سستی اخلاقی در ایتالیای رنسانس (۱۳۰۰–۱۵۳۴)

سستی اخلاقی در ایتالیای رنسانس ریشه در عوامل متعددی داشت: تضعیف ایمان دینی، افزایش ثروت که آرمان ریاضت را سست کرد، بی‌ثباتی سیاسی و جنگ‌های مزدوری که نظم اجتماعی را فرسود، و گسترش شکاکیت اومانیستی. در حالی که طبقات بالا لذت‌های مشرکانه و بیان فردی را پذیرفتند، طبقات پایین‌تر بیشتر به تقوای سنتی پایبند ماندند. بی‌بندوباری جنسی رایج بود، به‌ویژه در میان روحانیان و مراکز شهری، هرچند زندگی خانوادگی اغلب محبت و وفاداری را حفظ می‌کرد. اخلاق عمومی ترکیبی از سخاوت و خیریه با فساد، خشونت و جرم بود. فردگرایی این دوره نبوغ هنری درخشانی به وجود آورد اما همزمان باعث افول اخلاقی شد، زیرا تضمین‌های ماوراء طبیعی اخلاق ضعیف گردید و اصول جدیدی به‌طور کامل جایگزین آن نشد. با وجود تلاش‌های اصلاح‌طلبانه وعاظ و برخی پاپ‌ها، این عصر با حمله‌های خارجی و درگیری‌های داخلی به پایان رسید و ایتالیا را ویران کرد.

سستی اخلاقیایتالیای رنسانسفساد روحانی

~6 دقیقه مطالعه • بروزرسانی ۱۸ فروردین ۱۴۰۵

منابع و اشکال فساد اخلاقی

پیش‌داوری‌های یک مورخ هرگز به اندازه زمانی که در پی تعیین سطح اخلاق یک عصر است او را گمراه نمی‌کند، مگر اینکه تحقیقاتش درباره انحطاط ایمان دینی باشد. در هر دو حالت، یک استثنای هیجان‌انگیز نظر او را جلب خواهد کرد و او را از توجه به میانگین ثبت‌نشده باز خواهد داشت. شرح ثبت‌شده وقایع نیز دو لبه است؛ یعنی طبق یک هدف خاص تقریباً هر موضوعی را می‌توان ثابت کرد. آثار آرتینو، شرح حال خودنوشت چلینی، و مکاتبات ماکیاولی و وتوری می‌توانند برای اثبات شیوع فساد مورد استناد قرار گیرند؛ نامه‌های ایزابلا و بئاتریچه دِ استه، یا نامه‌های الیزابتا گونتساگا و آلساندرا ستروتزی را می‌توان برای ارائه تصویری از محبت خواهرانه و زندگی خانوادگی آرمانی نقل کرد.

عوامل بسیاری در انحطاط اخلاقی همراه با اعتلای عقلانی رنسانس دخیل بودند. شاید عامل اساسی افزایش ثروتی بود که از موقعیت مهم ایتالیا در مسیرهای تجارت میان غرب اروپا و شرق، و همچنین از عشریه‌ها و کمک‌های سالانه‌ای که از صدها مسیحی به رم جریان می‌یافت، به دست آمده بود. گناه به همان نسبت که پول بیشتری برای تأمین مخارج آن به دست می‌آمد، بیشتر رواج می‌یافت. گسترش ثروت، آرمان ریاضت‌کشی را ضعیف می‌کرد: مردان و زنان از اخلاقی که زاده فقر و ترس بود و اکنون با غرایز و وسایل‌شان در تضاد قرار گرفته بود، روی‌گردان می‌شدند. آنان با دلبستگی روزافزون، نظریه اپیکور را — مبنی بر اینکه باید از زندگی بهره گرفت و تمام لذت‌ها را مباح دانست مگر آنکه مضرات‌شان ثابت شود — می‌شنیدند.

شاید، در کنار ثروت، منشأ مهم بداخلاقی بی‌ثباتی وضع سیاسی زمان بود. کشمکش فرقه‌ها، جنگ‌های پی‌درپی، ورود روزافزون سربازان مزدور و سپس هجوم ارتش‌های بیگانه به خاک ایتالیا — ارتش‌هایی که اصلاً پایبند قیود اخلاقی نبودند — گسستگی مکرر کشاورزی و تجارت بر اثر ویرانی‌های ناشی از جنگ، و نابودی آزادی به دست جبارانی که نیروی خودکامگی را جایگزین حکومت مشروع صلح‌آمیز کرده بودند — همه این‌ها زندگی مردم ایتالیا را آشفته ساخت و «پوسته رسوم» را، که معمولاً حافظ اخلاق است، شکست.

نقش بی‌ایمانی مذهبی در آزادسازی بدخویی انسانی باید با تمایز میان شکاکیت دینی اقلیت تحصیل‌کرده و تقوای پایدار اکثریت آغاز شود. روشنگری متعلق به اقلیت‌هاست، و رهایی از قیود امری فردی است؛ ذهن‌ها یک‌باره و به صورت جمعی آزاد نمی‌شوند. تنی چند از شکاکان ممکن بود بر ضد اشیای مقدس کاذب، معجزات دروغین، و بخشش‌هایی که در برابر پول وعده رستگاری می‌دهند اعتراض کنند، اما مردم آن‌ها را با بیم و امید پذیرفته بودند.

