فتح یونان ۲۰۱–۱۴۶ ق.م

بررسی کامل چگونگی فتح یونان و مقدونیه توسط روم، از پیمان با فیلیپ پنجم تا پیروزی فلامینینوس در کونوسکفالای، جنگ با آنتیوخوس سوم، نابودی کورنت توسط مومیوس و تبدیل یونان به ایالتی رومی، همراه با دگرگونی‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی روم پس از این فتوحات.

فتح یونان توسط روم, جنگ دوم مقدونیفلامینینوس, مومیوسنابودی کورنت

~5 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۴ فروردین ۱۴۰۵

مقدمه

پس از پیروزی بر هانیبال، روم به سرعت متوجه تهدیدی شد که از سوی فیلیپ پنجم مقدونی در شرق وجود داشت. فیلیپ که با هانیبال پیمان بسته بود (۲۱۴ ق.م)، امید داشت که یونان را پشت سر خود متحد کند تا قدرت روم را درهم بشکند. اما این پیمان به سرعت به ضرر او تمام شد و روم را به دخالت مستقیم در امور یونان واداشت.

جنگ دوم مقدونی و آزادی یونان

سنا، با هوشمندی، پیش از اعزام سکیپیو به آفریقا، فیلیپ را با پیمان صلح جداگانه (۲۰۵ ق.م) آرام کرد. اما بلافاصله پس از پیروزی زاما، سنا برای انتقام از مقدونیه دست به کار شد. در سال ۲۰۰ ق.م، تیتوس کوینکتیوس فلامینینوس با سپاهی به یونان رفت. فلامینینوس جوانی سی‌ساله، یونان‌دوست و آزادی‌خواه بود که در حلقۀ سکیپیو پرورش یافته بود.

پس از چند نبرد استادانه، فلامینینوس در کونوسکفالای (۱۹۷ ق.م) فیلیپ را شکست داد. سپس با بازگرداندن فیلیپ به تاج و تختی ضعیف و اعلام آزادی سراسر یونان، هم یونانیان و هم رومیان را شگفت‌زده کرد. در سال ۱۹۶ ق.م، در بازی‌های ایزمیایی، فلامینینوس آزادی یونان از سلطۀ روم، مقدونیه، خراج و حتی پادگان‌های رومی را اعلام کرد. غریو شادی مردم چنان بلند بود که به گفتۀ پلوتارک، کلاغ‌هایی که از فراز میدان پرواز می‌کردند بی‌جان بر زمین افتادند.

جنگ با آنتیوخوس سوم

آزادی یونان دوام نیاورد. اتحادیۀ آیتولیایی از از دست دادن شهرهای پیشین خود ناخشنود بود و آنتیوخوس سوم، شاه سلوکی، را به کمک فراخواند. آنتیوخوس که از پیروزی‌های آسان در شرق سرمست شده بود، به فکر گسترش قدرت خود بر آسیای غربی افتاد. پرگاموم از او هراسید و روم را به یاری طلبید. سنا سکیپیو آفریکانوس و برادرش لوکیوس را با سپاهی به آسیا فرستاد. این نخستین سپاه رومی بود که به خاک آسیا پا گذاشت.

نیروها در ماگنسیا (۱۸۹ ق.م) به هم خوردند. روم پیروز شد و راه فتح یونان شرقی گشوده گردید. رومیان سپس به شمال رفتند، گل‌ها را به گالاتیا عقب راندند و یونانیان یونیایی را سپاسگزار خود کردند.

جنگ سوم مقدونی و نابودی مقاومت

یونان اروپایی آرام نگرفت. در سال ۱۷۱ ق.م، پرسئوس، پسر فیلیپ پنجم، با سلوکیان و رودس پیمان بست و یونانیان را به شورش علیه روم فراخواند. سه سال بعد، لوکیوس آیمیلیوس پاولوس در پودنا (۱۶۸ ق.م) پرسئوس را شکست داد، هفتاد شهر مقدونی را با خاک یکسان کرد و خود پرسئوس را به اسارت به رم برد.

رودس نیز به دلیل کمک به پرسئوس مجازات شد: شهرهای باجگزارش در آسیا آزاد گردید و دلوس به عنوان بندری آزاد به رقابت با آن پرداخت. هزاران یونانی به گروگان به ایتالیا برده شدند و بسیاری از آنان در تبعید جان سپردند.

جنگ با اتحادیۀ آخایایی و نابودی کورنت

در دهۀ بعد، تنش میان یونان و روم افزایش یافت. شهرها و طبقات مختلف برای غلبه بر یکدیگر، روم را به دخالت فرامی‌خواندند. سرانجام در سال ۱۴۶ ق.م، شهرهای اتحادیۀ آخایایی جنگ آزادی یونان را اعلام کردند. رهبران توده‌های تهیدست بر جنبش مسلط شدند، بردگان را آزاد و مسلح کردند، بدهکاران را از دیون معاف کردند و تقسیم مجدد زمین را وعده دادند.

رومیان به فرماندهی مومیوس وارد یونان شدند و با بهره‌گیری از نفاق داخلی، بر سپاهیان بی‌سامان یونانی چیره شدند. مومیوس کورنت را به آتش کشید، مردان را کشت، زنان و کودکان را به بردگی فروخت و تقریباً همۀ آثار هنری و ثروت منقول شهر را به رم برد. یونان و مقدونیه به صورت ایالتی رومی درآمدند، اما آتن و اسپارت اجازه یافتند قوانین خود را حفظ کنند. یونان برای دو هزار سال از صحنۀ تاریخ سیاسی جهان ناپدید شد.

دگرگونی روم پس از فتوحات

این پیروزی‌ها روم را به سرعت دگرگون کرد. غنایم عظیم از مقدونیه، سوریه و اسپانیا به رم سرازیر شد. طبقات مالدار ثروتمندتر شدند، اما فساد سیاسی و اخلاقی نیز افزایش یافت. جنگ طبقاتی در داخل روم شدت گرفت و زمینه را برای انقلاب‌های آینده فراهم کرد.

روم اکنون بر مدیترانه غربی و شرقی مسلط شده بود. اسپانیا، سیسیل، مقدونیه و یونان به صورت ایالات رومی درآمدند. فتح یونان نه تنها قدرت نظامی روم را گسترش داد، بلکه فرهنگ، فلسفه و هنر یونانی را نیز به درون روم سرازیر کرد و تحول عمیقی در جامعه، اخلاق و ادبیات رومی پدید آورد.

نتیجه‌گیری

در فاصله ۲۰۱ تا ۱۴۶ ق.م، روم با مهارت نظامی و سیاست خارجی هوشمندانه، مقدونیه و یونان را به زیر سلطۀ خود درآورد. اعلام آزادی یونان توسط فلامینینوس لحظه‌ای درخشان بود، اما نابودی کورنت و تبدیل یونان به ایالت رومی نشان داد که آزادی اعلام‌شده تنها پوششی برای سلطۀ واقعی روم بود. این فتوحات روم را به قدرت بلامنازع مدیترانه تبدیل کرد، اما همزمان بذر فساد، نابرابری و انقلاب‌های داخلی را نیز کاشت.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

پیروزی مسیحیت: ۳۰۶–۳۲۵ میلادی

ویل دورانت جنگ نهایی میان کلیسای مسیحی و دولت روم را توصیف می‌کند و سپس به برآمدن قسطنطین و پیروزی مسیحیت می‌پردازد. پس از دهه‌ها آزار پراکنده، دیوکلتیانوس و گالریوس آخرین حمله بزرگ به کلیسا را در سال ۳۰۳ آغاز کردند: کلیساها را ویران کردند، کتاب‌ها را سوزاندند و مقاومت‌کنندگان را اعدام کردند. آزارها شکست خورد؛ پایداری شهیدان ایمان را تقویت کرد. قسطنطین پس از شکست ماکسنتیوس در پل میلویوس در سال ۳۱۲ زیر علامت صلیب، با لیکینیوس «فرمان میلان» را صادر کرد و تسامح مذهبی را اعلان نمود. در سال ۳۲۵ شورای نیقیه را تشکیل داد که الوهیت مسیح را تأیید کرد و اعتقادنامه ارتدوکس را برقرار ساخت. قسطنطین نخستین امپراطور مسیحی شد، پایتخت را به قسطنطنیه منتقل کرد، از کلیسا حمایت نمود و به مسیحیت کمک کرد تا از یک فرقه تحت آزار به دین غالب امپراطوری تبدیل شود و پایه‌های تمدن قرون وسطی را بنیان نهد.

ادامه

سقوط امپراتوری: ۱۹۳–۳۰۵ میلادی

ویل دورانت سقوط امپراتوری روم را از مرگ کومودوس تا دوران دیوکلتیانوس دنبال می‌کند. پس از قتل کومودوس، سنا پرتیناکس را امپراتور کرد، اما او توسط پاسداران امپراتور کشته شد. یولیانوس تاج را خرید، اما سپتیمیوس سوروس با لژیون‌های پانونیا او را سرنگون کرد و سلسله‌ای سامی را آغاز کرد. سوروس و پسرش کاراکالا امپراتوری را به صورت سلطنت نظامی موروثی درآوردند. پس از آشفتگی شدید، دیوکلتیانوس با تقسیم امپراتوری به چهار بخش، اصلاحات اداری، اقتصادی و نظامی انجام داد، اقتصاد برنامه‌ریزی‌شده‌ای برقرار کرد، قیمت‌ها را کنترل کرد و حکومت سلطنتی شرقی را بنیان نهاد. این دوران شاهد انحطاط اقتصادی، افزایش مالیات، سرفداری دهقانان، و تضعیف شهرنشینی بود، اما دیوکلتیانوس امپراتوری را از فروپاشی نجات داد.

ادامه

گسترش کلیسا: ۹۶–۳۰۵ میلادی

ویل دورانت رشد مسیحیت اولیه را از گردهمایی‌های کوچک در خانه‌ها تا نهاد سازمان‌یافته‌ای که سراسر امپراتوری روم را در بر گرفت، دنبال می‌کند. مسیحیان جوامعی بر پایه الگوی کنیسه تشکیل دادند، بردگان و فقرا را با آغوش باز پذیرفتند و بر انضباط اخلاقی، صدقه و ملکوت نزدیک خدا تأکید کردند. زنان نقش‌های پشتیبان داشتند اما انتظار می‌رفت که با زندگی فرمانبردارانه و متواضعانه مایه شرم مشرکان شوند. کلیسا آیین‌ها، تقویم اعیاد و مراسمی غنی را توسعه داد که عناصری از یهودیت، یونان و روم را در خود آمیخت. دفاعیه‌های فلسفی یوستینوس شهید، ترتولیانوس، اوریگنس و دیگران در برابر منتقدان مشرک مانند کلسوس ایستادند. با وجود بدعت‌های داخلی (گنوس‌باوری، مارکیونیسم، مونتانوس‌گرایی، مانی‌گرایی) و آزارهای گاه‌به‌گاه، کلیسا سازمان خود را با شوراها، قانون کتاب مقدس و افزایش اقتدار اسقف رم تقویت کرد. تا اوایل قرن چهارم، مسیحیت به نیروی قدرتمند و متحد تبدیل شده بود که قادر به چالش با نظم مشرک رو به افول بود.

ادامه

عیسی: ۴ ق م – ۳۰ میلادی

ویل دورانت زندگی عیسی را در بستر پرتلاطم یهودای رومی بررسی می‌کند. پس از استقلال کوتاه حشمونیان و حکومت هرودس کبیر، شورش‌های یهودی علیه پروکوراتورهای رومی شدت گرفت. شورش بزرگ سال ۶۶ تا ۷۰ میلادی با محاصره و نابودی اورشلیم و هیکل هرودس توسط تیتوس به پایان رسید. آخرین شورش در زمان هادریانوس (۱۳۲-۱۳۵ میلادی) با رهبری شمعون برکوخبا و حمایت ربن عقیبا به شدت سرکوب شد. این فجایع منجر به پراکندگی گسترده یهودیان (دیاسپورا)، انحلال شورای سنهدرین و پایان استقلال یهودا گردید. دورانت همچنین به مسئله وجود تاریخی عیسی، منابع (یوسفوس، تاسیت، سوئتونیوس و انجیل‌ها)، دوران成长 او، رسالت، تعالیم اخلاقی متمرکز بر ملکوت نزدیک خدا و مصلوب شدن او تحت حکومت پونتیوس پیلاطس می‌پردازد. روایت نشان می‌دهد چگونه پیام عیسی انتظارات یهودی را به یک بینش اخلاقی جهانی تبدیل کرد که به طور عمیق تمدن غربی را شکل داد.

ادامه

روم و یهودا

ویل دورانت در این بخش به روابط پیچیده روم با یهودا از ۱۳۲ ق م تا ۱۳۵ میلادی می‌پردازد. پس از استقلال موقت حشمونیان، هرودس کبیر با حمایت روم حکومت کرد و اورشلیم را با بناهای هلنیستی آراست. پس از مرگ او، شورش‌های یهودیان علیه حکومت رومیان فزونی گرفت. پروکوراتورهای رومی با ستم و غارت، خشم مردم را برانگیختند. شورش بزرگ سال ۶۶ تا ۷۰ میلادی با محاصره و نابودی اورشلیم توسط تیتوس به اوج رسید و هیکل هرودس ویران شد. آخرین شورش در زمان هادریانوس (۱۳۲-۱۳۵) با رهبری شمعون برکوخبا و حمایت ربن عقیبا سرکوب گردید. این فجایع منجر به پراکندگی گسترده یهودیان (دیاسپورا)، انحلال شورای سنهدرین و پایان استقلال یهودا شد.

ادامه

تجدید حیات فرهنگ هلنیستی

ویل دورانت به تجدید حیات فرهنگی در ایالات شرقی روم، به‌ویژه مصر، سوریه و آسیای صغیر می‌پردازد. مصر رومی به‌عنوان انبار غله و مرکز صنعتی تحت کنترل شدید امپراتوری شکوفا شد. فیلون اسکندرانی با تفسیر تمثیلی کوشید ایمان یهودی را با فلسفه یونانی آشتی دهد و بر الاهیات مسیحیت اولیه تأثیر گذاشت. علم با نجوم و جغرافیای بطلمیوس، اختراعات مکانیکی هرون، و پزشکی جالینوس پیشرفت کرد. شعر به‌طور скромانه شکوفا شد، در حالی که نثر با چهره‌هایی مانند استرابون، دیون زرین‌دهن، و احیای خطابه همراه بود. کیش‌های مرموز شرقی، از جمله کیش‌های کوبله، ایسیس، میترا و دیگران، به‌طور گسترده گسترش یافتند و عمق عاطفی، پاک‌سازی، و امید به جاودانگی عرضه کردند و راه را برای مسیحیت هموار ساختند.

ادامه