عصر پترارک و بوکاتچو و آغاز رنسانس ادبی ایتالیا

قرن چهاردهم با طاعون مرگ سیاه و آشوب‌های سیاسی همراه بود، اما پترارک و بوکاتچو در همین دوران پایه‌های اومانیسم و ادبیات نوین ایتالیایی را گذاشتند. پترارک با احیای آثار کلاسیک و غزل‌های عاشقانه‌اش پدر رنسانس نام گرفت و بوکاتچو با دکامرون واقع‌گرایی و طنز را به نثر ایتالیایی آورد. این دو شاعر و نویسنده پلی بین قرون وسطی و عصر جدید زدند.

پترارکبوکاتچورنسانس ادبی دکامرون

~2 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۳ فروردین ۱۴۰۵

مقدمه: زمینه تاریخی و فرهنگی قرن چهاردهم

قرن چهاردهم (ترچنتو) دوره‌ای پرتلاطم برای ایتالیا بود. جنگ‌های داخلی بین گوئلف‌ها و گیبلین‌ها، همه‌گیری مرگ سیاه در ۱۳۴۸ که بخش زیادی از جمعیت را از بین برد، و رشد شهرها و تجارت، زمینه‌ای برای تحول ادبی ایجاد کرد. در این آشفتگی، دو چهره کلیدی یعنی فرانچسکو پترارک و جووانی بوکاتچو ادبیات ایتالیایی را از لاتین به زبان محلی بردند و پایه‌های اومانیسم رنسانس را گذاشتند.

فرانچسکو پترارک: پدر رنسانس و اومانیسم

پترارک در ۱۳۰۴ در آرتزو به دنیا آمد. خانواده‌اش به دلیل درگیری‌های سیاسی به آوینیون مهاجرت کردند. او حقوق خواند اما عشق به آثار کلاسیک ویرژیل، سیسرون و اووید او را از حقوق دور کرد.

در ۱۳۲۷ با لورا آشنا شد و این عشق ناکام الهام‌بخش Canzoniere شد. این مجموعه شامل ۳۶۶ شعر عمدتاً سونت است که فرم سونت پترارکی را پایه‌گذاری کرد.

پترارک به لاتین نیز نوشت. Africa حماسه ناتمامی درباره سکیپیو و De viris illustribus زندگینامه مردان نامی بود. او دست‌نوشته‌های کلاسیک را کشف و کتابخانه‌ای بزرگ ساخت.

او در دربارهای مختلف زندگی کرد و در ۱۳۴۱ تاج شاعری گرفت. تأکید او بر انسان و کلاسیک‌ها او را پدر اومانیسم کرد.

جووانی بوکاتچو: داستان‌سرای واقع‌گرا

بوکاتچو در ۱۳۱۳ در پاریس متولد شد و در ناپل بزرگ شد. او با پترارک در ۱۳۵۰ دوست شد.

شاهکار او دکامرون است که ۱۰۰ داستان توسط ۱۰ جوان در ویلایی خارج فلورانس برای فرار از مرگ سیاه روایت می‌شود. داستان‌ها از عشق، طنز و فساد اجتماعی vary می‌کنند.

سبک نثر او روان، واقع‌گرایانه و طنزآمیز است. دکامرون منبع الهام چاسر و شکسپیر شد.

او بعداً به مطالعات کلاسیک روی آورد و زبان یونانی را احیا کرد.

دوستی پترارک و بوکاتچو و تأثیر مشترک

آن‌ها مکمل یکدیگر بودند. پترارک غنایی و کلاسیک‌گرا و بوکاتچو داستان‌سرای واقع‌گرا بود. هر دو به احیای کلاسیک کمک کردند.

تأثیر بر رنسانس و ادبیات بعدی

پترارک و بوکاتچو پلی بین دانته و رنسانس زدند. فرم سونت پترارک الگوی اروپا شد و دکامرون واقع‌گرایی را معرفی کرد.

میراث آن‌ها اومانیسم، احیای کلاسیک و ادبیات محلی بود که رنسانس را شکل داد.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

افول رنسانس (۱۵۳۴–۱۵۷۶)

رنسانس ایتالیا در این دوره با انقیاد سیاسی اسپانیا، رکود اقتصادی به دلیل تغییر مسیرهای تجاری و اصلاحات کاتولیکی که بر فکر و اخلاق نظارت سخت‌تری اعمال کرد، به غروب رسید. شمال ایتالیا ویران شد، ونیز علی‌رغم افول تجاری، شکوفایی فرهنگی نهایی داشت. فلورانس تحت حکومت کوزیمو اول مدیچی قرار گرفت، رم تحت پاولوس سوم بهبود یافت و دولت‌های کوچک مانند پارما و پیاچنتسا احیای کوتاهی دیدند. علم و پزشکی پیشرفت modest داشت، ادبیات به سمت نوول و زبان عامیانه رفت و هنر غول‌هایی مانند تیسین، تینتورتو، ورونزه و میکلانژ پیر را پدید آورد که آثار نهایی‌شان عصر باشکوهی را تاج‌گذاری کرد، هرچند آزادی سیاسی و活力 اقتصادی رو به افول گذاشت.

