افول اقبال ونیز (۱۵۳۴–۱۵۷۶)

دوران انحطاط اقتصادی ونیز همزمان با عصر طلایی هنر و فرهنگ آن بود. ونیز با وجود از دست دادن مستعمرات، اختلال تجارت و رقابت پرتغال، همچنان معماران سانسووینو و پالادیو، نویسندگانی مانند آرتینو و نقاشانی چون تیسین، تینتورتو و ورونزه را حمایت کرد. پیروزی در نبرد لپانتو و بازسازی کاخ دوج پس از آتش‌سوزی‌ها نشان‌دهنده روح مقاوم جمهوری بود. این دوره با درخشش نقاشی، موسیقی و معماری همراه بود که ونیز را به یکی از مراکز فرهنگی برجسته اروپا تبدیل کرد.

افول ونیزتیسینپالادیو

~6 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۸ فروردین ۱۴۰۵

تولد دوباره ونیز

دوران رقیبت و انحطاط برای بقیه ایتالیا، برای ونیز عصری زرین بود. ونیز از جنگ‌های اتحادیه کامبره رنج بسیار برده بود، بسیاری از مستعمرات خاوری خود را به ترکان باخته بود، تجارتش با مدیترانه خاوری کراراً بر اثر جنگ و دریازنی مختل شده بود، و بازرگانیش با هندوستان تدریجاً به دست پرتغال می‌افتاد. با این حال توانست معمارانی مانند سانسووینو و پالادیو، نویسندگانی همچون آرتینو، و نقاشانی مانند تیسین، تینتورتو، و ورونزه را حمایت کند.

در همان دوران، آندرئا گابریلی ارگ می‌نواخت، گروه همسرایان سان مارکو را رهبری می‌کرد، و مادریگال‌هایی می‌سرود که در سراسر ایتالیا طنین افکن می‌شدند. هیچ بنایی از حیث تجمل و آثار هنری با کاخ‌های ساحل کانال بزرگ لاف همسری نمی‌زد. ده‌ها شاعر اشعار خود را در کوشک‌ها و میخانه‌های میدان‌های عمومی انشاد می‌کردند. بیش از ده گروه بازیگر نمایش‌های کمدی اجرا می‌کردند. تماشاخانه‌های دایمی ساخته می‌شد، و ویتوریا پیئسیمی، ملقب به جادوگر زیبای عشق، «نمک» شهر بود.

ونیز هرگز متجاوزی به خاکش گام ننهاده بود و خانه‌ها و دکان‌هایش بی‌آسیب مانده بودند. مستعمرات خود را در خاک اصلی ایتالیا باز به دست آورده بود و اکنون شهرهایی مانند پادوا، ویچنتسا، و ورونا از حیث فرهنگ، اقتصاد، و نبوغ تابع آن به شمار می‌رفتند. خانواده‌های ثروتمندش هنوز گنج‌های دست‌نخورده داشتند. صنعت‌های قدیم آن هنوز پررونق بودند و بازارهای جدیدی در جهان مسیحی به دست می‌آوردند؛ مثلاً در همین زمان بود که شیشه ونیز به کمال رسید و شکل بلور ظریف به خود گرفت. تور ونیزی برای نخستین بار شهرت یافت.

نزدیک به پایان این دوره، ونیز دوبار قدرت و مقاومت خود را نشان داد. در سال ۱۵۷۱، در تجهیز ناوگانی مرکب از ۲۰۰ کشتی جنگی، که ۲۲۴ سفینه عثمانی را در نزدیکی لپانتو در خلیج کورنت شکست داد، در همکاری با اسپانیا و پاپ نقش مهمی ایفا کرد. آن پیروزی با سه روز شادی جنون‌آسا جشن گرفته شد. کارناوالی که بعداً به همین مناسبت به راه افتاد تا آن زمان از حیث عظمت در ونیز نظیر نداشت.

سپس، در سال‌های ۱۵۷۴ و ۱۵۷۷، آتش‌سوزی‌های دهشتناک در کاخ امارت چند اطاق را ویران ساخت. در سرعت و تصمیمی که برای بازگرداندن زیبایی درون کاخ به کار رفت، روح جمهوری چون نوری تابناک نمایان شد. جووانی دا پونته مأمور شد که اطاق‌ها را به سبک سابق‌شان از نو بسازد. دیوارهای تالار توسط تینتورتو، ورونزه، پالما جووانه، و فرانچسکو باسانو نقاشی شدند. معماران بزرگ عصر مانند یاکوپو سانسووینو، پالادیو، آنتونیو سکارپانیینو، و آلساندرو ویتوریا در این بازسازی شرکت داشتند.

یاکوپو سانسووینو

یاکوپو سانسووینو به سال ۱۴۸۶ در فلورانس زاده شد. او مجسمه‌ساز جوانی بود که مجسمه باکوس را ساخت. هنگام تاراج رم تمام اموال خود را از دست داد و به ونیز رفت. دوج آندرئا گریتی از او خواست تا در ونیز بماند. او معمار رسمی کشور شد (۱۵۲۹). میدان سان مارکو را اصلاح کرد، دکان‌های قصابی را برداشت، و به میدان سان مارکو دلبری و وسعت کنونی را بخشید.

در سال ۱۵۳۶ بنای ضرابخانه را ساخت و کتابخانه وکیا را آغاز کرد. نمای آن عمارت را با رواق دوگانه، ستون‌های سبک‌های دوریک و یونیایی، و مجسمه‌های تزیینی طرح کرد. برخی از صاحبنظران این کتابخانه را «زیباترین بنای غیرمذهبی در ایتالیا» دانسته‌اند. در سال ۱۵۴۴ یکی از قوس‌های بزرگ خراب شد و سانسووینو را به زندان افکندند، اما آرتینو و تیسین او را آزاد کردند. ساختمان در سال ۱۵۵۳ تکمیل شد.

او با تیسین و آرتینو دوستی نزدیک داشت و سه تن را تریوم ویراتوس لقب داده بودند. سانسووینو تا سن هشتادوپنج سالگی درگذشت و درخواست‌های درباریان را برای ترک ونیز نپذیرفت.

آندرئا پالادیو

در سال ۱۵۷۰، کتاب چهار کتاب معماری به وسیله آندرئا پالادیو تألیف شد. این کتاب نام خود را به سبکی داد که تا زمان ما دوام یافته است. او از ویرانه‌های روم الهام گرفت و کوشید تا شیوه ساختمانی رم را به اصول کلاسیک بازگرداند.

نخستین کار بزرگش بازیلیکا پالادیانا در ویچنتسا بود (۱۵۴۹). ثروتمندان به او ساختن کاخ‌ها و ویلاها سفارش می‌دادند. او دو کلیسای مهم ونیز یعنی سان جورجو مادجوره و ردنتوره را ساخت. سبک او به انگلستان، اروپا و آمریکا رسید.

آرتینو (۱۴۹۲–۱۵۵۶)

پیترو آرتینو، «تازیانه شاهزادگان»، در سال ۱۴۹۲ به دنیا آمد. او ساتیرنویس گزنده‌ای بود که در رم، مانتوا و سپس ونیز زندگی کرد. در ونیز خانه‌ای در کنار کانال بزرگ گرفت و بیست‌ونه سال آنجا زیست.

او از فروش نوشته‌ها، مقرری‌ها و هدایای کسانی که از تحقیرش می‌ترسیدند امرار معاش می‌کرد. ساتیرها، اشعار، نامه‌ها و نمایشنامه‌های او بسیار خوانده می‌شد. کتاب مکالمات و نمایشنامه‌هایی مانند روسپی و تالانتا شهرت یافتند. او همچنین آثار مذهبی نوشت و نامه‌های متعددی منتشر کرد.

