~13 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۲۷ شهریور ۱۴۰۵

Coding 4000 Essential English Words – Book 3, Unit 17 (Advanced)

321) affection

معنی فارسی: محبت

Analysts warned that officials showed more affection for reassuring rhetoric than for genuine structural reform.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات محبت بیشتری به لفاظی اطمینان‌بخش نشان دادند تا اصلاحات ساختاری واقعی.

Officials courted public affection with promises that internal assessments described in far more modest terms.

ترجمه: مقامات محبت عمومی را با وعده‌هایی دنبال کردند که ارزیابی‌های داخلی با اصطلاحات بسیار متواضع‌تری توصیف می‌کرد.

Historians note the negotiator's genuine affection for both delegations' concerns helped secure an agreement colleagues thought impossible.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند محبت واقعی مذاکره‌کننده به نگرانی‌های هر دو هیئت به تضمین توافقی کمک کرد که همکاران غیرممکن می‌دانستند.


322) agency

معنی فارسی: آژانس، نهاد

Analysts warned that the regulatory agency lacked genuine independence from institutions it was meant to oversee.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند آژانس نظارتی فاقد استقلال واقعی از نهادهایی بود که قرار بود بر آن‌ها نظارت کند.

Officials created a new agency whose actual authority proved considerably weaker than announced.

ترجمه: مقامات آژانسی جدید ایجاد کردند که اختیار واقعی‌اش بسیار ضعیف‌تر از اعلام‌شده اثبات شد.

Historians note a minor agency's forgotten records offered scholars unexpected insight into the treaty's true origins.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند سوابق فراموش‌شدهٔ یک آژانس کوچک بینشی غیرمنتظره دربارهٔ خاستگاه واقعی پیمان برای محققان فراهم کرد.


323) ash

معنی فارسی: خاکستر

Analysts warned that reassuring rhetoric could not rise from the ashes of an institution genuinely hollowed out by neglect.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند لفاظی اطمینان‌بخش نمی‌تواند از خاکستر نهادی که واقعاً از غفلت تهی شده، برخیزد.

Officials watched public trust reduced to ash once the scandal's full scope became impossible to continue denying.

ترجمه: مقامات شاهد کاهش اعتماد عمومی به خاکستر بودند به محض غیرقابل‌انکار شدن دامنهٔ کامل رسوایی.

Historians note the treaty was negotiated in a capital still recovering from the ashes of prolonged conflict.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند پیمان در پایتختی مذاکره شد که هنوز از خاکستر درگیری طولانی بهبود می‌یافت.


324) confine

معنی فارسی: محدود کردن

Analysts warned that officials had confined their response to symbolic gestures rather than genuine structural reform.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات پاسخشان را به ژست‌های نمادین به‌جای اصلاحات ساختاری واقعی محدود کرده بودند.

Officials confined the investigation's scope in ways critics argued shielded senior figures from genuine accountability.

ترجمه: مقامات دامنهٔ تحقیقات را به شیوه‌هایی محدود کردند که منتقدان استدلال کردند چهره‌های ارشد را از پاسخگویی واقعی محافظت می‌کرد.

Historians note negotiators were confined to a single room for weeks, an enforced proximity that eased tense discussions.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند مذاکره‌کنندگان هفته‌ها به یک اتاق واحد محدود شدند، نزدیکی اجباری‌ای که گفتگوهای تنش‌آلود را تسکین داد.


325) dismiss

معنی فارسی: رد کردن، نادیده گرفتن

Analysts warned that officials had dismissed warnings that later proved entirely justified.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات هشدارهایی را که بعدها کاملاً موجه اثبات شد، رد کرده بودند.

Officials dismissed critics whose analysis later proved considerably more accurate than acknowledged.

ترجمه: مقامات منتقدانی را رد کردند که تحلیلشان بعدها بسیار دقیق‌تر از پذیرش‌شده اثبات شد.

Historians note negotiators dismissed early proposals that, in hindsight, might have avoided years of subsequent conflict.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند مذاکره‌کنندگان پیشنهادهای اولیه‌ای را رد کردند که با نگاه گذشته شاید سال‌ها درگیری بعدی را اجتناب می‌کرد.


326) erupt

معنی فارسی: فوران کردن

Analysts warned that accumulated tensions would eventually erupt into a crisis officials had persistently underestimated.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند تنش‌های انباشته‌شده سرانجام به بحرانی خواهد فوران کرد که مقامات پیوسته دست‌کم گرفته بودند.

Officials watched public anger erupt once the scandal's full scope became impossible to continue denying.

ترجمه: مقامات شاهد فوران خشم عمومی بودند به محض غیرقابل‌انکار شدن دامنهٔ کامل رسوایی.

Historians note conflict erupted within a single generation of the treaty's signing, despite its confident, celebratory language.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند درگیری ظرف یک نسل واحد پس از امضای پیمان فوران کرد، با وجود زبان مطمئن و جشن‌گونه‌اش.


327) fate

معنی فارسی: سرنوشت

Analysts warned that officials treated the economy's fate as beyond their control rather than a consequence of clear policy choices.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات با سرنوشت اقتصاد همچون چیزی فراتر از کنترلشان به‌جای پیامد انتخاب‌های سیاستی روشن، رفتار کردند.

Officials described the reform's fate as uncertain, though internal assessments suggested its failure was genuinely predictable.

ترجمه: مقامات سرنوشت این اصلاحات را نامشخص توصیف کردند، هرچند ارزیابی‌های داخلی نشان دادند شکستش واقعاً قابل‌پیش‌بینی بود.

Historians note the treaty sealed the fate of territories whose inhabitants had no genuine voice in the negotiations.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند پیمان سرنوشت سرزمین‌هایی را مهر و موم کرد که ساکنانش صدای واقعی در مذاکرات نداشتند.


328) lava

معنی فارسی: گدازه

Analysts warned that reassuring statements did little to cool the political lava building beneath the surface.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند بیانیه‌های اطمینان‌بخش کمکی به خنک کردن گدازهٔ سیاسی‌ای که زیر سطح در حال ساخته شدن بود، نکرد.

Officials watched public anger flow like lava once the scandal's full scope became impossible to continue denying.

ترجمه: مقامات شاهد جریان خشم عمومی همچون گدازه بودند به محض غیرقابل‌انکار شدن دامنهٔ کامل رسوایی.

Historians note negotiations proceeded as though navigating a field of lava, one misstep away from complete collapse.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند مذاکرات گویی در حال عبور از میدانی از گدازه پیش رفت، یک اشتباه با فروپاشی کامل فاصله داشت.


329) miserable

معنی فارسی: بدبخت، فلاکت‌بار

Analysts warned that officials offered a miserable response to a crisis internal assessments had extensively documented.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات پاسخی بدبختانه به بحرانی دادند که ارزیابی‌های داخلی به‌طور گسترده مستند کرده بود.

Officials faced miserable public approval ratings once the scandal's full scope became impossible to continue denying.

ترجمه: مقامات با نرخ تأیید عمومی بدبختانه‌ای به محض غیرقابل‌انکار شدن دامنهٔ کامل رسوایی روبه‌رو شدند.

Historians note the treaty imposed miserable conditions on the defeated nation that fueled decades of resentment.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند پیمان شرایط بدبختانه‌ای بر ملت شکست‌خورده تحمیل کرد که دهه‌ها کینه را دامن زد.


330) navigate

معنی فارسی: هدایت کردن

Analysts warned that officials had failed to navigate risks that internal assessments had extensively documented.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات در هدایت ریسک‌هایی که ارزیابی‌های داخلی به‌طور گسترده مستند کرده بود، شکست خورده بودند.

Officials navigated the crisis with reassuring rhetoric rather than genuine, substantive reform.

ترجمه: مقامات بحران را با لفاظی اطمینان‌بخش به‌جای اصلاحات واقعی و اساسی هدایت کردند.

Historians credit the negotiator's skill in navigating competing demands for the agreement's eventual, unlikely success.

ترجمه: مورخان مهارت مذاکره‌کننده در هدایت خواسته‌های رقیب را مسئول موفقیت نهایی و غیرمحتمل توافق می‌دانند.


331) originate

معنی فارسی: سرچشمه گرفتن

Analysts warned that the crisis originated in institutions that had, for years, escaped genuine scrutiny.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند این بحران در نهادهایی سرچشمه گرفت که سال‌ها از بررسی واقعی گریخته بودند.

Officials claimed the reform originated from careful analysis, though internal documents suggested otherwise significant improvisation.

ترجمه: مقامات ادعا کردند این اصلاحات از تحلیل دقیق سرچشمه گرفته، هرچند اسناد داخلی نشان دادند بداهه‌پردازی قابل‌توجه دیگری وجود دارد.

Historians note the treaty's core provisions originated in a compromise proposed almost as an afterthought.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند بندهای هستهٔ پیمان از سازشی سرچشمه گرفت که تقریباً به‌عنوان فکری بعدی پیشنهاد شد.


332) remainder

معنی فارسی: باقیمانده

Analysts warned that officials addressed only a fraction of the crisis, leaving the remainder genuinely unresolved.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات تنها بخشی از بحران را پرداختند و باقیمانده را واقعاً حل‌نشده رها کردند.

Officials allocated the remainder of the budget to programs whose actual needs internal assessments described as considerably greater.

ترجمه: مقامات باقیماندهٔ بودجه را به برنامه‌هایی اختصاص دادند که نیازهای واقعی‌شان را ارزیابی‌های داخلی بسیار بیشتر توصیف می‌کرد.

Historians note the treaty settled some disputes while leaving the remainder to fester for generations.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند پیمان برخی اختلافات را حل کرد در حالی که باقیمانده را برای نسل‌ها رها کرد تا چرک کند.


333) retrieve

معنی فارسی: بازیابی کردن

Analysts warned that officials would struggle to retrieve public trust that years of misleading statements had eroded.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات برای بازیابی اعتماد عمومی‌ای که سال‌ها بیانیهٔ گمراه‌کننده از بین برده بود، دشواری خواهند داشت.

Regulators retrieved documents that internal reviews had extensively documented but never publicly disclosed.

ترجمه: نهادهای نظارتی اسنادی را بازیابی کردند که بازبینی‌های داخلی به‌طور گسترده مستند کرده بود اما هرگز علناً افشا نکرده بود.

Historians note negotiators retrieved concessions that had, until then, seemed entirely beyond reach.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند مذاکره‌کنندگان امتیازاتی را بازیابی کردند که تا آن زمان کاملاً خارج از دسترس به نظر می‌رسید.


334) shallow

معنی فارسی: سطحی، کم‌عمق

Analysts warned against a shallow analysis that missed the crisis's genuinely deeper structural causes.

ترجمه: تحلیلگران در برابر تحلیلی سطحی که علل عمیق‌تر واقعی بحران را از دست داد، هشدار دادند.

Officials offered a shallow apology that internal documents would later prove considerably insufficient.

ترجمه: مقامات عذرخواهی‌ای سطحی ارائه دادند که اسناد داخلی بعدها به‌طور قابل‌توجهی ناکافی اثبات کرد.

Historians note the treaty's shallow provisions failed to address grievances that would resurface within a single generation.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند بندهای سطحی پیمان نتوانست به شکایاتی بپردازد که ظرف یک نسل واحد دوباره سر برآورد.


335) slope

معنی فارسی: شیب

Analysts warned that officials were on a slippery slope, each small concession making the next genuinely harder to refuse.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات روی شیبی لغزنده بودند، هر امتیاز کوچک امتیاز بعدی را واقعاً دشوارتر برای رد کردن می‌ساخت.

Officials described the reform as climbing a steep slope, though critics argued the difficulty was largely self-inflicted.

ترجمه: مقامات این اصلاحات را همچون بالا رفتن از شیبی تند توصیف کردند، هرچند منتقدان استدلال کردند دشواری عمدتاً خودساخته بود.

Historians note negotiators navigated a diplomatic slope so steep that a single misstep could have collapsed the entire process.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند مذاکره‌کنندگان شیبی دیپلماتیک را طی کردند که چنان تند بود که یک اشتباه می‌توانست کل فرآیند را فروپاشد.


336) span

معنی فارسی: دربرگرفتن (بازهٔ زمانی)

Analysts warned that reforms spanning multiple administrations rarely receive the consistent implementation genuinely required for success.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند اصلاحاتی که چند دولت را دربر می‌گیرد، به‌ندرت اجرای پیوسته‌ای را که واقعاً برای موفقیت لازم است، دریافت می‌کند.

Officials described a crisis spanning years that internal assessments had extensively documented throughout.

ترجمه: مقامات بحرانی را توصیف کردند که سال‌ها را دربر می‌گرفت و ارزیابی‌های داخلی در سراسر آن به‌طور گسترده مستند کرده بود.

Historians note the negotiations spanned nearly a decade before finally producing an agreement few believed achievable.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند مذاکرات نزدیک به یک دهه را دربر گرفت پیش از آنکه سرانجام توافقی که کمتر کسی قابل‌دستیابی می‌دانست، تولید کند.


337) superstition

معنی فارسی: خرافه

Analysts warned against treating market confidence as superstition rather than a measurable, analyzable phenomenon.

ترجمه: تحلیلگران در برابر رفتار با اعتماد بازار همچون خرافه به‌جای پدیده‌ای قابل‌سنجش و قابل‌تحلیل، هشدار دادند.

Officials dismissed genuine warnings as superstition rather than confronting evidence that later proved entirely justified.

ترجمه: مقامات هشدارهای واقعی را خرافه رد کردند به‌جای رویارویی با شواهدی که بعدها کاملاً موجه اثبات شد.

Historians note superstition played an unexpectedly significant role in shaping public reaction to the treaty's terms.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند خرافه نقشی به‌طور غیرمنتظره‌ای مهم در شکل دادن به واکنش عمومی نسبت به شرایط پیمان ایفا کرد.


338) sympathy

معنی فارسی: همدردی

Analysts warned that officials expressed public sympathy while privately dismissing concerns internal documents would later confirm.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات همدردی عمومی ابراز کردند در حالی که خصوصی نگرانی‌هایی را که اسناد داخلی بعدها تأیید کرد، رد کردند.

Officials received little sympathy from a public that felt genuinely betrayed by years of misleading statements.

ترجمه: مقامات همدردی اندکی از عمومی که واقعاً احساس خیانت می‌کرد از سال‌ها بیانیهٔ گمراه‌کننده، دریافت کردند.

Historians note the negotiator's genuine sympathy for the defeated nation's plight shaped provisions later criticized as too lenient.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند همدردی واقعی مذاکره‌کننده با وضعیت ملت شکست‌خورده بندهایی را شکل داد که بعدها بیش‌ازحد ملایم انتقاد شد.


339) vibrate

معنی فارسی: لرزیدن

Analysts warned that markets would vibrate sharply once genuine underlying risks became fully apparent.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند بازارها به محض کاملاً آشکار شدن ریسک‌های واقعی زیربنایی به‌شدت خواهند لرزید.

Officials felt the political ground vibrate beneath them once the scandal's full scope became impossible to continue denying.

ترجمه: مقامات احساس لرزش زمین سیاسی زیر پایشان کردند به محض غیرقابل‌انکار شدن دامنهٔ کامل رسوایی.

Historians note tensions vibrated beneath the treaty's celebratory surface from its earliest days.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند تنش‌ها از نخستین روزها زیر سطح جشن‌گونهٔ پیمان می‌لرزید.


340) wander

معنی فارسی: سرگردان شدن

Analysts warned that officials let attention wander from genuinely pressing risks toward reassuring but ultimately superficial concerns.

ترجمه: تحلیلگران هشدار دادند مقامات اجازه دادند توجه از ریسک‌های واقعاً فوری به سمت نگرانی‌های اطمینان‌بخش اما سرانجام سطحی، سرگردان شود.

Officials allowed reform proposals to wander without a clear, coherent strategy guiding their implementation.

ترجمه: مقامات اجازه دادند پیشنهادهای اصلاحی بدون استراتژی روشن و منسجمی که اجرایشان را هدایت کند، سرگردان بمانند.

Historians note negotiators occasionally wandered from the treaty's core issues, delaying progress on questions genuinely requiring resolution.

ترجمه: مورخان اشاره می‌کنند مذاکره‌کنندگان گاهی از مسائل اصلی پیمان سرگردان شدند و پیشرفت بر سؤالاتی که واقعاً به حل‌وفصل نیاز داشت را به تعویق انداختند.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط