جداییطلبان
آتش شورش پیرایشگران تندتر شد. گروهی مصمم آشکارا از کلیسای انگلیکان جدا شدند و جماعتهای مستقلی ساختند که کشیشان خود را خود برمیگزیدند و هیچ اسقفی را نمیپذیرفتند. رابرت براون، شاگرد و سپس مخالف کارترایت، سخنگوی اصلی این «استقلالگرایان» یا «جداییطلبان» و طرفداران استقلال کلیساهای محلی شد. او در ۱۵۸۱ به هلند رفت و دو رساله در ضرورت ادارهٔ دموکراتیک کلیسا نوشت. به باور او هر جماعت مسیحی باید آزاد باشد برای عبادت گرد آید، باورهایش را از کتاب مقدس بگیرد، رهبرانش را برگزیند، امور دینیاش را بیدخالت بیرونی بگرداند و قانونی جز کتاب مقدس و قدرتی جز مسیح نپذیرد. در ۱۵۸۳ دو تن از پیروان براون در انگلستان دستگیر، به اتهام انکار مرجعیت دینی ملکه محاکمه و اعدام شدند.
پیرایشگران در پارلمنت
در انتخابات ۱۵۸۶ پیرایشگران با زبانی تند به هر نامزد ناهمدل حمله میکردند؛ یکی را قمارباز و میگسار و دیگری را پاپی میخواندند که کمتر به کلیسا میرود و با معاشران بدنام نشستوبرخاست دارد. روزگار سخنان بیپرده بود. وقتی پارلمنت گشایش یافت، جان پنری عریضهای برای اصلاح کلیسا تقدیم کرد و اسقفان را مسئول بدرفتاری کشیشان و بیدینی مردم دانست؛ به دستور ویتگیفت دستگیر و اندکی بعد آزاد شد. آنتونی کوپ لایحهای برای برچیدن نظام اسقفی و ادارهٔ کلیسا به شیوهٔ پرسبیتری آورد، اما الیزابت به پارلمنت دستور داد دربارهٔ آن بحث نکند. پیتر ونتورث به دفاع از آزادیهای پارلمنت برخاست و چهار نمایندهٔ دیگر از او پشتیبانی کردند؛ الیزابت هر پنج تن را به برج لندن فرستاد.
«مارتین مارپرلیت»
پنری و دیگر پیرایشگران، ناامید از پارلمنت، به چاپ رو آوردند و با وجود سانسور سخت ویتگیفت، در ۱۵۸۸ و ۱۵۸۹ جزوههایی مخفیانه منتشر کردند که امضای «مارتین مارپرلیت» داشت و قدرت و اخلاق اسقفان را به ریشخند میگرفت. ویتگیفت و دادگاه هیئت عالی همهٔ شبکهٔ جاسوسی خود را برای یافتن نویسندگان و چاپگران به کار انداختند، اما چاپخانهها شهر به شهر جابهجا میشدند و هواداران تا آوریل ۱۵۸۹ از آنها حمایت کردند. نویسندگان حرفهای چون جان لیلی و تامس نش اجیر شدند تا پاسخ «مارتین» را بدهند و در ناسزاگویی با او رقابت کردند. وقتی فصل بدگویی گذشت، مناقشه فرو نشست و میانهروها افسوس خوردند که مسیحیت به دشنام آلوده شده است.
سرکوب ۱۵۹۳
الیزابت که از این جزوهها خشمگین بود، دست ویتگیفت را در برخورد با پیرایشگران باز گذاشت. چاپگران مارپرلیت پیدا شدند، بسیاری دستگیر و شماری مجازات شدند. کارترایت به مرگ محکوم شد اما ملکه او را بخشید. دو رهبر براونیست، جان گرینوود و هنری بارو، به نقل کتاب در ۱۵۹۲ اعدام شدند و جان پنری نیز اندکی بعد به همان سرنوشت دچار شد. پارلمنت در ۱۵۹۳ مقرر کرد هر کس مرجعیت دینی ملکه را زیر سؤال ببرد، با سماجت از حضور در کلیسای انگلیکان سر باز زند یا «به بهانهٔ هر عبادتی» در نشستهای پنهانی شرکت کند، باید زندانی و سپس تبعید شود و هرگز بازنگردد، وگرنه کیفرش مرگ است؛ مگر آنکه تعهد کند از آن پس همرنگ شود.
ریچارد هوکر
در این روزگار اضطراب و خشم، کشیشی فروتن مناقشه را در قالبی از فلسفه و دین ریخت و با نثری فاخر به بحث گذاشت. ریچارد هوکر یکی از دو واعظ کلیسای تمپل در لندن بود و دیگری والتر تراورس، دوست کارترایت. هوکر در موعظهٔ بامداد از شیوهٔ ادارهٔ کلیسا در عصر الیزابت دفاع میکرد و تراورس بعدازظهر به آن میتاخت؛ و هر یک موعظههایش را به کتابی بدل کرد. هوکر که هم به ادب دلبسته بود و هم به الهیات، از اسقفش خواست به کلیسایی آرام در روستا فرستاده شود. در باسکام در ویلتشایر چهار کتاب نخست اثر بزرگش دربارهٔ قوانین دولت کلیسایی را نوشت (۱۵۹۴)؛ سه سال بعد در بیشاپسبورن کتاب پنجم را به چاپ سپرد و همانجا در ۱۶۰۰، در چهل و هفت سالگی، درگذشت.
قانون، خرد و رضایت
قوانین هوکر با استدلالی استوار و نثری باشکوه و تقریباً لاتینیوار، انگلیسیها را شگفتزده کرد. کاردینال الن آن را بهترین کتابی خواند که تا آن زمان در انگلستان منتشر شده بود؛ پاپ کلمنس هشتم دانش و شیواییاش را ستود؛ الیزابت آن را توجیهی باشکوه برای کلیسای خود دید؛ پیرایشگران از لحن آرامش آرام گرفتند و نسل بعد آن را کوششی شریف برای آشتی دین و خرد دانست. هوکر با این سخن که حتی پاپ هم میتواند رستگار شود همعصرانش را شگفتزده کرد و با این اعتراف که یقین ما به کلام خدا به اندازهٔ یقین ما به محسوسات استوار نیست، الهیدانان را به حیرت انداخت. به باور او عقل آدمی نیز موهبت و الهامی الهی است.
او نظریهٔ قانون را بر فلسفهٔ قدیس توماس آکویناس بنا کرد و قوانین او پیشاپیش به قرارداد اجتماعی هابز و لاک رسید. پس از نشان دادن سود و ضرورت نظم اجتماعی، استدلال کرد که عضویت داوطلبانه در یک جامعه اطاعت از قوانین آن را در بر دارد، اما سرچشمهٔ نهایی قانون خود جامعه است و پادشاه یا پارلمنت تنها بهعنوان نمایندهٔ آن قانون میگذارند. به گفتهٔ او، قانون است که پادشاه را پادشاه میکند؛ امتیازی که شاه برخلاف قانون بدهد باطل است؛ رضایت فرمانبرداران لازم است و قانونی که با رضایت پدید نیامده باشد اصلاً قانون نیست. اما سخنی هم گفت که چارلز اول میتوانست به آن استناد کند: پارلمان انگلستان، همراه مجمع کلیسایی آن، کالبدی است که هر حکومتی در این کشور به آن وابسته است و پادشاه و همهٔ رعایا را در بر میگیرد، زیرا همه یا خود یا از راه نمایندگانشان در آن حاضرند.
دین بهعنوان جزئی از دولت
به باور هوکر دین از دولت جداییناپذیر است، زیرا نظم اجتماعی و حتی پیشرفت مادی بر نظم اخلاقی تکیه دارد و نظم اخلاقی بی آموزش و پشتیبانی دین پایدار نمیماند؛ پس هر دولتی باید آموزش دینی مردم را فراهم کند. کلیسای انگلیکان شاید کامل نباشد، اما هیچ نهاد بشری کامل نیست. او یادآور میشد که هر کس بکوشد مردم را قانع کند که بهتر از این باید اداره شوند، هرگز شنوندهٔ مشتاق کم نخواهد داشت، زیرا مردم نقصهای فراوان هر حکومتی را میبینند، اما به دشواریهای پنهان و ناگزیر امور عمومی کمتر پی میبرند.
پیرایشگران راه خود را میروند
منطق هوکر چون بر استدلالی دوری استوار بود قانع نمیکرد، دانش استادانهاش با مسائل زمانه نمیخواند و عشقش به نظم او را از درک عطش مردم به آزادی بازمیداشت. پیرایشگران شیوایی او را پذیرفتند، اما راه خود را رفتند. بسیاری از آنان که ناگزیر بودند میان وطن و ایمان یکی را برگزینند، جلای وطن کردند و مهاجرت پروتستانهای اروپایی به انگلستان وارونه شد. هلند با آغوش باز پذیرایششان شد و جماعتهای انگلیسی در میدلبورخ، لایدن و آمستردام شکل گرفت. در این شهرها تبعیدیان و فرزندانشان کار کردند، درس دادند، موعظه کردند، کتاب نوشتند و با شوقی آرام زمینهٔ پیروزی آیندهٔ خود را در انگلستان و آمریکا فراهم آوردند.