آرتینو با تیسین و سانسووینو دوستی نزدیک داشت. او بخشنده بود و بخش زیادی از درآمد خود را به دوستان و بینوایان می‌داد. در سال ۱۵۵۶ در شصت‌چهارسالگی درگذشت.

تیسین و شاهان (۱۵۳۰–۱۵۷۶)

تیسین توسط آرتینو به شارل پنجم معرفی شد و نقاش دربار او گردید. تصاویر متعددی از امپراطور، پاولوس سوم، دوک اوربینو و دیگران رسم کرد. او ونوس اوربینو، دانائه و تصاویر مذهبی متعددی آفرید.

تیسین تا نودونه سالگی زندگی کرد و در سال ۱۵۷۶ درگذشت. مرگ او پایان یک زندگی باشکوه بود.

تینتورتو (۱۵۱۸–۱۵۹۴)

یاکوپو روبوستی معروف به تینتورتو پسر رنگرز بود. او به سرعت به شهرت رسید و برای سکوئولا دی سان روکو پنجاه‌وشش تابلو نقاشی کرد. تصاویر بزرگ او مانند مصلوب کردن عیسی و بهشت از شاهکارهای او هستند.

او در سال ۱۵۹۴ درگذشت.

ورونزه (۱۵۲۸–۱۵۸۸)

پائولو کالیاری معروف به ورونزه نقاش تزیینی برجسته بود. او تصاویر گروهی مجلل مانند ازدواج در قانا و هتک ناموس ائوروپه رسم کرد. سبک او بر نقاشان بعدی مانند روبنس و واتو تأثیر گذاشت.

او در سال ۱۵۸۸ درگذشت.

دورنمایی از اوضاع

با وجود افول اقتصادی، هنر ونیز در این دوره به اوج رسید. نقاشان ونیزی رنگ و زندگی را به هنر آوردند و میراثی ماندگار از خود به جا گذاشتند.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

افول رنسانس (۱۵۳۴–۱۵۷۶)

رنسانس ایتالیا در این دوره با انقیاد سیاسی اسپانیا، رکود اقتصادی به دلیل تغییر مسیرهای تجاری و اصلاحات کاتولیکی که بر فکر و اخلاق نظارت سخت‌تری اعمال کرد، به غروب رسید. شمال ایتالیا ویران شد، ونیز علی‌رغم افول تجاری، شکوفایی فرهنگی نهایی داشت. فلورانس تحت حکومت کوزیمو اول مدیچی قرار گرفت، رم تحت پاولوس سوم بهبود یافت و دولت‌های کوچک مانند پارما و پیاچنتسا احیای کوتاهی دیدند. علم و پزشکی پیشرفت modest داشت، ادبیات به سمت نوول و زبان عامیانه رفت و هنر غول‌هایی مانند تیسین، تینتورتو، ورونزه و میکلانژ پیر را پدید آورد که آثار نهایی‌شان عصر باشکوهی را تاج‌گذاری کرد، هرچند آزادی سیاسی و活力 اقتصادی رو به افول گذاشت.

ادامه

سستی اخلاقی در ایتالیای رنسانس (۱۳۰۰–۱۵۳۴)

سستی اخلاقی در ایتالیای رنسانس ریشه در عوامل متعددی داشت: تضعیف ایمان دینی، افزایش ثروت که آرمان ریاضت را سست کرد، بی‌ثباتی سیاسی و جنگ‌های مزدوری که نظم اجتماعی را فرسود، و گسترش شکاکیت اومانیستی. در حالی که طبقات بالا لذت‌های مشرکانه و بیان فردی را پذیرفتند، طبقات پایین‌تر بیشتر به تقوای سنتی پایبند ماندند. بی‌بندوباری جنسی رایج بود، به‌ویژه در میان روحانیان و مراکز شهری، هرچند زندگی خانوادگی اغلب محبت و وفاداری را حفظ می‌کرد. اخلاق عمومی ترکیبی از سخاوت و خیریه با فساد، خشونت و جرم بود. فردگرایی این دوره نبوغ هنری درخشانی به وجود آورد اما همزمان باعث افول اخلاقی شد، زیرا تضمین‌های ماوراء طبیعی اخلاق ضعیف گردید و اصول جدیدی به‌طور کامل جایگزین آن نشد. با وجود تلاش‌های اصلاح‌طلبانه وعاظ و برخی پاپ‌ها، این عصر با حمله‌های خارجی و درگیری‌های داخلی به پایان رسید و ایتالیا را ویران کرد.

