~14 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۲۱ شهریور ۱۴۰۵

Coding 4000 Essential English Words – Unit 4 (Advanced)

61) appropriate

معنی فارسی: مناسب

Given the sensitivity of the negotiations, diplomats deliberated for hours over what response would be appropriate without further inflaming tensions.

ترجمه: با توجه به حساسیت مذاکرات، دیپلمات‌ها ساعت‌ها دربارهٔ اینکه چه پاسخی مناسب خواهد بود بدون تشدید بیشتر تنش‌ها، مشورت کردند.

What might have seemed appropriate a decade ago is now widely regarded as an unacceptable breach of professional conduct.

ترجمه: آنچه یک دهه پیش ممکن بود مناسب به نظر برسد، اکنون به‌طور گسترده نقض غیرقابل‌قبول رفتار حرفه‌ای تلقی می‌شود.

Determining the appropriate level of oversight required balancing innovation against the very real risk of catastrophic failure.

ترجمه: تعیین سطح مناسب نظارت نیازمند ایجاد تعادل میان نوآوری و خطر واقعی شکست فاجعه‌بار بود.


62) avoid

معنی فارسی: پرهیز کردن

Investors scrambled to avoid exposure to a sector that regulators had signaled they intended to scrutinize closely.

ترجمه: سرمایه‌گذاران برای پرهیز از قرارگیری در معرض بخشی که نهادهای نظارتی نشان داده بودند قصد بررسی دقیق آن را دارند، شتاب کردند.

Diplomats carefully avoided any language that might be interpreted as an implicit endorsement of either side's territorial claims.

ترجمه: دیپلمات‌ها با دقت از هر عبارتی که ممکن بود به‌عنوان تأیید ضمنی ادعاهای سرزمینی هر یک از طرفین تعبیر شود، پرهیز کردند.

Despite every precaution taken to avoid contamination, trace impurities were still detected in the final sample.

ترجمه: با وجود تمام احتیاط‌هایی که برای پرهیز از آلودگی انجام شد، ناخالصی‌های جزئی همچنان در نمونهٔ نهایی شناسایی شد.


63) behave

معنی فارسی: رفتار کردن

Under intense public scrutiny, executives were forced to behave with a transparency that had rarely been demanded of the industry before.

ترجمه: تحت نظارت شدید عمومی، مدیران اجرایی مجبور شدند با شفافیتی رفتار کنند که به‌ندرت پیش‌تر از این صنعت خواسته شده بود.

Particles at the subatomic level often behave in ways that defy the intuitions built from everyday, macroscopic experience.

ترجمه: ذرات در سطح زیراتمی اغلب به شیوه‌هایی رفتار می‌کنند که با شهودهای برآمده از تجربهٔ روزمره و ماکروسکوپی در تضاد است.

The negotiators agreed to behave according to protocols established decades earlier, despite how outdated those protocols had become.

ترجمه: مذاکره‌کنندگان موافقت کردند طبق پروتکل‌هایی که دهه‌ها پیش تعیین شده بود رفتار کنند، با وجود اینکه آن پروتکل‌ها تا چه حد منسوخ شده بودند.


64) calm

معنی فارسی: آرام

Despite the mounting chaos outside, the captain remained remarkably calm, issuing instructions with unwavering precision.

ترجمه: با وجود آشوب روزافزون بیرون، ناخدا به‌طرز چشمگیری آرام ماند و با دقتی بی‌وقفه دستورات صادر کرد.

Markets grew unexpectedly calm following the announcement, defying analysts who had predicted immediate turmoil.

ترجمه: بازارها پس از این اعلامیه به‌طور غیرمنتظره‌ای آرام شدند و انتظارات تحلیلگرانی که اغتشاش فوری پیش‌بینی کرده بودند را نقض کردند.

Maintaining a calm exterior amid such relentless pressure required a discipline few in the room could genuinely claim to possess.

ترجمه: حفظ ظاهری آرام در میان چنین فشار بی‌امانی نیازمند انضباطی بود که کمتر کسی در آن اتاق واقعاً می‌توانست مدعی داشتنش باشد.


65) concern

معنی فارسی: نگرانی

Growing concern among scientists about the pace of ice-sheet melting prompted an unprecedented international research collaboration.

ترجمه: نگرانی روزافزون میان دانشمندان دربارهٔ سرعت ذوب یخچال‌ها، همکاری پژوهشی بین‌المللی بی‌سابقه‌ای را برانگیخت.

The board dismissed early concerns about the project's feasibility, a decision it would later come to regret.

ترجمه: هیئت‌مدیره نگرانی‌های اولیه دربارهٔ امکان‌پذیری پروژه را نادیده گرفت، تصمیمی که بعدها از آن پشیمان شد.

Public concern over data privacy has forced companies to reconsider practices that once went entirely unquestioned.

ترجمه: نگرانی عمومی دربارهٔ حریم خصوصی داده‌ها، شرکت‌ها را مجبور کرده تا رویه‌هایی را که زمانی کاملاً بدون چون‌وچرا بود، بازبینی کنند.


66) content

معنی فارسی: راضی، خشنود

Despite achieving considerable wealth, he remained far from content, forever chasing an ambition that seemed to have no ceiling.

ترجمه: با وجود کسب ثروت قابل‌توجه، او همچنان از رضایت فاصله داشت و همواره در پی جاه‌طلبی‌ای بود که به نظر می‌رسید سقفی ندارد.

She appeared genuinely content with a modest life that many of her former colleagues would have considered a step backward.

ترجمه: او واقعاً از زندگی متواضعانه‌ای راضی به نظر می‌رسید که بسیاری از همکاران سابقش آن را عقب‌گرد تلقی می‌کردند.

Being content with incremental progress, rather than demanding immediate transformation, ultimately proved the wiser long-term strategy.

ترجمه: راضی بودن به پیشرفت تدریجی، به‌جای مطالبهٔ تحول فوری، سرانجام استراتژی خردمندانه‌تری در بلندمدت اثبات شد.


67) expect

معنی فارسی: انتظار داشتن

Analysts had not expected the merger to collapse so abruptly, given how far the negotiations had already progressed.

ترجمه: تحلیلگران انتظار نداشتند که ادغام چنین ناگهانی فروپاشد، با توجه به اینکه مذاکرات تا چه حد پیش رفته بود.

Residents were told to expect prolonged power outages as the utility company struggled to repair extensive storm damage.

ترجمه: به ساکنان گفته شد انتظار قطعی‌های طولانی برق را داشته باشند زیرا شرکت خدمات برای ترمیم خسارت گستردهٔ طوفان تلاش می‌کرد.

What the committee expected to be a routine hearing quickly turned into a contentious, hours-long confrontation.

ترجمه: آنچه کمیته انتظار داشت جلسه‌ای معمول باشد، به‌سرعت به رویارویی جنجالی و چندساعته تبدیل شد.


68) frequently

معنی فارسی: مکرراً

Officials frequently underestimate how quickly public opinion can shift once new evidence enters the conversation.

ترجمه: مقامات مکرراً دست‌کم می‌گیرند که افکار عمومی چقدر سریع می‌تواند تغییر کند به محض ورود شواهد تازه به گفتگو.

The region is frequently hit by earthquakes, yet building codes have not kept pace with the scale of the risk.

ترجمه: این منطقه مکرراً دستخوش زلزله می‌شود، با این حال آیین‌نامه‌های ساختمانی با مقیاس این خطر همگام نشده‌اند.

Studies frequently cited in policy debates later turn out to have relied on data far less robust than initially assumed.

ترجمه: مطالعاتی که مکرراً در بحث‌های سیاستی نقل می‌شوند، بعدها مشخص می‌شود بر داده‌هایی بسیار کم‌اعتبارتر از آنچه در ابتدا فرض شده بود متکی بوده‌اند.


