~13 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۲۷ شهریور ۱۴۰۵

Coding 4000 Essential English Words – Book 3, Unit 15 (Advanced)

281) affair

معنی فارسی: موضوع، ماجرا

Analysts warned that officials treated a genuinely serious affair as a minor, easily managed embarrassment.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات با موضوعی واقعاً جدی همچون آبرویی جزئی و به‌راحتی قابل‌مدیریت رفتار کردند.

Officials described the scandal as an internal affair, a characterization critics argued minimized its genuine public significance.

ترجمه: مقامات رسوایی را موضوعی داخلی توصیف کردند، توصیفی که منتقدان استدلال کردند اهمیت عمومی واقعی‌اش را کم‌اهمیت جلوه می‌داد.

Historians note the negotiation was, at its core, a delicate affair shaped as much by personality as by policy.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند مذاکره در بنیاد خود موضوعی ظریف بود که به همان اندازهٔ سیاست، از شخصیت شکل می‌گرفت.


282) assembly

معنی فارسی: مجمع

Analysts warned that the reform passed a legislative assembly with far less genuine scrutiny than its scope required.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند این اصلاحات از مجمعی قانون‌گذاری با بررسی واقعی به‌مراتب کمتر از آنچه دامنه‌اش می‌طلبید، عبور کرد.

Officials assured the assembly of benefits that internal assessments described in far more modest terms.

ترجمه: مقامات به مجمع دربارهٔ منافعی اطمینان دادند که ارزیابی‌های داخلی با اصطلاحات بسیار متواضع‌تری توصیف می‌کرد.

Historians note the treaty required approval from an assembly whose members privately harbored considerable doubts.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند پیمان به تأیید مجمعی نیاز داشت که اعضایش خصوصی تردیدهای قابل‌توجهی داشتند.


283) bless

معنی فارسی: تبرک کردن، برکت دادن

Analysts warned that officials had blessed a reform whose actual substance internal assessments described far more critically.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات اصلاحاتی را تبرک کرده بودند که جوهر واقعی‌اش را ارزیابی‌های داخلی بسیار انتقادی‌تر توصیف می‌کرد.

Officials publicly blessed the deal while privately expressing doubts internal documents would later confirm.

ترجمه: مقامات علناً معامله را تبرک کردند در حالی که خصوصی تردیدهایی داشتند که اسناد داخلی بعدها تأیید کرد.

Historians note the treaty was blessed by international observers whose optimism later events would substantially temper.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند پیمان توسط ناظران بین‌المللی تبرک شد که خوش‌بینی‌شان رویدادهای بعدی به‌طور قابل‌توجهی تعدیلش کرد.


284) cereal

معنی فارسی: غلات

Analysts warned that reforms affecting cereal farmers received considerably less attention than measures benefiting major industries.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند اصلاحاتی که کشاورزان غلات را تحت تأثیر قرار می‌داد، توجه به‌مراتب کمتری نسبت به اقداماتی که به صنایع بزرگ سود می‌رساند، دریافت کرد.

Officials underestimated how severely the policy would affect cereal producers already struggling with falling prices.

ترجمه: مقامات دست‌کم گرفتند این سیاست چقدر شدید بر تولیدکنندگان غلاتی که پیش‌تر با کاهش قیمت‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کردند، اثر خواهد گذاشت.

Historians note cereal shortages fueled unrest that ultimately pressured both sides toward the negotiating table.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند کمبود غلات ناآرامی‌ای را دامن زد که سرانجام هر دو طرف را به سمت میز مذاکره فشار آورد.


285) cheerful

معنی فارسی: شاد، خوش‌بین

Analysts warned against a cheerful tone that concealed considerably more troubling underlying data.

ترجمه: تحلیلگران در برابر لحنی شاد که داده‌های زیربنایی به‌مراتب نگران‌کننده‌تری را پنهان می‌کرد، هشدار دادند.

Officials maintained a cheerful public demeanor while internal documents described a far graver situation.

ترجمه: مقامات ظاهر عمومی شادی را حفظ کردند در حالی که اسناد داخلی وضعیتی به‌مراتب جدی‌تر توصیف می‌کرد.

Historians note the treaty's signing ceremony had a cheerful atmosphere its complicated legacy would later considerably temper.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند مراسم امضای پیمان فضایی شاد داشت که میراث پیچیده‌ترش بعدها به‌طور قابل‌توجهی تعدیلش کرد.


286) diameter

معنی فارسی: قطر

Analysts warned that officials measured the crisis's diameter far too narrowly, missing its genuinely broader scope.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات قطر بحران را بسیار محدود اندازه‌گیری کردند و دامنهٔ واقعاً گسترده‌ترش را از دست دادند.

Officials underestimated the diameter of the scandal, focusing on a single department rather than the entire institution.

ترجمه: مقامات قطر رسوایی را دست‌کم گرفتند و بر یک بخش واحد به‌جای کل نهاد تمرکز کردند.

Historians note the treaty addressed disputes over territory whose actual diameter proved considerably larger than initially surveyed.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند پیمان به اختلافات بر سر سرزمینی پرداخت که قطر واقعی‌اش بسیار بزرگ‌تر از نقشه‌برداری اولیه اثبات شد.


287) exploit

معنی فارسی: بهره‌برداری کردن (سوءاستفاده)

Analysts warned that officials had allowed institutions to exploit regulatory gaps that internal reviews had extensively documented.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات اجازه داده بودند نهادها از شکاف‌های نظارتی‌ای که بازبینی‌های داخلی به‌طور گسترده مستند کرده بود، بهره‌برداری کنند.

Officials exploited a legal loophole that critics argued directly contradicted the law's genuine intent.

ترجمه: مقامات از خلأیی قانونی بهره‌برداری کردند که منتقدان استدلال کردند مستقیماً با قصد واقعی قانون در تضاد بود.

Historians note the treaty was exploited by both sides in ways its original drafters had never anticipated.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند پیمان توسط هر دو طرف به شیوه‌هایی بهره‌برداری شد که نویسندگان اصلی‌اش هرگز پیش‌بینی نکرده بودند.


288) famine

معنی فارسی: قحطی

Analysts warned that reassuring statements did little to address the genuine famine of oversight that had allowed risks to accumulate.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند بیانیه‌های اطمینان‌بخش کمکی به پرداختن به قحطی واقعی نظارت که اجازه داده بود ریسک‌ها انباشته شوند، نکرد.

Officials underestimated how a policy famine of resources would affect regions already struggling economically.

ترجمه: مقامات دست‌کم گرفتند قحطی سیاستی از منابع چگونه بر مناطقی که پیش‌تر دست‌وپنجه نرم می‌کردند، اثر خواهد گذاشت.

Historians note the treaty's aftermath included a famine that killed far more people than the conflict itself.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند پس از پیمان قحطی‌ای رخ داد که افراد بسیار بیشتری از خود درگیری کشت.


289) harvest

معنی فارسی: برداشت محصول

Analysts warned that officials reaped the political harvest of reassuring rhetoric without genuinely sowing structural reform.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات محصول سیاسی لفاظی اطمینان‌بخش را درو کردند بدون کاشت واقعی اصلاحات ساختاری.

Officials celebrated an economic harvest that internal assessments attributed largely to factors beyond their control.

ترجمه: مقامات محصولی اقتصادی را جشن گرفتند که ارزیابی‌های داخلی عمدتاً به عواملی فراتر از کنترلشان نسبت می‌داد.

Historians note a failed harvest in the years following the treaty deepened resentments that negotiators had hoped to resolve.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند محصول ناموفق در سال‌های پس از پیمان کینه‌هایی را که مذاکره‌کنندگان امیدوار بودند حلش کنند، عمیق‌تر کرد.


290) merry

معنی فارسی: شاد

Analysts warned against a merry dismissal of warnings that later proved entirely justified.

ترجمه: تحلیلگران در برابر رد کردن شاد هشدارهایی که بعدها کاملاً موجه اثبات شد، هشدار دادند.

Officials adopted a merry tone in public while internal documents described a far more troubling situation.

ترجمه: مقامات لحنی شاد را علناً اتخاذ کردند در حالی که اسناد داخلی وضعیتی به‌مراتب نگران‌کننده‌تر توصیف می‌کرد.

Historians note the treaty's signing was met with merry celebration that its complicated legacy would later considerably temper.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند امضای پیمان با جشنی شاد روبه‌رو شد که میراث پیچیده‌ترش بعدها به‌طور قابل‌توجهی تعدیلش کرد.


291) nut

معنی فارسی: مغز (خوراکی)، مسئلهٔ سخت

Analysts warned that officials had failed to crack the genuine nut of the crisis, addressing only its superficial symptoms.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات در شکستن مغز واقعی بحران شکست خوردند و تنها به علائم سطحی‌اش پرداختند.

Officials described the regulatory challenge as a tough nut that internal reviews suggested required a fundamentally different approach.

ترجمه: مقامات چالش نظارتی را مغزی سخت توصیف کردند که بازبینی‌های داخلی نشان دادند به رویکردی اساساً متفاوت نیاز داشت.

Historians note negotiators spent years cracking the diplomatic nut of a dispute rooted in grievances predating living memory.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند مذاکره‌کنندگان سال‌ها صرف شکستن مغز دیپلماتیک اختلافی کردند که در شکایاتی پیش از هر خاطرهٔ زنده ریشه داشت.


292) pardon

معنی فارسی: بخشیدن، عفو کردن

Analysts warned that officials should not pardon oversight failures that internal assessments had extensively documented.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات نباید شکست‌های نظارتی‌ای را که ارزیابی‌های داخلی به‌طور گسترده مستند کرده بود، ببخشند.

Officials pardoned executives whose practices internal reviews had described as fundamentally inadequate.

ترجمه: مقامات مدیران اجرایی‌ای را بخشیدند که شیوه‌هایشان بازبینی‌های داخلی اساساً ناکافی توصیف کرده بودند.

Historians note the treaty pardoned certain wartime actions that later tribunals would judge far more severely.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند پیمان اقدامات معینی در زمان جنگ را بخشید که دادگاه‌های بعدی بسیار شدیدتر قضاوت خواهند کرد.


293) pharaoh

معنی فارسی: فرعون

Analysts warned that officials wielded power with a pharaoh's confidence but without a pharaoh's accountability.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات قدرت را با اطمینان فرعونی اما بدون پاسخگویی فرعونی اعمال کردند.

Officials treated the institution's leadership like a modern pharaoh, immune from scrutiny lesser figures regularly faced.

ترجمه: مقامات با رهبری این نهاد همچون فرعونی مدرن رفتار کردند، مصون از بررسی‌ای که چهره‌های کوچک‌تر به‌طور منظم با آن روبه‌رو بودند.

Historians note ancient records of pharaoh-era administration offered scholars unexpected parallels to the treaty's bureaucratic disputes.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند سوابق باستانی اداره در دوران فراعنه شباهت‌های غیرمنتظره‌ای با اختلافات بوروکراتیک پیمان برای محققان ارائه داد.


294) ripe

معنی فارسی: رسیده، آماده

Analysts warned that conditions were ripe for a crisis that officials had persistently underestimated.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند شرایط برای بحرانی که مقامات پیوسته دست‌کم گرفته بودند، رسیده بود.

Officials waited until the moment seemed ripe, though critics argued the delay only worsened the underlying problem.

ترجمه: مقامات منتظر ماندند تا لحظه رسیده به نظر برسد، هرچند منتقدان استدلال کردند تأخیر تنها مشکل زیربنایی را بدتر کرد.

Historians note negotiators recognized the moment was ripe for compromise only after years of fruitless discussion.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند مذاکره‌کنندگان تنها پس از سال‌ها بحث بی‌ثمر، رسیده بودن لحظه برای سازش را تشخیص دادند.


295) roast

معنی فارسی: سرزنش شدید کردن، کباب کردن

Analysts roasted officials publicly for reassuring statements that directly contradicted the evidence.

ترجمه: تحلیلگران مقامات را علناً برای بیانیه‌های اطمینان‌بخشی که مستقیماً با شواهد در تضاد بود، سرزنش کردند.

Officials were roasted by critics once the scandal's full scope became impossible to continue denying.

ترجمه: مقامات به محض غیرقابل‌انکار شدن دامنهٔ کامل رسوایی، توسط منتقدان سرزنش شدند.

Historians note the treaty's harsher provisions were, at the time, roasted by commentators who considered them genuinely excessive.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند بندهای سخت‌تر پیمان در آن زمان توسط مفسرانی که آن‌ها را واقعاً افراطی می‌دانستند، سرزنش شد.


296) routine

معنی فارسی: روتین، عادت

Analysts warned that officials had turned genuine oversight into a routine formality rather than a substantive function.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات نظارت واقعی را به تشریفاتی روتین به‌جای عملکردی اساسی تبدیل کرده بودند.

Officials treated risk assessment as a bureaucratic routine, completed superficially rather than rigorously.

ترجمه: مقامات با ارزیابی ریسک همچون روتینی بوروکراتیک رفتار کردند، سطحی به‌جای دقیق انجام‌شده.

Historians note negotiators developed a routine of informal meetings that eased tensions formal sessions had heightened.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند مذاکره‌کنندگان روتینی از ملاقات‌های غیررسمی توسعه دادند که تنش‌هایی را که جلسات رسمی تشدید کرده بود، تسکین داد.


297) scheme

معنی فارسی: طرح، نقشه

Analysts warned that officials had approved a scheme whose actual risks internal assessments described far more critically.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات طرحی را تأیید کرده بودند که ریسک‌های واقعی‌اش را ارزیابی‌های داخلی بسیار انتقادی‌تر توصیف می‌کرد.

Regulators uncovered a scheme specifically designed to conceal losses from shareholders and auditors alike.

ترجمه: نهادهای نظارتی طرحی را کشف کردند که مخصوصاً برای پنهان کردن زیان‌ها از سهامداران و حسابرسان طراحی شده بود.

Historians note negotiators devised a scheme for gradual implementation, wary of provoking domestic backlash with sudden change.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند مذاکره‌کنندگان طرحی برای اجرای تدریجی طراحی کردند، محتاط از برانگیختن واکنش داخلی با تغییری ناگهانی.


298) slim

معنی فارسی: اندک، لاغر

Analysts warned that officials had only a slim chance of restoring trust that years of misleading statements had eroded.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات تنها شانسی اندک برای بازگرداندن اعتمادی داشتند که سال‌ها بیانیهٔ گمراه‌کننده از بین برده بود.

Officials presented a slim reform package whose actual scope proved considerably narrower than initially promised.

ترجمه: مقامات بستهٔ اصلاحاتی اندکی ارائه دادند که دامنهٔ واقعی‌اش بسیار محدودتر از وعدهٔ اولیه اثبات شد.

Historians note negotiators worked with a slim margin for compromise that made the eventual agreement genuinely remarkable.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند مذاکره‌کنندگان با حاشیهٔ اندکی برای سازش کار کردند که توافق نهایی را واقعاً چشمگیر ساخت.


299) stove

معنی فارسی: اجاق

Analysts warned that officials kept the crisis on a low stove, delaying action while risks continued to simmer.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات بحران را روی شعله‌ای کم نگه داشتند و اقدام را به تأخیر انداختند در حالی که ریسک‌ها همچنان می‌جوشید.

Officials treated the reform like a dish left too long on the stove, overcooked by endless political compromise.

ترجمه: مقامات با این اصلاحات همچون غذایی که بیش‌ازحد روی اجاق مانده رفتار کردند، پخته‌شده بیش‌ازحد با سازش سیاسی بی‌پایان.

Historians note negotiators met in a small kitchen with a single stove, an informal setting that eased tense discussions.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند مذاکره‌کنندگان در آشپزخانه‌ای کوچک با یک اجاق ملاقات کردند، فضایی غیررسمی که گفتگوهای تنش‌آلود را تسکین داد.


300) theft

معنی فارسی: سرقت

Analysts warned that officials had treated a serious financial theft as a minor, easily overlooked irregularity.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات با سرقتی مالی جدی همچون بی‌نظمی جزئی و به‌راحتی نادیده‌گرفتنی رفتار کردند.

Regulators uncovered theft on a scale that internal documents had extensively documented but never publicly disclosed.

ترجمه: نهادهای نظارتی سرقتی در مقیاسی را کشف کردند که اسناد داخلی به‌طور گسترده مستند کرده بود اما هرگز علناً افشا نکرده بود.

Historians note the treaty addressed disputes over the theft of cultural artifacts that had, for decades, remained unresolved.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند پیمان به اختلافات بر سر سرقت آثار فرهنگی‌ای پرداخت که دهه‌ها حل‌نشده باقی مانده بود.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط