کوینتیلیانوس، ستاتیوس و مارتیالیس در تاریخ ادبیات روم

ویل دورانت در جلد سوم تاریخ تمدن، به بررسی سبک نگارش، تصحیح آثار ادبی و زندگی دو شاعر برجسته امپراتوری روم می‌پردازد. کوینتیلیانوس اصول فصاحت و اخلاق ادبی را آموزش می‌دهد، ستاتیوس با لطافت و مهربانی شعر می‌سراید و مارتیالیس با لطیفه‌های تند و واقع‌گرایانه، زندگی روزمره روم را به تصویر می‌کشد.

مارتیالیسکوینتیلیانوسستاتیوس

~5 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۵ فروردین ۱۴۰۵

اصول تصحیح و نگارش ادبی طبق کوینتیلیانوس

پاک کردن نوشته به همان اهمیت نوشتن است. آنچه شاخ و برگ دارد هرس کن، به آنچه مبتذل است اعتلا بخش، آنچه را نامنظم است مرتب کن، هر کجا انشا خشن است به آن وزن بده، و هر کجا بیان زیاده از حد خشک است آن را تعدیل کن.

بهترین روش تصحیح آن است که چیزی را که نوشته‌ایم مدتی به کناری نهیم، به نحوی که چون باز بر سر آن می‌رویم بتوانیم جنبه نوی در آن ببینیم، چنانکه گویی اثر دیگری را می‌بینیم. بدین نحو، می‌توانیم از اینکه نوشته‌های خود را با محبتی که بر کودک نوزادی می‌باریم بنگریم خویشتنداری کنیم.

بیان نیز مانند انشا باید احساسات را برانگیزد، اما از حرکات و اطوار زیاد باید اجتناب کرد. احساس و نیروی تصور است که ما را فصیح می‌سازد.

نقش کوینتیلیانوس در انتقاد ادبی

کوینتیلیانوس در کتاب دوازدهم خود بهترین انتقاد ادبی را که از روزگار قدیم باز مانده است به این پندهای عالی می‌افزاید. با حرارت بسیار پا به میدان جنگ قدیم و جدید میان قدیمیان و نوپردازان می‌گذارد و حقیقت را به نحوی نامسلم در میانه می‌یابد.

او علاقة خود به پرهیز از فصاحت شهوت‌آلود و متظاهر سنکا را بیشتر نشان می‌دهد. به عنوان نمونه‌ای برای شاگردان، بیان مردانه و با وجود این پرداخته و منقح سیسرون را ترجیح می‌دهد و او را تنها نویسنده رومی می‌داند که در رشته خود بر یونانیان تفوق جسته بود.

سبک خود کوینتیلیانوس غالباً سبک معلم مدرسه‌ای است که معمولا با تعریفات و طبقه‌بندیها و تمایزات به بیان مرده شبیه‌تر است. با وجود این، سبکی بسیار قوی است و مهابت آن گاه به گاه با نشانه‌های بشری و شوخ‌طبعی تخفیف می‌یابد.

زندگی و آثار پوبلیوس پاپینیوس ستاتیوس

پوبلیوس پاپینیوس ستاتیوس پسر شاعر و معلم دستور زبانی از مردم ناپل بود. محیط و تربیت وی همه چیز را به وی ارزانی داشت مگر پول و نبوغ.

او حماسه‌ای به نام حماسة تب دربارة مخالفان هفتگانة تب انشا کرد. معاصران او آن را می‌پسندیدند و اهالی در تئاتر ناپل جمع می‌آمدند تا خواندن آن حماسه را توسط خود او بشنوند.

دلپذیرترین اشعار خود را در مجموعه‌ای به نام سیلوای، که قصاید متواضعانه در وصف طبیعت و مدایحی در ابیاتی خفیف و روان است، برای دومیتیانوس و سایر مشوقان سرود.

در مسابقات کاپیتولینوسی، شاعر دیگری اول شد. ستارة بخت ستاتیوس در رم متلاشی افول کرد و او در سن سی و پنج سالگی در ناپل جوانمرگ شد.

اگر او نیز مانند مارتیالیس اشعار منافی اخلاق و عفت می‌سرود، مانند او مشهور می‌شد. در میان ادبیاتی که غالب اوقات نیشخندآمیز و مرارت‌بار بود، این شاعر بانگ مقبول مهربانی و لطف را سر داده است.

زندگی مارکوس والریوس مارتیالیس

مارکوس والریوس مارتیالیس در سال ۴۰ میلادی در شهر بیلبیلیس در اسپانیا متولد شد، در بیست و چهار سالگی به رم آمد و از دوستی لوکانوس و سنکا برخوردار شد.

او ترجیح داد که گرسنگی بکشد و شعر بگوید. دوستانش ناگهان در توطئه‌ای از میان رفتند و کار مارتیالیس به جایی رسید که اشعار خود را به ثروتمندانی خطاب می‌کرد که ممکن بود در ازای مضمونی، شامی به او بدهند.

اشعارش را در سراسر امپراتوری و حتی میان گوتها می‌خواندند. با گذشت زمان، منعمان و مشوقان بذالتری یافت و خانة ساده‌ای بر تپة کویرینالیس خرید.

او پیاپی گماشتة سرخانة ثروتمندان شد اما رسوایی وضع خود را احساس می‌کرد و ماتم گرفته بود که آن شجاعت را ندارد که بتواند با قناعت، فقیر و در نتیجه آزاد باشد.

سبک لطیفه‌گویی مارتیالیس

لطیفه‌گویی تا آن هنگام دربارة هر موضوع گذرایی استعاره‌ای دور از ذهن بود. مارتیالیس آن را در قالبی مختصرتر و برنده‌تر ریخت و نیش هجوگویی را هم بر آن افزود.

این ۱۵۶۱ لطیفه در طی سالها در دوازده کتاب منتشر شدند. بیشتر آنها در زمان ما کم‌مایه و ناچیز به نظر می‌رسند چون ابهام آنها محلی و موقت بود.

مارتیالیس استاد نظم است و تمامی بحور و کلیة فوت و فنهای شاعری را می‌داند. علاقة او به مرد و زن واقعی و زندگی روزمرة ایشان است و این همه را با ذوق و کینه توأم شرح می‌دهد. می‌گوید: صفحات من مزة آدم می‌دهند.

او ترجیح می‌دهد که از سرتراشها و پینه‌دوزها، دوره‌گردها، چابکسوارها، بندبازها، حراجیها، زندانیان، بدکاران و روسپیان سخن بگوید. صحنه‌های این تمثالها در حمامها و تئاترها، کوچه‌ها، سیرکها، خانه‌ها و اجاره‌نشینهای رم است. مارتیالیس ملک‌الشعرای مردم بیمقدار است.

ویژگی‌های شخصی و اخلاقی مارتیالیس

به پول بیشتر از عشق علاقه دارد. از احساس بری نیست و دربارة فرزند خردسال دوستی که تازه مرده است با لطف و مهربانی سخن می‌گوید، اما یک بیت حاکی از عاشقی در کتابهای او پیدا نمی‌شود.

با انتقامجویی نامردانه‌ای از زنانی که او را نپذیرفته‌اند ذکر می‌کند. تغزلات عاشقانة او خطاب به پسران است.

او دشمنان خود را رسوا می‌کند. برخی از قربانیان او با انتشار اشعاری پلیدتر، مارتیالیس را قصاص می‌کردند.

عاقبت از کار ساختن تعارف و ناسزا به عنوان ممر معاش به تنگ آمد و دلش هوای زندگی آرامتر و زادگاه خود اسپانیا را کرد. در بیلبیلیس چند سال باقی عمر را گذراند.

پلینی کهین در سال ۱۰۱ می‌نویسد: هم اکنون خبر مرگ مارتیالیس را شنیدم. این خبر مرا سخت غمناک ساخته است. مارتیالیس مردی شوخ‌طب و گزنده و کوبنده بود که در شعر خود عسل و نمک و به اندازة هر چیز دیگر، اخلاص را می‌آمیخت.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

پیروزی مسیحیت: ۳۰۶–۳۲۵ میلادی

ویل دورانت جنگ نهایی میان کلیسای مسیحی و دولت روم را توصیف می‌کند و سپس به برآمدن قسطنطین و پیروزی مسیحیت می‌پردازد. پس از دهه‌ها آزار پراکنده، دیوکلتیانوس و گالریوس آخرین حمله بزرگ به کلیسا را در سال ۳۰۳ آغاز کردند: کلیساها را ویران کردند، کتاب‌ها را سوزاندند و مقاومت‌کنندگان را اعدام کردند. آزارها شکست خورد؛ پایداری شهیدان ایمان را تقویت کرد. قسطنطین پس از شکست ماکسنتیوس در پل میلویوس در سال ۳۱۲ زیر علامت صلیب، با لیکینیوس «فرمان میلان» را صادر کرد و تسامح مذهبی را اعلان نمود. در سال ۳۲۵ شورای نیقیه را تشکیل داد که الوهیت مسیح را تأیید کرد و اعتقادنامه ارتدوکس را برقرار ساخت. قسطنطین نخستین امپراطور مسیحی شد، پایتخت را به قسطنطنیه منتقل کرد، از کلیسا حمایت نمود و به مسیحیت کمک کرد تا از یک فرقه تحت آزار به دین غالب امپراطوری تبدیل شود و پایه‌های تمدن قرون وسطی را بنیان نهد.

ادامه

سقوط امپراتوری: ۱۹۳–۳۰۵ میلادی

ویل دورانت سقوط امپراتوری روم را از مرگ کومودوس تا دوران دیوکلتیانوس دنبال می‌کند. پس از قتل کومودوس، سنا پرتیناکس را امپراتور کرد، اما او توسط پاسداران امپراتور کشته شد. یولیانوس تاج را خرید، اما سپتیمیوس سوروس با لژیون‌های پانونیا او را سرنگون کرد و سلسله‌ای سامی را آغاز کرد. سوروس و پسرش کاراکالا امپراتوری را به صورت سلطنت نظامی موروثی درآوردند. پس از آشفتگی شدید، دیوکلتیانوس با تقسیم امپراتوری به چهار بخش، اصلاحات اداری، اقتصادی و نظامی انجام داد، اقتصاد برنامه‌ریزی‌شده‌ای برقرار کرد، قیمت‌ها را کنترل کرد و حکومت سلطنتی شرقی را بنیان نهاد. این دوران شاهد انحطاط اقتصادی، افزایش مالیات، سرفداری دهقانان، و تضعیف شهرنشینی بود، اما دیوکلتیانوس امپراتوری را از فروپاشی نجات داد.

ادامه

گسترش کلیسا: ۹۶–۳۰۵ میلادی

ویل دورانت رشد مسیحیت اولیه را از گردهمایی‌های کوچک در خانه‌ها تا نهاد سازمان‌یافته‌ای که سراسر امپراتوری روم را در بر گرفت، دنبال می‌کند. مسیحیان جوامعی بر پایه الگوی کنیسه تشکیل دادند، بردگان و فقرا را با آغوش باز پذیرفتند و بر انضباط اخلاقی، صدقه و ملکوت نزدیک خدا تأکید کردند. زنان نقش‌های پشتیبان داشتند اما انتظار می‌رفت که با زندگی فرمانبردارانه و متواضعانه مایه شرم مشرکان شوند. کلیسا آیین‌ها، تقویم اعیاد و مراسمی غنی را توسعه داد که عناصری از یهودیت، یونان و روم را در خود آمیخت. دفاعیه‌های فلسفی یوستینوس شهید، ترتولیانوس، اوریگنس و دیگران در برابر منتقدان مشرک مانند کلسوس ایستادند. با وجود بدعت‌های داخلی (گنوس‌باوری، مارکیونیسم، مونتانوس‌گرایی، مانی‌گرایی) و آزارهای گاه‌به‌گاه، کلیسا سازمان خود را با شوراها، قانون کتاب مقدس و افزایش اقتدار اسقف رم تقویت کرد. تا اوایل قرن چهارم، مسیحیت به نیروی قدرتمند و متحد تبدیل شده بود که قادر به چالش با نظم مشرک رو به افول بود.

ادامه

عیسی: ۴ ق م – ۳۰ میلادی

ویل دورانت زندگی عیسی را در بستر پرتلاطم یهودای رومی بررسی می‌کند. پس از استقلال کوتاه حشمونیان و حکومت هرودس کبیر، شورش‌های یهودی علیه پروکوراتورهای رومی شدت گرفت. شورش بزرگ سال ۶۶ تا ۷۰ میلادی با محاصره و نابودی اورشلیم و هیکل هرودس توسط تیتوس به پایان رسید. آخرین شورش در زمان هادریانوس (۱۳۲-۱۳۵ میلادی) با رهبری شمعون برکوخبا و حمایت ربن عقیبا به شدت سرکوب شد. این فجایع منجر به پراکندگی گسترده یهودیان (دیاسپورا)، انحلال شورای سنهدرین و پایان استقلال یهودا گردید. دورانت همچنین به مسئله وجود تاریخی عیسی، منابع (یوسفوس، تاسیت، سوئتونیوس و انجیل‌ها)، دوران成长 او، رسالت، تعالیم اخلاقی متمرکز بر ملکوت نزدیک خدا و مصلوب شدن او تحت حکومت پونتیوس پیلاطس می‌پردازد. روایت نشان می‌دهد چگونه پیام عیسی انتظارات یهودی را به یک بینش اخلاقی جهانی تبدیل کرد که به طور عمیق تمدن غربی را شکل داد.

ادامه

روم و یهودا

ویل دورانت در این بخش به روابط پیچیده روم با یهودا از ۱۳۲ ق م تا ۱۳۵ میلادی می‌پردازد. پس از استقلال موقت حشمونیان، هرودس کبیر با حمایت روم حکومت کرد و اورشلیم را با بناهای هلنیستی آراست. پس از مرگ او، شورش‌های یهودیان علیه حکومت رومیان فزونی گرفت. پروکوراتورهای رومی با ستم و غارت، خشم مردم را برانگیختند. شورش بزرگ سال ۶۶ تا ۷۰ میلادی با محاصره و نابودی اورشلیم توسط تیتوس به اوج رسید و هیکل هرودس ویران شد. آخرین شورش در زمان هادریانوس (۱۳۲-۱۳۵) با رهبری شمعون برکوخبا و حمایت ربن عقیبا سرکوب گردید. این فجایع منجر به پراکندگی گسترده یهودیان (دیاسپورا)، انحلال شورای سنهدرین و پایان استقلال یهودا شد.

ادامه

تجدید حیات فرهنگ هلنیستی

ویل دورانت به تجدید حیات فرهنگی در ایالات شرقی روم، به‌ویژه مصر، سوریه و آسیای صغیر می‌پردازد. مصر رومی به‌عنوان انبار غله و مرکز صنعتی تحت کنترل شدید امپراتوری شکوفا شد. فیلون اسکندرانی با تفسیر تمثیلی کوشید ایمان یهودی را با فلسفه یونانی آشتی دهد و بر الاهیات مسیحیت اولیه تأثیر گذاشت. علم با نجوم و جغرافیای بطلمیوس، اختراعات مکانیکی هرون، و پزشکی جالینوس پیشرفت کرد. شعر به‌طور скромانه شکوفا شد، در حالی که نثر با چهره‌هایی مانند استرابون، دیون زرین‌دهن، و احیای خطابه همراه بود. کیش‌های مرموز شرقی، از جمله کیش‌های کوبله، ایسیس، میترا و دیگران، به‌طور گسترده گسترش یافتند و عمق عاطفی، پاک‌سازی، و امید به جاودانگی عرضه کردند و راه را برای مسیحیت هموار ساختند.

ادامه