69) habit

معنی فارسی: عادت

Breaking a habit ingrained over decades required far more than sheer willpower; it demanded restructuring an entire daily routine.

ترجمه: شکستن عادتی که دهه‌ها ریشه دوانده بود بسیار فراتر از ارادهٔ محض نیاز داشت؛ بازسازی کل روال روزانه را می‌طلبید.

Analysts noted a troubling habit among executives of dismissing warning signs that, in hindsight, had been glaringly obvious.

ترجمه: تحلیلگران عادت نگران‌کننده‌ای در میان مدیران اجرایی مشاهده کردند مبنی بر نادیده گرفتن نشانه‌های هشدار که بعدها آشکارا واضح بودند.

The habit of consulting multiple independent sources before drawing conclusions ultimately distinguished rigorous researchers from careless ones.

ترجمه: عادت مشورت با چندین منبع مستقل پیش از نتیجه‌گیری، سرانجام پژوهشگران دقیق را از پژوهشگران بی‌احتیاط متمایز کرد.


70) instruct

معنی فارسی: دستور دادن، آموزش دادن

The judge explicitly instructed the jury to disregard testimony that had been ruled inadmissible earlier in the trial.

ترجمه: قاضی به‌صراحت به هیئت منصفه دستور داد شهادتی را که پیش‌تر در دادرسی غیرقابل‌قبول اعلام شده بود، نادیده بگیرند.

Engineers were instructed to prioritize structural safety over cost efficiency following the earlier, catastrophic failure.

ترجمه: پس از شکست فاجعه‌بار پیشین، به مهندسان دستور داده شد ایمنی سازه‌ای را بر کارایی هزینه اولویت دهند.

Historical records suggest the general instructed his officers to avoid engagement until reinforcements had fully arrived.

ترجمه: اسناد تاریخی نشان می‌دهد ژنرال به افسران خود دستور داد از درگیری اجتناب کنند تا زمانی که نیروهای کمکی کاملاً برسند.


71) issue

معنی فارسی: مسئله

The underlying issue was never really about funding but about a fundamental disagreement over the organization's long-term direction.

ترجمه: مسئلهٔ زیربنایی هرگز واقعاً دربارهٔ بودجه نبود، بلکه دربارهٔ اختلاف بنیادین بر سر جهت‌گیری بلندمدت سازمان بود.

Lawmakers have repeatedly failed to resolve the issue, despite widespread public pressure for meaningful reform.

ترجمه: قانون‌گذاران بارها در حل مسئله شکست خورده‌اند، با وجود فشار گستردهٔ عمومی برای اصلاحات معنادار.

What began as a minor technical issue escalated, within hours, into a system-wide failure affecting millions of users.

ترجمه: آنچه به‌عنوان یک مسئلهٔ فنی جزئی آغاز شد، در عرض چند ساعت به شکستی سراسری تبدیل شد که میلیون‌ها کاربر را تحت تأثیر قرار داد.


72) none

معنی فارسی: هیچ‌کدام

Of the dozens of proposals submitted, none adequately addressed the structural problems that had plagued the system for years.

ترجمه: از میان ده‌ها پیشنهاد ارائه‌شده، هیچ‌کدام به‌طور کافی به مشکلات ساختاری‌ای که سیستم را سال‌ها آزار داده بود، نپرداخت.

Despite exhaustive investigation, none of the leading theories fully accounted for every anomaly observed in the data.

ترجمه: با وجود بررسی جامع، هیچ‌یک از نظریه‌های اصلی به‌طور کامل تمام ناهنجاری‌های مشاهده‌شده در داده‌ها را توضیح نداد.

The committee reviewed several candidates, but none possessed the specific combination of experience the role ultimately required.

ترجمه: کمیته چندین نامزد را بررسی کرد، اما هیچ‌کدام ترکیب خاصی از تجربه را که این نقش سرانجام نیاز داشت، نداشتند.


73) patient

معنی فارسی: صبور

Diplomacy of this complexity demanded negotiators who were extraordinarily patient, willing to spend years cultivating trust before any concrete progress emerged.

ترجمه: دیپلماسی به این پیچیدگی به مذاکره‌کنندگانی نیاز داشت که فوق‌العاده صبور باشند و مایل باشند سال‌ها صرف اعتمادسازی کنند پیش از هرگونه پیشرفت ملموس.

Investors who remained patient throughout the downturn were eventually rewarded far more than those who panicked and sold early.

ترجمه: سرمایه‌گذارانی که در طول رکود صبور ماندند، سرانجام بسیار بیشتر از کسانی که وحشت کردند و زودهنگام فروختند، پاداش گرفتند.

Being patient with a process that resists easy answers is often harder than pursuing any single decisive action.

ترجمه: صبور بودن با فرآیندی که در برابر پاسخ‌های ساده مقاومت می‌کند، اغلب سخت‌تر از دنبال کردن هر اقدام قاطع واحدی است.


74) positive

معنی فارسی: مثبت

Early trial results were cautiously positive, though researchers warned against drawing sweeping conclusions from such a limited sample.

ترجمه: نتایج اولیهٔ آزمایش با احتیاط مثبت بود، هرچند پژوهشگران دربارهٔ استخراج نتیجه‌گیری‌های گسترده از چنین نمونهٔ محدودی هشدار دادند.

Despite the setback, she remained remarkably positive, viewing the failure as an opportunity rather than a defeat.

ترجمه: با وجود این شکست، او به‌طرز چشمگیری مثبت باقی ماند و شکست را فرصتی می‌دید نه یک باخت.

Analysts noted several positive indicators, yet cautioned that the broader economic picture remained considerably more uncertain.

ترجمه: تحلیلگران چندین شاخص مثبت را مشاهده کردند، اما هشدار دادند که تصویر اقتصادی گسترده‌تر همچنان بسیار نامطمئن‌تر باقی مانده است.


75) punish

معنی فارسی: مجازات کردن

Critics argued that the proposed reforms would unfairly punish small businesses while leaving larger corporations relatively unaffected.

ترجمه: منتقدان استدلال کردند اصلاحات پیشنهادی به‌طور ناعادلانه‌ای کسب‌وکارهای کوچک را مجازات خواهد کرد در حالی که شرکت‌های بزرگ‌تر نسبتاً بی‌تأثیر باقی می‌مانند.

Historically, regimes that sought to punish dissent through fear alone often found that repression merely deepened resentment.

ترجمه: از نظر تاریخی، رژیم‌هایی که می‌خواستند مخالفت را صرفاً از طریق ترس مجازات کنند، اغلب دریافتند که سرکوب تنها کینه را عمیق‌تر می‌کند.

The court ultimately declined to punish the defendant as severely as prosecutors had originally sought.

ترجمه: دادگاه سرانجام از مجازات کردن متهم به شدتی که دادستان‌ها در ابتدا خواستار آن بودند، خودداری کرد.


76) represent

معنی فارسی: نمایندگی کردن

The delegation was carefully selected to represent the full diversity of perspectives within an increasingly fractured coalition.

ترجمه: هیئت با دقت انتخاب شد تا کل تنوع دیدگاه‌ها را در ائتلافی که به‌طور فزاینده‌ای پراکنده شده بود، نمایندگی کند.

A single data point, however striking, rarely represents the broader trend that policymakers actually need to understand.

ترجمه: یک نقطهٔ دادهٔ واحد، هرچند چشمگیر، به‌ندرت روند گسترده‌تری را که سیاست‌گذاران واقعاً باید درک کنند، نمایندگی می‌کند.

Her appointment was widely seen as an attempt to represent constituencies that had long felt excluded from decision-making.

ترجمه: انتصاب او به‌طور گسترده تلاشی برای نمایندگی حوزه‌هایی تلقی شد که مدت‌ها احساس می‌کردند از فرآیند تصمیم‌گیری کنار گذاشته شده‌اند.


77) shake

معنی فارسی: لرزاندن، تکان دادن

The scandal was severe enough to shake public confidence in an institution that had, until then, seemed practically unassailable.

ترجمه: رسوایی چنان جدی بود که اعتماد عمومی به نهادی را که تا آن زمان تقریباً غیرقابل‌تعرض به نظر می‌رسید، تکان داد.

Tremors strong enough to shake buildings across the region prompted immediate evacuations along the fault line.

ترجمه: لرزش‌هایی به اندازه‌ای قوی که ساختمان‌ها را در سراسر منطقه تکان دادند، تخلیهٔ فوری در طول گسل را برانگیختند.

The unexpected testimony was enough to shake the prosecution's entire case just days before the verdict.

ترجمه: شهادت غیرمنتظره برای تکان دادن کل پروندهٔ دادستانی، تنها چند روز پیش از صدور حکم، کافی بود.


78) spread

معنی فارسی: گسترش دادن، پخش شدن

Misinformation spread far more rapidly than the corrective reports meant to counter it, illustrating a persistent challenge for public communication.

ترجمه: اطلاعات نادرست بسیار سریع‌تر از گزارش‌های اصلاحی که قرار بود آن را خنثی کنند گسترش یافت، که چالشی مداوم برای ارتباطات عمومی را نشان می‌دهد.

Officials worked urgently to contain the outbreak before it could spread beyond the initially affected region.

ترجمه: مقامات فوری تلاش کردند شیوع را مهار کنند پیش از آنکه فراتر از منطقهٔ اولیهٔ آسیب‌دیده گسترش یابد.

Economic instability in one country can spread rapidly through interconnected global markets, as history has repeatedly demonstrated.

ترجمه: بی‌ثباتی اقتصادی در یک کشور می‌تواند به‌سرعت از طریق بازارهای جهانی به‌هم‌پیوسته گسترش یابد، همان‌طور که تاریخ بارها نشان داده است.


79) stroll

معنی فارسی: قدم زدن

What began as a leisurely stroll through the old quarter turned into an impromptu tour led by a local historian.

ترجمه: آنچه با قدم‌زدنی آرام در محلهٔ قدیمی آغاز شد، به تور بداهه‌ای تبدیل شد که یک مورخ محلی آن را هدایت می‌کرد.

Diplomats were photographed strolling through the gardens, a deliberately staged image meant to project newfound goodwill between the two nations.

ترجمه: از دیپلمات‌ها عکس گرفته شد در حالی که در باغ‌ها قدم می‌زدند، تصویری که عمداً برای نمایش حسن نیت تازهٔ میان دو کشور صحنه‌سازی شده بود.

She preferred to stroll rather than rush, believing that unhurried observation often revealed details a quicker pace would miss.

ترجمه: او ترجیح می‌داد قدم بزند تا عجله کند، معتقد بود مشاهدهٔ بی‌شتاب اغلب جزئیاتی را آشکار می‌کند که سرعت بیشتر از دست می‌دهد.


80) village

معنی فارسی: روستا

The remote village, largely untouched by modern infrastructure, became an unexpected focal point of the humanitarian relief effort.

ترجمه: روستای دورافتاده که تا حد زیادی دست‌نخورده از زیرساخت مدرن باقی مانده بود، به کانون توجه غیرمنتظرهٔ تلاش‌های امدادرسانی بشردوستانه تبدیل شد.

Decades of migration to urban centers had left the village with a population barely a fraction of its former size.

ترجمه: دهه‌ها مهاجرت به مراکز شهری روستا را با جمعیتی به‌جا گذاشته بود که به‌سختی کسری از اندازهٔ سابق آن بود.

Archaeologists discovered that the seemingly modest village had once served as a significant hub of regional trade.

ترجمه: باستان‌شناسان دریافتند که این روستای به‌ظاهر متواضع زمانی مرکز مهمی برای تجارت منطقه‌ای بوده است.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط