روم در کار: کشاورزان، پیشه‌وران، بازرگانان و مهندسان در امپراتوری روم (۱۴ تا ۹۶ میلادی)

ویل دورانت در جلد سوم تاریخ تمدن، زندگی اقتصادی امپراتوری روم در دوران امپراتوران اولیه را توصیف می‌کند. کشاورزی به سمت املاک بزرگ و کشت تخصصی زیتون و انگور گرایش یافت، صنعت بیشتر کوچک‌مقیاس و خانگی ماند، تجارت در سراسر مدیترانه به لطف جاده‌ها، کشتی‌ها و شاهکارهای مهندسی مانند آبراهه‌ها و بندرگاه‌ها شکوفا شد و بانکداران و طبقات اجتماعی اقتصادی پیچیده اما ناپایدار را پشتیبانی می‌کردند.

کشاورزی رومتجارت روممهندسی روم

~44 دقیقه مطالعه • بروزرسانی ۵ فروردین ۱۴۰۵

کشاورزان و کشاورزی در روم امپراتوری

کولوملا، نویسندهٔ اثر کلاسیک در روستیکا، در سال ۵۶ میلادی نوشت. او نیز مانند کوینتیلیانوس، مارتیالیس و سنکا اهل اسپانیا بود. چندین ملک در ایتالیا داشت و در رم ساکن شد.

او دریافت که بهترین اراضی زیر ویلاها و املاک ثروتمندان قرار دارد؛ سپس اراضی اختصاص‌یافته به زیتون و مو می‌آید و فقط زمین‌های کم‌ارزش به غلات واگذار شده است. سرپرستی خاک را به پست‌ترین بردگان سپرده‌ایم و آنان آن را مانند بربرها کشت می‌کنند.

آزادگان ایتالیا به جای آنکه با کار خاک خود را ورزیده کنند، در شهرها رو به انحطاط می‌رفتند. دست‌های خود را به جای محصول و مو در سیرک و تئاتر به کار می‌گیریم.

کولوملا عاشق خاک بود و معتقد بود پرورش قالب خاک بیش از تربیت ادبی شهر به عقل نزدیک است. زراعت خویشاوند خونی عقل است. برای تشویق مردم به بازگشت به کار زراعت، کتاب خود را با لاتینی فصیح آراست و هنگامی که به بحث باغ‌ها و گل‌ها رسید، به شعر شورانگیز پرداخت.

پلینی طبیعت‌شناس مرثیه‌ای زودرس سرود: املاک وسیع ایتالیا را ویران کرده‌اند. شکایت‌های مشابه در آثار لوکانوس، پترونیوس، مارتیالیس و یوونالیس نیز دیده می‌شود. سنکا مزارع گاوداری بردگان را بزرگ‌تر از پادشاهی‌ها می‌دانست.

برخی املاک چنان وسیع بودند که صاحبانشان حتی سواره نمی‌توانستند آن‌ها را دور بزنند. پلینی ملکی را نام می‌برد که ۴۱۱۷ برده، ۷۲۰۰ ورزاو و ۲۵۷۰۰۰ حیوان دیگر داشت.

تقسیم اراضی توسط برادران گراکوس، قیصر و آگوستوس تعداد املاک کوچک را افزایش داد، اما بسیاری از آن‌ها در جنگ‌ها رها شده و توسط ثروتمندان تصاحب گردیدند. هنگامی که ادارهٔ امپراتوری غارت مستعمرات را کاهش داد، بخش زیادی از ثروت اشراف صرف خرید و بهبود مزارع بزرگ شد.

سیستم لاتیفوندیا گسترش یافت زیرا دامداری، روغن و شراب سود بیشتری نسبت به غلات و سبزیجات داشت و مدیریت واحد املاک وسیع کارآمدتر بود. تا اواخر قرن اول این مزایا به دلیل افزایش قیمت بردگان و کار کند و بی‌ابتکار آن‌ها متزلزل شد. تبدیل تدریجی بردگان به سرف آغاز گردید.

چون صلح تأمین بردگان را کاهش داد، برخی مالکان بزرگ املاک را به قطعات کوچک تقسیم کردند و به مستأجران آزاد اجاره دادند که اجاره را به صورت جنس یا کار پرداخت کنند. بیشتر اراضی دولتی به همین شکل کشت می‌شد. املاک وسیع پلینی جوان نیز به همین ترتیب اداره می‌شد و او مستأجران خود را سالم، قوی، خوش‌طبع و پرحرف توصیف می‌کند — درست مانند دهقانان ایتالیا امروز.

روش‌های کشاورزی اساساً همان روش‌هایی بود که قرن‌ها رواج داشت. خیش، بیل، کج‌بیل، کلنگ، افشان، داس و شن‌کش تقریباً سه هزار سال بدون تغییر مانده بودند. غلات در آسیاب‌های آبی یا حیوانی آسیاب می‌شد. تلمبه‌های پیچی و چرخ آب، آب را از عمق بیرون می‌کشید یا به کانال‌های آبیاری هدایت می‌کرد.

خاک با کشت متناوب و کود حیوانی، یونجه، شبدر، چاودار یا لوبیا تقویت می‌شد. انتخاب بذر بسیار پیشرفت کرده بود. کشت ماهرانه در حومهٔ رم و درهٔ رود پو موجب می‌شد سالی سه و گاهی چهار محصول برداشت شود. از یک کشت یونجه تا ده سال، چهار تا شش محصول برمی‌داشتند.

تمامی سبزیجات رایج کشت می‌شد و برخی در گرمخانه برای فروش زمستانی تولید می‌گردید. درختان میوه و گردو بسیار افزایش یافت زیرا سرداران، بازرگانان و بردگان رومی انواع جدید را آوردند: هلو از ایران، زردآلو از ارمنستان، گیلاس از پونتوس، انگور از سوریه، آلو از دمشق و سایر میوه‌ها از آسیای صغیر، یونان و آفریقا.

پرورندگان هوشمند آلو را به سپیدار و گیلاس را به نارون پیوند می‌زدند. پلینی بیست و نه نوع انجیر را که در ایتالیا بار می‌آورد نام برد. کولوملا می‌گوید: به همت کشاورزان ما، ایتالیا پرورش میوه‌های تقریباً تمام جهان را آموخته است.

باغ‌های زیتون فراوان بود اما تاکستان‌ها با زیبایی خاص بر دامنه‌های شیب‌دار گسترده شده بودند. ایتالیا پنجاه نوع شراب مشهور تولید می‌کرد. تنها شهر رم سالانه حدود ۲۵ میلیون گالن شراب مصرف می‌کرد — تقریباً دو لیتر در هفته برای هر زن، مرد و کودک، برده یا آزاد.

بیشتر شراب‌ها توسط سازمان‌های سرمایه‌داری با سرمایهٔ ارسالی از رم تولید می‌شد. بخش زیادی صادر می‌گردید و لذت شراب‌خواری را به کشورهای آبجوخوار مانند آلمان و گل می‌آموخت. در قرن اول کشت انگور به اسپانیا، گل و آفریقا گسترش یافت. تولیدکنندگان ایتالیایی بازارهای مستعمرات را یکی پس از دیگری از دست دادند و بازار داخلی را چنان پر کردند که یکی از معدود بحران‌های «تولید اضافی» در اقتصاد ایتالیا رخ داد.

دومیتیانوس کوشید با تشویق کشت غلات و دستور تخریب نیمی از تاکستان‌های مستعمرات اوضاع را بهبود بخشد، اما احکام اعتراض برانگیخت و اجرا نشد. در قرن دوم شراب‌های گل و روغن اسپانیا و مشرق زمین به تدریج محصولات ایتالیا را از بازارهای مدیترانه بیرون راندند و decline اقتصادی ایتالیا آغاز شد.

پیشه‌وران و صنعت

تقسیم جغرافیایی شدید میان کشاورزی و صنعت که امروز در کشورهای پیشرفته دیده می‌شود در روم وجود نداشت. خانهٔ روستایی باستانی — چه کلبه، ویلا یا ملک — کارخانه‌ای واقعی بود که مردان بیش از ده صنعت حیاتی در آن انجام می‌دادند و مهارت زنان منزل و اطراف آن را با بیست هنر پر می‌کرد.

چوب به پناهگاه، سوخت و اثاث تبدیل می‌شد؛ گاو کشتار و پوست‌کنده می‌شد؛ غلات آسیاب و نان می‌گردید؛ روغن و شراب گرفته می‌شد؛ غذا آماده می‌شد؛ پشم و کتان پاکیزه و بافته می‌شد؛ گاهی گل پخته و ظرف، آجر و سفال ساخته می‌شد؛ فلزات کوبیده و به ابزار تبدیل می‌گردید.

زندگی در آنجا تنوع و کمالی آموزنده داشت که امروز با حرکت بیشتر و تقسیم کار دقیق‌تر به ندرت نصیب کسی می‌شود. این تنوع نشانهٔ اقتصاد فقیرانه و ابتدایی نبود. هر چه خانه ثروتمندتر بود، کمتر به بیرون نیاز داشت و به خود می‌بالید که بیشتر نیازهایش را خود تأمین می‌کند. خانواده سازمان اقتصادی یاران بود که به صنعت و کشاورزی واحد خانه اشتغال داشتند.