ادامه

افول اقبال ونیز (۱۵۳۴–۱۵۷۶)

دوران انحطاط اقتصادی ونیز همزمان با عصر طلایی هنر و فرهنگ آن بود. ونیز با وجود از دست دادن مستعمرات، اختلال تجارت و رقابت پرتغال، همچنان معماران سانسووینو و پالادیو، نویسندگانی مانند آرتینو و نقاشانی چون تیسین، تینتورتو و ورونزه را حمایت کرد. پیروزی در نبرد لپانتو و بازسازی کاخ دوج پس از آتش‌سوزی‌ها نشان‌دهنده روح مقاوم جمهوری بود. این دوره با درخشش نقاشی، موسیقی و معماری همراه بود که ونیز را به یکی از مراکز فرهنگی برجسته اروپا تبدیل کرد.

ادامه

سستی اخلاقی در ایتالیای رنسانس (۱۳۰۰–۱۵۳۴)

سستی اخلاقی در ایتالیای رنسانس ریشه در عوامل متعددی داشت: تضعیف ایمان دینی، افزایش ثروت که آرمان ریاضت را سست کرد، بی‌ثباتی سیاسی و جنگ‌های مزدوری که نظم اجتماعی را فرسود، و گسترش شکاکیت اومانیستی. در حالی که طبقات بالا لذت‌های مشرکانه و بیان فردی را پذیرفتند، طبقات پایین‌تر بیشتر به تقوای سنتی پایبند ماندند. بی‌بندوباری جنسی رایج بود، به‌ویژه در میان روحانیان و مراکز شهری، هرچند زندگی خانوادگی اغلب محبت و وفاداری را حفظ می‌کرد. اخلاق عمومی ترکیبی از سخاوت و خیریه با فساد، خشونت و جرم بود. فردگرایی این دوره نبوغ هنری درخشانی به وجود آورد اما همزمان باعث افول اخلاقی شد، زیرا تضمین‌های ماوراء طبیعی اخلاق ضعیف گردید و اصول جدیدی به‌طور کامل جایگزین آن نشد. با وجود تلاش‌های اصلاح‌طلبانه وعاظ و برخی پاپ‌ها، این عصر با حمله‌های خارجی و درگیری‌های داخلی به پایان رسید و ایتالیا را ویران کرد.

ادامه

شورش عقلی: علوم غریبه، علم، پزشکی، فلسفه، گویتچاردینی، ماکیاولی (۱۳۰۰-۱۵۳۴)

در دوران رنسانس ایتالیا، شورش عقلی با کاهش دلبستگی به دنیای دیگر و افزایش علاقه به زندگی همراه بود. مردم از کشف تمدن مشرکانه شاد بودند و قیود سنت و اطاعت از مقامات مذهبی گسسته شد. اما برای آزادی ذهن بهایی پرداخته شد: تضمینات فوق طبیعی اخلاق ضعیف شد و اصول دیگری جای آن را نگرفت. نتیجه، ارتکاب منهیات، میدان دادن به غرایز، و فور بداخلاقی بود. در این میان، علوم غریبه، علم، پزشکی، و فلسفه پیشرفت کردند، اما فلسفه بیشتر در خدمت سیاست قرار گرفت. گویتچاردینی و ماکیاولی با تحلیل‌های واقع‌بینانه و بدبینانه خود، سیاست را از اخلاق جدا کردند و وحدت ایتالیا را آرزو کردند.

ادامه

یولیوس دوم: جنگجو، بانی و حامی هنر (۱۵۰۳-۱۵۱۳)

یولیوس دوم (جولیانو دلا رووره) یکی از قدرتمندترین و تأثیرگذارترین پاپ‌های دوران رنسانس بود. او با روحیۀ جنگجویانه ایالات پاپی را بازپس گرفت، ونیز و فرانسه را به چالش کشید و ایتالیا را از نفوذ خارجی نجات داد. همزمان بزرگ‌ترین حامی هنر شد؛ میکلانژ را وادار به نقاشی سقف سیستین کرد، رافائل را به کار گرفت و طرح بازسازی کلیسای جدید سان پیترو را آغاز کرد. دوران او نقطه اوج انتقال مرکز رنسانس از فلورانس به رم بود.

ادامه

یولیوس دوم: جنگجو، بانی و حامی هنر (1503-1513)

یولیوس دوم (جولیانو دلا رووره) یکی از قدرتمندترین و تأثیرگذارترین پاپ‌های دوران رنسانس بود. او با روحیۀ جنگجویانه ایالات پاپی را بازپس گرفت، ونیز و فرانسه را به چالش کشید و ایتالیا را از نفوذ خارجی نجات داد. همزمان بزرگ‌ترین حامی هنر شد؛ میکلانژ را وادار به نقاشی سقف سیستین کرد، رافائل را به کار گرفت و طرح بازسازی کلیسای جدید سان پیترو را آغاز کرد. دوران او نقطه اوج انتقال مرکز رنسانس از فلورانس به رم بود.

ادامه