Coding 4000 Essential English Words – Part 9
1) animal
معنی فارسی: حیوان
Many wild animals live in the forest.
ترجمه: بسیاری از حیوانات وحشی در جنگل زندگی میکنند.
She has always loved animals since childhood.
ترجمه: او از کودکی همیشه حیوانات را دوست داشته است.
The animal was rescued and taken to a safe shelter.
ترجمه: حیوان نجات داده شد و به پناهگاه امن منتقل شد.
2) bus
معنی فارسی: اتوبوس
We missed the bus and had to wait for the next one.
ترجمه: ما اتوبوس را از دست دادیم و مجبور شدیم منتظر بعدی بمانیم.
The bus was crowded during rush hour.
ترجمه: اتوبوس در ساعت شلوغی پر از جمعیت بود.
She takes the bus to school every morning.
ترجمه: او هر صبح با اتوبوس به مدرسه میرود.
3) cat
معنی فارسی: گربه
The cat slept peacefully on the sofa.
ترجمه: گربه با آرامش روی مبل خوابیده بود.
She adopted a stray cat from the street.
ترجمه: او یک گربه ولگرد را از خیابان به سرپرستی گرفت.
The cat quickly climbed the tree to escape.
ترجمه: گربه برای فرار سریع از درخت بالا رفت.
4) command
معنی فارسی: فرمان، دستور
The officer gave a clear command to the soldiers.
ترجمه: افسر فرمانی واضح به سربازان داد.
He commanded the dog to sit.
ترجمه: او به سگ دستور داد بنشیند.
The software responds to voice commands.
ترجمه: نرمافزار به فرمانهای صوتی پاسخ میدهد.
5) depend
معنی فارسی: وابسته بودن، بستگی داشتن
Your success depends on how much effort you put in.
ترجمه: موفقیت تو بستگی دارد به اینکه چقدر تلاش میکنی.
We depend on technology more than ever.
ترجمه: ما بیش از هر زمان دیگری به فناوری وابسته هستیم.
The outcome depends on several factors.
ترجمه: نتیجه به چندین عامل بستگی دارد.
6) dog
معنی فارسی: سگ
The dog barked loudly at the stranger.
ترجمه: سگ به غریبه با صدای بلند پارس کرد.
She takes her dog for a walk every evening.
ترجمه: او هر عصر سگش را برای پیادهروی میبرد.
The dog followed its owner everywhere.
ترجمه: سگ همهجا صاحبش را دنبال میکرد.
7) door
معنی فارسی: در
He knocked on the door before entering.
ترجمه: او قبل از وارد شدن به در زد.
The door was left open by mistake.
ترجمه: در به اشتباه باز مانده بود.
She opened the door to let fresh air in.
ترجمه: او در را باز کرد تا هوای تازه وارد شود.
8) friend
معنی فارسی: دوست
She met her best friend in elementary school.
ترجمه: او بهترین دوستش را در دبستان ملاقات کرد.
A true friend supports you in difficult times.
ترجمه: یک دوست واقعی در زمانهای سخت از تو حمایت میکند.
They became close friends after working together.
ترجمه: آنها پس از همکاری با هم دوست صمیمی شدند.
9) hear
معنی فارسی: شنیدن
I couldn’t hear what he said because of the noise.
ترجمه: بهخاطر سر و صدا نتوانستم بشنوم چه گفت.
She heard a strange sound coming from the kitchen.
ترجمه: او صدای عجیبی از آشپزخانه شنید.
Have you heard the latest news?
ترجمه: آیا آخرین اخبار را شنیدهای؟
10) help
معنی فارسی: کمک کردن
He helped his sister with her homework.
ترجمه: او به خواهرش در انجام تکالیف کمک کرد.
Drinking water helps you stay healthy.
ترجمه: آب نوشیدن به سالم ماندن کمک میکند.
They helped each other during the difficult project.
ترجمه: آنها در طول پروژه سخت به یکدیگر کمک کردند.
11) horse
معنی فارسی: اسب
The horse ran quickly across the field.
ترجمه: اسب با سرعت از میان مزرعه دوید.
She learned how to ride a horse when she was young.
ترجمه: او وقتی جوان بود یاد گرفت چگونه اسبسواری کند.
The horse was calm and friendly.
ترجمه: اسب آرام و دوستداشتنی بود.
12) hospital
معنی فارسی: بیمارستان
She stayed in the hospital for three days after the surgery.
ترجمه: او پس از جراحی سه روز در بیمارستان بستری بود.
The hospital staff were very kind and helpful.
ترجمه: کارکنان بیمارستان بسیار مهربان و کمککننده بودند.
He was taken to the hospital after the accident.
ترجمه: او پس از حادثه به بیمارستان منتقل شد.
13) leg
معنی فارسی: پا (از لگن تا مچ)
He injured his leg while playing football.
ترجمه: او هنگام فوتبال بازی کردن پایش آسیب دید.
Her legs were tired after walking all day.
ترجمه: پاهایش پس از یک روز کامل پیادهروی خسته شده بودند.
The table has four strong legs.
ترجمه: میز چهار پایه محکم دارد.
14) medical
معنی فارسی: پزشکی
She needs medical attention immediately.
ترجمه: او فوراً به مراقبت پزشکی نیاز دارد.
He works in the medical field as a nurse.
ترجمه: او بهعنوان پرستار در حوزه پزشکی کار میکند.
The medical report showed no serious problems.
ترجمه: گزارش پزشکی هیچ مشکل جدیای نشان نداد.
15) open
معنی فارسی: باز کردن، باز
Please open the window to let some fresh air in.
ترجمه: لطفاً پنجره را باز کن تا کمی هوای تازه وارد شود.
The store opens at 9 a.m. every day.
ترجمه: فروشگاه هر روز ساعت ۹ صبح باز میشود.
He opened the box carefully.
ترجمه: او جعبه را با دقت باز کرد.
16) pull
معنی فارسی: کشیدن
She pulled the door hard, but it wouldn’t open.
ترجمه: او در را محکم کشید، اما باز نشد.
He pulled the heavy box across the floor.
ترجمه: او جعبه سنگین را روی زمین کشید.
The horse pulled the cart through the village.
ترجمه: اسب گاری را از میان روستا کشید.
17) rabbit
معنی فارسی: خرگوش
The rabbit ran quickly into its burrow.
ترجمه: خرگوش سریع به لانهاش دوید.
They saw a white rabbit in the garden.
ترجمه: آنها یک خرگوش سفید در باغ دیدند.
Rabbits eat mostly vegetables and grass.
ترجمه: خرگوشها بیشتر سبزیجات و علف میخورند.
18) school
معنی فارسی: مدرسه
She walks to school every morning.
ترجمه: او هر صبح پیاده به مدرسه میرود.
The school organized a trip for the students.
ترجمه: مدرسه برای دانشآموزان یک سفر ترتیب داد.
He has many friends at school.
ترجمه: او در مدرسه دوستان زیادی دارد.
19) see
معنی فارسی: دیدن
I can’t see anything without my glasses.
ترجمه: بدون عینکم نمیتوانم چیزی ببینم.
She saw a beautiful rainbow after the rain.
ترجمه: او پس از باران یک رنگینکمان زیبا دید.
We will see the results next week.
ترجمه: ما نتایج را هفته آینده خواهیم دید.
20) service
معنی فارسی: خدمت، سرویس
The restaurant is known for its excellent service.
ترجمه: رستوران بهخاطر خدمات عالیاش شناخته میشود.
The company offers 24-hour customer service.
ترجمه: شرکت خدمات مشتری ۲۴ ساعته ارائه میدهد.
Good service can make customers return again.
ترجمه: خدمات خوب میتواند باعث شود مشتریان دوباره بازگردند.