هنگامی که پیشه‌وری کاری معین را برای چند خانواده بر عهده می‌گرفت و دکان خود را در جایی در دسترس همه می‌گشود، اقتصاد ده خانواده را تکمیل می‌کرد نه آنکه جایگزین آن شود. آسیابان غلات چندین مزرعه را آسیاب می‌کرد، سپس نان می‌پخت و در نهایت توزیع می‌کرد. چهل نانوایی در پومپئی از زیر خاک بیرون آمده و در رم شیرینی‌پزان صنف جداگانه‌ای داشتند.

پیمانکارانی بودند که محصول زیتون را پیش‌خرید می‌کردند. با این حال اکثر املاک روغن خود را می‌گرفتند و نان خود را می‌پختند. لباس دهقانان و فیلسوفان در خانه بافته می‌شد، اما توانگران لباسی می‌پوشیدند که در کارگاه‌های تمام‌کننده شسته، سفید و بریده می‌شد. برخی پارچه‌های پشمی لطیف در کارخانه‌ها بافته می‌شد و الیافی که برای بادبان یا تور به کار نمی‌رفت به لباس زنانه و دستمال مردانه تبدیل می‌گردید.

پارچه گاهی نزد رنگرز فرستاده می‌شد که نه تنها رنگ می‌کرد بلکه نقش‌های لطیف بر آن می‌زد، همانند نقش‌هایی که بر لباس‌های مردم در نقاشی‌های دیواری پومپئی دیده می‌شود. دباغی چرم به مرحلهٔ کارخانه‌ای رسیده بود، اما کفشدوزان معمولاً تنها کار می‌کردند و کفش سفارشی می‌دوختند. برخی متخصص بودند و فقط سرپایی‌های ظریف زنانه می‌ساختند.

صنایع استخراجی عموماً توسط بردگان یا محکومین انجام می‌شد. معادن طلا و نقره در داکیا، گل و اسپانیا، سرب و قلع در اسپانیا و بریتانیا، مس در قبرس و پرتغال، گوگرد در سیسیل، نمک در ایتالیا، آهن در البا، مرمر در لونا، هومتوس و پاروس — تمامی منابع زیرزمینی متعلق به دولت بود و توسط دولت یا با اجاره از دولت بهره‌برداری می‌شد و منبع عمده درآمد به شمار می‌رفت.

تنها طلای اسپانیا سالانه ۴۴ میلیون دلار به وسپاسیانوس می‌رساند. جستجوی کان یکی از انگیزه‌های اصلی فتح مستعمرات بود. تاسیتوس می‌گوید ثروت معدنی بریتانیا «جایزهٔ پیروزی» در جنگ کلودیوس بود.

هیزم و زغال‌سنگ سوخت‌های اصلی رم بودند. نفت در کوماگنه، بابل و پارت شناخته شده بود اما نشانه‌ای از استفادهٔ تجاری آن به عنوان سوخت وجود ندارد. زغال‌سنگ در پلوپونز و شمال ایتالیا یافت می‌شد اما بیشتر برای آهنگران به کار می‌رفت.

هنر افزودن کربن به آهن و ساخت فولاد از مصر به سراسر امپراتوری گسترش یافته بود. اکثر آهنگران، مسگران، زرگران و سیمگران کورهٔ واحدی داشتند و با یک یا دو شاگرد کار می‌کردند. در کاپوا، مینتورنا، پوتئولی، آکویلیا، کومو و جاهای دیگر چندین کوره و دستگاه تصفیه در کارخانه‌ها با هم کار می‌کردند. کارخانه‌های کاپوا ظاهراً مؤسسات سرمایه‌داری بزرگ با سرمایه‌گذاری خارجی بودند.

خانه‌سازی سازمان‌یافته و تخصصی بود. حمل‌کنندگان درخت، درختان را قطع و تحویل می‌دادند؛ درودگران خانه و اثاث می‌ساختند؛ ساروج‌کاران ساروج را مخلوط می‌کردند؛ بنایان پی می‌ریختند؛ طاق‌بندان طاق می‌زدند؛ جرزبندان جرز بالا می‌بردند؛ گچ‌کاران گچ می‌مالیدند؛ سفیدکاران دیوارها را سفید می‌کردند؛ لوله‌کشان لوله‌ها (اغلب سربی) را نصب می‌کردند و مرمرکاران کف اطاق‌ها را با مرمر فرش می‌کردند.

آجر و کاشی از کوره‌هایی می‌آمد که اغلب به مقیاس کارخانه رسیده بودند. ترایانوس، هادریانوس و مارکوس آورلیوس چنین کوره‌هایی داشتند و از آن‌ها ثروتمند شدند. کوره‌های آرتیوم، موتینا، پوتئولی، سورنتوم و پولنتیا ظروف معمولی میز غذا را در تمام استان‌های اروپا و آفریقا و خود ایتالیا تأمین می‌کردند. این محصولات انبوه فاقد ارزش هنری بودند؛ کمیت اصل بود.

سفال نقش‌دار که بازارهای ایتالیا را گرفته بود، به طور محسوسی از محصولات قبلی آرتیوم پایین‌تر بود. اما شیشه‌سازی کار برجسته‌ای انجام داده بود.

وجود کارخانه برای شیشه، آجر، کاشی، سفال و فلزات به معنای سرمایه‌داری صنعتی در ایتالیای باستان نیست. خود رم فقط دو کارخانهٔ بزرگ داشت — یکی کاغذسازی و یکی رنگ‌ریزی. احتمالاً نه فلز کافی در دسترس بود و نه سوخت، و سود سیاست بیشتر از صنعت به نظر می‌رسید.

در کارخانه‌های ایتالیای مرکزی تقریباً همه کارگران و برخی مدیران برده بودند. در شمال ایتالیا نسبت آزادگان بیشتر بود. بردگان هنوز چنان زیاد بودند که مجالی برای توسعهٔ ماشین‌ها باقی نمی‌گذاشتند؛ کار بی‌دقت بردگان و رقابت محدود تولید، اختراع را تشویق نمی‌کرد. برخی تدبیرها برای صرفه‌جویی در نیروی کار از ابتدا رد می‌شدند چون ممکن بود بیکاری ایجاد کنند و قدرت خرید مردم چنان کم بود که تولید مکانیکی را حتی پشتیبانی نمی‌کرد.

البته چندین ماشین ساده در یونان، مصر و ایتالیا رایج بود: چرخ منگنه، تلمبهٔ پیچی، چرخ آب، آسیاب حیوانی، چرخ ریسندگی، چرخ بافندگی، جرثقیل، قرقرهٔ بزرگ و چرخ کوزه‌گری. با این حال زندگی ایتالیاییان در سال ۹۶ میلادی به بالاترین درجهٔ صنعتی ممکن پیش از قرن نوزدهم رسیده بود. برده‌داری و تمرکز شدید ثروت صنعتی شدن بیشتر را دشوار می‌کرد. حقوق رم با الزام مسئولیت قانونی هر سهامدار، از ایجاد شرکت‌های بزرگ صنعتی جلوگیری می‌کرد. شرکت‌های با مسئولیت محدود ممنوع بود و شرکت‌های تضامنی فقط برای قراردادهای دولتی مجاز بود. بانک‌ها نیز محدود بودند و به ندرت سرمایهٔ کارهای بزرگ را تأمین می‌کردند. هیچ‌گاه توسعهٔ صنعتی رم یا ایتالیا با اسکندریه یا مشرق هلنیستی برابری نکرد.

وسایط نقلیه و حمل‌ونقل

از زمان قیصر تا کومودوس، حرکت ارابه‌های چرخ‌دار در روز در رم ممنوع بود. مردم پیاده می‌رفتند یا با صندلی و تخت‌روانی که بردگان حمل می‌کردند جابه‌جا می‌شدند. برای مسافت‌های دورتر سوار اسب، گاری یا ارابهٔ اسبی می‌شدند. دلیجان‌های عمومی به طور متوسط روزی حدود صد کیلومتر می‌پیمودند.

در یک مورد قیصر ۱۲۹۰ کیلومتر را در هشت روز با گاری طی کرد. پیک‌هایی که خبر مرگ نرون را به گالبا در اسپانیا می‌بردند، ۵۳۵ کیلومتر را در سی و شش ساعت پیمودند. تیبریوس در سه روز ۱۰۰۰ کیلومتر را طی کرد تا به بالین برادر محتضرش برسد.

پست دولتی با ارابه یا اسب آماده در تمام ساعات، روزی ۱۶۰ کیلومتر می‌پیمود. آگوستوس آن را به تقلید از پست ایران ایجاد کرد زیرا برای ادارهٔ امپراتوری ضروری بود. نام آن پست چاپار عام بود چون در خدمت امور عمومی بود و مکاتبات رسمی را حمل می‌کرد. افراد غیر دولتی به ندرت و فقط با اجازهٔ ویژه از طریق دیپلم می‌توانستند از آن استفاده کنند.

گاهی از وسیلهٔ سریع‌تری مانند ارسال علایم نوری استفاده می‌شد. با این تلگراف ابتدایی ورود کشتی‌های غله به پوتئولی سریع به رم گزارش می‌گردید. مکاتبات غیررسمی توسط چاپار خصوصی، بازرگانان یا دوستان مسافر حمل می‌شد. نشانه‌هایی از وجود شرکت‌های خصوصی پست وجود دارد.

اخبار در زمان قیصر به همان سرعتی که تا پیش از راه‌آهن رواج داشت، در اروپا حرکت می‌کرد. نامه‌های قیصر از بریتانیا به سیسرون در رم در سال ۵۴ ق.م. در بیست و نه روز رسید. در سال ۱۸۳۴ سر رابرت پیل سی روز در راه بود.

ارتباط و حمل‌ونقل بسیار از جاده‌های کنسولی بهره می‌برد. این جاده‌ها شاخک‌های حساس قانون روم بودند و ارادهٔ رم را به تمام قلمرو می‌رساندند. آن‌ها انقلابی تجاری در دنیای باستان ایجاد کردند که از نظر نوع با انقلاب راه‌آهن در قرن نوزدهم قابل مقایسه است.

تا پیش از حمل‌ونقل بخار، جاده‌های اروپا در قرون وسطی و دوران جدید به پای جاده‌های امپراتوری در زمان آنتونین‌ها نمی‌رسید. ایتالیا به تنهایی ۳۷۲ جادهٔ اصلی و ۱۹۳۰۰ کیلومتر جادهٔ سنگفرش داشت؛ امپراتوری ۸۲۰۰۰ کیلومتر شاهراه سنگفرش و شبکهٔ گسترده‌ای از جاده‌های درجه دوم داشت.

شاهراه‌ها از آلپ تا لیون، بوردو، پاریس، رنس، روان و بولونی کشیده شده بود. جاده‌های دیگری به وین، ماینتس، آوگسبورگ، کولونی، اوترشت و لیدن می‌رسید و از آکویلیا جاده‌ای کنار دریای آدریاتیک به جادة اگناتیا و تسالونیکا متصل می‌شد.

پل‌های عظیم جای قایق‌ها را گرفتند. در جاده‌های کنسولی هر ۱۶۰۰ متر سنگ‌میل مسافت باقی‌مانده به شهر بعدی را نشان می‌داد؛ ۴۰۰۰ عدد از آن‌ها باقی مانده است. در فواصل معین نیمکت برای مسافران خسته گذاشته شده بود. هر ۱۶ کیلومتر ایستگاهی برای تعویض اسب بود و هر ۵۰ کیلومتر کاروانسرایی که همزمان دکان، میکده و فاحشه‌خانه بود.

نقاط توقف عمده شهرها بودند که مهمانخانه‌های خوبی داشتند، برخی متعلق به حکومت شهری و توسط آن اداره می‌شد. بیشتر مهمانخانه‌داران مسافران را لخت می‌کردند و دزدان علی‌رغم پاسگاه‌ها جاده‌ها را شب‌ها ناامن می‌کردند.

راهنماهای سفر قابل خرید بود که جاده‌ها، ایستگاه‌ها و فواصل را نشان می‌داد. ثروتمندان از مهمانخانه‌ها دوری می‌کردند، وسایل و غلامان خود را همراه می‌بردند و شب را در گاری تحت محافظت یا در خانهٔ دوستان و مأموران سر راه می‌گذراندند.

با وجود همهٔ این مشکلات، احتمالاً میزان سفر در زمان نرون بیش از هر دورهٔ پیش از دوران ما بود. سنکا می‌گوید: بسیاری به سفرهای دور می‌روند تا مناظری را ببینند که دربارهٔ آن شنیده‌اند. پلوتارک از «زمین‌پیمایان» سخن می‌گوید که بهترین بخش عمر خود را در مهمانخانه‌ها و روی کشتی می‌گذرانند.

رومیان تحصیل‌کرده دسته‌دسته به یونان، مصر و آسیای یونانی می‌رفتند، نام خود را بر ویرانه‌های تاریخی می‌کندند و به دنبال آب‌ها یا آب‌وهوای شفابخش می‌گشتند. از دیدن مجموعه‌های هنری در معابد به وجد می‌آمدند، نزد فیلسوفان، معلمان معانی یا پزشکان مشهور درس می‌خواندند و به جای بیدکر از پاوسانیاس به عنوان راهنما استفاده می‌کردند.

این سفرهای بزرگ معمولاً با یک یا چند کشتی تجاری انجام می‌شد که صدها مسیر تجاری مدیترانه را می‌پیمودند. یوونالیس می‌گوید: بندرگاه‌ها و دریاها را بنگر، پر از کشتی‌های عظیمی که جمعیت‌شان بیش از خشکی است.

بندرهای رقیب رم — پوتئولی، پورتوس و اوستیا — پر از فعالیت ساخت کشتی، آب‌بندی، بارگیری ماسه به عنوان تعادل، تخلیه و توزین کیسه‌های غلات، یدک‌کشی کشتی‌های بزرگ به ساحل و غواصی برای کالاهای افتاده بودند. روزانه بیست و پنج قایق غله، پنج روز در هفته، برخلاف جریان تیبر بالا می‌رفتند. با افزودن حمل سنگ بنا، فلزات، روغن، شراب و هزاران کالای دیگر، تصویری از رودخانه‌ای پر از تجارت، پر سر و صدا از ماشین‌های بارگیری و مملو از کارگران بندر، باربران، نمایندگان کشتی، بازرگانان، دلالان و منشیان به دست می‌آید.

کشتی‌ها با بادبان حرکت می‌کردند و یک یا چند ردیف پاروزن داشتند و به طور متوسط بزرگ‌تر از کشتی‌های قبلی بودند. آتنایوس کشتی غله‌کشی‌ای را توصیف می‌کند که ۱۲۸ متر طول و تیرک ۱۷٫۵ متری داشت، اما این استثنایی بود. برخی کشتی‌ها سه عرشه داشتند؛ بعضی ۲۵۰ تن و تعدادی تا هزار تن بار می‌گرفتند. یوسفوس از کشتی‌ای سخن می‌گوید که ظرفیت ۶۰۰ نفر (مسافر و ملوان) داشت. کشتی دیگری فانوس دریایی به ارتفاع فانوس پارک مرکزی نیویورک همراه با ۲۰۰ ملوان، ۱۳۰۰ مسافر، ۹۳۰۰۰ بوشل گندم و مقداری پارچه، فلفل، کاغذ و شیشه حمل می‌کرد.

با این حال سفر دریایی دور از ساحل همچنان خطرناک بود. بین نوامبر و مارس فقط چند کشتی جرأت عبور از مدیترانه را داشتند و در اواسط تابستان حرکت به شرق به دلیل بادهای چهل‌روزه تقریباً غیرممکن بود. حرکت شبانه افزایش یافت و هر بندر مهم فانوس دریایی داشت. خطر دزدان دریایی تقریباً از بین رفته بود.

آگوستوس برای نابودی دزدی دریایی و گرسنگی دادن شورشیان، علاوه بر دسته‌های کوچک در ده نقطه، دو ناوگان جنگی عمده در راونا و میسنوم مستقر کرد. «شکوه عظیم صلح رومی» از اینجا پیداست که برای دو قرن خبری از این دو ناوگان شنیده نمی‌شد.

ساعات و روزهای حرکت نامطمئن بود و به آب‌وهوا و مصلحت تجارت بستگی داشت. کرایه‌ها پایین بود — مثلاً دو دراخما (۱٫۲۰ دلار) از آتن به اسکندریه — اما مسافران غذای خود را همراه می‌بردند و احتمالاً روی عرشه می‌خوابیدند. سرعت نیز پایین بود و به باد بستگی داشت؛ متوسط شش گره. دریای آدریاتیک را می‌شد یک روزه پیمود یا مانند سیسرون سه هفته از پاترای تا بروندیسیوم در راه بود.

کشتی تندرو ممکن بود ۲۳۰ مایل دریایی در بیست و چهار ساعت طی کند. با باد مساعد شش روزه از سیسیل به اسکندریه یا از گادس به اوستیا می‌شد رفت و چهار روزه از اوتیکا به رم. طولانی‌ترین و خطرناک‌ترین سفرها، سفر شش‌ماهه از عدن به هند بود زیرا بادهای موسمی کشتی‌ها را مجبور به حرکت نزدیک سواحل دزدپرور می‌کرد.

پیش از سال ۵۰ میلادی ناخدای اسکندرانی به نام هیپالوس بادهای موسمی را کشف کرد و نشان داد که در فصل‌های معین می‌توان مستقیم از وسط اقیانوس هند گذشت. این کشف برای آن دریا تقریباً به اندازهٔ سفر کلمب برای اقیانوس اطلس اهمیت داشت. پس از آن کشتی‌ها از بنادر مصری دریای سرخ در چهل روز به هند می‌رسیدند.

حدود سال ۸۰ میلادی ناخدای دیگری کتابچهٔ راهنمای دورنمای دریای اریتره را برای بازرگانان نوشت. در همین مدت دریانوردان دیگر مسیرهای اقیانوس اطلس به گل، بریتانیا، آلمان و حتی اسکاندیناوی و روسیه یافتند. هرگز تا آن تاریخ دریا این همه کشتی، کالا و انسان را به خود ندیده بود.

مهندسان

کشتی‌ها و جاده‌هایی که کالا را می‌بردند، پل‌هایی که جاده‌ها را به هم پیوند می‌دادند، بندرگاه‌ها و اسکله‌هایی که کشتی‌ها را می‌پذیرفتند، آبراهه‌هایی که آب پاک به رم می‌رساندند و فاضلاب‌هایی که مرداب‌های روستایی و زباله‌های شهری را خارج می‌کردند، همه کار مهندسان رومی، یونانی و سوری بود که با دسته‌های بزرگ کارگر آزاد، نظامی و برده کار می‌کردند.

بارهای سنگین یا سنگ‌ها با قرقره روی جرثقیل یا تیر عمودی که مانند چرخ چاه با نیروی انسان یا حیوان می‌چرخید، بلند می‌شد. برای رود تیبر نامطمئن، کناره‌هایی با دیواره‌های سه‌مرحله‌ای ساختند تا هنگام پایین رفتن آب، بستر گل‌آلود ظاهر نشود.

بندرگاه چنددهانه‌ای اوستیا برای کلودیوس، نرون و ترایانوس لایروبی شد؛ بندرگاه‌های کوچک‌تری در مارسی، پوتئولی، میسنوم، کارتاژ، بروندیسیوم و راونا گشوده شد و بزرگ‌ترین بندرگاه یعنی اسکندریه دوباره بازگشایی گردید. دریاچهٔ فوکینوس تخلیه و بستر آن برای کشاورزی با حفر تونل در کوه سنگی احیا شد. مرداب‌های کامپانیا آن‌قدر خشک گردید که برای زندگی مناسب شد؛ وجود ویرانه‌های چندین کاخ گران‌قیمت دلیل آن است.

این مهندسان ساختمان‌های عمومی باشکوهی را به پایان رساندند که قیصر و امپراتوران با ساخت آن‌ها بیکاری را کاهش می‌دادند و رم را زیبا می‌کردند.

جاده‌های کنسولی از ساده‌ترین کارهای این مهندسان بود. این شاهراه‌ها ۴٫۹۰ تا ۷٫۳۰ متر عرض داشتند اما نزدیک رم بخشی از عرض را پیاده‌روهای سنگفرش گرفته بود.

آن‌ها صرفه‌جویی اولیه را فدای صرفه‌جویی دائمی کردند: روی نهرهای بی‌شمار پل‌های گران زدند، روی مرداب‌ها پل‌های طویل طاق‌دار آجری و سنگی ساختند، از تپه‌ها بالا و پایین رفتند بدون خاک‌برداری و خاکریزی، و در دامنهٔ کوه‌ها یا کناره‌های مرتفع با دیوارهای حفاظتی پیش می‌رفتند.

سنگفرش‌ها با مواد محلی متفاوت بود. معمولاً لایهٔ زیرین با ماسه ۱۰ تا ۱۵ سانتی‌متر یا قیر ۲٫۵ سانتی‌متر تشکیل می‌شد. بر آن چهار لایه ساخته می‌شد: اول ستاتومن به ارتفاع ۳۰ سانتی‌متر از سنگ و ملات ساروجی یا رس؛ دوم رودنس ۲۵ سانتی‌متر بتن کوبیده؛ سوم نوکلئوس ۳۰ تا ۴۵ سانتی‌متر لایه‌های بتن گسترده و نوردیده؛ و چهارم کروستا سوما قطعات نامنظم سنگ چخماق یا گدازهٔ آتشفشانی به قطر ۳۰ تا ۹۰ سانتی‌متر و ضخامت ۲۰ تا ۳۰ سانتی‌متر. سطح فوقانی صاف و درزها چنان خوب گرفته می‌شد که به زحمت قابل تشخیص بود.

گاهی سطح با بتن ساخته می‌شد؛ در جاده‌های کم‌اهمیت‌تر ممکن بود سنگریزه باشد. در بریتانیا رویه از سنگ چخماق داخل بتن روی پایهٔ سنگریزه‌ای بود. زیرسازی عمیق بود و به زهکشی توجه کمی می‌شد. در مجموع این‌ها بادوام‌ترین جاده‌های شناخته‌شده در تاریخ بودند. بسیاری هنوز مورد استفاده‌اند، اما شیب‌های تند آن‌ها که برای استرهای بارکش و ارابه‌های سبک طراحی شده بود، آن‌ها را برای وسایل نقلیهٔ امروزی نامناسب کرده است.

پل‌هایی که این جاده‌ها را به هم می‌پیوستند نمونه‌های عالی همکاری علم و صنعت هستند. رومیان اصول مهندسی آبی را از مصر بطلمیوسی به ارث بردند و آن را بی‌سابقه به کار بردند؛ روش‌هایی که منتقل کردند تا امروز بدون تغییر مانده است.

آن‌ها ساخت پی و پایهٔ زیرآبی را به نهایت رساندند. دو استوانهٔ مضاعف از تیرهای ضخیم زیر آب فرو می‌کردند، تیرها را محکم تخته‌کوبی می‌کردند، آب را بیرون می‌کشیدند، بستر را با سنگ یا آهک می‌پوشاندند و پایهٔ پل را روی آن می‌ساختند. هشت پل در رم از روی تیبر می‌گذشت. برخی چنان قدیمی بودند که مقدس شده بودند، مانند پل سوبلیکیوس که فلز در آن ممنوع بود؛ برخی چنان خوب ساخته شده‌اند که پل فابریکیوس هنوز قابل استفاده است.

طاق در معماری به شکل طاق رومی از اینجا آغاز شد و به پل بر فراز صدها هزار نهر در جهان سفیدپوستان تبدیل گردید.

پلینی آبراهه‌ها را بزرگ‌ترین دستاورد رومیان می‌دانست. اگر کسی به آب فراوانی که با مهارت برای مصارف عمومی و خصوصی به شهر آورده شده توجه کند، اگر آبراهه‌های رفیع لازم برای حفظ شیب و ارتفاع را ببیند و کوه‌هایی که باید سوراخ می‌شدند و گودال‌هایی که باید پر می‌شدند را مشاهده کند، چنین نتیجه خواهد گرفت که در تمام کره چیزی شگفت‌انگیزتر از آن وجود ندارد.

چهارده آبراهه از چشمه‌های دور، با طول مجموع نزدیک ۲۶۵ کیلومتر، روزانه نزدیک ۳۰۰ میلیون گالن آب از طریق قنات و بالای طاق‌های باشکوه به رم می‌آوردند و مقدار آب به ازای هر نفر معادل شهرهای پیشرفتهٔ امروز بود.

این ساختمان‌ها بی‌نقص نبودند؛ لوله‌های سربی سوراخ می‌شد و نیاز به تعمیر مداوم داشت. تا پایان امپراتوری غربی همهٔ آبراهه‌ها از کار افتاده بودند. اما وقتی به یاد می‌آوریم که این آبراهه‌ها آب خانه‌ها، اجاره‌نشینی‌ها، کاخ‌ها، آبنماها، باغ‌ها، باغ‌های عمومی و حمام‌های عمومی که همزمان هزاران نفر در آن استحمام می‌کردند را تأمین می‌کردند و هنوز آب کافی برای دریاچه‌های مصنوعی نمایش‌های دریایی باقی می‌ماند، gradually متوجه می‌شویم که علی‌رغم حکومتی پر از وحشت و فساد، رم بهترین اداره‌شده‌ترین پایتخت دنیای باستان و یکی از بهترین مجهزترین شهرهای تمام تاریخ بود.

در رأس ادارهٔ آب در اواخر قرن اول، سکستوس یولیوس فرونتینوس قرار داشت که کتاب‌هایش او را مشهورترین مهندس رومی کرده است. پیش از این مقام فرماندار بریتانیا و چندین بار کنسول بود. مانند دولتمردان بریتانیایی امروز، وقت کافی برای حکومت و نوشتن داشت.

کتابی در علم نظامی منتشر کرد که بخش آخر آن به عنوان استراتژماتا باقی مانده و یادداشت‌های شخصی خود دربارهٔ آبرسانی رم را به صورت در آب شهر رم به جا گذاشت. فساد و تبه‌کاری‌ای را که هنگام تصدی یافت — چگونه کاخ‌ها و فاحشه‌خانه‌ها مخفیانه از لوله‌های اصلی انشعاب می‌گرفتند و یک بار رم بی‌آب ماند — شرح می‌دهد و اصلاحات قاطع خود را توضیح می‌دهد. مانند پلینی نتیجه می‌گیرد: کیست که این آبراهه‌های عظیم را با اهرام بی‌فایده یا آثار مشهور اما بی‌سود یونانیان مقایسه کند؟

در اینجا با رومی‌ای مواجهیم که صریحاً سودگراست و به زیبایی اگر با فایده همراه نباشد التفاتی ندارد. سخنش را درک می‌کنیم و قبول داریم که شهر پیش از داشتن پارمون نیاز به آب پاکیزه دارد. در این کتاب‌های دور از هنر متوجه می‌شویم که حتی در عصر مستبدان هنوز رومیانی از نوع قدیم وجود داشتند — مردان توانا، کامل و مدیران مؤمن که باعث پیشرفت امپراتوری علی‌رغم حکومت بد می‌شدند و راه را به سوی عصر طلایی حکومت سلطنتی می‌گشودند.

