعد با فواصلی دنبال شده است. اکنون قسمت اعظم این شهر باستانی بیرون آمده و آن قدر خانه، اشیای گوناگون، و کتیبه در آنجا پیدا شده است که از پاره‌ای جهات شهر باستانی پومپئی را بهتر از رم باستان می‌شناسیم.

مرکز زندگانی در پومپئی نیز مانند همهٔ شهرهای ایتالیا فوروم آن بوده است. بی‌گمان فوروم زمانی جای گرد آمدن کشاورزان بوده است که در روزهای بازار محصولات خود را به آنجا می‌آوردند؛ مسابقات هم در آنجا انجام می‌یافت و نمایش‌هایی هم داده می‌شد. اهالی در آنجا قربانگاه‌هایی هم برای خدایان خویش برپا کرده بودند؛ در یک سر فوروم برای یوپیتر، در سر دیگر آن برای آپولون، و در نزدیکیش برای ونوس پومپئیایی الاههٔ موکل بر شهر. اما ساکنان شهر براستی مذهبی نبودند؛ سرشان بیش از آن گرم صنعت و سیاست، و مسابقه و شکار بود که مجالی برای عبادت داشته باشند؛ و حتی به هنگام عبادت هم فالوس (آلت رجولیت) را پرستش می‌کردند که حد اعلای اجرای مراسم آیین دیونوسوسی آنان بود. هنگامی که حجم و اهمیت امور اقتصادی و سیاسی افزون‌تر شد، ساختمان‌های بزرگی گرداگرد فوروم برای ادارات، معامله، و صرافی برپا گشت.

از روی شهرهای جدید ایتالیا می‌توان در نظر مجسم ساخت که کوچه‌های دوروبر فوروم چگونه روزها از گردش پیله‌وران، چانه زدن خریداران و فروشندگان، و صدای کارگاه‌ها، و شب‌ها از غوغای تفریحات در تپش بودند. حفاران در ویرانه‌های دکان‌ها میوه‌های گوناگون، نان، و خشکباری یافته‌اند که بزحمت از چنگ مشتری‌ها جسته‌اند و ذغال و فسیل شده‌اند. در کوچه‌های پایین‌تر میخانه‌ها، قمارخانه‌ها، و فاحشه خانه‌ها دایر بودند و هر یک از آنها می‌کوشید در آن واحد مجموعه‌ای از این خانه‌ها باشد.

ولی اگر مردم پومپئی احساسات خود را بر دیوارهای عمومی شهر نمی‌نگاشتند، ما اکنون امکان آن را نداشتیم که زیر و بم‌های زندگی پومپئی را درک کنیم. پژوهندگان توانسته‌اند سه هزار دیوار نبشته را رونویس کنند و می‌توان تصور کرد که هزاران دیوار نبشتهٔ دیگر هم بوده است. نویسندگان آنها گاهی، چنان‌که هنوز هم عادت محبوب عده‌ای است، فقط نام خود یا فحشی رکیک بر دیوار می‌نوشتند؛ و گاهی رهنمودهای امیدوارانه به دشمنان‌شان می‌دادند، مانند این یکی: از سامیوس به کورنلیوس: برو خودت را دار بزن. بسیاری از نبشته‌ها پیام‌های عاشقانه و بیشتر به شعر است: رومولا یادداشت می‌کند: مدتی با ستفولوس در اینجا سر کردم؛ و جوان شیدایی می‌نویسد: بدرود ویکتوریا، هر جا که باشی عطسه‌هایت گوارا باد.

تقریباً به تعداد همین پیام‌ها، اعلاناتی از وقایع عمومی و حراج لوازم شخصی بر دیوارها حک یا نقش شده است. زمینداران اعلان اجاره می‌دادند، کسانی که چیزی گم کرده بودند شرح شیء گم‌شده‌شان را می‌دادند، اصناف و گروه‌های دیگر، خود را به عنوان نامزدهای شایسته و مطلوب انتخاب شهرداری اعلام می‌کردند. مثلاً، ماهیگیران پوپیدیوس روفوس را برای شهرداری نامزد کرده‌اند، درودگران و ذغال‌فروش‌ها از شما خواهش می‌کنند مارکلینوس را انتخاب کنید. برخی از دیوار نبشته‌ها اعلان مسابقه‌های گلادیاتوری، و برخی وصف شجاعت گلادیاتورهای مشهوری مانند کلادوس (آه دوشیزگان) یا بیان تعلق خاطر محض نسبت به بازیگری محبوب است — آکتیوس! ای محبوب خلق، هر چه زودتر برگرد!

