ظهور خاندان مدیچی و عصر کوزیمو در فلورانس

در قرن پانزدهم فلورانس با رشد تجارت، بانکداری و صنعت به ثروتمندترین شهر ایتالیا تبدیل شد. خاندان مدیچی با رهبری کوزیمو د مدیچی قدرت سیاسی را به دست گرفت و با حمایت از هنر، ادبیات و فلسفه، رنسانس را شکوفا کرد. کوزیمو با سیاست موازنة قدرت صلح را حفظ کرد و فلورانس را به پایتخت فرهنگی اروپا تبدیل نمود.

خاندان مدیچیکوزیمو د مدیچیرنسانس فلورانس

~5 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۳ فروردین ۱۴۰۵

صحنه تاریخی و زمینه رنسانس

ایتالیاییها این عصر را ریناشیتا یعنی نوزایی می‌نامیدند، زیرا آن را رستاخیز روح فرهنگ کلاسیک رم پس از هزار سال استیلای بربریت می‌دانستند. دنیای کلاسیک با تهاجم آلمانها و هونها نابود شده بود و هنر گوتیک آن را تکرار کرده بود. اکنون با گذشت زمان، گوتها و لومباردها در خون غالب ایتالیایی مستحیل گشته بودند و به لطف سنت معماری ویتروویوس و ویرانه‌های فوروم رومی، ستون و آرشیتراو کلاسیک دوباره پرستشگاهها و کاخها را زینت می‌بخشید. خورشید روح ایتالیایی ابرهای سرزمینهای شمال را می‌شکافت و مردم از زندان هراس قرون وسطایی رهایی می‌یافتند.

عوامل مادی و اجتماعی رنسانس

عوامل دیگری جز احیای سنن فرهنگی باستان نیز نقش داشتند. پول حاصل از تجارت، بانکداری و سرمایه‌گذاری انباشته شد و مازاد آن صرف خرید آثار هنری گردید. گرایش به امور دنیوی با ظهور طبقة متوسط پدید آمد. گسترش دانشگاهها، واقع‌بین‌تر شدن اذهان از طریق تحصیل حقوق و فراخی گرفتن افکار بر اثر آشنایی با جهان نیز مؤثر بود. ایتالیای فرهیخته عقاید جزمی کلیسا را مورد شک قرار داد و از آتش دوزخ نترسید.

چرا فلورانس مرکز رنسانس شد

شمال ایتالیا نخستین جایی بود که این بیداری را تجربه کرد. ساختار کهن شهرها حفظ شده بود و قوانین رومی احیا می‌شدند. ایتالیای شمالی گذرگاه تجارت بین بقیة ایتالیا و اروپا و نیز بین اروپا و شرق بود. صنعت و بازرگانی این منطقه را غنی‌ترین منطقة جهان مسیحیت ساخته بود. بازرگانان ماجراجو با یونانیان، عربها، یهودیان، مصریان، ایرانیان، هندیان و چینیان سروکار داشتند و رواداری مذهبی را اشاعه دادند.

مبانی مادی فلورانس

فلورانس در قرن پانزدهم بر پراتو، پیستویا، پیزا، ولترا، کورتونا، آرتتسو و اراضی کشاورزی اطراف حکومت می‌کرد. جمعیت شهر در سال ۱۳۴۳ حدود ۹۱٬۵۰۰ تن بود. یک چهارم ساکنان کارگران صنعتی بودند. صنعت بافندگی در قرن سیزدهم سی هزار تن را در دویست کارگاه نساجی به کار گرفته بود. فلورانس به مرحلة کاپیتالیستی رسیده بود. برای فروش کالاها بازرگانان به همه بندرهای مدیترانه و اقیانوس اطلس می‌رفتند. هشتاد مؤسسة بانکی فلورانسی فعالیت می‌کردند. چک و اعتبارنامه صادر می‌شد. سیستم بیمه رواج گرفت. در سال ۱۳۸۲ سیستم دفترداری دوبل وجود داشت. درآمد دولت در سال ۱۴۰۰ از عواید انگلستان بیشتر بود.

اصناف و ساختار سیاسی

بانکداران، بازرگانان، کارخانه‌داران، پیشه‌وران و کارگران ماهر در اتحادیه‌های صنفی سازمان یافته بودند. هفت صنف بزرگتر و چهارده صنف کوچکتر وجود داشت. تنها ۳۲۰۰ مرد دارای حق رأی بودند. سینیوریا متشکل از هشت پریوری بود که چهار تن از اصناف بزرگتر انتخاب می‌شدند. قانون اساسی دارای نقایصی مانند کوتاهی دوران تصدی بود. نتایج آن دسته‌بندی، توطئه و ناتوانی در سیاست منسجم بود.

کوزیمو د مدیچی: پدر میهن

خاندان آلبیتتسی از ۱۳۸۱ تا ۱۴۳۴ برتری داشت. کوزیمو در ۱۴۲۹ ثروت هنگفتی به ارث برد. او تجارتخانه را اداره کرد و در سیاست فعال بود. در ۱۴۳۳ تبعید شد اما در ۱۴۳۴ بازگشت. قدرت را بدون تغییر اساسی در حکومت حفظ کرد. مالیات تصاعدی وضع کرد. بخششهای سخاوتمندانه کرد. سیاست خارجی او حفظ صلح از طریق موازنة قدرت بین فلورانس-میلان در برابر ونیز-ناپل بود.

حمایت کوزیمو از هنر و فرهنگ

کوزیمو به ادبیات، دانش، فلسفه و هنر علاقه داشت. زبانهای لاتین، یونانی، عبری و عربی را می‌دانست. مبالغ هنگفتی برای خرید متون کلاسیک صرف کرد. کتابخانه‌های عمومی ایجاد کرد. از فیچینو، جمیستوس پلتون و دیگران حمایت کرد. آکادمی افلاطونی را بنیان نهاد. کوزیمو در ۱۴۶۴ درگذشت و عنوان پاتر پاتریا به او داده شد.

اومانیستها و احیای کلاسیک

اومانیستها مطالعة فرهنگ کلاسیک را اومانیته می‌خواندند. آثار باستانی لاتین و یونان را کشف کردند. پودجو، سالوتاتی، برونی و دیگران فعال بودند. زبان یونانی تدریس شد. آثار افلاطون ترجمه گردید. اومانیسم بر سراسر ایتالیا گسترش یافت و نفوذ آن به اروپا رسید.

معماری: عصر برونللسکی

فیلیپو برونللسکی گنبد کلیسای فلورانس را ساخت. او از پانتئون الهام گرفت اما با طاق نوک تیز گوتیک ترکیب کرد. کلیسای سان لورنتسو، نمازخانة پاتتسی و ورودی‌های دیگر را طراحی کرد. میکلوتتسو کاخ مدیچی و دیر سان مارکو را ساخت. آلبرتی نیز در معماری فعال بود.

مجسمه‌سازی: گیبرتی و دوناتلو

لورنتسو گیبرتی درهای مفرغی تعمیدگاه را ساخت که میکلانژ آن را شایستة مدخل بهشت دانست. دوناتلو مجسمه‌های داوود، قدیس گئورگیوس، گاتاملاتا و مصلوب شدن مسیح را آفرید. او نخستین مجسمة بزرگ سوارة رنسانس را ساخت.

نقاشی: مازاتچو، فراآنجلیکو و فرافیلیپو لیپی

مازاتچو اصول ژرفانمایی را به کار بست و نمازخانة برانکاتچی را نقاشی کرد. فراآنجلیکو با روحیة پارسایانه نقاشی می‌کرد و تابلوهای مریم و کودک و تاجگذاری مریم را آفرید. فرافیلیپو لیپی تصاویر مریم عذرا با زیبایی شهوانی کشید و زندگی پرهیجانی داشت.

سایر هنرها و میراث کوزیمو

سفالگری، شیشه‌گری، زرگری و دیگر هنرها شکوفا بودند. کلیشه‌سازی اختراع شد. لئونه باتیستا آلبرتی در رشته‌های متعدد استاد بود. کوزیمو رنسانس را با حمایت از هنر و فرهنگ شکوفا کرد و فلورانس را به آتن ایتالیا تبدیل نمود.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

افول رنسانس (۱۵۳۴–۱۵۷۶)

رنسانس ایتالیا در این دوره با انقیاد سیاسی اسپانیا، رکود اقتصادی به دلیل تغییر مسیرهای تجاری و اصلاحات کاتولیکی که بر فکر و اخلاق نظارت سخت‌تری اعمال کرد، به غروب رسید. شمال ایتالیا ویران شد، ونیز علی‌رغم افول تجاری، شکوفایی فرهنگی نهایی داشت. فلورانس تحت حکومت کوزیمو اول مدیچی قرار گرفت، رم تحت پاولوس سوم بهبود یافت و دولت‌های کوچک مانند پارما و پیاچنتسا احیای کوتاهی دیدند. علم و پزشکی پیشرفت modest داشت، ادبیات به سمت نوول و زبان عامیانه رفت و هنر غول‌هایی مانند تیسین، تینتورتو، ورونزه و میکلانژ پیر را پدید آورد که آثار نهایی‌شان عصر باشکوهی را تاج‌گذاری کرد، هرچند آزادی سیاسی و活力 اقتصادی رو به افول گذاشت.

ادامه

افول اقبال ونیز (۱۵۳۴–۱۵۷۶)

دوران انحطاط اقتصادی ونیز همزمان با عصر طلایی هنر و فرهنگ آن بود. ونیز با وجود از دست دادن مستعمرات، اختلال تجارت و رقابت پرتغال، همچنان معماران سانسووینو و پالادیو، نویسندگانی مانند آرتینو و نقاشانی چون تیسین، تینتورتو و ورونزه را حمایت کرد. پیروزی در نبرد لپانتو و بازسازی کاخ دوج پس از آتش‌سوزی‌ها نشان‌دهنده روح مقاوم جمهوری بود. این دوره با درخشش نقاشی، موسیقی و معماری همراه بود که ونیز را به یکی از مراکز فرهنگی برجسته اروپا تبدیل کرد.

ادامه

سستی اخلاقی در ایتالیای رنسانس (۱۳۰۰–۱۵۳۴)

سستی اخلاقی در ایتالیای رنسانس ریشه در عوامل متعددی داشت: تضعیف ایمان دینی، افزایش ثروت که آرمان ریاضت را سست کرد، بی‌ثباتی سیاسی و جنگ‌های مزدوری که نظم اجتماعی را فرسود، و گسترش شکاکیت اومانیستی. در حالی که طبقات بالا لذت‌های مشرکانه و بیان فردی را پذیرفتند، طبقات پایین‌تر بیشتر به تقوای سنتی پایبند ماندند. بی‌بندوباری جنسی رایج بود، به‌ویژه در میان روحانیان و مراکز شهری، هرچند زندگی خانوادگی اغلب محبت و وفاداری را حفظ می‌کرد. اخلاق عمومی ترکیبی از سخاوت و خیریه با فساد، خشونت و جرم بود. فردگرایی این دوره نبوغ هنری درخشانی به وجود آورد اما همزمان باعث افول اخلاقی شد، زیرا تضمین‌های ماوراء طبیعی اخلاق ضعیف گردید و اصول جدیدی به‌طور کامل جایگزین آن نشد. با وجود تلاش‌های اصلاح‌طلبانه وعاظ و برخی پاپ‌ها، این عصر با حمله‌های خارجی و درگیری‌های داخلی به پایان رسید و ایتالیا را ویران کرد.

ادامه

شورش عقلی: علوم غریبه، علم، پزشکی، فلسفه، گویتچاردینی، ماکیاولی (۱۳۰۰-۱۵۳۴)

در دوران رنسانس ایتالیا، شورش عقلی با کاهش دلبستگی به دنیای دیگر و افزایش علاقه به زندگی همراه بود. مردم از کشف تمدن مشرکانه شاد بودند و قیود سنت و اطاعت از مقامات مذهبی گسسته شد. اما برای آزادی ذهن بهایی پرداخته شد: تضمینات فوق طبیعی اخلاق ضعیف شد و اصول دیگری جای آن را نگرفت. نتیجه، ارتکاب منهیات، میدان دادن به غرایز، و فور بداخلاقی بود. در این میان، علوم غریبه، علم، پزشکی، و فلسفه پیشرفت کردند، اما فلسفه بیشتر در خدمت سیاست قرار گرفت. گویتچاردینی و ماکیاولی با تحلیل‌های واقع‌بینانه و بدبینانه خود، سیاست را از اخلاق جدا کردند و وحدت ایتالیا را آرزو کردند.

ادامه

یولیوس دوم: جنگجو، بانی و حامی هنر (۱۵۰۳-۱۵۱۳)

یولیوس دوم (جولیانو دلا رووره) یکی از قدرتمندترین و تأثیرگذارترین پاپ‌های دوران رنسانس بود. او با روحیۀ جنگجویانه ایالات پاپی را بازپس گرفت، ونیز و فرانسه را به چالش کشید و ایتالیا را از نفوذ خارجی نجات داد. همزمان بزرگ‌ترین حامی هنر شد؛ میکلانژ را وادار به نقاشی سقف سیستین کرد، رافائل را به کار گرفت و طرح بازسازی کلیسای جدید سان پیترو را آغاز کرد. دوران او نقطه اوج انتقال مرکز رنسانس از فلورانس به رم بود.

ادامه

یولیوس دوم: جنگجو، بانی و حامی هنر (1503-1513)

یولیوس دوم (جولیانو دلا رووره) یکی از قدرتمندترین و تأثیرگذارترین پاپ‌های دوران رنسانس بود. او با روحیۀ جنگجویانه ایالات پاپی را بازپس گرفت، ونیز و فرانسه را به چالش کشید و ایتالیا را از نفوذ خارجی نجات داد. همزمان بزرگ‌ترین حامی هنر شد؛ میکلانژ را وادار به نقاشی سقف سیستین کرد، رافائل را به کار گرفت و طرح بازسازی کلیسای جدید سان پیترو را آغاز کرد. دوران او نقطه اوج انتقال مرکز رنسانس از فلورانس به رم بود.

ادامه