~13 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۲۳ شهریور ۱۴۰۵

Coding 4000 Essential English Words – Book 2, Unit 7 (Advanced)

121) basis

معنی فارسی: پایه، اساس

Analysts warned that the reform rested on a shaky basis, given how quickly underlying assumptions had shifted.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند این اصلاحات بر پایه‌ای لرزان استوار بود، با توجه به اینکه فرضیات زیربنایی چقدر سریع تغییر کرده بود.

Officials defended the policy's basis while quietly revising projections that had proven considerably overoptimistic.

ترجمه: مقامات از پایهٔ این سیاست دفاع کردند در حالی که آرام پیش‌بینی‌هایی را که به‌طور قابل‌توجهی بیش‌ازحد خوش‌بینانه اثبات شده بود، بازبینی می‌کردند.

Historians note the treaty's legal basis remained disputed by scholars for generations afterward.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند پایهٔ حقوقی پیمان برای نسل‌ها بعد مورد مناقشهٔ محققان باقی ماند.


122) biology

معنی فارسی: زیست‌شناسی

Analysts drew an analogy to biology, describing markets as ecosystems that adapt unpredictably to sudden shocks.

ترجمه: تحلیلگران قیاسی با زیست‌شناسی کردند و بازارها را همچون اکوسیستم‌هایی توصیف کردند که به‌طور غیرقابل‌پیش‌بینی با شوک‌های ناگهانی سازگار می‌شوند.

Officials cited biology-based risk assessments that later evidence suggested had significantly underestimated genuine danger.

ترجمه: مقامات به ارزیابی‌های ریسک مبتنی بر زیست‌شناسی استناد کردند که شواهد بعدی نشان داد خطر واقعی را به‌طور قابل‌توجهی دست‌کم گرفته بود.

Historians note the treaty's negotiators occasionally invoked biology metaphors to describe the region's interdependent economies.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند مذاکره‌کنندگان پیمان گاهی به استعاره‌های زیست‌شناختی برای توصیف اقتصادهای به‌هم‌وابستهٔ منطقه متوسل شدند.


123) cage

معنی فارسی: قفس

Analysts described the regulatory framework as a cage too loosely built to genuinely contain systemic risk.

ترجمه: تحلیلگران چارچوب نظارتی را قفسی توصیف کردند که بیش از حد سست ساخته شده بود تا واقعاً ریسک سیستمی را مهار کند.

Critics argued the reform kept reformers within a cage of political constraints too rigid for meaningful change.

ترجمه: منتقدان استدلال کردند این اصلاحات اصلاح‌طلبان را درون قفسی از محدودیت‌های سیاسی بیش از حد سفت برای تغییر معنادار نگه داشت.

Historians note the treaty's restrictions functioned as a diplomatic cage, constraining actions neither side could easily escape.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند محدودیت‌های پیمان همچون قفسی دیپلماتیک عمل کرد و اقداماتی را که هیچ‌یک از طرفین نمی‌توانست به‌راحتی از آن بگریزد، محدود کرد.


124) colleague

معنی فارسی: همکار

Investigators discovered that a colleague had raised concerns internally that officials subsequently chose to ignore.

ترجمه: بازپرسان دریافتند همکاری نگرانی‌هایی را داخلی مطرح کرده بود که مقامات سپس تصمیم گرفتند نادیده بگیرند.

Analysts warned that pressure from colleagues sometimes silences dissent that genuine oversight desperately requires.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند فشار از سوی همکاران گاهی مخالفتی را که نظارت واقعی به‌شدت به آن نیاز دارد، خاموش می‌کند.

Historians note the negotiator's colleagues privately doubted an agreement they nonetheless publicly and enthusiastically supported.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند همکاران مذاکره‌کننده خصوصی نسبت به توافقی که با این حال علناً و با اشتیاق حمایت کردند، تردید داشتند.


125) colony

معنی فارسی: مستعمره

Analysts described the region's economic dependence as resembling a colony's relationship to a distant, more powerful power.

ترجمه: تحلیلگران وابستگی اقتصادی منطقه را شبیه رابطهٔ یک مستعمره با قدرتی دور و قدرتمندتر توصیف کردند.

Historians note the colony's eventual independence reshaped diplomatic relations far more than contemporaries initially anticipated.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند استقلال نهایی مستعمره روابط دیپلماتیک را بسیار بیشتر از آنچه هم‌عصران در ابتدا پیش‌بینی کردند، بازآرایی کرد.

Critics argued the trade agreement effectively recreated colony-like dependencies under a considerably more modern guise.

ترجمه: منتقدان استدلال کردند توافق تجاری عملاً وابستگی‌های شبه‌مستعمراتی را تحت پوششی به‌مراتب مدرن‌تر بازآفرینی کرد.


126) debate

معنی فارسی: بحث کردن

Officials debated the reform for months without reaching consensus on its most contentious, consequential provisions.

ترجمه: مقامات ماه‌ها بر سر این اصلاحات بحث کردند بدون رسیدن به اجماع بر سر جنجالی‌ترین و پرپیامدترین بندهایش.

Analysts warned that markets rarely debate risk calmly once a crisis makes doing so genuinely unavoidable.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند بازارها به‌ندرت آرام دربارهٔ ریسک بحث می‌کنند تا زمانی که بحران این کار را واقعاً اجتناب‌ناپذیر کند.

Historians note scholars continue to debate the treaty's true significance decades after its actual signing.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند محققان همچنان دهه‌ها پس از امضای واقعی پیمان دربارهٔ اهمیت واقعی‌اش بحث می‌کنند.


127) depart

معنی فارسی: فاصله گرفتن، عزیمت کردن

Officials departed considerably from earlier commitments, a shift critics argued undermined the country's international credibility.

ترجمه: مقامات به‌طور قابل‌توجهی از تعهدات پیشین فاصله گرفتند، تغییری که منتقدان معتقد بودند اعتبار بین‌المللی کشور را تضعیف می‌کند.

Analysts warned that markets would depart sharply from current assumptions once underlying risks became genuinely apparent.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند بازارها به‌شدت از فرضیات فعلی فاصله خواهند گرفت به محض اینکه ریسک‌های زیربنایی واقعاً آشکار شود.

Historians note the treaty departed from prior diplomatic conventions in ways contemporaries found genuinely unsettling.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند پیمان به شیوه‌هایی که هم‌عصران واقعاً نگران‌کننده می‌یافتند، از رسوم دیپلماتیک پیشین فاصله گرفت.


128) depress

معنی فارسی: افسرده کردن، رکود ایجاد کردن

Analysts warned that prolonged uncertainty would depress investment far more than officials publicly acknowledged.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند عدم قطعیت طولانی سرمایه‌گذاری را بسیار بیشتر از آنچه مقامات علناً اذعان کردند، افسرده خواهد کرد.

Officials worried that the scandal would depress public confidence in institutions already struggling to maintain credibility.

ترجمه: مقامات نگران بودند این رسوایی اعتماد عمومی به نهادهایی را که پیش‌تر برای حفظ اعتبارشان دست‌وپنجه نرم می‌کردند، افسرده کند.

Historians note the crisis depressed economic activity for years longer than initial, optimistic forecasts had suggested.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند این بحران فعالیت اقتصادی را سال‌ها بیشتر از آنچه پیش‌بینی‌های اولیه و خوش‌بینانه نشان می‌داد، افسرده کرد.


129) factual

معنی فارسی: واقعی، مستند

Analysts insisted on a factual accounting of losses rather than the reassuring estimates officials had initially provided.

ترجمه: تحلیلگران اصرار داشتند بر حسابداری واقعی زیان‌ها به‌جای برآوردهای اطمینان‌بخشی که مقامات در ابتدا ارائه داده بودند.

Regulators demanded factual disclosures that companies had, for years, managed to avoid providing.

ترجمه: نهادهای نظارتی خواستار افشاگری‌های واقعی‌ای شدند که شرکت‌ها سال‌ها موفق به اجتنابشان شده بودند.

Historians note contemporary accounts of the treaty were often less factual than the carefully curated narratives later constructed around it.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند روایت‌های معاصر از پیمان اغلب کمتر واقعی از روایت‌های با دقت طراحی‌شده‌ای بود که بعدها حولش ساخته شد.


130) fascinate

معنی فارسی: مجذوب کردن

Analysts remained fascinated by a crisis whose underlying causes defied conventional economic explanation.

ترجمه: تحلیلگران همچنان مجذوب بحرانی بودند که علل زیربنایی‌اش از توضیح اقتصادی متعارف سرباز می‌زد.

Officials seemed fascinated by short-term results that masked deeper, unaddressed structural weaknesses.

ترجمه: مقامات به‌نظر مجذوب نتایج کوتاه‌مدتی بودند که ضعف‌های ساختاری عمیق‌تر و پرداخته‌نشده را پنهان می‌کرد.

Historians remain fascinated by the negotiator's ability to bridge positions seemingly beyond any reasonable reconciliation.

