بورژیاها: قدرت، فساد و سقوط یک خاندان (۱۴۹۲-۱۵۰۳)

انتخاب آلکساندر ششم (روذریگو بورژیا) به پاپی در ۱۴۹۲ نقطه اوج نفوذ خاندان بورژیا بود. او با مهارت دیپلماتیک و سیاست‌های قاطع، قدرت پاپ را در ایالات پاپی تقویت کرد و از پسرش سزار برای تسخیر مجدد سرزمین‌های از دست رفته استفاده کرد. لوکرس بورژیا نیز به ابزاری سیاسی تبدیل شد. اما این دوره با اتهامات فساد، قتل و روابط نامشروع همراه بود و در نهایت با مرگ آلکساندر و سقوط سزار به پایان رسید.

آلکساندر ششمسزار بورژیالوکرس بورژیا

~8 دقیقه مطالعه • بروزرسانی ۱۸ فروردین ۱۴۰۵

مقدمه: کاردینال بورژیا و آغاز قدرت

جالب‌ترین پاپ دوران رنسانس، روذریگو بورژیا، در اول ژانویه ۱۴۳۱ در خاتیوا اسپانیا به دنیا آمد. والدینش از خاندان بورخا بودند که تا حدی اشرافی به شمار می‌رفتند. روذریگو تحصیلات خود را در خاتیوا، والنسیا و بولونیا انجام داد. وقتی عمویش به عنوان کالیکستوس سوم به پاپی رسید، راه پیشرفت برای این دانشجوی جوان باز شد. پس از ورود به ایتالیا نام خود را به بورجا تغییر داد. در بیست و پنج سالگی کاردینال و در بیست و شش سالگی به ریاست کل دربار پاپ منصوب شد.

او وظایف خود را با مهارت انجام می‌داد، شهرتی در مدیریت به دست آورد، با قناعت زندگی کرد و دوستان بسیاری از هر دو جنس پیدا کرد. اما هنوز کشیش نشده بود. در جوانی بسیار خوش‌قیافه و جذاب بود و زنان در برابر او مقاومت سختی داشتند. در محیط اخلاقی سست قرن پانزدهم، او نیز مانند بسیاری از کشیشان، از لذات دنیوی بهره برد. پیوس دوم او را به دلیل شرکت در یک «مجلس رقص قبیح» ملامت کرد، اما معذرت او را پذیرفت.

در حدود سال ۱۴۶۶ علاقه‌ای نسبتاً دائمی به وانوتسا د کاتانی پیدا کرد که در آن زمان بیست و چهار ساله بود. وانوتسا برای او چهار فرزند آورد: جووانی (۱۴۷۴)، سزار (۱۴۷۶)، لوکرس (۱۴۸۰) و جوفره (۱۴۸۱). این چهار فرزند بر سنگ قبر وانوتسا به او نسبت داده شده‌اند و روذریگو گاه و بیگاه آن‌ها را از خود می‌دانست.

آلکساندر ششم: انتخاب و آغاز سلطنت

روذریگو بورژیا در ۶ اوت ۱۴۹۲ با رأی اکثریت به پاپی انتخاب شد و نام آلکساندر ششم را برای خود برگزید. انتخاب او مردم رم را بسیار شاد کرد و تاجگذاری‌اش با شکوه بی‌نظیری برگزار شد. مردم از دیدن موکب باشکوه اسبان سفید، علم‌ها، فرشینه‌ها، شهسواران و کمانداران، کشیشان و کاردینال‌ها و خود آلکساندر با قیافه‌ای آرام و جلالی سرشار، بسیار مسرور بودند.

آلکساندر کار خود را خوب آغاز کرد. در سی و شش سال بین مرگ اینوکنتیوس و تاجگذاری او، دویست و بیست قتل مشهود در رم رخ داده بود. پاپ جدید اولین قاتل دستگیرشده را عبرت دیگران قرار داد؛ جانی به دار آویخته شد، برادرش نیز با او اعدام شد و خانه‌اش ویران گردید. شهر این شدت عمل را ستود، جنایت کاهش یافت، نظم دوباره برقرار شد و تمام مردم ایتالیا از قرار گرفتن شخص نیرومندی در رأس کلیسا خشنود شدند.

سیاست و قدرت آلکساندر

آلکساندر در اداره امور کلیسا در سال‌های اولیه سلطنت روحانیش بسیار موفق بود. اینوکنتیوس هشتم خزانه را تهی گذاشته بود. آلکساندر با تمام قدرت مالی خود وضع مالی پاپ را بهبود بخشید. از تعداد کارکنان واتیکان کاست اما امور اداری را با دقت انجام می‌داد و حقوق کارمندان را به موقع پرداخت می‌کرد.

او در سیاست خارجی با فشار قدرت‌های ایتالیایی مواجه بود. ایالات پاپی دوباره به دست دیکتاتورهای محلی افتاده بودند. نخستین وظیفه او بازگرداندن این ایالات به حکومت مرکزی پاپ و دریافت مالیات از آن‌ها بود. این مأموریت را به سزار بورژیا محول کرد که آن را با سرعت و بیرحمی انجام داد.

آلکساندر برای حکومت و جنگ‌های خود به پول نیاز داشت، بنابراین مشاغل را فروخت، املاک کاردینال‌های متوفی را تصرف کرد و از سال بخشش ۱۵۰۰ بیشترین بهره را گرفت. صدور احکام معافیت و فرمان‌های طلاق بخش مهمی از معاملات سیاسی او را تشکیل می‌داد.

سزار بورژیا: سردار و سیاستمدار

آلکساندر دلایل بسیاری برای رضایت از سزار داشت. سزار زرین‌موی، زردریش، با نگاهی نافذ، بلندقامت، راست‌قامت، نیرومند و با مهابت بود. او می‌توانست نعل اسبی را با دست خم کند. اسبان سرکش را با قدرت سوار می‌شد و با اشتیاق به شکار می‌رفت.

او حقوق را در دانشگاه پروجا آموخته بود. برای مطالعه کتاب یا پرداختن به فرهنگ وقت زیادی نداشت، هرچند گاه شعر می‌سرود. هنر را بسیار ارج می‌نهاد. وقتی رافائلو ریاریو از خریدن کوپیدوی عتیق امتناع کرد، سزار قیمت خوبی برای آن پرداخت.

سزار برای مشاغل دینی ساخته نشده بود. اما آلکساندر او را اسقف اعظم والنسیا کرد (۱۴۹۲) و سپس به مقام کاردینالی ارتقا داد (۱۴۹۳). هیچ‌کس چنین مشاغلی را روحانی تلقی نمی‌کرد؛ آن‌ها وسایلی برای تأمین عایدی بودند. سزار کارهای مذهبی کوچک انجام داد اما هرگز کشیش نشد.

در ۱۴۹۷، اندکی پس از مرگ جووانی، سزار به عنوان فرستاده پاپ به ناپل رفت. پس از بازگشت، با سماجت از پدر خواست که اجازه دهد از شغل کلیسایی دست بکشد. آلکساندر با اعتراف به نامشروع بودن سزار، منصب کاردینالی او را بی‌اعتبار کرد (۱۷ اوت ۱۴۹۸). سپس سزار با اشتیاق کامل به بازی سیاست بازگشت.

آلکساندر امیدوار بود که فردریک سوم پادشاه ناپل سزار را به شوهری دخترش کارلوتا بپذیرد، اما فردریک هوای دیگری داشت. پاپ به فرانسه روی آورد. این امر فرصتی به دست لویی دوازدهم داد تا فسخ ازدواج اجباری خود را از پاپ بخواهد. در اکتبر ۱۴۹۸، آلکساندر سزار را با فرمان فسخ ازدواج و ۲۰۰۰۰۰ دوکاتو به فرانسه فرستاد. لویی پیشنهاد همسری با شارلوت د آلبره را کرد و عنوان دوکی دو والنتینوا را به سزار داد.

فتوحات سزار

در ژانویه ۱۵۰۰ سزار و ارتشش از کوه‌های آپنین گذشتند و وارد فورلی شدند. ایمولا فوراً تسلیم شد اما کاترینا سفورتسا قلعه شهر را نگه داشت. پس از محاصره کوتاه، قوای پاپ وارد شهر شدند و مدافعان را از دم شمشیر گذراندند. کاترینا به رم فرستاده شد.

سزار در دومین نبرد خود ریمینی و پزارو را تصرف کرد. در فائنتسا آستوره مانفردی مقاومت کرد اما سرانجام تسلیم شد. سزار با تمام اهالی به فتوت رفتار کرد.

در سومین نبرد، اوربینو و کامرینو را تسخیر کرد. در دسامبر ۱۵۰۲، سرداران سزار سنیگالیا را محاصره کردند. سزار چهار تن از توطئه‌گران را دستگیر و دو تن را همان شب خفه کرد. دو تن دیگر بعداً کشته شدند.

آلکساندر حال آزاد بود که خشم خود را از توطئه علیه پسرش ابراز دارد. کاردینال اورسینی و چند تن دیگر دستگیر شدند. کاردینال در ۲۲ فوریه در زندان مرد.

سقوط خاندان بورژیا

آخرین سال‌های آلکساندر ظاهراً خوش و سعادتمند بود. دخترش به فردی از خاندان سرشناس شوهر کرده بود و پسرش مأموریت‌های خود را به خوبی انجام داده بود. ایالات پاپی از حکومتی عالی برخوردار شده بودند.

اما در ۵ اوت ۱۵۰۳، آلکساندر، سزار و چند تن دیگر در ویلای کاردینال آدریانو دا کورنتو غذا خوردند. همه تا نیمه‌شب در باغ ماندند. در ۱۱ اوت کاردینال دچار تب شدید شد. در ۱۲ اوت پاپ و پسرش از تب و استفراغ بستری شدند. پزشکان تشخیص مالاریا دادند.

آلکساندر در ۱۸ اوت درگذشت. جسدش سیاه و عفن شد و شایعات مربوط به مسمومیت قوت گرفت. سزار نیز بیمار شد اما بهبود یافت.

پس از مرگ آلکساندر، سزار در خطرهای پیش‌بینی‌نشده‌ای گرفتار شد. نیروهای کولونا و اورسینی قلعه‌هایی را که از آن‌ها گرفته شده بود پس گرفتند. فرمانروایان مخلوع رومانیا آغاز به بازستاندن امارت‌نشین‌های خود کردند.

سزار به چیویتاکاستلانا رفت. یولیوس دوم (جولیانو دلا رووره) به پاپی رسید. سزار به رم بازگشت اما در خانه خود زندانی شد. یولیوس او را وادار به تسلیم قلعه‌ها کرد. سزار به ناپل گریخت اما توسط گونتسالو د کوردووا دستگیر و به اسپانیا برده شد.

در نوامبر ۱۵۰۶ سزار فرار کرد و به دربار ناوار رفت. در مارس ۱۵۰۷ در جنگ با کنت لرن کشته شد. در سی و یک سالگی درگذشت.

لوکرس بورژیا: از رم تا فرارا

لوکرس در ۱۴۸۰ به دنیا آمد. در صومعه پرورش یافت و سپس به سرای دونا آدریانا منتقل شد. در سیزده سالگی با جووانی سفورتسا ازدواج کرد اما این ازدواج در ۱۴۹۷ به دلیل ناتوانی جنسی جووانی باطل شد.

دومین ازدواج او با آلفونسو، دوک بیشلیه، در ۱۴۹۸ انجام گرفت. آلفونسو در ۱۵۰۰ به دست افراد سزار کشته شد. لوکرس به نپی رفت و در آنجا عزاداری کرد.

سومین ازدواج او با آلفونسو، پسر دوکا ارکوله فرمانروای فرارا، در ۱۵۰۱ پیشنهاد شد و در ۱۵۰۲ انجام گرفت. لوکرس در فرارا مورد احترام قرار گرفت و چهار پسر و یک دختر برای شوهرش آورد.

او در سال‌های آخر عمر خود به تربیت فرزندان و کارهای خیریه پرداخت. در ۲۴ ژوئن ۱۵۱۹ در سی و نه سالگی درگذشت.

مؤخره: میراث خاندان بورژیا

خاندان بورژیا با قدرت و جاه‌طلبی آلکساندر ششم به اوج رسید اما با مرگ او و سقوط سزار به سرعت فروپاشید. لوکرس که در رم هدف تهمت بود، در فرارا به نماد فضیلت تبدیل شد. میراث این خاندان ترکیبی از هنر، سیاست، فساد و جنجال است که همچنان موضوع بحث مورخان باقی مانده است.

نوشته و پژوهش شده توسط دکتر شاهین صیامی