~8 دقیقه مطالعه • بروزرسانی ۸ فروردین ۱۴۰۵
مقدمه: کلیسا به عنوان دایه تمدن جدید
کلیسا دایه مهربان تمدن نوین شد. هنگامی که نظم کهن در فساد، جبن و اهمال محو گردید، سپاهی متحد از روحانیون با حمیت و مهارت به دفاع از ثبات و ملایمت برخاستند که دوباره در زندگی ظاهر شده بود. وظیفه تاریخی کلیسا تحکیم مجدد بنیان اخلاقی افراد و جامعه از طریق دادن جنبه قدسی و ماورای طبیعی به احکام ناگوار مربوط به نظم اجتماعی، و القای آرمانهای ملایمتر در بربرهای خشن از طریق ایمانی بود که از افسانه، معجزه، بیم، امید و عشق تشکیل شده بود.
در مبارزه دین جدید برای تسخیر، رام کردن و روشن کردن اذهان جاهل یا منحط، و تشکیل یک امپراتوری ایمانی متحد که دوباره مردم را به هم پیوند دهد — همانگونه که پیش از آن جادوی یونان و شکوه روم آنان را متحد کرده بود — عظمتی حماسی وجود داشت که با خرافه و ظلم نیز آمیخته بود. نهادها و ادیان زاده نیازهای انسانی هستند و ارزیابی آنها باید با توجه به این ضرورتها انجام شود.
سازماندهی کلیسا
اگر هنر عبارت از شکل دادن و سازماندهی مواد باشد، کلیسای کاتولیک رومی را میتوان شگفتانگیزترین شاهکار تاریخ دانست. طی نوزده قرن پر از بحران، کلیسا مؤمنان خود را حفظ کرد، خدمات خود را به تمام نقاط جهان گسترش داد، اذهان آنان را منظم ساخت، خلقوخویشان را شکل داد، باروریشان را تشویق کرد، ازدواجهایشان را رسمیت بخشید، سوگواریشان را تسلی داد، زندگی کوتاهشان را به حیات جاودانی پیوند زد، از سخاوتشان بهره گرفت، از هر بدعت و شورشی زنده بیرون آمد و صبورانه ستونهای شکسته قدرت خود را بازسازی کرد.
این نهاد شاهوار چگونه رشد کرد؟ عطش روحی مردان و زنانی که از فقر به ستوه آمده، از کشمکش فرسوده، از اسرار وحشتزده و از ترس مرگ بیقرار بودند، پایه کار کلیسا بود. کلیسا در روح میلیونها نفر ایمان و امیدی ایجاد کرد که به مرگ معنا میبخشید و وحشت آن را از بین میبرد. ایمان گرانبهاترین دارایی کسانی شد که حاضر بودند برای حفظ آن بمیرند یا بکشند؛ و کلیسا بر این صخره امید بنا شد.
کلیسا ابتدا مجمع سادهای (اکلیسیا) از مؤمنان بود. هر کلیسای محلی یک یا چند پرسبیتر (شیخ یا کشیش) برای رهبری انتخاب میکرد، همراه با قاریان، دستیاران و شماسان. با افزایش تعداد عبادتکنندگان، جوامع یک نفر را به عنوان اسقف (اپیسکوپوس به معنای ناظر) برگزیدند تا امور را نظارت و هماهنگ کند. با افزایش اسقفان، در قرن چهارم اسقفان اعظم یا مطران برای نظارت بر اسقفان منطقهای انتخاب شدند. در مراکز بزرگ مانند قسطنطنیه، انطاکیه، اورشلیم، اسکندریه و رم، مقامات عالیتری به نام بطرک بر تمام امور روحانی ریاست داشتند.
اسقفان و اسقفان اعظم در شوراها یا سینودها تشکیل جلسه میدادند. شورایی که فقط نماینده یک استان بود، شورای منطقهای نامیده میشد؛ شورایی از اسقفان شرق یا غرب، شورای عمومی؛ و شورایی از هر دو، شورای عام. اگر احکام آن برای همه مسیحیان جهان لازمالاجرا بود، جامع نامیده میشد. این اتحاد گاهبهگاه باعث شد کلیسا لقب کاتولیک یا جهانی بگیرد.
این سازمان که قدرت نهاییاش بر ایمان و حیثیت اخلاقی استوار بود، مقرراتی برای زندگی کلیسایی نیاز داشت. در سه قرن اول، تجرد برای کشیشان اجباری نبود. کشیش میتوانست همسری را که پیش از رسیدن به مقام روحانی گرفته بود نگه دارد، اما پس از آن حق ازدواج نداشت. کلیسا با افراطیون روبرو بود که در واکنش به بیپروایی جنسی مشرکان، هر رابطه جنسی را گناه میدانستند. شورای گنگرا (حدود ۳۶۲) این نظریه را بدعت اعلام کرد، اما کلیسا روزبهروز بیشتر به تجرد کشیشان تمایل یافت. در سال ۳۸۶ شورای رم تجرد کامل را توصیه کرد و پاپ سیریکیوس در ۳۸۷ فرمان داد هر کشیشی که ازدواج کند یا با زن خود زندگی کند، خلع لباس شود. قدیسان هیرونوموس، آمبروسیوس و آگوستینوس با قدرت از این فرمان حمایت کردند و پس از مدتی مقاومت، این قانون در امپراتوری روم غربی اجرا شد.
بدعتگذاران
ناخوشایندترین وظیفه سازمان کلیسا جلوگیری از شکاف کلیسا به دلیل افزایش بدعتها بود — یعنی آموزههایی که با تعریف شوراهای کلیسا از کیش مسیحی مخالف بودند. پس از پیروزی، کلیسا از رواداری دینی دست کشید و آزادی فردی در اعتقاد را با همان دید خصمانهای مینگریست که دولتها به جنبشهای تجزیهطلب مینگریستند.
آریانیسم که درون امپراتوری شکست خورده بود، در میان بربرها پیروزی عجیبی به دست آورد. مسیحیت ابتدا از طریق اسیران رومی به قبایل توتونی رسید. اولفیلاس (حدود ۳۱۱–۳۸۱) کتاب مقدس را به زبان گوتیک ترجمه کرد و الفبای گوتیک را ابداع نمود. گوتها مسیحیت آریوسی او را پذیرفتند. تقریباً همه متجاوزان به امپراتوری آریانی بودند و پادشاهیهای جدیدی که در بالکان، گل، اسپانیا، ایتالیا و آفریقا تأسیس کردند رسماً آریانی بودند.
تفاوت فاتحان و مغلوبان فقط یک حرف یوتا بود: اصیلآیینان عیسی را همذات (هومواوسیوس) با پدر میدانستند، در حالی که آریوسیها او را مشابه (هومویوسیوس) میشمردند. این اختلاف کوچک در سیاست دو قرن پنجم و ششم حیاتی شد.
بدعتهای دیگری مانند دوناتیسم در آفریقا به سرعت گسترش یافت و به انقلاب اجتماعی تبدیل شد. پلاگیوس با حمله به نظریه گناه ذاتی، سه قاره را به هیجان آورد. نسطوریوس با تردید در عنوان «مادر خدا» برای مریم، در شورای افسوس (۴۳۱) محکوم شد. بدعت مونوفیزیتیسم توسط ائوتوخس اعلام شد که مسیح را دارای فقط طبیعت الاهی میدانست. شورای خالکدون (۴۵۱) طبیعت دوگانه مسیح را تأیید کرد، اما اکثریت مسیحیان سوریه و مصر آن را نپذیرفتند و مونوفیزیتیسم دین ملی قبطیها و حبشیها شد.
مسیحیت در غرب
رم
اسقفان رم در قرن چهارم همیشه مایه افتخار کلیسا نبودند. داماسوس با مهارت حکومت کرد اما به چاپلوسی از زنان ثروتمند متهم شد. لئوی کبیر (۴۴۰–۴۶۱) با دولتمردی و شجاعت مقام اسقف پطرس را در دوره بحرانی ارتقا داد و اقتدار رم بر کلیساهای غربی را تقویت کرد.
قدیس هیرونوموس
قدیس هیرونوموس (حدود ۳۴۰–۴۲۰) یکی از بزرگترین نویسندگان کلیسای مسیحی بود. پس از رؤیای مشهور که در آن متهم به «سیسرونی نه مسیحی» بودن شد، زندگی زاهدانهای برگزید. به دستور پاپ داماسوس، کتاب مقدس را به لاتینی ترجمه کرد که به وولگات معروف شد و برای بیش از هزار سال متن استاندارد کلیسای غربی بود. نامههای او تصویر زنده و اغلب طنزآمیزی از جامعه رم ارائه میدهد.
سربازان مسیح
شخصیتهای بزرگ دیگر شامل قدیس آمبروسیوس میلان بود که امپراتور تئودوسیوس را به توبه عمومی واداشت، پاولینوس نولا که ثروتش را برای امور خیریه بخشید، و قدیس مارتن تور که صومعه مارموتيه الگویی برای رهبانیت غربی شد. صومعهها در گل گسترش یافتند و مراکز prayer، کار و دانش شدند.
مسیحیت در شرق
راهبان شرقی
رهبانیت در شرق شکوفا شد. قدیس آنتونیوس و پاکومیوس در مصر هزاران نفر را الهام بخشیدند. برخی راهبان زهد افراطی پیشه کردند، از جمله راهبان ستوننشین مانند قدیس سیمئون استیلیت که دههها بر فراز ستونی زیست. شورای خالکدون (۴۵۱) زندگی رهبانی را تنظیم کرد.
اسقفان شرقی
باسیلیوس کبیر رهبانیت را با قانونی متعادل سازمان داد که کار مفید و کشاورزی را تأکید میکرد. گرگوریوس نازیانزوسی و یوحنای زریندهان موعظههای قدرتمندی ایراد کردند. انتقادهای صریح زریندهان از ثروتمندان و دربار منجر به تبعید و مرگ او در ۴۰۷ شد.
قدیس آگوستینوس (۳۵۴–۴۳۰)
زندگی اولیه و گرویدن
آگوستینوس در تاگاسته شمال آفریقا زاده شد. مادرش مونیکا مسیحی مؤمن بود. در کارتاژ تحصیل کرد، با یک زن همخانه شد و پسری به نام آدئوداتوس داشت. از مانویت و شکاکیت گذشت تا اینکه آثار نوافلاطونی و موعظههای آمبروسیوس در میلان او را تحت تأثیر قرار داد. در سال ۳۸۷ توسط آمبروسیوس تعمید یافت. به آفریقا بازگشت، اموالش را فروخت و جامعه رهبانی تأسیس کرد.
الهیدان و فیلسوف
از سال ۳۹۶ اسقف هیپو شد و آثار بسیار نوشت. کتاب اعترافات یکی از صمیمیترین زندگینامههای روحانی تاریخ است. کتاب مدینة الاهی در پاسخ به غارت رم نوشته شد و فلسفه تاریخ را با تقابل شهر زمینی و شهر الاهی ارائه داد. او در برابر پلاگیوس از گناه نخستین، فیض و تقدیر دفاع کرد. اندیشه او بیش از هزار سال الهیات غربی را شکل داد.
مرگ و میراث
در محاصره واندالها در هیپو در سال ۴۳۰، آگوستینوس با مردم ماند و در هفتادوشش سالگی درگذشت. تأثیر او بر الهیات کاتولیک، رهبانیت و حتی اصلاحطلبان بعدی بسیار عمیق بود. او پلی میان فلسفه و عرفان، عقل و ایمان ایجاد کرد و قویترین صدای عصر ایمان در مسیحیت شد.
کلیسا و جهان
کلیسا عناصر pagan را به تدریج جذب و دگرگون کرد و اخلاق جدیدی معرفی نمود. جشنهای pagan را با اعیاد مسیحی جایگزین کرد، قداست ازدواج را بالا برد، سقط جنین و کودککشی را محکوم کرد، صدقه منظم را تشویق نمود و بیمارستان تأسیس کرد. هرچند بردگی را لغو نکرد، شرایط بردگان را بهبود بخشید و آزادسازی را ترغیب کرد. آموزش در میان هجوم بربرها آسیب دید، اما صومعهها دانش کلاسیک را حفظ کردند. مسیحیت توجه انسان را از شکوه زمینی به امید آسمانی تغییر داد و در عصر خشونت و افول، تسلی و نظم اخلاقی ارائه کرد. از طریق سازمان قوی، تعلیم اخلاقی و متفکرانی مانند آگوستینوس، کلیسا پایههای تمدن قرون وسطایی اروپا را در حالی که جهان روم غربی فرو میریخت، بنا نهاد.
نوشته و پژوهش شده توسط دکتر شاهین صیامی