انقلاب ارضی ۱۴۵–۷۸ ق.م

بررسی کامل علل، جریان و پیامدهای انقلاب ارضی و اجتماعی روم: ریشه‌های اقتصادی در واردات ارزان غله و گسترش املاک وسیع با کار بردگان، اصلاحات و سرنوشت تراژیک برادران گراکوس، ظهور ماریوس و جنگ اجتماعی، و دیکتاتوری خونین و بازسازی سولا که مرحله اول انقلاب روم را به پایان رساند.

انقلاب ارضی روم, برادران گراکوس, ماریوس, جنگ اجتماعیدیکتاتوری سولا

~26 دقیقه مطالعه • بروزرسانی ۴ فروردین ۱۴۰۵

مقدمه

انقلاب روم علل و نتایج بسیار داشت و شخصیت‌هایی که در گرماگرم آن پدید آمدند، از دو گراکوس تا آگوستوس، در زمرۀ نیرومندترین شخصیت‌های تاریخ به شمار می‌روند. هیچ‌گاه، چه پیش از انقلاب و چه از زمان انقلاب تاکنون، بر سر چنین آرمان‌هایی ستیزه برنخاسته و در هیچ دورانی درام جهانی چنین سخت‌کش نبوده است. نخستین علت انقلاب ورود غلهٔ فراوان از سیسیل و ساردنی و اسپانیا و آفریقا بود که چون به دست بردگان کاشته می‌شد و از این‌رو ارزان درمی‌آمد، نرخ حبوبات را به کمتر از میزان هزینهٔ تولید و فروش پایین آورد و بسیاری از برزگران ایتالیایی را خانه‌خراب کرد. علت دوم ورود بردگانی بود که جای برزگران را در روستاها و کارگران را در شهرها گرفتند. علت سوم گسترش نظام املاک وسیع بود. در سال ۲۲۰ ق.م قانونی سناتورها را از پیمانکاری و سرمایه‌گذاری بازرگانی منع کرد؛ اما سناتورها، سرمست از غنایم جنگی، املاک وسیعی خریدند. زمین‌های گشوده‌شده گاه به قطعات کوچک به مهاجرنشینان فروخته می‌شد و از کشمکش شهریان می‌کاست؛ بخش بیشتری را به سرمایه‌داران، در ازای قسمتی از وام‌هایی که در زمان جنگ به دولت داده بودند، می‌بخشیدند؛ اما قسمت اعظم زمین‌ها را سناتورها یا سوداگران، بر طبق شرایطی که از طرف حکومت معین می‌شد، می‌خریدند یا اجاره می‌کردند. مردم خرده‌پا برای رقابت با صاحبان این املاک بزرگ مجبور می‌شدند به نرخ‌هایی که از توان آنان خارج بود پول وام بگیرند؛ پس آرام‌آرام کارشان به تهیدستی و ورشکستگی و اجاره‌نشینی یا زاغه‌نشینی می‌انجامید. سرانجام دهقانان، پس از آنکه در زندگی سربازی جهانی را دیده و غارت کرده بودند، دیگر ذوق یا حوصلۀ کار در تنهایی یا گرفتاری‌های ملال‌آور و پست کشتزارها را در خود نمی‌یافتند؛ از این‌رو ترجیح می‌دادند که به پرولتاریای آشوبگر شهرها بپیوندند، برایگان مسابقات هیجان‌آور آمفی‌تئاترها را تماشا کنند، از دولت غلهٔ ارزان بگیرند، رأی خود را به هر کس که بیشتر پول بدهد یا بهتر وعده بدهد بفروشند و در خیل تودهٔ مردم فقرزده و بی‌نشان ناپدید شوند.

زمینهٔ انقلاب

جامعهٔ رومی که زمانی اجتماعی از برزگران آزاد بود، اکنون بیش از پیش به غارت سرزمین‌های بیگانه و بردگی داخلی وابسته می‌شد. در شهرها همۀ کارهای خانگی، بیشتر صنایع دستی، بازرگانی، صرافی و تقریباً تمامی کار در کارخانه‌ها و ساختمان بناهای عمومی به دست بردگان انجام می‌گرفت و در نتیجه مزد کارگران آزاد به حدی کاهش می‌یافت که تن‌آسایی به اندازهٔ کار صرفه داشت. صاحبان املاک وسیع بردگان را بر دیگران ترجیح می‌دادند، زیرا بردگان به خدمت سپاهی موظف نبودند و عدد ایشان به برکت تنها تفریح‌شان یا بدجنسی خدایگان می‌توانست نسل اندر نسل محفوظ بماند. برای فراهم کردن ماشین‌های جاندار برای این کشتزارهای صنعتی‌شده به سراسر منطقۀ مدیترانه‌ای می‌تاختند. پس از هر نبرد، راهزنان و صاحب‌منصبان رومی گرفتاران خویش را بر اسیران جنگی می‌افزودند. دریازنان مردم آزاد و بنده را در کرانه‌های آسیا یا در نزدیکی آن به اسارت می‌گرفتند و صاحب‌منصبان با شکارهای منظم‌شان از آدمیزادگان آن دسته از مردم ولایات را که مقامات محلی از ایشان حمایت نمی‌کردند بر این مجموعه می‌افزودند. هر هفته برده‌فروشان نخجیران انسانی خود را از آفریقا، اسپانیا، گل، گرمانیا، دانوب، روسیه، آسیا و یونان به بنادر مدیترانه و دریای سیاه می‌آوردند. حراج ده هزار بنده در دلوس در عرض یک روز کاری غیرعادی نبود. در سال ۱۷۷ چهل هزار تن از اهالی ساردنی و پانزده هزار تن اپیروسی به دست سپاهیان رومی اسیر و به بردگی فروخته شدند؛ قیمت هر بردۀ اپیروسی تقریباً یک دلار بود. در شهرها پیوندهای مهرآمیز با خدایگان و امید رهایی از رنج بنده می‌کاست؛ اما در کشتزارها هیچ‌گونه ارتباط انسانی با بهره‌کشی همراه نبود. در آنجا بنده، برخلاف یونان یا روم باستان، عضوی از خانواده به شمار نمی‌آمد؛ کمتر خدایگان را می‌دید و پاداش ناظر بسته بود به بهره‌ای که می‌توانست از شیرۀ جان بندگان زیر تازیانۀ‌اش بکشد. مزد بنده در املاک بزرگ عبارت بود از خوراک و پوشاک به حدی که بنده بتواند به برکت آن تا زمان پیری، هر روز، جز روزهای تعطیل، از بام تا شام کار کند. اگر بنده زبان به شکوه می‌گشود یا نافرمانی می‌کرد هنگام کار زنجیر به قوزک پایش می‌بستند و شب را در سیاه‌چال که جزئی از هر کشتزار بزرگ بود سر می‌کرد. این نظامی اسرافگر و درنده‌خو بود، زیرا تعداد خانوارهایی که در یک زمین واحد به کار می‌گرفت این زمان کمتر از یک بیستم خانواده‌هایی بود که پیش از آن در همان واحد به عنوان مردمان آزاد زندگی می‌کردند.

اگر به یاد بیاوریم که دست‌کم نیمی از بندگان پیش از این آزاد بودند (زیرا بندگان کمتر به جنگ می‌رفتند)، می‌توانیم تلخی زندگانی گسسته‌بنیاد ایشان را به حدس دریابیم و آنگاه بر ندرت شورش‌های‌شان شگفت‌آوریم. در سال ۱۹۶ بندگان و کارگران آزاد اتروریا طغیان کردند. لژیون‌های رومی شورش را فروخواباندند و به روایت لیویوس «عدۀ زیادی کشته یا اسیر شدند؛ باقی را تازیانه زدند و مصلوب کردند.» در سال ۱۸۵ در شورش مشابهی که در آپولیا روی داد هفت هزار بنده دستگیر و به کار در معادن محکوم شدند. تنها در معادن کارتاژ نو چهار هزار بندۀ اسپانیایی کار می‌کردند. در سال ۱۳۹ «نخستین جنگ بردگان» در سیسیل آغاز شد. چهارصد بنده صلای ائونوس را پذیرفتند و جمعیت آزادگان شهر را قتل‌عام کردند. از کشتزارها و سیاه‌چال‌های سیسیلی بندگان دیگری فرا رسیدند و شمارۀ شورشیان به هفتاد هزار تن رسید. شورشیان آگریگنتوم را تصرف کردند، قوای پرایتور رومی را شکست دادند و تا سال ۱۳۱ تقریباً سراسر جزیره را در دست خود نگاه داشتند: در آن سال سپاه یکی از کنسولان ایشان را در انا در میان گرفت و به نیروی گرسنگی وادار به تسلیم کرد. ائونوس را به روم آوردند و در سیاه‌چال انداختند و گذاشتند تا از گرسنگی و نیش شپش بمیرد. در سال ۱۳۳ شورش‌های کوچک‌تری با قتل صد و پنجاه بنده در رم، چهارصد و پنجاه تن در مینتورنای و چهار هزار تن در سینوئسا پایان پذیرفت. در آن سال تیبریوس گراکوس قانون ارضی را وضع کرد که انقلاب روم با آن آغاز شد.

تیبریوس گراکوس

وی پسر تیبریوس سمپرونیوس گراکوس بود که با سیاست جوانمردانه‌اش مردم اسپانیا را سپاسگزار خویش کرد. دوبار به مقام کنسولی و یک بار به مقام سنسوری رسید و برادر سکیپیو آفریکانوس را از مرگ رهانده و با دختر او کورنلیا زناشویی کرده بود. کورنلیا دوازده فرزند برای او آورد که همه جز سه تن در سن بلوغ درگذشتند؛ با مرگ شوی، کورنلیا مجبور شد که به تنهایی بار پرورش تیبریوس و کایوس و دخترش را به دوش بگیرد. پدر و هم مادر به فرهنگ هلنیستی و حلقۀ یاران سکیپیو وابسته بودند. کورنلیا برگرد خود محفلی از ادیبان فراهم کرد و نامه‌هایی با چنان شیوۀ ناب و عالی نوشت که در ادب رومی مقامی ممتاز به دست آورد. پلوتارک می‌گوید که یکی از شاهان مصر خواستگار زناشویی با او شد و به او پیشنهاد کرد که چون بیوه شود بر تخت سلطنت مصر بنشیند؛ اما کورنلیا نپذیرفت و ترجیح داد که همان دختر یکی از اعضای خاندان سکیپیو و مادر زن عضو دیگر و مادر برادران گراکوس باقی بماند.

تیبریوس و کایوس گراکوس چون در محیط فلسفه و دولتمداری پرورش یافته بودند هر دو با مسائل مربوط به دولت روم و فکر یونانی آشنایی داشتند. هر دو بخصوص زیر نفوذ بلوسیوس فیلسوف رومی اهل کومای بودند و آزادی‌خواهی را با چنان شور و نیرویی از او الهام گرفتند که نیروی سنت‌پرستان را در روم به هیچ گرفتند. هر دو برادر کمابیش به یکسان و بیش از حد تصور بلندپرواز، مغرور، صمیمی و اهل سخنوری بودند و در دلیری اندازه نمی‌شناختند. کایوس نقل می‌کند که چون تیبریوس روزی از میان اتروریا می‌گذشت «دید که عدۀ ساکنان چه اندک است و آنان که زمین را کشت می‌کنند و گله‌ها را پاس می‌دارند بندگانی بیگانه‌اند.» و بدین سان بر روزگار اندوه‌بار برزگران آگاه شد. و چون دریافت که در آن هنگام فقط مالداران می‌توانند خدمت سپاهی کنند از خود پرسید که اگر به جای دهقانان تنومند و گستاخی که زمانی لژیون‌ها را تشکیل می‌دادند بردگان پریشان‌حال و بیگانه بنشینند، رم چگونه می‌تواند رهبری یا استقلال خود را حفظ کند؟ در حالی که تودۀ پرولتاریای شهری به جای آنکه زمینداران و برزگرانی سرافراز باشند در تهیدستی سر می‌کنند چگونه دموکراسی و زندگی رم می‌تواند سالم باشد؟ تقسیم زمین میان شارمندان تهیدست راه حل آشکار و ضروری سه مسئلۀ بردگی در روستاها، فساد و تراکم جمعیت شهرها و انحطاط سپاه به نظر می‌رسید.

در آغاز سال ۱۳۳ تیبریوس گراکوس به مقام تریبونی خلق برگزیده شد و اعلام کرد که قصد دارد این سه پیشنهاد را به انجمن قبیله‌ای تقدیم کند: (۱) هیچ شارمندی حق ندارد بیش از ۳۳۳ یا در صورت داشتن دو پسر بیش از ۶۶۷ ایکر از زمین‌هایی را داشته باشد که از دولت خریده یا اجاره شده است؛ (۲) همۀ زمین‌های دولتی که پیش از آن به افراد فروخته یا اجاره داده شده است باید به همان بهای خرید یا اجاره به اضافۀ مبلغی در ازای تعمیرات به حکومت بازگردانده شود؛ و (۳) زمین‌های بازگردانده باید به قطعات بیست ایکری میان تهیدستان توزیع شود به شرط آنکه دریافت‌کنندگان تعهد کنند که هیچ‌گاه سهم خود را نفروشند و هر سال مالیاتی به خزانۀ دولت بپردازند. این نه طرحی در عالم پندار بلکه کوششی بود برای اجرای «قوانین لیکینیایی» که در سال ۳۶۷ ق.م به تصویب رسیده بود و هیچ‌گاه نه اجرا شد نه برافتاد. در یکی از خطابه‌های برجستۀ تاریخ رم گراکوس به پلب‌های تهیدست چنین گفت:

ستوران دشت و پرندگان آسمان برای خود کنام و نهانگاه دارند اما مردانی که در راه ایتالیا می‌جنگند و جان می‌سپرند فقط از آفتاب و باد بهره می‌برند. سرداران ما سربازان خویش را برمی‌انگیزند تا بر سر آرامگاه‌ها و مزارهای نیاکان‌شان پیکار کنند. این صلایی بیهوده و دروغین است. قربانگاهی که برای پدران شما بنا شده باشد کجاست؟ آرامگاه نیاکان شما کجاست؟ شما می‌جنگید و می‌میرید تا برای دیگران ثروت و تجمل فراهم آورید. شما را سروران جهان می‌نامند اما یک وجب زمین نمی‌یابید که از آن خود دانید.