پومپئی به امید تفریح زنده بود. سه گرمابة عمومی داشت، یک ورزشگاه، تئاتر کوچک به گنجایش دو هزار و پانصد تماشاگر، تئاتری بزرگ‌تر که پنج هزار نفر در خود جای می‌داد، و یک آمفی تئاتر که در آن بیست هزار نفر تماشاگر می‌توانستند از عذاب مرگ دیگران لذت ببرند. یکی از نبشته‌ها بدین مضمون است: سی جفت گلادیاتور، که شهردار تدارک دیده است، در روزهای ۲۴، ۲۵، و ۲۶ نوامبر در پومپئی نبرد خواهند کرد. صحنهٔ شکاری تماشایی خواهد بود. زنده باد ماریوس! زنده باد پاریس! مایوس شهردار یا به اصطلاح امین صلح شهر، و پاریس سرآمد گلادیاتورها بوده است.

بقایای آثار درونی خانه‌ها نشان از آسایشی حقیقی و اصیل، و هنرهای گوناگون دارد. پنجره چیزی استثنایی، و دستگاه حرارت مرکزی کمیاب بود. حمام مختص خانه‌های افراد بسیار ثروتمند بود، و تعداد اندکی از خانه‌ها یک استخر بیرونی در باغی پیرامون‌شان داشتند. کف خانه‌ها از ساروج یا سنگ، و گاهی هم از موزاییک بود. یک نفر پول‌پرست رک‌گو این کلمات را بر آستانهٔ خانهٔ خویش نوشته بود: درود بر اسکناس! و دیگری پول‌پرستی خود را با این کلمات نشان داده است: اسکناس مایهٔ شادی است. از اثاثیهٔ قدیمی چندان چیزی به دست نیامده است. تقریباً همهٔ این اثاثیه چوبی بوده و از میان رفته است. با این وصف، چند میز و صندلی و چراغ مرمری یا برنزی باقی مانده است. در موزه‌های پومپئی و ناپل می‌توان لوازم گوناگون زندگی خانگی مانند قلم، جادواتی، ترازو، اسباب آشپزخانه، لوازم آرایش، و آلات موسیقی را دید.

اشیای هنری که در پومپئی یا در پیرامون آن کشف شده است نشان می‌دهد که نه تنها اشراف کاخ‌نشین بلکه تجار و کسبهٔ شهر نیز از وسایل فرهنگی زندگی بهره می‌جسته‌اند. یک کتابخانهٔ شخصی که در هرکولانئوم از زیر خاک بیرون آمده مشتمل بر هزار و هفتصد و پنجاه و شش مجلد یا طومار بوده است. لزومی ندارد گفته‌های خود را دربارة جام‌های بوسکورئاله، یا مناظر پرمایه و هیکل‌های زیبای زنانه که بر دیوارهای خانه‌های پومپئی نقش شده است، تکرار کنیم. بسیاری از خانه‌ها مجسمه‌های عالی داشتند و در فوروم یکصد و پنجاه مجسمه بوده است. در پرستشگاه یوپیتر، سر یکی از خدایان یافته شده که فقط خود فیدیاس می‌توانسته است چنان سری بسازد. در این سر مجسمه، نیرو و عدالت از خلال حلقه‌های زلف و ریش انبوه وی نشان داده شده است. در پرستشگاه آپولون، مجسمه‌ای از دیانا برپا بود که در پشت سرش سوراخی داشت که خادمی مخفی می‌توانست از طریق آن ندای غیبی بدهد. در یکی از خانه‌های زیبای هرکولانئوم آن قدر مجسمه‌های برنزی درجهٔ یک بود که یکی از تالارهای معروف موزهٔ ناپل با آنها پر شده است. احتمالاً شاهکارهای این مجموعه — مرکوریوس در حال استراحت، نارکیسوس یا دیونوسوس، ساتیر مست و فاونوس رقصان — یا اصلاً از یونان و یا کار هنرمندان یونانی هستند؛ این مجسمه‌ها نشان از تکنیک ماهرانه، و شادی بی‌پروا در تنی سالم دارند که از مختصات هنر مکتب پراکسیتلس است. یکی از این مجسمه‌های برنزی نیم‌تنهٔ برنزی کاملاً واقع‌پردازانه‌ای است که سر طاس و صورت عبوس اما نه نامهربان کایکیلیوس یوکوندوس، متصدی حراج در پومپئی را نشان می‌دهد که حساب‌هایش را، که روی صد و پنجاه و چهار لوحهٔ کوچک مومی بود، در خانه‌اش در پومپئی یافته‌اند. این اثر، که کار یکی از مجسمه‌سازان — احتمالاً ایتالیایی — آن عصر است، با تلفیقی که از زمختی و هوشمندی، و درایت و ناهمواری دارد کاملاً انسانی می‌نماید و در واقع سبب جلوهٔ مجسمه‌های خدایان و الاهه‌هایی می‌گردد که با تن و چهرة بی‌چروک این مجسمه را در موزهٔ ناپل احاطه کرده‌اند و از سیمای صاف و بی‌حال‌شان معلوم است که هرگز وجود نداشته‌اند.

زندگانی شهری

زندگانی، چه خصوصی و چه عمومی، چه انفرادی و چه دسته‌جمعی، هرگز در هیچ سرزمینی پرشور و شرتر از ایتالیای قدیم نبوده است. ولی پیشامدهای عصر خود ما چنان جذاب و زنده‌اند که علاقه‌ای برای بررسی جزئیات سازمان شهری دوران حکومت قیصرها باقی نمی‌گذارند؛ گوناگونی گیج‌کنندهٔ قوانین و درجه‌بندی‌های دقیق حق رأی دیگر بخشی از این زندگانی گذشته که قالب و موضوع بحث ماست، نیستند.

یکی از ویژگی‌های اساسی امپراتوری روم این بود که گرچه به استان‌هایی تقسیم شده بود، اما به صورت مجموعه‌ای از کشور — شهرهای کمابیش خودمختار، که هر یک نقاط پراکندهٔ بسیاری را در بر می‌گرفت، سازمان یافته بود. میهن‌پرستی افراد بیشتر جنبهٔ عشق و علاقه به شهر خودشان را داشت تا دلبستگی به امپراتوری. معمولاً مردان آزاد هر یک از جامعه‌های رومی به حق رأی صرفاً محلی خرسند بودند، و غیررومی‌هایی که تابعیت رومی به آنان اعطا شده بود کمتر برای دادن رأی به رم می‌رفتند. به طوری که از نمونهٔ پومپئی برمی‌آید، انحطاط مجلس‌ها در پایتخت با پدیده‌ای شبیه به آن در شهرهای امپراتوری همراه نبود. بیشتر شهرهای ایتالیا یک مجلس سنا (کوریا) — و بیشتر شهرهای امپراتوری شرقی یک شورا (بوله) — داشتند که مقررات وضع می‌کرد، و یک انجمن (کمیتیا، اکلسیا) که شهردار را انتخاب می‌کرد. از هر شهردار توقع داشتند که مبلغ قابل ملاحظه‌ای به شهر خود، بابت این امتیاز که به آن خدمت می‌کند، بپردازد، و عرف و عادت ایجاب می‌کرد که برای کارهای عام‌المنفعه و مسابقه‌ها نیز گاه‌گاهی اعانه بدهد. چون هیچ گونه حقوقی برای خدمات عمومی داده نمی‌شد، دموکراسی — یا آریستوکراسی — مردان آزاد تقریباً در همه جا به اولیگارشی ثروت و قدرت می‌انجامید.

جوامع شهری ایتالیا مدت دویست سال، یعنی از زمان آگوستوس تا مارکوس آورلیوس، رونق و رفاه داشتند. البته اکثریت اهالی آنها فقیر بودند، طبیعت و امتیازات انحصاری خود این را تدارک می‌دید، اما تا آنجا که تاریخ نشان می‌دهد هیچ گاه، چه پیش از این دوران و چه پس از آن، هرگز ثروتمندان تا این اندازه به بینوایان انفاق نکرده‌اند. عملاً تمام هزینه‌های اداره و گرداندن شهر، تأمین مالی نمایش‌ها و مسابقات، ساختن معابد و تئاترها و ستادیومها و ورزشگاه‌ها و کتابخانه‌ها و کلیساهای جامع و آبراهه‌ها و پل‌ها و گرمابه‌ها، و همچنین هزینه‌های تزیین این اماکن با طاق نصرت‌ها، و رواق‌ها و نقاشی و مجسمه بر دوش ثروتمندان بود. در طی دو قرن اول امپراتوری، انجام این کارهای نوع‌دوستانه با چنان میهن‌دوستی آمیخته به رقابتی انجام می‌گرفت که، در بعضی موارد، موجب ورشکستگی خانواده‌ها یا شهرهایی می‌شد که این حاتم‌بخشی‌ها را تقبل می‌کردند. در موقع قحطی، ثروتمندان عموماً خواربار می‌خریدند و آن را به رایگان میان بینوایان تقسیم می‌کردند. گاهی روغن یا شراب مجانی، یا ضیافت عمومی، یا هدیهٔ پولی برای همهٔ شارمندان، و بعضاً همهٔ اهالی، تدارک می‌دیدند. تعداد کتیبه‌های مفصلی که به یاد این بخشش‌ها نگاشته شده‌اند فراوان است. یک نفر میلیونر در آلتینوم، واقع در ناحیهٔ ونتیا، ۱٬۶۰۰٬۰۰۰ سسترس برای ساختمان گرمابة عمومی داد؛ یک خانم متمول برای کازینوم یک معبد و یک آمفی تئاتر ساخت؛ دسومیوس تولوس گرمابه‌ای به شهر تارکوینی اهدا کرد که برایش ۵٬۰۰۰٬۰۰۰ سسترس تمام شد؛ کرمونا، که به دست سربازان وسپاسیانوس ویران شده بود، با کمک مالی چند تن از شارمندان از نو ساخته شد؛ و دو پزشک با هدیه‌هاشان به شهر ناپل همهٔ ثروت خود را به باد دادند. لوکیلیوس گمالا همهٔ اهالی شهر پرجمعیت اوستیا را به شام دعوت کرد، یک خیابان وسیع طولانی را با سنگ‌فرش پوشاند، هفت پرستشگاه را تعمیر یا بازسازی کرد، گرمابة شهر را از نو ساخت، و ۳٬۰۰۰٬۰۰۰ سسترس به خزانة شهر بخشید. بسیاری از ثروتمندان رسم‌شان این بود که به مناسبت روز تولدشان، یا انتخاب شدن به سمتی، یا ازدواج دخترشان، یا توگاویریلیس (جامة مردی) بر تن کردن پسرشان، یا اهدای عمارتی برای استفادهٔ مردم عدهٔ بسیاری از شارمندان را به مهمانی دعوت کنند. شهر نیز، در مقابل این عنایات، رأی می‌داد که به عطاکننده منصبی داده شود، یا مجسمه، مدیحه، یا کتیبه‌ای تقدیم گردد. بینوایان از این همه بخشش منتی احساس نمی‌کردند و ثروتمندان را متهم می‌ساختند که پول این مخارج نوع‌دوستانه را از طریق استثمار اندوخته‌اند؛ آنان خواستار ساختمان‌های مجلل کمتر و غلات ارزان‌تر، مجسمه‌های کمتر و مسابقات و تفریحات بیشتر بودند.

اگر به بخشش‌های خصوصی افراد هبه‌های امپراتورها را به شهرها، و عماراتی را که به هزینهٔ امپراتور در آنها برپا می‌شد، و مصایب طبیعی را که به خرج امپراتور تسکین و تخفیف می‌یافت، و کارها و مشاغل عمومی را که هزینه‌اش از خزانة شهرداری تأمین می‌گشت بیفزاییم، آنگاه به شکوه و سربلندی شهرهای ایتالیا در دوران امپراتوران پی خواهیم برد. در چشم و همچشمی با رم خیابان‌ها سنگ‌فرش، جوی‌بندی، مراقبت، و تزیین می‌شدند؛ یک سرویس پزشکی رایگان برای بینوایان دایر بود؛ آب پاک در برابر پول ناچیزی به خانه‌ها داده می‌شد؛ خواربار را به فقرا به بهای ارزان می‌فروختند؛ گرمابه‌های عمومی از خیر سر اعانه‌های خصوصی غالباً مجانی بود؛ و به خانواده‌های تنگ‌دست، آلمینتا (کمک خرج دهقانان) پرداخت می‌شد تا بتوانند فرزندان خود را پرورش دهند؛ آموزشگاه و کتابخانه ساخته می‌شد، نمایش به اجرا در می‌آمد، کنسرت ترتیب داده می‌شد و مسابقه‌ها برپا می‌گشت. تمدن در شهرهای ایتالیا به اندازهٔ پایتخت جنبهٔ مادی نداشت. این شهرها با یکدیگر در ساختن آمفی تئاترها رقابت می‌کردند، ولی معبدهای اصیلی نیز می‌ساختند که گاهی با بهترین معابد رم برابر بودند، و به ماه‌های سال، با برگزاری جشنواره‌های مذهبی با شکوه، شادی می‌بخشیدند. شهرها با نظربلندی و سخاوت برای آثار هنری خرج می‌کردند و تالارهایی برای خطیبان، شاعران، سوفسطاییان، دانشمندان فن بلاغت، فلاسفه، و موسیقیدانان تدارک می‌دیدند. برای همشهریان خود تسهیلاتی به منظور حفظ تندرستی، تأمین پاکیزگی، تفریح، و داشتن یک زندگانی فرهنگی غنی فراهم می‌ساختند. بیشتر نویسندگان بزرگ زبان لاتینی از دل شهرها برخاسته‌اند نه از رم، و همچنین برخی از شاهکارهای عمدهٔ مجسمه‌سازی موزه‌های جهان، مانند نیکه در ناپل، اروس در کنتومکلای، زئوس در اوتریکولی در شهرها به وجود آمده‌اند. این شهرها جمعیتی به اندازهٔ جمعیت شهرهای کنونی ایتالیا در قرن نوزدهم را از هر لحاظ تأمین می‌کردند، و در قبال جنگ مصونیت بی‌نظیری برای مردم به وجود می‌آوردند. دو قرن اول مسیحی شاهد اوج عظمت شبه‌جزیرهٔ بزرگ ایتالیا بود.

نوشته و پژوهش شده توسط دکتر شاهین صیامی