بخشی از مقاله

بینوایان

~3 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۲۳ آذر ۱۴۰۴

جملات قشنگ کتاب بینوایان

«عشق حد وسط ندارد، یا نابود می‌کند یا نجات می‌دهد.»

«اینجا مردی خفته است که سرنوشتی بسیار غریب داشت.»

«فقر در جوانی اگر به موفقیت منتهی شود، هم ارادهٔ آدمی را به تلاش وا می‌دارد و هم روح انسان را اعتلا می‌بخشد. جهش به‌سوی زندگی ایده‌آل از همین‌جا آغاز می‌شود. جوانِ ثروتمند صدها خوشگذرانی دارد؛ اما جوانِ فقیر سختی را به جان می‌خرد تا نانی به دست آورد؛ نان را که خورد، آن‌گاه غرق در رویا می‌شود؛ خودخواهی را کنار می‌گذارد و مردم را دوست می‌دارد؛ نفرت از قلبش بیرون می‌رود و به‌جای آن روشنی به روحش بازمی‌گردد. آیا چنین کسی بدبخت است؟ نه، هرگز. این بود آنچه بر ماریوس گذشت.»

«کسی که عشق را شناخته باشد، معنیِ درخشانِ کلمهٔ «او» را می‌داند.»

«فیلسوف‌های واقعی همیشه احساسات عمیقی را تجربه می‌کنند.»

«چیزی نشده. شما خانم پون‌مرسی شده‌اید، من هم آقای ژان شده‌ام.» — «شاید چون خوشبخت شده‌ام با من مخالف شده‌اید؟» این سؤالِ سادهٔ کوزت برای ژان والژان خیلی عمیق بود. رنگش پرید. لحظه‌ای سکوت کرد و زیرلب گفت: «هدفِ زندگیِ من، خوشبختیِ او بود. امروز وقتش رسیده که از زندگیِ او بیرون بروم. کوزت، تو خوشبخت شدی؛ وظیفهٔ من دیگر به پایان رسیده.»

«داستان غم‌انگیزی بود. کوزت در هشت‌سالگی قلبش نسبت به همه‌چیز سرد شده بود. اما تقصیر او نبود.»

«به‌جز دوست داشتن، چیز دیگری در دنیا وجود ندارد.»

«این زن و شوهر از آن دسته مردم ناهنجار و زیرک بودند؛ از طبقهٔ پست جامعه که جوانمردی، شرافت و درستی سرشان نمی‌شد. در ذاتِ زن ریشهٔ توحش و در مرد، طبعِ گدایی وجود داشت. در دنیا آدم‌های خرچنگ‌صفتی هستند که پیوسته به‌سوی ظلمت و تاریکی می‌روند و در زندگی بی‌آن‌که گامی به جلو بردارند، به عقب می‌روند؛ هر روز بد و بدتر می‌شوند و بیش از پیش خود را به سیاهی و زشتی می‌آلایند.»

«در رمان‌های عاشقانه، چنان از نگاه کردن سواستفاده شده که ارزش آن از میان رفته است. امروزه به‌سختی می‌توان گفت که دو انسان همدیگر را دوست می‌داشتند، چون یکدیگر را دیده بودند. با این‌همه، دوست داشتن این‌گونه شروع می‌شود؛ فقط و فقط به همین‌گونه. باقی، همه بعد از «نگاه» می‌آید.»

«موشی که در تله افتاد بسیار نحیف بود، اما گربه از موشِ لاغر هم کیف می‌کند.»

«روزی که پدربزرگش او را از خانه بیرون کرد، او هنوز بچه بود؛ اما امروز دیگر مردی شده بود و خودش هم این را احساس می‌کرد. درواقع فقر به نفعش تمام شده بود… (گزیدهٔ همان روایتِ ماریوس دربارهٔ فقر و بازگشتِ امید به روح)»

«بعضی انسان‌ها تا از یک طرف دشمنی نکنند، نمی‌توانند از طرف دیگر کسی را دوست بدارند.»

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

جنگ و صلح

رمان جنگ و صلح شاهکاری از لئو تولستوی است که تاریخ، فلسفه و داستان‌پردازی را در هم می‌آمیزد تا تصویری گسترده از جامعهٔ روسیه در دوران جنگ‌های ناپلئونی ارائه دهد. این اثر به موضوعاتی مانند سرنوشت، ارادهٔ آزاد، جنگ، صلح، عشق، خانواده و معنای زندگی می‌پردازد. تولستوی با ترکیب رویدادهای تاریخی و شخصیت‌پردازی عمیق، روایتی خلق می‌کند که هم فردیت انسان و هم هویت ملی را بررسی می‌کند. این مقاله ساختار رمان، شخصیت‌های اصلی، ایده‌های فلسفی و اهمیت ادبی آن را توضیح می‌دهد.

ادامه

مرگ ایوان ایلیچ

رمان کوتاه مرگ ایوان ایلیچ اثر لئو تولستوی یکی از عمیق‌ترین آثار ادبی درباره ماهیت زندگی و مرگ است. تولستوی در این شاهکار، نقدی کوبنده بر زندگی بورژوایی و ظواهر سطحی اجتماعی ارائه می‌دهد و خواننده را به تأمل درباره معنای حقیقی زندگی و اجتناب‌ناپذیری مرگ دعوت می‌کند.

ادامه

آبلوموف

نقد رمان آبلوموف اثر ایوان گنچاروف: رخوت، روان‌شناسی و جامعه‌شناسی روسی رمانی کلاسیک که با خلق شخصیتی بی‌اراده و خیال‌پرداز، مفهومی تازه به ادبیات جهان افزود: آبلومویسم.

ادامه

بینوایان

داستان رستگاری، عدالت اجتماعی و عشق بی‌قید و شرط رمانی حماسی از ویکتور هوگو که در دل جامعهٔ فقیر فرانسه، مفهوم انسان‌دوستی، بخشش، و قدرت تحول درونی را روایت می‌کند

ادامه

برادران کارامازوف

فلسفه، ایمان و آزمون‌های انسانی آخرین و پُرمایه‌ترین اثر داستایفسکی، آمیخته‌ای از درام خانوادگی، مناظره‌های اخلاقی، و تأملات عمیق درباره خدا، آزادی و مسئولیت.

ادامه

جنایت و مکافات

جنایت و مکافات: بررسی کامل داستان، شخصیت‌ها و مضامین کلیدی شاهکاری فلسفی از داستایفسکی درباره تقابل وجدان با منطق، و انسان‌هایی که زیر بار سنگین انتخاب‌هایشان خرد می‌شوند.

ادامه