ترجمه: مورخان همچنان مجذوب توانایی مذاکره‌کننده در پر کردن مواضعی هستند که به‌ظاهر فراتر از هرگونه آشتی معقول بود.


131) mission

معنی فارسی: مأموریت

Officials described the reform's mission in terms considerably grander than its actual, modest provisions warranted.

ترجمه: مقامات مأموریت این اصلاحات را با اصطلاحاتی به‌مراتب باشکوه‌تر از آنچه بندهای واقعی و متواضعش توجیه می‌کرد، توصیف کردند.

Analysts questioned whether the agency's mission had, over time, drifted from its original, narrower mandate.

ترجمه: تحلیلگران زیر سؤال بردند آیا مأموریت آژانس طی زمان از منشور اصلی و محدودترش منحرف شده است.

Historians note the diplomat's quiet mission succeeded precisely because it avoided the public fanfare of earlier attempts.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند مأموریت آرام دیپلمات دقیقاً به این دلیل موفق شد که از تبلیغات عمومی تلاش‌های پیشین اجتناب کرد.


132) nevertheless

معنی فارسی: با این حال

Analysts warned of considerable risk; officials proceeded nevertheless, confident the reform's benefits would ultimately prevail.

ترجمه: تحلیلگران هشدار از ریسک قابل‌توجه دادند؛ مقامات با این حال پیش رفتند، مطمئن که منافع این اصلاحات سرانجام غالب خواهد شد.

The negotiations nearly collapsed twice; nevertheless, both delegations returned to the table each time.

ترجمه: مذاکرات دو بار تقریباً فروپاشید؛ با این حال، هر دو هیئت هر بار به میز مذاکره بازگشتند.

Historians note the treaty proved fragile from its inception; nevertheless, it endured far longer than most had predicted.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند پیمان از همان ابتدا شکننده اثبات شد؛ با این حال، بسیار طولانی‌تر از پیش‌بینی بیشتر افراد دوام آورد.


133) occupation

معنی فارسی: اشغال

Analysts warned that the region's post-conflict occupation left economic scars that decades of recovery had not fully healed.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند اشغال پس از درگیری منطقه زخم‌های اقتصادی‌ای بر جای گذاشت که دهه‌ها بهبود کاملاً درمانشان نکرد.

Officials described the intervention as temporary, though its occupation-like character persisted considerably longer than promised.

ترجمه: مقامات مداخله را موقت توصیف کردند، هرچند ویژگی شبه‌اشغالی‌اش بسیار طولانی‌تر از وعده دوام آورد.

Historians note the occupation's administrative structures shaped institutions that outlasted the occupation itself by generations.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند ساختارهای اداری اشغال، نهادهایی را شکل داد که نسل‌ها فراتر از خود اشغال دوام آورد.


134) overseas

معنی فارسی: خارج از کشور

Regulators struggled to pursue assets that had been quietly moved overseas beyond their jurisdiction's practical reach.

ترجمه: نهادهای نظارتی برای پیگیری دارایی‌هایی که آرام فراتر از دسترسی عملی صلاحیتشان به خارج منتقل شده بود، دشواری داشتند.

Analysts warned that capital fleeing overseas often signals confidence problems domestic officials are reluctant to acknowledge.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند فرار سرمایه به خارج اغلب نشانهٔ مشکلات اعتمادی است که مقامات داخلی تمایلی به اذعانشان ندارند.

Historians note the treaty required unprecedented cooperation between overseas territories that had, until then, operated largely independently.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند پیمان همکاری بی‌سابقه‌ای را میان سرزمین‌های خارجی که تا آن زمان عمدتاً مستقل عمل می‌کردند، الزام کرد.


135) persuade

معنی فارسی: متقاعد کردن

Officials struggled to persuade a skeptical public that the reform's benefits justified its considerable costs.

ترجمه: مقامات برای متقاعد کردن عمومی شکاک به اینکه منافع این اصلاحات هزینه‌های قابل‌توجهش را توجیه می‌کند، دشواری داشتند.

Analysts warned that reassuring rhetoric alone rarely persuades markets facing genuinely substantial underlying risk.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند لفاظی اطمینان‌بخش به‌تنهایی به‌ندرت بازارهایی را که با ریسک زیربنایی واقعاً قابل‌توجهی روبه‌رو هستند، متقاعد می‌کند.

Historians note the negotiator persuaded reluctant colleagues through patient argument rather than any single dramatic appeal.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند مذاکره‌کننده همکاران بی‌میل را از طریق استدلال صبورانه متقاعد کرد نه هر درخواست دراماتیک واحدی.


136) route

معنی فارسی: مسیر

Diplomats pursued a route toward compromise that more confrontational predecessors had never seriously considered.

ترجمه: دیپلمات‌ها مسیری به سمت سازش دنبال کردند که اسلاف مقابله‌جوی‌تر هرگز جدی در نظر نگرفته بودند.

Analysts warned that the reform's chosen route risked bypassing structural issues essential to any lasting solution.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مسیر انتخاب‌شدهٔ این اصلاحات خطر دور زدن مسائل ساختاری ضروری برای هرگونه راه‌حل پایدار را دارد.

Historians note the treaty's negotiating route involved detours and setbacks rarely visible in its polished final text.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند مسیر مذاکراتی پیمان شامل انحراف‌ها و ناکامی‌هایی بود که به‌ندرت در متن نهایی و پرداخته‌شده‌اش قابل‌مشاهده بود.


137) ruins

معنی فارسی: ویرانه‌ها

Analysts described the economy as standing amid the ruins of policies few officials were willing to fully acknowledge.

ترجمه: تحلیلگران اقتصاد را ایستاده در میان ویرانه‌های سیاست‌هایی توصیف کردند که کمتر مقامی مایل به پذیرش کاملشان بود.

Critics argued the reform built upon institutional ruins without ever genuinely addressing what had caused their collapse.

ترجمه: منتقدان استدلال کردند این اصلاحات بر ویرانه‌های نهادی بنا شد بدون آنکه هرگز واقعاً به آنچه فروپاشی‌شان را باعث شده بود، بپردازد.

Historians note archaeologists uncovered ruins that fundamentally altered understanding of the region's early diplomatic history.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند باستان‌شناسان ویرانه‌هایی را کشف کردند که درک تاریخ دیپلماتیک اولیهٔ منطقه را اساساً تغییر داد.


138) scholar

معنی فارسی: محقق

Analysts cited a scholar whose warnings about systemic risk had, for years, been largely dismissed.

ترجمه: تحلیلگران به محققی اشاره کردند که هشدارهایش دربارهٔ ریسک سیستمی سال‌ها عمدتاً نادیده گرفته شده بود.

Officials commissioned scholars whose inconvenient findings were later quietly shelved rather than publicly acknowledged.

ترجمه: مقامات محققانی را استخدام کردند که یافته‌های ناخوشایندشان بعدها آرام کنار گذاشته شد نه علناً پذیرفته.

Historians note the scholar's obscure research decades earlier later proved foundational to understanding the treaty's true significance.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند پژوهش مبهم محقق دهه‌ها پیش بعدها برای درک اهمیت واقعی پیمان بنیادین اثبات شد.


139) significant

معنی فارسی: قابل‌توجه، مهم

Analysts warned that the reform's significant risks had been considerably understated in official public statements.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند ریسک‌های قابل‌توجه این اصلاحات در بیانیه‌های رسمی عمومی به‌طور قابل‌توجهی کم‌اهمیت جلوه داده شده بود.

Officials downplayed developments that later proved significant enough to reshape the entire policy debate.

ترجمه: مقامات تحولاتی را کم‌اهمیت جلوه دادند که بعدها به اندازهٔ کافی قابل‌توجه اثبات شد تا کل بحث سیاستی را بازآرایی کند.

Historians consider the treaty a significant turning point, even though contemporaries largely dismissed it at the time.

ترجمه: مورخان پیمان را نقطهٔ عطفی قابل‌توجه می‌دانند، هرچند هم‌عصران در آن زمان عمدتاً آن را نادیده گرفتند.


140) volcano

معنی فارسی: آتشفشان

Analysts described the crisis as a dormant volcano whose eventual eruption officials had persistently underestimated.

ترجمه: تحلیلگران این بحران را آتشفشانی خفته توصیف کردند که مقامات پیوسته فوران نهایی‌اش را دست‌کم گرفته بودند.

Critics warned that ignoring structural tensions was like ignoring a volcano everyone knew would eventually erupt.

ترجمه: منتقدان هشدار دادند نادیده گرفتن تنش‌های ساختاری مانند نادیده گرفتن آتشفشانی بود که همه می‌دانستند سرانجام فوران خواهد کرد.

Historians note the treaty addressed an immediate crisis while leaving the underlying volcano of unresolved grievances genuinely unaddressed.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند پیمان به بحرانی فوری پرداخت در حالی که آتشفشان زیربنایی شکایات حل‌نشده را واقعاً پرداخته‌نشده رها کرد.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط