رنسانس رم را فرا می‌گیرد: پاپ‌ها، هنر و قدرت سیاسی (۱۴۴۷-۱۴۹۲)

از زمان نیکولاوس پنجم تا اینوکنتیوس هشتم، رم به مرکز رنسانس تبدیل شد. پاپ‌ها با بازسازی شهر، حمایت از هنر و ادبیات کلاسیک، و تقویت قدرت سیاسی خود در ایالات پاپی، رنسانس را به قلب مسیحیت آوردند. این دوره با تلاش برای پایان دادن به شقاق، جنگ با ترکان، و درگیری‌های داخلی همراه بود، اما در عین حال به شکوفایی معماری، نقاشی و ادبیات منجر شد.

رنسانس رمنیکولاوس پنجمسیکستوس چهارم

~7 دقیقه مطالعه • بروزرسانی ۱۷ فروردین ۱۴۰۵

مقدمه: پایتخت جهان و چالش‌های بازسازی

وقتی نیکولاوس پنجم بر کهن‌ترین تخت سلطنت جهان نشست، وسعت رم به یک‌دهم شهر باستانی که درون دیوارهای آورلیانوس محصور بود نمی‌رسید و از نظر مساحت و جمعیت (حدود هشتاد هزار نفر) از ونیز، فلورانس یا میلان کوچک‌تر بود. از زمان ویرانی آبراه‌های عمده در پی هجوم وحشیان، هفت تپه رم فاقد منبع آب مطمئن شده بود. بیشتر مردم در جلگه‌های ناسالم زندگی می‌کردند که در معرض طغیان تیبر و مالاریای باتلاق‌های اطراف بود. تپه کاپیتولینوس به مونته کاپرینو تبدیل شده بود و گله‌های بز بر دامنه آن می‌چریدند. تپه پالاتینوس به ویرانه‌ای روستایی بدل شده بود و قصرهای باستانی آن به معادن سنگ خاک‌گرفته تبدیل شده بودند.

بورگو واتیکانو قصبه کوچکی در آن سوی تیبر بود که به صورت نامنظم دور مزار پطرس حواری شکل گرفته بود. برخی کلیساها مانند سانتاماریا مادجوره یا سانتا چچیلیا از درون زیبا اما از بیرون ساده بودند. هیچ کلیسایی در رم با کلیسای جامع فلورانس یا میلان، هیچ صومعه‌ای با چرتوزا دی پاویا، و هیچ عمارت شهرداری با پالاتتسو وکیو یا کاخ دوج‌های ونیز رقابت نمی‌کرد. خیابان‌ها عمدتاً کوچه‌های گلی و خاکی بودند و فقط در موارد استثنایی جارو می‌شدند.

اقتصاد و ساختار اجتماعی رم

اقتصاد شهر تا حدی از مرتع‌داری و تولید پشم تأمین می‌شد، اما عمدتاً وابسته به عایدات کلیسا بود. کشاورزی محدود و تجارت کوچک بود. صنعت و بازرگانی به دلیل ناامنی راه‌ها تقریباً از بین رفته بود. طبقات اجتماعی محدود به نجبا، روحانیان و عوام بود. نجبا تقریباً تمام زمین‌های غیرکلیسایی را در اختیار داشتند و دهقانان را بدون رعایت اصول مسیحی استثمار می‌کردند. خانواده‌های بزرگ، به‌ویژه کولونا و اورسینی، ساختمان‌های عمومی را به دژهای کوچک تبدیل کرده بودند.

رم معمولاً تحت حکومت روحانیان بود، زیرا عایدات متنوع کلیسا در دست آنان قرار داشت. مردم به ورود طلا از کشورهای مختلف، شغل‌هایی که کشیشان ایجاد می‌کردند و اعانات پاپ وابسته بودند. هرگونه اصلاحاتی که جریان این عایدات را مختل می‌کرد با نارضایتی مواجه می‌شد. چون مردم نمی‌توانستند انقلاب کنند، به هجوهای تند متوسل می‌شدند که در نقاط دیگر اروپا بی‌نظیر بود.

حکومت دنیوی پاپ‌ها و چالش‌های آن

پاپ‌ها به عنوان قدرت‌های روحانی و سیاسی با مسئله سازش اومانیسم و مسیحیت مواجه بودند. اومانیسم نیمه‌مشرکانه بود و کلیسا پیشتر شرک را ریشه‌کن کرده بود. نیکولاوس پنجم با شجاعت و سخاوت از اومانیسم حمایت کرد و ریاست ادبیات و هنر جدید را بر عهده گرفت. طی یک قرن (۱۴۴۷-۱۵۳۴) آزادی وسیعی به فکر ایتالیا داد و رم را به مرکز رنسانس تبدیل کرد.

حکومت دنیوی پاپ‌ها مستقیماً به لاتیوم (لاتسیو) مربوط بود و شامل ایالات کوچکی بین توسکان، اومبریا، پادشاهی ناپل و دریای تیرنی بود. پاپ‌ها اومبریا، مارکه و رومانیا را نیز متعلق به خود می‌دانستند. این چهار منطقه کمربند پهنی در وسط ایتالیا تشکیل می‌دادند. پاپ‌ها بر اساس عطیة پپن و شارلمانی و وصیت ماتیلدا، حقوق سلطنت فئودالی بر این مناطق ادعا می‌کردند، اما ندرتاً قدرت اجرای آن را داشتند.

نیکولاوس پنجم: بازسازی رم و احیای دانش (۱۴۴۷-۱۴۵۵)

تومازو پارنتوچلی در سارتسانا با فقر بزرگ شد، اما توانست شش سال در دانشگاه بولونیا تحصیل کند. پس از اتمام تحصیلات، به فلورانس رفت و معلم خانواده‌های رینالدو دلی آلبیتسی و پالا د ستروتتسی شد. اومانیست‌ها او را سارتسانایی می‌نامیدند. با آلبرگاتی اسقف بولونیا همراه شد و به فلورانس رفت تا در دوران تبعید ائوگنیوس چهارم در کنار او باشد.

نیکولاوس پنجم سه هدف داشت: پاپ خوبی باشد، رم را از نو بنا کند و ادبیات و هنر کلاسیک را احیا نماید. شغل خود را با میانه‌روی و صلاحیت اداره می‌کرد. شقاق را پایان داد و فلیکس پنجم را بخشود. شورای بال منحل شد. عایدات سال بخشش ۱۴۵۰ را برای بازسازی رم به کار گرفت. دیوارها و دروازه‌ها را تعمیر کرد، آبراهه‌ها را بازسازی نمود، خیابان‌ها را سنگفرش کرد و قلعة سانت‌آنجلو را مرمت نمود. طرح کاخ جدید واتیکان و کتابخانه را ریخت. فرا آنجلیکو را برای نقاشی دعوت کرد و بسیاری از کلیساها را نوسازی نمود.

اومانیست‌ها را به رم فراخواند و کتابخانه واتیکان را با خرید و رونویسی نسخ خطی غنی کرد. ترجمه‌های لاتینی آثار یونانی را حمایت کرد. کشف معادن زاج در تولفا درآمد تازه‌ای ایجاد کرد. توطئه ستفانو پورکارو را سرکوب کرد اما با رأفت با مخالفان برخورد نمود. در ۱۴۵۵ در ۵۸ سالگی درگذشت و میراثی از صلح، نظم و شکوه فرهنگی بر جای گذاشت.

کالیکستوس سوم: جهاد و خویشاوندبازی (۱۴۵۵-۱۴۵۸)

آلفونسو بورخا در ۷۷ سالگی به پاپی رسید. او کارشناس حقوق کلیسایی بود اما به اومانیسم علاقه کمی داشت. دو برادرزاده‌اش را به کاردینالی رساند و روذریگو بورخا (آلکساندر ششم آینده) را به مشاغل مهم گماشت. تمام تلاش خود را برای جهاد با ترکان صرف کرد اما اروپا همکاری نکرد. آخرین روزهای زندگی‌اش را در تلاش بی‌نتیجه برای متحد کردن اروپا گذراند.

پیوس دوم: دیپلمات و اومانیست (۱۴۵۸-۱۴۶۴)

انئاسیلویو پیکولومینی از خانواده‌ای فقیر در کورسینیانو بود. در دانشگاه سینا حقوق خواند، سپس به فلورانس رفت و نزد فیللفو تحصیل کرد. به عنوان منشی کاردینال کاپرانیکا به شورای بال رفت و ابتدا از نهضت شورایی دفاع کرد. بعداً به امپراطور فردریک سوم پیوست و دیپلمات ماهری شد. در ۱۴۴۹ کشیش شد و اخلاق خود را اصلاح کرد.

در ۱۴۵۸ به پاپی رسید. تلاش کرد تا اروپا را برای جهاد با ترکان متحد کند اما با شکست مواجه شد. در کنگره مانتوا (۱۴۵۹) نطق مشهوری ایراد کرد. به بازسازی رم پرداخت، کتابخانه واتیکان را غنی کرد و از هنر حمایت نمود. در ۱۴۶۴ در آنکونا درگذشت در حالی که منتظر ناوگان ونیز برای جهاد بود.

پاولوس دوم: تجمل و درگیری با اومانیست‌ها (۱۴۶۴-۱۴۷۱)

پیترو باربو در ۵۲ سالگی به پاپی رسید. به صباحت خود مغرور بود و کاخ سان مارکو را بنا کرد. از اومانیست‌ها حمایت کرد اما با پلاتینا و پومپونیو لتو درگیر شد. آکادمی رومی را به دلیل بدعت متهم کرد. کتابخانه واتیکان را گسترش داد و از هنر حمایت نمود. در ۱۴۷۱ درگذشت.

سیکستوس چهارم: جنگجو و حامی هنر (۱۴۷۱-۱۴۸۴)

فرانچسکو دلا رووره در ۵۷ سالگی به پاپی رسید. برادرزادگانش را به مقام‌های مهم رساند و سیاست جنگجویانه‌ای در پیش گرفت. با فلورانس، ناپل و ونیز درگیر شد. نمازخانه سیستین را بنا کرد و نقاشان بزرگی مانند بوتيچلی، پروجینو و گی‌رلاندایو را به رم آورد. کتابخانه واتیکان را گسترش داد و دانشگاه رم را تجدید سازمان داد. در ۱۴۸۴ درگذشت.

اینوکنتیوس هشتم: آرامش نسبی و فساد دربار (۱۴۸۴-۱۴۹۲)

جووانی باتیستا چیبو در ۵۲ سالگی به پاپی رسید. سیاست خارجی را ابتدا به دلا رووره و سپس به لورنتسو دمدیچی سپرد. با ازدواج دختر لورنتسو با پسر خود اتحاد با فلورانس را تقویت کرد. از ترک بزرگ (جم) برای فشار بر بایزید دوم استفاده کرد. کتابخانه واتیکان را گسترش داد اما در کنترل فساد دربار ناکام ماند. در ۱۴۹۲ درگذشت.

مؤخره: تحول رم از ویرانه به مرکز رنسانس

از نیکولاوس پنجم تا اینوکنتیوس هشتم، رم از ویرانه‌ای کوچک به پایتختی باشکوه و مرکز رنسانس تبدیل شد. پاپ‌ها با بازسازی شهری، حمایت از هنر و ادبیات کلاسیک، و تقویت قدرت سیاسی، رنسانس را به قلب مسیحیت آوردند. هرچند جنگ‌ها، فساد و خویشاوندبازی هزینه سنگینی داشت، اما این دوره زمینه‌ساز شکوفایی بی‌نظیر هنر، معماری و دانش در رم شد و میراثی جاودان بر جای گذاشت.

نوشته و پژوهش شده توسط دکتر شاهین صیامی