بازرگانان

بهبود حکومت و حمل‌ونقل تجارت مدیترانه را به عظمتی بی‌سابقه رساند. در یک سر زنجیره پیله‌ورانی بودند که از کبریت گوگردی تا حریر گران‌بها را در سراسر کشور می‌گرداندند؛ حراجی‌های سیار که همزمان جارچی شهر بودند؛ بازارهای روزانه و بازار مکاره‌های دوره‌ای؛ دکاندارانی که چانه می‌زدند، با ترازوهای نادرست تقلب می‌کردند و از گوشهٔ چشم بازرسان اوزان را مراقب بودند؛ و یک پله بالاتر دکان‌هایی که کالای ساخت خود را می‌فروختند. این‌ها ستون فقرات صنعت و تجارت بودند.

در بندرها یا نزدیک آن عمده‌فروشانی بودند که کالاهای تازه‌وارد را به مشتریان یا خرده‌فروشان می‌فروختند؛ گاهی مالک یا ناخدای کشتی کالای خود را مستقیم از عرشه می‌فروخت.

ایتالیا برای دو قرن تراز تجاری «نامساعد» داشت — بیشتر می‌خرید تا می‌فروخت و خوشحال بود. ظروف سفالین، شراب، روغن، ظروف و آلات فلزی، شیشه و عطریات از کامپانیا صادر می‌شد؛ سایر محصولات ایتالیا در داخل نگه داشته می‌شد. عمده‌فروشان در تمام نقاط امپراتوری نماینده داشتند که برای ایتالیا کالا می‌خریدند و بازرگانان خارجی یونانی یا سوری در ایتالیا نماینده داشتند که مشتری می‌جستند.

از این جریان دوطرفه، کالاهای ظریف نیمی از جهان به رم می‌آمد تا ذائقهٔ رومیان درجه‌یک را خوش کند، بدن‌شان را بپوشاند و خانه‌های‌شان را زینت دهد. آیلیوس آریستیدس می‌گوید: هر که بخواهد همهٔ کالاهای جهان را ببیند یا باید تمام جهان را بگردد یا در رم بماند.

از سیسیل غلات، گاو، چرم، شراب، پشم، منبت‌کاری‌های ظریف، مجسمه و جواهر می‌آمد؛ از شمال آفریقا غلات و روغن؛ از سیرنائیک سیلفیوم؛ از آفریقای مرکزی حیوانات وحشی برای میدان گلادیاتورها؛ از اتیوپی و شرق آفریقا عاج، آبنوس، لاک‌پشت، مرمر کمیاب، ابسیدین، ادویه و بردگان سیاه؛ از غرب آفریقا روغن، خرما، لیمو، چوب، مروارید، رنگ و مس؛ از اسپانیا ماهی، گاو، پشم، طلا، نقره، سرب، قلع، مس، آهن، شنگرف، گندم، پارچهٔ سفید، چوب‌پنبه، اسب، گوشت خوک و بهترین زیتون و روغن زیتون؛ از گل لباس، شراب، گندم، الوار، سبزی، گاو، ماکیان، ظروف سفالین و پنیر؛ از بریتانیا قلع، سرب، نقره، چرم، گندم، گاو، برده، صدف، سگ، مروارید و اشیای چوبی؛ از بلژیک گله‌های غاز پیاده به ایتالیا رانده می‌شد تا جگر غاز برای سفرهٔ اشراف فراهم کند. از آلمان عنبر، برده و خز می‌آمد؛ از درهٔ دانوب غلات، گاو، آهن، نقره و طلا؛ از یونان و جزایر آن ابریشم ارزان، پارچهٔ سفید، شراب، روغن، عسل، الوار، مرمر، زمرد، دارو، آثار هنری، عطریات، الماس و طلا. از اطراف دریای سیاه غلات، ماهی، خز، چرم و غلام می‌آمد؛ از آسیای صغیر پارچهٔ کتان لطیف و پشمی، پارشمن، شراب، انجیر سمورنا، عسل، پنیر، صدف، فرش، روغن و چوب؛ از سوریه شراب، ابریشم، پارچهٔ کنفی، شیشه، روغن، سیب، گلابی، آلو، انجیر، خرما، انار، گردو، بلسام، ارغوان صوری و صنوبر لبنانی؛ از پالمورا منسوجات، عطریات و دارو؛ از عربستان کندر، صمغ، صبر زرد، مرمکی، لودانوم، زنجبیل، دارچین و سنگ‌های گران‌بها؛ از مصر غلات، کاغذ، پارچهٔ سفید، شیشه، جواهر، سنگ خارا، بازالت، مرمر سفید و سنگ سماق. هزاران کالای ساخته‌شده از اسکندریه، صیدا، صور، انطاکیه، طرسوس، رودس، افسوس و دیگر شهرهای بزرگ شرق به رم و غرب می‌آمد و مواد خام و پول از غرب به شرق می‌رفت.

علاوه بر این تجارت وارداتی محسوسی با خارج امپراتوری وجود داشت. از پارت و ایران جواهر، جوهریات کمیاب، تیماج، فرش، حیوانات وحشی و خواجه وارد می‌شد. از چین — از راه پارت یا هند یا قفقاز — ابریشم پرورده یا خام می‌آمد. رومیان ابریشم را محصول گیاهی می‌دانستند که از درخت گرفته می‌شود و هم‌وزن آن طلا می‌دادند. مقدار زیادی به جزیرهٔ کوس می‌رفت و آنجا برای خانم‌های رومی لباس بافته می‌شد. در سال ۹۱ میلادی استان نسبتاً فقیر مسنیا مجبور شد زنان را از پوشیدن لباس‌های بدن‌نمای ابریشمی در مراسم مذهبی منع کند. کلئوپاترا با چنین لباسی دل قیصر و آنتونیوس را لرزاند. در مقابل چینی‌ها فرش، جواهر، عنبر، فلزات، رنگ، دارو و شیشه وارد می‌کردند. مورخان چینی از ایلچیانی سخن می‌گویند که در سال ۱۶۶ از راه دریا از طرف امپراتور «آن‌تون» — مارکوس آورلیوس — نزد امپراتور هوان‌تی آمدند. احتمال بیشتر این است که تاجرانی بودند که خود را سفیر معرفی کرده بودند. شانزده سکهٔ رومی از تیبریوس تا مارکوس آورلیوس در شانسی یافت شده است.

از هند فلفل، سنبل هندی و سایر ادویه‌ها (همان ادویه‌ای که کریستف کلمب دنبال آن رفت)، گیاهان دارویی، عاج، آبنوس، صندل، لاجورد، مروارید، عقیق، پشم، یاقوت، لعل، الماس، اسباب آهنی، لوازم آرایش، منسوجات، ببر و فیل می‌آمد. وسعت این تجارت و ولع رومیان برای تجملات از اینجا پیداست که ایتالیا از هیچ جا جز اسپانیا به اندازهٔ هند واردات نداشت. استرابون می‌گوید تنها از یک بندر مصری سالانه ۱۲۰۰ کشتی به هند و سیلان می‌رفت. هند در مقابل مقدار کمی شراب، فلزات و ارغوان دریافت می‌کرد و برای بقیه — بیش از ۱۰۰ میلیون سسترس در سال — شمش یا سکه می‌گرفت. مبلغ مشابهی به عربستان، چین و احتمالاً اسپانیا پرداخت می‌شد.

این تجارت وسیع دو قرن سعادت آورد اما پایهٔ نادرست آن سرانجام اقتصاد رم را تباه کرد. ایتالیا تلاشی برای تعادل واردات با صادرات نکرد؛ معادن صد استان را ضبط می‌کرد و به مردم مالیات می‌بست تا پول لازم برای موازنهٔ بین‌المللی را تأمین کند. چون رگه‌های غنی معادن تهی می‌شد و عشق به تجملات خارجی ادامه داشت، رم دو راه برای نجات از ورشکستگی امتحان کرد: فتح مناطق معدنی جدید مانند داکیا و تنزل عیار پول رایج. وقتی هزینهٔ اداره و جنگ به درآمد امپراتوری نزدیک شد، رم مجبور گردید به جای پول جنس بپردازد و موفق نشد. وابستگی ایتالیا به غذای وارداتی نقطهٔ ضعف حیاتی آن بود؛ لحظه‌ای که قدرت وادار کردن دیگر کشورها به ارسال غذا و سرباز را از دست می‌داد، اجلش فرا رسیده بود.

در این مدت مستعمرات نه تنها رفاه بلکه ابتکار اقتصادی را بازیافته بودند؛ بازرگانان ایتالیایی در قرن اول تقریباً از بنادر شرقی ناپدید شدند در حالی که بازرگانان سوری و یونانی در دلوس و پوتئولی برقرار و در اسپانیا و گل چند برابر شدند. در نوسان تاریخ، مشرق زمین بار دیگر آمادهٔ تسلط بر مغرب بود.

بانکداران

هزینهٔ تولید و تجارت چگونه پرداخت می‌شد؟ نخست با حفظ سکهٔ نسبتاً مطمئن که در سراسر جهان معتبر بود. تمام سکه‌های رومی از جنگ اول کارتاژ به تدریج ارزش خود را از دست داده بودند زیرا خزانه پرداخت دیون دولتی را با اجازهٔ تورم (افزایش پول و کاهش کالا) آسان یافته بود.

وزن آس که ابتدا ۴۵۳ گرم مس بود در سال ۲۴۱ ق.م. به ۵۶٫۶ گرم، در ۲۰۲ به ۲۸٫۳ گرم، در ۸۷ ق.م. به ۱۴٫۲ گرم و در سال ۶۰ میلادی به ۷٫۱ گرم کاهش یافته بود. در قرن آخر جمهوری سرداران به نام خود سکهٔ طلا ضرب می‌کردند که معمولاً صد سسترس ارزش داشت. سکه‌های امپراتوری که به نام امپراتوران بود از همین سکه‌ها زاده شده بود. امپراتوران از رسم قیصر پیروی کردند و تصویر خود را بر سکه نقش زدند تا تضمین دولتی باشد.

سسترس که قبلاً نقره‌ای بود حالا با مس ضرب می‌شد و معادل چهار آس بود. نرون مقدار نقرهٔ دینار را به نود درصد سابق کاهش داد، ترایانوس به هشتاد و پنج درصد، مارکوس آورلیوس به هفتاد و پنج درصد، کومودوس به هفتاد درصد و سپتیمیوس سوروس به پنجاه درصد. نرون وزن سکهٔ طلا را از یک چهلم پوند طلا به یک چهل و پنجم کاهش داد و کاراکالا به یک پنجاهم. کاهش عیار همیشه با افزایش قیمت‌ها همراه بود. اما درآمد ظاهراً تا زمان مارکوس آورلیوس به نسبت افزایش می‌یافت.

این تورم شاید راه آسان خلاص کردن بدهکاران به زیان بستانکاران بود که اگر unchecked می‌ماندند ثروت را تا حد رکود اقتصادی و انقلاب سیاسی متمرکز می‌کردند. علی‌رغم این تغییرات، سیستم پولی رم را باید یکی از ثابت‌ترین و موفق‌ترین سیستم‌های مالی تاریخ دانست. برای دو قرن یک استاندارد پولی واحد در سراسر امپراتوری اعتبار داشت و از طریق این ثبات سرمایه و تجارت چنان شکوفا شد که در خاطرهٔ بشر سابقه نداشت.

در نتیجه بانکداران همه‌جا بودند: صرافی انجام می‌دادند، حساب جاری و پس‌انداز با سود می‌پذیرفتند، چک مسافرتی و حواله صادر می‌کردند، املاک را اداره و خرید و فروش می‌کردند، سرمایه به کار می‌انداختند، بدهی‌ها را جمع‌آوری می‌کردند و به افراد یا شرکت‌ها وام می‌دادند. این سیستم بانکداری از یونان و شرق یونانی آمده بود؛ حتی در ایتالیا و غرب بیشتر در دست یونانیان و سوریان بود. در گل کلمات سوری و بانکدار مترادف بودند.

نرخ بهره که پس از غارت مصر توسط آگوستوس به چهار درصد کاهش یافته بود، پس از مرگ او به شش درصد رسید و تا زمان قسطنطین به حداکثر قانونی دوازده درصد افزایش یافت.

بحران معروف سال ۳۳ میلادی وابستگی پیچیدهٔ بانک‌ها و تجارت در امپراتوری را کاملاً نشان می‌دهد. آگوستوس سخاوتمندانه پول ضرب و خرج کرده بود به این تصور که گردش سریع پول، نرخ پایین بهره و افزایش قیمت‌ها تجارت را تشویق خواهد کرد. تشویق انجام شد اما چون این جریان ابدی نبود، ضرب عجولانهٔ سکه پیش از ۱۰ ق.م. متوقف گردید. واکنش به زودی رخ داد.

تیبریوس به افراط مقابل رفت — معتقد بود صرفه‌جویانه‌ترین اقتصاد بهترین است. هزینهٔ حکومت را شدیداً محدود کرد، ضرب سکهٔ جدید را ناگهان ممنوع ساخت و ۲۷۰۰ میلیون سسترس را در خزانه احتکار کرد. کمبود واسطهٔ مبادله که نتیجهٔ این کار بود با سرازیر شدن پول به شرق برای خرید تجملات شدیدتر شد. قیمت‌ها سقوط کرد، نرخ بهره بالا رفت، طلبکاران به بدهکاران فشار آوردند، بدهکاران رباخواران را تعقیب کردند و وام‌دهی تقریباً از رواج افتاد.

سنا کوشید خروج سرمایه را با الزام هر سناتور به تبدیل بخش زیادی از دارایی به زمین ایتالیایی متوقف کند. سناتورها طلب‌های خود را مطالبه کردند و اراضی مرهون یا بیع شرط را ضبط کردند تا پول فراهم کنند و بحران آغاز شد. وقتی سناتور پوبلیوس سپینتر به بانک بالبوس و اولیوس اطلاع داد که باید ۳۰ میلیون سسترس را طبق قانون جدید بردارد، مؤسسه ورشکست شد. همزمان انقراض مؤسسهٔ سئوتس و پسران در اسکندریه به دلیل غرق سه کشتی حامل ادویهٔ گران‌بها و سقوط مؤسسهٔ بزرگ رنگ‌ریزی مالکوس در صور، شایعهٔ ورشکستگی بانک بزرگ ماکسیموس و ویبو در رم را به دلیل مطالبات زیاد از این سه مؤسسه پخش کرد. سپرده‌گذاران به سرعت وجوه خود را برداشتند، بانک درها را بست و همان روز بانک بزرگ‌تر برادران پتیوس از پرداخت امتناع کرد. تقریباً همزمان خبر ورشکستگی بانک‌های بزرگ لیون، کارتاژ، کورنت و بیزانس رسید. بانک‌های رم یکی پس از دیگری بسته شد. پول فقط با نرخ‌های بسیار بالاتر از حد قانونی قابل وام بود.

تیبریوس سرانجام قانون خرید اجباری اراضی را معلق کرد و ۱۰۰ میلیون سسترس را برای سه سال بدون بهره با ضمانت ملکی میان بانک‌ها توزیع کرد. وام‌دهندگان مجبور به کاهش نرخ شدند؛ پول از مخفیگاه بیرون آمد و اعتماد به تدریج بازگشت.

طبقات اجتماعی

تقریباً همه در رم پول را با تمنایی دیوانه‌وار می‌پرستیدند و در عین حال همه جز بانکداران از پول بد می‌گفتند. اووید در اشعارش این جمله را در دهان خدایی گذاشته است: اگر گمان می‌کنی عسل از پول نقد در دست شیرین‌تر است، چقدر از عصری که در آن زندگی می‌کنی بی‌خبری. یک قرن بعد یوونالیس «جبروت مقدس ثروت» را به تمسخر تهنیت می‌گوید.

قانون رم تا پایان امپراتوری مانع سرمایه‌گذاری سناتورها در تجارت یا صنعت بود؛ هرچند سناتورها با وادار کردن غلامان آزادشدهٔ خود به کار انداختن سرمایه‌شان از قانون می‌گریختند، از عمال خود نفرت داشتند و حکومت بر پایهٔ تبار را تنها جانشین مشروع حکومت بر پایهٔ پول، عقیده یا شمشیر می‌دانستند.

پس از همهٔ انقلاب‌ها و تلفات، تقسیمات طبقاتی قدیم حداقل با القاب باقی مانده بود. برجستگان سناتورها و سوارکاران، قضات و مأموران عموماً «شریف» خوانده می‌شدند، اعم از شرافت ذاتی یا مکتسب از مقام؛ دیگران عموماً «وضیع» یا «مستضعف» بودند. حس شرافت اغلب با وقار غرورآمیز سناتور آمیخته بود: در چندین شغل دولتی بدون حقوق و با ضرر شخصی خدمت می‌کرد، وظایف مهم را با لیاقت و کمال معقول اداره می‌کرد، برای مردم تفریحات و ورزش‌های رزمی فراهم می‌کرد، به موکلان کمک می‌کرد، برخی بردگان خود را آزاد می‌کرد و بخشی از دارایی‌اش را از طریق خیرات در زمان حیات یا پس از مرگ با مردم تقسیم می‌کرد.

به دلیل تکالیف سناتوری هر سناتور باید یک میلیون سسترس داشته باشد تا بتواند سناتور شود یا بماند. یکی از سناتورها به نام گنایوس لنتولوس ۴۰۰ میلیون سسترس داشت. اما به استثنای او، بزرگ‌ترین ثروت‌ها در رم متعلق به بازرگانانی بود که از معامله و تجارت ابایی نداشتند.

امپراتوران در حالی که اختیارات سنا را کاهش می‌دادند، به طبقهٔ تاجر با اعطای مقامات عالی روی خوش نشان دادند، صنعت، تجارت و مالیه را حمایت کردند و امنیت امپراتوری را در برابر توطئه‌های اشراف به نیروی سوارکاران متکی ساختند. عضویت در طبقهٔ سواران نیازمند ۴۰۰ هزار سسترس و نامزدی توسط خود امپراتور بود. در نتیجه بسیاری از افراد ثروتمند در میان عوام‌الناس ماندند.

پلب‌ها اکنون دیگ درهم‌جوشی از تاجران نامزد نشده، کارگران آزادزاده، دهقانان مالک، معلمان، پزشکان، هنرمندان و آزادشدگان بودند. سرشماری پرولتاریا را بر حسب فرزندان تعریف می‌کرد نه شغل. رسالهٔ کهنی آن‌ها را چنین می‌خواند: عوام‌الناسی که چیزی جز فرزند به کشور تقدیم نمی‌کنند.

بیشتر آن‌ها در دکان‌ها، کارخانه‌ها و تجارت شهر به نرخ روزانه یک دینار (۴۰ سنت آمریکایی در ارزش ۱۹۴۲) کار می‌کردند؛ این نرخ در قرن‌های بعد افزایش یافت اما نه به سرعت قیمت‌ها. استثمار ضعیف به دست قوی مانند خوردن طبیعی است و تفاوت فقط در سرعت است. باید انتظار داشت که این وضعیت در همهٔ اعصار و انواع جامعه و حکومت وجود داشته باشد، اما کمتر مانند رم باستان با بیرحمی و شدت همراه بوده است.

روزی همه فقیر بودند و از فقر خود خبر نداشتند؛ اکنون فقر شانه به شانهٔ غنا می‌ساید و از آگاهی بر آن رنج می‌برد. با این حال از ذلت مطلق با خیریه، هدایای تصادفی اربابان به موکلان و میراث‌های بزرگوارانهٔ افرادی مانند بالبوس که برای هر شهرنشین رومی بیست و پنج دینار ارث گذاشت، جلوگیری می‌شد.

تقسیمات طبقاتی به حد طبقات ارثی متوقف می‌شد؛ با این وجود هر فرد توانا می‌توانست از بردگی برهد، ثروت بیندوزد و در خدمت امپراتور به مقام رفیع برسد. پسر بردهٔ آزادشده آزادمردی با حقوق کامل بود و نوه‌اش می‌توانست سناتور شود. چیزی نگذشت که نوهٔ بردهٔ آزادشده‌ای به نام پرتیناکس امپراتور شد.

در قرن اول بسیاری از مقامات مهم را غلامان آزادشده گرفته بودند. اغلب امور مالی امپراتوری در مستعمرات، آبراهه‌های رم، معادن، املاک امپراتور و تأمین مایحتاج اردوهای ارتش به آن‌ها سپرده شده بود. آزادشدگان و بردگان که عمدتاً یونانی یا سوری بودند کاخ‌های امپراتوری را اداره می‌کردند و مشاغل حساسی در کابینهٔ امپراتور بر عهده داشتند. صنایع کوچک و تجارت روزبه‌روز بیشتر تحت نظارت آزادشدگان قرار می‌گرفت. برخی آزادشدگان سرمایه‌داران و مالکان بزرگی شدند و تعدادی بزرگ‌ترین ثروت‌های زمان خود را گرد آوردند.

گذشتهٔ آن‌ها به ندرت علایق عالی یا موازین اخلاقی به آن‌ها داده بود؛ پس از آزادی پول مهم‌ترین و اغلب تنها علاقهٔ زندگی‌شان شد. آن را بدون قید و شرط به دست می‌آوردند و بدون سلیقه خرج می‌کردند. پترونیوس در توصیف تریمالخیو شدیداً پوست از تن‌شان کنده است و سنکا با شدت کمتر به نوکیسگانی لبخند می‌زند که کتاب‌های خوش‌جلد برای تزیین می‌خرند و نمی‌خوانند. این نیشخندها احتمالاً تا حدی واکنش حسادت‌آلود طبقه‌ای بود که شاهد نقض حقوق مسلم قدیمی خود در استثمار و تجمل بود و نمی‌توانست کسانی را که برای مشارکت در درآمد و قدرت سر برمی‌آوردند ببخشد.

کامیابی آزادشدگان قاعدتاً باید امید به طبقه‌ای می‌بخشید که بیشتر کارهای دستی رم را انجام می‌داد. بلوخ حدود سال ۳۰ ق.م. تعداد بردگان را در شهر رم ۴۰۰ هزار نفر یا تقریباً نصف جمعیت و در ایتالیا ۱٫۵ میلیون نفر تخمین زده است. اگر بتوان سخن آتنایوس را پذیرفت برخی رومیان ۲۰ هزار برده داشتند.

پیشنهاد اینکه بردگان لباس مشخص بپوشند در سنا رد شد تا مبادا بردگان به نیروی عددی خود پی ببرند. جالینوس حدود سال ۱۷۰ میلادی نسبت غلامان به آزادگان در پرگاموم را یک به سه ذکر کرده است — یعنی بیست و پنج درصد. قیمت انسان از ۳۳۰ سسترس برای بردهٔ مزرعه تا ۷۰۰ هزار سسترس (۱۰۵ هزار دلار) که مارکوس سکاوروس برای دافنیس استاد دستور زبان پرداخت متغیر بود. قیمت متوسط در این زمان ۴۰۰۰ سسترس (۴۰۰ دلار) بود. هشتاد درصد کارمندان صنایع و خرده‌فروشی غلام بودند و بیشتر کارهای دستی، دفتری و دستگاه دولت توسط «ممالیک بیت‌المال» انجام می‌گرفت.

بردگان خانگی کارهای گوناگونی داشتند: مستخدم شخصی، پیشه‌ور، آموزگار، آشپز، سلمانی، نوازنده، نساخ، کتابدار، هنرمند، طبیب، فیلسوف، خواجه، شاهد (حداقل ساقی) و حتی شل و لنگ که با نقص خود اسباب تفریح می‌شدند. در رم بازاری ویژه بود که در آن می‌شد بردهٔ بی‌پا، بی‌دست، مرد سه‌چشم، غول، کوتوله یا مخنث خرید.

بردگان خانگی گاهی کتک می‌خوردند و گاه کشته می‌شدند. پدر نرون آزادشدگان خود را کشت چون به اندازهٔ دلخواه او مشروب نخورده بودند. سنکا در رسالهٔ خشم ابزارهای شکنجهٔ چوبی و سایر ابزارهای عذاب، سیاهچال‌ها، آتش‌هایی که دور زندانیان افروخته می‌شد، قلاب‌هایی که اجساد را می‌کشید، انواع زنجیر و مجازات‌ها، دریدن اندام‌ها و داغ زدن پیشانی را توصیف می‌کند؛ این‌ها ظاهراً بخشی از زندگی بردگان مزارع بود. یوونالیس بانویی را توصیف می‌کند که هنگام پیچاندن گیسو دستور می‌داد غلامان را پیاپی تازیانه بزنند. اووید معشوقهٔ دیگری را توصیف کرده که سنجاق مویش را در بازوی خدمتکار فرو می‌کرد؛ اما این داستان‌ها نشان قریحهٔ ادبی دارند و نباید با تاریخ اشتباه شوند.

ما در خطر غلو دربارهٔ ظلم گذشته هستیم همان‌طور که جنایت و فساد زمان حال را چند برابر جلوه می‌دهیم — چون هر چه شیوهٔ ظلم نادرتر باشد جالب‌تر است. به تدریج سرنوشت بردگان خانگی در دورهٔ امپراتوری به دلیل پذیرش بیشتر در خانواده‌ها، محبت متقابل، رسم زیبای برخی مالکان که به خدمت بردگان می‌ایستادند و امنیت شغلی بهتر شد. بردگان از لذت زندگی خانوادگی محروم نبودند و سنگ‌نبشته‌های گور بردگان همان لطف و مهری را نشان می‌دهد که نسبت به آزادگان ابراز می‌شد.

مثلاً بر سنگی نوشته شده: پدر و مادر ائوکوپیون این سنگ را به یاد او برافراشته‌اند که شش ماه و سه روز زیست و شیرین‌ترین و نشاط‌بخش‌ترین کودکان بود؛ هرچند به زبان نیامد، بزرگ‌ترین سعادت ما بود. مراثی دیگر حاکی از عطوفت‌ترین روابط میان ارباب و غلام است: اربابی اعلام کرده که مستخدم درگذشته را مانند پسرش دوست داشته؛ نجیب‌زادهٔ جوانی بر مرگ دایهٔ خود ماتم گرفته؛ دایه‌ای بر مرگ کودکی که سپردهٔ او بوده می‌نالد؛ زنی دانشمند یادبودی ظریف برای کتابدار خود افراشته است. ستاتیوس شعر تسلیتی برای فلاویوس اورسوس در مرگ غلام محبوب او سروده است.

برای غلامان به خطر افکندن جان برای حفظ جان ارباب غیرمعمول نبود؛ بسیاری داوطلبانه با اربابان به تبعید می‌رفتند و برخی جان خود را فدای ارباب می‌کردند. برخی مالکان غلامان یا کنیزان خود را آزاد و با آن‌ها ازدواج می‌کردند؛ برخی با غلامان مانند دوست رفتار می‌کردند. سنکا با غلام خود هم‌غذا می‌شد. تلطیف اخلاق، عدم تمایز نژادی میان مالک و برده، اصول رواقی و کیش‌های فاقد اختلاف طبقاتی از شرق، همه در تخفیف برده‌داری سهیم بودند؛ اما عوامل اصلی منفعت اقتصادی مالک از رفتار خوب با بردگان و افزایش قیمت غلامان بود.

بسیاری از بردگان به دلیل توانایی‌های فرهنگی بالا مورد احترام بودند — مانند تندنویسان، دستیاران تحقیق، منشیان و مدیران مالی، هنرمندان و پزشکان، استادان دستور زبان و فیلسوفان. در بسیاری موارد غلامان می‌توانستند برای خود تجارت کنند، بخشی از درآمد را به مالک بدهند و بقیه را به عنوان پول توجیبی نگه دارند. معمولاً در مدت شش سال غلامی می‌توانست با این درآمدها، خدمات صادقانه یا استثنایی یا جذابیت شخصی به آزادی برسد.

وضعیت کارگران و حتی بردگان تا حدی با ایجاد کولگیا یا انجمن‌های کارگری بهبود یافت. تا زمانی که تاریخ آن‌ها را ثبت کرده، کولگیاهای زیادی به وجود آمده بود که هر کدام به صنف معینی اختصاص داشت: صنف‌های جداگانهٔ ترومپت‌نوازان، بوق‌نوازان، کلاریون‌نوازان، نی‌نوازان، شیپورک‌نوازان، نی‌لبک‌نوازان و غیره.

کولگیا معمولاً از شهرداری‌های ایتالیا تقلید شده بود: سلسله‌مراتب قضات و یک یا چند رب‌النوع مخصوص صنف داشت که معبدی برای آن می‌ساخت و سالانه عید می‌گرفت. این اصناف نیز مانند شهرها از مردان و زنان ثروتمند تقاضای حمایت می‌کردند و آن‌ها می‌پذیرفتند و با پرداخت هزینهٔ گردش‌ها، تالارهای جلسه و مقابر به تعارفات پاسخ می‌دادند.

اگر این انجمن‌های صنفی را با اتحادیه‌های کارگری امروز برابر بدانیم اشتباه کرده‌ایم؛ بهتر است آن‌ها را مانند مسالک اخوت مسیحی ببینیم با مقامات و عناوین افتخاری بی‌پایان، نشاط و تفریح برادرانه و کمک سادهٔ متقابل. ثروتمندان اغلب تشکیل این اصناف را تشویق می‌کردند و در وصیت‌نامه‌های خود چیزی برای آن‌ها می‌گذاشتند. در کولگیا همهٔ مردان «برادر» و همهٔ زنان «خواهر» بودند. در برخی از این کولگیاها بردگان با آزادزادگان در شورا یک‌جا می‌نشستند. برای هر «عضو متشخص» مسلم بود که هنگام مرگ یادبودی مجلل خواهد داشت.

در قرن آخر جمهوری مردم‌فریبانی از فرق مختلف کشف کردند که بسیاری از کولگیاها را می‌توان راضی کرد تا همهٔ اعضا به نامزد معینی رأی دهند؛ بدین ترتیب انجمن‌های صنفی به ابزار سیاسی پاتریسین‌ها، توانگران و تندروان تبدیل شدند و فسادی که ایجاد کردند به انهدام حکومت دموکراسی رم کمک کرد. قیصر آن‌ها را غیرقانونی کرد اما دوباره احیا شدند. آگوستوس همه را جز چند کولگیای مفید منحل کرد. ترایانوس دوباره همه را غیرقانونی ساخت. مارکوس آورلیوس وجود آن‌ها را تحمل می‌کرد.

آشکار بود که در تمام این مدت، چه قانونی و چه غیرقانونی، به فعالیت ادامه می‌دادند. در نهایت وسیله‌ای شدند که مسیحیت از طریق آن به زندگی مردم نفوذ کرد و بر آن تسلط یافت.

اقتصاد و دولت

حکومت امپراتوری تا چه حد کوشید بر زندگی اقتصادی نظارت داشته باشد؟ حکومت سعی کرد مالکیت دهقانی را احیا کند اما تا حد زیادی با شکست مواجه شد؛ در اینجا امپراتوران روشنفکرتر از سنا بودند زیرا مالکان املاک وسیع بر سنا چیره بودند. دومیتیانوس درصدد تشویق کشت غلات در ایتالیا برآمد اما موفق نشد؛ در نتیجه ایتالیا همیشه در وحشت قحطی بود.

وسپاسیانوس سنا را با در اختیار داشتن مصر — منبع اصلی غلهٔ ایتالیا — مجبور به پذیرش خود کرد. سپتیمیوس سوروس همین کار را با تصرف شمال آفریقا انجام داد. دولت باید ورود و توزیع غلات را تضمین و بنابراین کنترل می‌کرد. به بازرگانان واردکنندهٔ غله مزایا می‌داد؛ کلودیوس جبران زیان آن‌ها را تضمین کرد و نرون کشتی‌هایشان را از مالیات بر اموال معاف ساخت. تأخیر یا شکستگی ناوگان غله تنها چیزی بود که می‌توانست مردم رم را به انقلاب تهییج کند.

اقتصاد رم نوعی تجارت آزاد بود که با مالکیت دولت بر منابع طبیعی — معادن، کان‌های سنگ، شیلات، رسوب‌های نمکی و قطعات عظیم اراضی مزروع — تعدیل می‌شد. لژیون‌ها آجر و کاشی مورد نیاز ساختمان‌های خود را می‌ساختند و اغلب در کار ساختمان به ویژه در مستعمرات به کار گرفته می‌شدند. ساخت اسلحه و ماشین‌های جنگی احتمالاً منحصر به کارخانه‌های دولتی بود؛ همان نوع کارخانه‌های دولتی که در قرن سوم از آن‌ها خبر داریم ممکن است در قرن اول نیز وجود داشته باشد.

ساختمان‌های دولتی معمولاً با نظارت شدید دولتی به پیمانکاران خصوصی مناقصه داده می‌شد تا کار خوب انجام شود و فساد و خرابی به حداقل برسد. حدود سال ۸۰ میلادی کارهای آزاد روزبه‌روز بیشتر توسط آزادشدگان امپراتور و بردگان دولتی انجام می‌شد. ظاهراً در همهٔ اوقات کاهش بیکاری یکی از اهداف دولت در تعهد این کارها بود.

تجارت زیاد تحت فشار نبود. مالیات فروش یک درصد و عوارض گمرکی خفیف و گاه باج عبور از پل‌ها و شهرها تنها مضیقهٔ تجارت بود. شهربانان تحت مقررات عالی بر خرده‌فروشی نظارت داشتند. اما اگر بتوان بیان یکی از شخصیت‌های خشمگین پترونیوس را باور کرد، این شهربانان به هیچ وجه بهتر از نظایر خود در دوران دیگر نبودند: با نانوایان و دیگر بدکاران از همین قبیل می‌سازند... و پوزهٔ سرمایه‌داران همیشه باز است.

امور مالی تحت تأثیر تصرفات حکومت در پول رایج و رقابت خزانه‌داری بود که ظاهراً بزرگ‌ترین بانکدار امپراتوری به شمار می‌رفت؛ محصول کشاورزان را گرو می‌گرفت و با بهره به آن‌ها وام می‌داد و برای ساکنان شهرها اثاث‌شان را به رهن می‌گرفت.

تجارت از جنگ سود می‌برد که درهای منابع و بازارهای جدید را می‌گشود و مسیرهای تجاری را تحت کنترل درمی‌آورد. بدین ترتیب لشکرکشی گالوس به عربستان دسترسی به هند را در برابر رقابت اعراب و پارت‌ها تأمین کرد. پلینی از این شکایت داشت که هدف لشکرکشی‌ها آن بود که بانوان و آقایان رومی در انتخاب انواع عطریات آزادتر باشند.

در ثروت روم باستان نباید مبالغه کرد. درآمد سالانهٔ دولت در زمان وسپاسیانوس ۱٫۵ میلیارد سسترس (۱۵۰ میلیون دلار) بوده — کمتر از یک‌پنجم بودجهٔ شهر نیویورک در زمان ما. وسیلهٔ انباشت ثروت‌های بزرگ از طریق تولید انبوه هنوز شناخته نشده بود یا شناخته شده اما مورد توجه نبود و صنایع و تجارت عظیم و قابل مالیات زمان حاضر را ایجاد نکرده بود.

حکومت رم برای نیروی دریایی کمتر خرج می‌کرد و هیچ هزینه‌ای برای ایجاد قرض ملی نداشت؛ با درآمد خود زندگی می‌کرد نه با وام. چون صنعت تا حد زیادی داخلی بود، محصولات آن مانند امروز چند دست نمی‌گشت و چندین مالیات نمی‌خورد. مردم بیشتر برای محل خود تولید می‌کردند نه برای بازارهای عمومی. بیشتر برای خود و کمتر برای دیگرانی که به چشم‌شان نیامده بودند کار می‌کردند. بدن خود را بیشتر به کار می‌گرفتند، ساعت‌های بیشتر اما با شدت کمتر کار می‌کردند و از فقدان هزاران وسیلهٔ تجمل که به خواب‌شان هم نمی‌آمد ناراحتی نداشتند.

آن‌ها نمی‌توانستند با ثروت ما حتی در سال‌های کم‌بازده رقابت کنند؛ اما از سعادتی برخوردار بودند که ملل مدیترانه پیش از آن خبر نداشتند و به طور کلی پس از آن نیز ندیده‌اند؛ و این اوج ترقی مادی دنیای باستان بود.

نوشته و پژوهش شده توسط دکتر شاهین صیامی