اخلاق در روابط جنسی

حال با پرداختن به اخلاقیات مردم غیرروحانی، و با آغاز از روابط جنسی، باید نخست متذکر شویم که مرد ذاتاً به چندگانی متمایل است، و فقط نیرومندترین قیود اخلاقی، میزان مناسبی از فقر و کار سخت، و نظارت دایمی زوجه می‌تواند تکگانی را به او تحمیل کند. معلوم نیست که زنا در قرون وسطی کمتر بوده باشد تا در رنسانس. و همان‌گونه که در قرون وسطی زنا با آیین شهسواری تلطیف می‌شد، به همان طریق در دوره رنسانس، در میان طبقات تحصیل‌کرده، با آرمانی ساختن ظرافت و سحرهای روحی زن تربیت‌شده، نرمش می‌یافت.

دختران خانواده‌های اصیل از مردانی که به خاندان خودشان تعلق نداشتند نسبتاً مجزا نگاه داشته می‌شدند. مزایای عفت پیش از زناشویی جداً به آنان تعلیم می‌شد. اما شمار ماجراهای قبل از ازدواج می‌بایست قابل ملاحظه بوده باشد، وگرنه مشکل بتوان برای اطفال نامشروع بیشماری که در هر یک از شهرهای ایتالیای رنسانس یافت می‌شدند دلیلی جست. فرزند حرامزاده نداشتن امتیازی به شمار می‌رفت، اما داشتن آن ننگ فاحشی نبود.

در مورد همجنس‌گرایی باید بگوییم که تقریباً یک قسمت اجباری از احیای رسوم یونان باستان بود. اومانیست‌ها با نوعی محبت ادیبانه درباره آن چیز می‌نوشتند، و آریوستو همه آنان را به آن کار معتاد می‌دانست. پولیتسیانو، فیلیپو ستروتزی، و سانودو، بحق مظنون به آن کار بودند. میکلانژ، یولیوس دوم، و کلمنس هفتم به وجه ضعیفتری متهم به آن بودند.

در مورد فحشا نیز می‌توانیم همین‌گونه سخن بگوییم. بنابر روایت اینفسورا — که دوست می‌داشت آمار خود را در مورد رم پاپ‌نشین سنگین‌تر سازد — به سال ۱۴۹۰، در میان نفوس ۹۰٬۰۰۰ نفری رم، ۶٬۸۰۰ روسپی «ثبت‌شده» وجود داشت. در ونیز، طبق آمار سال ۱۵۰۹، تعداد ۱۱٬۶۵۴ فاحشه در میان نفوس ۳۰۰٬۰۰۰ نفری آن شهر وجود داشت. بتدریج ثروت و ظرافت افزون گشت، مردم طالب فاحشه‌هایی شدند که نسبتاً تحصیل‌کرده و دارای دلربایی اجتماعی باشند و گروهی از «روسپیان نجیب» به وجود آمدند.

ازدواج امری بود مالی. نامزدی‌ها به وسیله مشورت‌های خانوادگی صورت می‌گرفتند و اغلب جوانان بدون اعتراض جفت انتخاب‌شده برای خود را می‌پذیرفتند. در قرن پانزدهم دختری که در پانزده‌سالگی هنوز به شوهر نرفته بود ننگ خانواده به شمار می‌رفت. زن پس از ازدواج معمولاً نام خانوادگی خود را حفظ می‌کرد. مع‌هذا زنای محصنه رایج بود. چون بیشتر ازدواج‌های طبقات عالی اتحادی دیپلوماتیک به خاطر منافع اقتصادی و سیاسی بود، بسیاری از شوهران خود را به داشتن معشوقه‌ای محق می‌دانستند.

مرد و زن رنسانسی

امتزاج آزادی عقلی و سستی اخلاقی «مرد رنسانسی» را به وجود آورد. او به قدر کافی نمونه چنان حالتی نبود تا واقعاً شایسته چنین عنوانی باشد؛ در آن عصر نیز مانند تمام اعصار دیگر چندین نوع تشخیص وجود داشت؛ «مرد رنسانسی» فقط جالب‌تر بود، شاید بدان جهت که شخصیتی استثنایی داشت. خصایص این نمونه برگرد دو کانون می‌گشت که عبارت بودند از جسارت عقلی و اخلاقی، ذهنی داشت تند، بیدار، قابل انعطاف، باز بر روی هرگونه تصور و فکر، حساس در برابر زیبایی، و مشتاق شهرت.

زن رنسانسی نیز در طبقات بالا از آموزش و آزادی بیشتری برخوردار شد. بانوانی مانند ایزابلا دِ استه و الیزابتا گونتساگا در دربارهای کوچک خود محافل ادبی و هنری تشکیل می‌دادند و در سیاست و فرهنگ نقش فعال داشتند. اما در زندگی روزمره، زنان همچنان مسئولیت خانه و فرزندآوری را بر عهده داشتند و اغلب تحت سلطه شوهر قرار داشتند.

اخلاق عمومی، رسوم و سرگرمی‌ها

اخلاق عمومی ترکیبی از سخاوت، خیریه، فساد، خشونت و جرم بود. مردم در کوچه‌ها و میدان‌ها به بازی، قمار و تماشای نمایش می‌پرداختند. تئاتر در این دوره رونق گرفت و نمایش‌های کمدی و تراژدی با حضور بازیگران حرفه‌ای اجرا می‌شد. موسیقی نیز به صورت secular درآمده بود و آهنگ‌های عامیانه و درباری محبوبیت یافتند.

در پایان این دوره، فردگرایی رنسانس نبوغ هنری درخشانی آفرید اما همزمان باعث افول اخلاقی شد، زیرا تضمین‌های ماوراء طبیعی اخلاق ضعیف گردید و اصول جدیدی به‌طور کامل جایگزین آن نشد. این سستی اخلاقی ایتالیا را در برابر حمله‌های خارجی آسیب‌پذیر ساخت.

نوشته و پژوهش شده توسط دکتر شاهین صیامی