سنا پیشنهادهای گراکوس را غاصبانه شمرد و او را متهم کرد که قصد خودکامگی دارد و اوکتاویوس تریبون دیگر را بر آن داشت که با وتوی خود مانع از تقدیم لوایح به انجمن شود. از این‌رو گراکوس پیشنهاد کرد که هر تریبونی که برخلاف امیال انتخاب‌کنندگان خود عمل کند بیدرنگ عزل شود. انجمن این پیشنهاد را به تصویب رساند و تبرداران گراکوس اوکتاویوس را از کرسی خاص تریبون‌ها فرود آوردند. آنگاه لوایح اصلی به تصویب رسید و به صورت قانون درآمد؛ اعضای انجمن که بر جان گراکوس بیمناک بودند او را تا خانه‌اش بدرقه کردند.

شیوۀ غیرقانونی گراکوس در نفی حق وتوی تریبونی که از طرف خود انجمن مطلق اعلام شده بود به مخالفان وی بهانه‌ای داد تا به خنثی کردن کوشش‌های وی برخیزند. اینان اعلام کردند که می‌خواهند در پایان سال اول خدمت گراکوس او را به جرم نقض قانون اساسی و زورگویی به یک تریبون تعقیب کنند. گراکوس برای صیانت خود یک بار دیگر قانونی اساسی را زیر پا گذاشت و تقاضا کرد که برای سال ۱۳۲ دوباره به مقام تریبونی برگزیده شود. چون آیمیلیانوس و لایلیوس سناتوران دیگری که پیش از آن از لوایح گراکوس دفاع کرده بودند اکنون از حمایت او دست برداشته بودند گراکوس خود را یکسره به دامان تودهٔ مردم انداخت و وعده داد که اگر دوباره برگزیده شود دورۀ خدمت سپاهی را کوتاه کند و حق انحصاری سناتوران را در انتخاب شدن به عضویت هیئت‌های منصفه ملغا سازد و به متحدان ایتالیایی رم مقام شارمندی دهد. در این میانه سنا از تأمین وجه برای گروهی که مأمور اجرای قوانین تیبریوس شده بودند خودداری کرد. چون آتالوس سوم شاه پرگاموم مملکت خویش را به ارث برای روم گذاشت (۱۳۳) گراکوس به انجمن پیشنهاد کرد که اموال شخصی و منقول آتالوس فروخته شود و عواید آن میان دریافت‌کنندگان اراضی دولتی برای تأمین هزینهٔ وسایل زراعی ایشان توزیع گردد. سنا از این پیشنهاد سخت برآشفت زیرا می‌دید بدین گونه سلطه‌اش بر ایالات و وجوه عمومی به انجمنی منتقل می‌شود که نه رام‌شدنی است و نه نمایندۀ خلق و اعضای آن مردمی پست‌تبار و بیگانه‌اند. چون روز انتخاب فرا رسید گراکوس به کنایه از آنکه شکستش به معنای تعقیب جزایی و مرگ است با نگهبانان مسلح و جامۀ سوگ در میدان بزرگ شهر حاضر شد. چون اخذ رأی آغاز گشت دو طرف به جان یکدیگر افتادند. سکیپیو ناسیکا در حالی که فریاد برمی‌آورد که گراکوس قصد شاهی دارد سناتوران را مسلح به چماق به فوروم رهنمون شد. هواداران گراکوس از جامۀ بلند و گشاد پاتریسین‌ها هراسیدند و همه فرار کردند؛ گراکوس با ضربه‌ای که بر سرش وارد آمد مرد و چند صد تن از هواخواهانش با او کشته شدند. چون برادرش اجازۀ دفن او را خواست جواب رد شنید و در حالی که کورنلیا مویه می‌کرد اجساد یاغیان مقتول به درون رودخانۀ تیبر افکنده شد.

کایوس گراکوس

شایعه‌پردازان سنگدل کورنلیا را متهم کردند که با دخترش زن سیاه‌بخت و زشت‌روی سکیپیو برای کشتن وی توطئه کرده است. کورنلیا در برابر این تهمت با وقف خویشتن به پرورش پسر بازمانده و «گوهر» واپسینش خاطر خود را تسلی بخشید. کشته شدن گراکوس در دل کایوس نه سودای کین‌خواهی بلکه همت به تکمیل کار برادر برانگیخت. وی زیر فرمان آیمیلیانوس با هوشیاری و دلیری در نومانتیا کار کرده و با رفتار درست و زندگی بی‌پیرایه‌اش همگان را به ستایش خود واداشته بود. طبع پرشور او که گاه به سبب مدت‌ها خویشتنداری سخت برآشفته می‌شد او را بزرگ‌ترین خطیب رومی پیش از سیسرون ساخت و راه همۀ مقام‌های اجتماعی را که در آنها گشاده‌زبانی پس از دلاوری شرط ترقی مردان بود به رویش گشود. در پایان سال ۱۲۴ کایوس به مقام تریبونی برگزیده شد.

وی چون واقع‌بین‌تر از تیبریوس بود دریافت که اصلاحاتی که با تعادل قوای اقتصادی یا سیاسی حکومت روم مخالف باشد قابل اجرا نیست. پس کوشید تا چهار طبقه را با خود همراه کند: روستاییان، سپاهیان، پرولتاریا و بازرگانان. روستاییان را با تجدید قوانین ارضی برادرش، تعمیم آن به زمین‌های دولتی در ایالات و بازآوردن هیئت ارضی و نظارت شخصی بر عملیات آن پشتیبان خویش ساخت. با ایجاد کوچ‌نشین‌های تازه در کاپوا، تارنتوم، ناریون و کارتاژ و تبدل آنها به مراکز بازرگانی آتش جاه‌طلبی طبقۀ متوسط را برافروخت. سربازان را با تصویب قانونی مبنی بر تأمین هزینه و پوشاک‌شان از بیت‌المال خرسند کرد. با وضع «قانون غله» که دولت را به توزیع هر پیمانه گندم به قیمت شش و یک سوم آس (نصف قیمت بازار) میان همۀ خواهندگان آن موظف می‌کرد توده‌های شهرنشین را سپاسگزار خود ساخت. این اقدام به افکار کهن رومیان دربارۀ اتکای به نفس گزند رساند و بعدها در تاریخ روم تغییرات حیاتی پدید آورد. کایوس بر آن بود که غله‌فروشان متاع خود را به دو برابر قیمت تولید به مردم می‌فروشند و اقدام او که با توحید عملیات کشاورزی موجب صرفه‌جویی در مخارج می‌شود زیانی به دولت نمی‌رساند. به هر تقدیر قانون غله آزادمردان تهیدست روم را از پشتیبانان وابستۀ آریستوکراسی به مدافعان برادران گراکوس و بعدها ماریوس و قیصر مبدل کرد و بنیاد آن نهضت دموکراتیکی را نهاد که در کلاودیوس به اوج رسید و در آکتیون فرو مرد.

غرض از پنجمین اقدام کایوس آن بود که با لغو سنت تقدیم طبقات توانگر در آیین اخذ رأی انجمن سدانه قدرت هواخواهان خود را تأمین کند؛ از آن پس ترتیب رأی دادن اعضای انجمن به حکم قرعه معین می‌شد. کایوس بازرگانان را بدین گونه خشنود کرد که به آنان در محاکمات مربوط به جریان واقعۀ ایالات حق انحصاری شرکت به عنوان هیئت منصفه داد و به عبارت دیگر به ایشان حق داد که در غالب موارد قاضی دعاوی خویش باشند. وی با پیشنهاد اینکه بازرگانان از همۀ فراورده‌های آسیای صغیر مالیاتی به میزان یک‌دهم بگیرند آز ایشان را برانگیخت. پیمانکاران را توانگر ساخت و با اجرای برنامۀ راه‌سازی در همۀ بخش‌های ایتالیا بیکاری را کاهش داد. رویه‌مرفته این قوانین قطع نظر از جنبۀ فریبکارانۀ سیاسی پارۀ‌ای از آنها سازنده‌ترین قوانینی بود که پیش از قیصر به روم ارزانی شد.

کایوس با برخورداری از پشتیبانی این عناصر گوناگون توانست سنت را نقض کند و دوباره و سه‌باره به مقام تریبونی برگزیده شود. شاید در آن هنگام بود که بر آن شد تا سیصد عضو تازه که به رأی انجمن از میان بازرگانان برگزیده شود بر سیصد عضو سابق سنا بیفزاید. وی همچنین پیشنهاد کرد که همۀ آزادمردان لاتیوم از حق رأی کامل و باقی آزادمردان ایتالیا از حق رأی جزئی برخوردار شوند. این اقدام که دلیرانه‌ترین عمل وی در راه گسترش دموکراسی به شمار آمد نخستین خطای وی بود. رأی‌دهندگان به تقسیم مزایای خود حتی با کسانی که فقط عدۀ کمی از ایشان توانایی شرکت در مجالس رم را داشتند رویی خوش نشان ندادند. سنا فرصت را غنیمت شمرد. سناتوران که مورد بی‌اعتنایی کایوس بودند و ظاهراً قدرتی نداشتند این تریبون درخشان را فقط ستمگر مردم‌فریبی یافتند که می‌خواهد قدرت شخصی خویش را با تقسیم تهورآمیز املاک و وجوه دولتی توسعه دهد. پس چون پرولتاریای رشکناک رم را متحد خویش یافتند با استفاده از غیبت کایوس که سرگرم تأسیس مستعمرۀ خود در کارتاژ بود به تریبون دیگر مارکوس لیویوس دروسوس دو اندرز دادند: نخست آنکه با وضع قانونی برای برانداختن مالیاتی که قوانین برای روستاییان مقرر کرده است آنان را پشتیبان خود سازد و دیگر آنکه با پیشنهاد تشکیل دوازده مهاجرنشین تازه در ایتالیا که هر یک از سه هزار تن از مردم رم فراهم آید پرولتاریا را در آن واحد خشنود و ناتوان گرداند. انجمن بیدرنگ این لوایح را تصویب کرد و کایوس چون بازگشت دریافت که دروسوس محبوب خلق رهبری او را گام به گام به چالش گرفته است. وی کوشید تا برای بار سوم به تریبونی برگزیده شود اما ناکام شد؛ دوستانش ادعا کردند که او برگزیده شده اما در آرا تقلب کرده‌اند. کایوس پشتیبانانش را از توسل به زور برحذر داشت و از کناره گرفت.

سال بعد سنا پیشنهاد کرد تا از تشکیل مهاجرنشین در کارتاژ دست کشیده شود؛ همۀ دسته‌ها آشکار و نهان این پیشنهاد را نخستین قدم در راه لغو قوانین گراکوس شمردند. برخی از هواخواهان کایوس مسلحانه در انجمن حاضر شدند و یکی از ایشان سنت‌پرستی را که آهنگ حمله به کایوس کرد از پای درآورد. روز بعد سناتوران با ساز و برگ جنگی تمام و هر یک همراه دو بندۀ مسلح حاضر شدند و بر طرفداران خلق که روی تپۀ آونتینوس سنگر گرفته بودند حمله کردند. کایوس کوشید تا غوغا را بخواباند و از زورورزی بیشتر جلو گیرد. چون نتوانست به آن سوی تیبر گریخت و هنگامی که گرفتار شد به بنده‌اش فرمان داد تا او را بکشد؛ بنده چنین کرد و سپس خود را کشت. دویست و پنجاه تن از هواداران کایوس در نبرد به خاک افتادند و سه هزار تن دیگر به موجب احکام سنا اعدام شدند. هنگامی که اجساد کایوس و پشتیبانان به درون رودخانه افکنده می‌شد جماعت شهر که کایوس هوای دوستی ایشان را در سر داشت لب از لب نگشود. سنا اجازه نداد که کورنلیا در مرگ پسر جامۀ سوگ بر تن کند.

ماریوس

آریستوکراسی پیروز همۀ زیرکی و هوش خود را در کار آن کرد که به جای جنبه‌های مردم‌فریبانۀ قوانین گراکوس عناصر سازندۀ آنها را بی‌اثر سازد. اما زهرۀ آن را نداشت که بازرگانان را از عضویت هیئت‌های منصفه محروم گرداند یا پیمانکاران و معامله‌گران را از شکارگاه‌های پرسودشان در آسیا بیرون براند و اجازه داد که بخشش غله به عنوان ضمانی در برابر انقلاب باقی بماند. به قانون مورد توجه سابق ماده‌ای افزود که به موجب آن دریافت‌کنندگان زمین حق فروش املاک خود را یافتند؛ پس هزاران تن از ایشان زمین‌های خود را به برده‌داران فروختند و رسم نظام املاک وسیع (لاتیفوندیا) زندگی از سر گرفت. در سال ۱۱۸ هیئت ارضی ملغا و برچیده شد. توده‌های مردم در پایتخت اعتراضی نکردند زیرا به این نتیجه رسیده بودند که خوردن غلهٔ دولتی در شهر بهتر است تا عرق ریختن در دشت یا کشت و کار در مهاجرنشین‌های پیشرو. ثروت رو به فزونی بود اما توزیع نمی‌شد؛ در سال ۱۰۴ ق.م دموکراتی میانه‌رو حساب کرد که فقط دو هزار شارمند رومی صاحب مال هستند.

آپیانوس می‌گوید: «وضع مردم حتی بدتر از گذشته شد. پلبین‌ها همه چیز خود را از دست دادند. … شمارۀ شارمندان و سربازان همچنان رو به کاهش داشت.» بیش از پیش لازم می‌شد که افراد لژیون‌ها از مشمولان ممالک ایتالیایی گرفته شوند اما اینان نه شوق جنگ در دل و نه عشق روم را در سر داشتند. هر روز عدۀ تازه‌ای از خدمت سربازی می‌گریختند؛ نظم سپاهی کاستی گرفت و نیروی دفاعی جمهوری به پست‌ترین پایۀ خود رسید.

از این‌رو ایتالیا کمابیش در یک زمان از شمال و جنوب مورد حمله قرار گرفت. در سال ۱۱۳ دو قبیلۀ ژرمنی یعنی کیمبرها و توتون‌ها گویی برای آنکه رومیان را طعمی از سرنوشت نهایی خویش بچشانند همچون سیلی هراس‌انگیز در عراده‌های سرپوشیده مرکب از سیصد هزار مرد جنگی با زنان و کودکان و ستوران خود از سرزمین خود (گرمانیا) به سوی ایتالیا سرازیر شدند. شاید از فراز آلپ به گوش ایشان رسانده بودند که روم به ناز و نعمت دل باخته و از جنگ خسته شده است. نوآمدگان مردمی بودند بلندقد برومند بی‌باک و چندان بور که ایتالیاییان می‌گفتند کودکان‌شان به پیران سرسپید می‌مانند. در نوریا (نویمارکت کنونی در کارینتیا) به سپاه روم برخوردند و آن را شکست دادند. پس از رود راین گذشتند و سپاه دیگر رومی را مغلوب کردند. آنگاه از باختر به جنوب گل سرازیر شدند و بر سومین و چهارمین و پنجمین سپاه روم چیره گشتند. در آراوسیو (اورانژ) هشتاد هزار سرباز لژیونی و چهل هزار ملازم اردوگاه در کارزار کشته شدند. سراسر ایتالیا در معرض حملۀ مهاجمان افتاد و روم را چنان هراسی فرا گرفت که از زمان هانیبال مانند آن بر دل‌ها ننشسته بود.

کمابیش در همین زمان در نومیدیا جنگ درگیر شد. چون یوگورتا نوۀ ماسینیسا برادر خویش را به شکنجه کشت و کوشید تا پسران عم خود را از سهم‌شان در مملکت محروم کند سنا برای آنکه نومیدیا را به صورت ایالتی درآورد و درهای آن را به روی کالاها و سرمایۀ روم بگشاید به او اعلام جنگ کرد. یوگورتا پاتریسین‌ها را برای دفاع از مرام و جرایم خویش در برابر سنا باز خرید و سردارانی را که به جنگ با او گسیل شده بودند با رشوه به کوشش‌های بی‌آزار یا صلحی مساعد خرسند کرد. چون به رم فراخوانده شد از محل خزانۀ شاهی بیش از گذشته گشاده‌دستی کرد و توانست بلامانع به پایتختش بازگردد.

از این کشمکش‌ها فقط یک صاحب‌منصب آبرومند بیرون آمد و آن گایوس ماریوس فرزند کارگری روزمزد بود که مانند سیسرون در آرپینون زاده شده بود. وی در آغاز جوانی به خدمت سپاهی پیوست و در نومانتیا زخم خورد و یکی از خاله‌های قیصر را به زنی گرفت و با آنکه از تربیت و آداب رفتار بهره‌ای نداشت و شاید درست به همین سبب به تریبونی خلق برگزیده شد. در پایان سال ۱۰۸ از مقام نایبی نزد کوینتوس متلوس نالایق در آفریقا دست کشید و خود را به این عنوان نامزد منصب تریبونی کرد که اگر به جای متلوس بنشیند جنگ با یوگورتا را به فرجامی برساند. چون برگزیده شد مقام فرماندهی را به دست گرفت و یوگورتا را وادار به تسلیم کرد (۱۰۶). در آن زمان مردم ندانستند که عامل مهم این پیروزی جوان والاتبار بی‌باکی به نام لوکیوس سولا بوده است این قصه بعدها فاش شد. ماریوس با شکوه تمام به رم آمد و چنان محبوبیتی یافت که انجمن بی‌اعتنا به قانون اساسی رو به زوال وی را چند سال پی‌درپی به تریبونی انتخاب کرد (۱۰۴-۱۰۰). بازرگانان از او حمایت می‌کردند زیرا از یک سو پیروزی‌های وی راه را برای سرمایه‌گذاری‌های ایشان می‌گشود و از دیگر سو او بی‌گمان تنها مردی بود که می‌توانست هجوم اقوام سلتی را درهم بشکند. از همان زمان روم بسیاری از آیین قیصری را در شخص عم قیصر به رسمیت شناخت؛ به دیدۀ بسیاری از رومیان فرسوده دیکتاتوری رهبری که طرف اعتماد مردم و متکی به پشتیبانی سپاهی جان‌باز باشد تنها چارۀ جلوگیری از سوءاستفاده‌های متنفذان از آزادی بود.

کیمبرها پس از پیروزی خود در آراوسیو با عبور از پیرنه و تاراج اسپانیا روم را از تعدی خود معاف داشتند. اما در سال ۱۰۲ با عدۀ‌ای بیش از گذشته به روم بازگشتند و با توتون‌ها همدست شدند که در یک زمان از راه‌های جداگانه بر دشت‌های پربرکت ایتالیای شمالی هجوم برند. ماریوس برای مقابله با این خطر به نوع تازه‌ای از جلب افراد برای خدمت سپاهی متوسل شد که نخست در سازمان سپاهی و سپس در حکومت انقلابی پدید آورد. وی همۀ افراد را چه مالدار و چه بی‌چیز به خدمت فراخواند و مقرری هنگفتی به آنان پیشنهاد کرد و وعده داد که پس از پایان هر نبرد داوطلبان را آزاد کند و به آنان زمین ببخشد. سپاهی که به این ترتیب تشکیل شد به طور عمده از پرولتاریای شهری فراهم می‌آمد و در حق پاتریسین‌ها احساساتی خصمانه داشت. این سپاه نه برای میهن بلکه برای سردار خود و گردآوری غنایم می‌جنگید. بدین سان ماریوس شاید بی‌آنکه خود بداند انقلاب قیصری را بنیاد نهاد. وی سرباز بود نه سیاستمدار و فرصت سنجش پیامدهای دوردست سیاسی را نداشت. ماریوس سربازان خود را از روی آلپ گذراند و با رهنوردی و مشق بدنهاشان را به سختی خو داد و با حمله بر هدف‌هایی که بآسانی شکست‌پذیر بود دلیرشان کرد؛ تا زمانی که سربازان آزموده‌نشده بودند ماریوس به مقابله با دشمن خطر نکرد. توتون‌ها بی‌آنکه به مانعی برخورند از کنار اردوی رومیان گذشتند و به تمسخر از سربازان پرسیدند که آیا برای زنان خود در روم پیغامی دارند یا نه زیرا بر سر آنند که بزودی از فیض حضور زنان رومی دماغی تازه کنند. شمارۀ توتون‌ها را می‌توان از اینجا حدس زد که عبور‌شان از کنار اردوی رومیان شش روز مدت گرفت. هنگامی که همۀ مهاجمان گذشتند ماریوس به سپاهش فرمان داد که از پشت بر آنان بتازند. در نبردی که بدین گونه در آکوای سکستیای (امروزه اکس‌آن‌پرووانس) واقع شد لژیون‌های تازه صد هزار مرد کشتند یا به اسیری گرفتند. پلوتارک گزارش می‌دهد که: «آورده‌اند که ساکنان مارسی برگرد تاکستان‌های خود پرچین‌هایی از استخوان کشیدند و زمین پس از گندیدن لاشه‌ها و فرود آمدن باران زمستانی چندان از مواد متعفنی که به درون آن رخنه کرده بود بارور شد که در سال بعد محصولی بی‌سابقه آورد.» ماریوس بعد از آنکه سپاه خود را چند ماهی رخصت آسایش داد آن را به ایتالیا بازگرداند و در ورچلای نزدیک رود پو همان‌جا که هانیبال برای نخستین بار رومیان را شکست داده بود با کیمبریان درافتاد (۱۰۱ ق.م). بربریان برای آنکه نیرو و دلیری خویش را آشکار کنند برهنه به درون برف رفتند و خود را از روی یخ و میان حفره‌هایی ژرف به قلل کوه رساندند و سپس سپرهای خود را سورتمه کردند و شادان به روی آنها به پایین سریدند. بر اثر نبردی که در گرفت کمابیش همۀ ایشان کشته شدند.

ماریوس همچون کامیلوس که یک بار سلت‌های مهاجم را پس رانده بود و رومولوس که رم را دوباره بنیاد کرده بود در پایتخت شادمان پذیرفته شد. بخشی از غنایمی که وی با خود آورده بود به پاداش به خود او بخشیده شد و به این ترتیب ماریوس مردی توانگر گشت و املاکی «به وسعت یک مملکت» به دست آورد. در سال ۱۰۰ ق.م وی را برای بار ششم به تریبونی برگزیدند. همکار وی لوکیوس ساتورنینوس اصلاح‌طلبی آتشین‌سرشت بود که تصمیم داشت مقاصد گراکوس را در صورت امکان با قانون و گرنه با زور به اجرا درآورد. لایحۀ وی که به موجب آن زمین‌های مستعمرات به سربازان کهنه‌کار جنگ اخیر بخشیده می‌شد پسند طبع ماریوس افتاد و هنگامی که وی قیمت هر پیمانه غلهٔ دولتی را از شش و یک سوم آس (تقریباً سی و نه سنت) به پنج ششم یک آس کاهش داد ماریوس اعتراضی نکرد. سنا خواست تا با منع تریبون‌ها از احالۀ چنین اقداماتی به رأی (انجمن) خزانۀ مملکت و حقوق خویش را حفظ کند اما ساتورنینوس به رغم آن اقدامات خود را به تصویب (انجمن) رساند. پس آشوب از هر دو سو برخاست. چون دسته‌های ساتورنینوس کایوس ممیوس یکی از محترم‌ترین آریستوکرات‌ها را کشتند سنا به آخرین حربۀ خود دست یازید و با استفاده از حق خویش به عنوان «رأی سنا برای دفاع از حقوق عامه» از

نوشته و پژوهش شده توسط دکتر شاهین صیامی