ادامه

شورش عقلی: علوم غریبه، علم، پزشکی، فلسفه، گویتچاردینی، ماکیاولی (۱۳۰۰-۱۵۳۴)

در دوران رنسانس ایتالیا، شورش عقلی با کاهش دلبستگی به دنیای دیگر و افزایش علاقه به زندگی همراه بود. مردم از کشف تمدن مشرکانه شاد بودند و قیود سنت و اطاعت از مقامات مذهبی گسسته شد. اما برای آزادی ذهن بهایی پرداخته شد: تضمینات فوق طبیعی اخلاق ضعیف شد و اصول دیگری جای آن را نگرفت. نتیجه، ارتکاب منهیات، میدان دادن به غرایز، و فور بداخلاقی بود. در این میان، علوم غریبه، علم، پزشکی، و فلسفه پیشرفت کردند، اما فلسفه بیشتر در خدمت سیاست قرار گرفت. گویتچاردینی و ماکیاولی با تحلیل‌های واقع‌بینانه و بدبینانه خود، سیاست را از اخلاق جدا کردند و وحدت ایتالیا را آرزو کردند.

ادامه

یولیوس دوم: جنگجو، بانی و حامی هنر (۱۵۰۳-۱۵۱۳)

یولیوس دوم (جولیانو دلا رووره) یکی از قدرتمندترین و تأثیرگذارترین پاپ‌های دوران رنسانس بود. او با روحیۀ جنگجویانه ایالات پاپی را بازپس گرفت، ونیز و فرانسه را به چالش کشید و ایتالیا را از نفوذ خارجی نجات داد. همزمان بزرگ‌ترین حامی هنر شد؛ میکلانژ را وادار به نقاشی سقف سیستین کرد، رافائل را به کار گرفت و طرح بازسازی کلیسای جدید سان پیترو را آغاز کرد. دوران او نقطه اوج انتقال مرکز رنسانس از فلورانس به رم بود.

ادامه

یولیوس دوم: جنگجو، بانی و حامی هنر (1503-1513)

یولیوس دوم (جولیانو دلا رووره) یکی از قدرتمندترین و تأثیرگذارترین پاپ‌های دوران رنسانس بود. او با روحیۀ جنگجویانه ایالات پاپی را بازپس گرفت، ونیز و فرانسه را به چالش کشید و ایتالیا را از نفوذ خارجی نجات داد. همزمان بزرگ‌ترین حامی هنر شد؛ میکلانژ را وادار به نقاشی سقف سیستین کرد، رافائل را به کار گرفت و طرح بازسازی کلیسای جدید سان پیترو را آغاز کرد. دوران او نقطه اوج انتقال مرکز رنسانس از فلورانس به رم بود.

ادامه

بورژیاها: قدرت، فساد و سقوط یک خاندان (۱۴۹۲-۱۵۰۳)

انتخاب آلکساندر ششم (روذریگو بورژیا) به پاپی در ۱۴۹۲ نقطه اوج نفوذ خاندان بورژیا بود. او با مهارت دیپلماتیک و سیاست‌های قاطع، قدرت پاپ را در ایالات پاپی تقویت کرد و از پسرش سزار برای تسخیر مجدد سرزمین‌های از دست رفته استفاده کرد. لوکرس بورژیا نیز به ابزاری سیاسی تبدیل شد. اما این دوره با اتهامات فساد، قتل و روابط نامشروع همراه بود و در نهایت با مرگ آلکساندر و سقوط سزار به پایان رسید.

ادامه