جای پایی شکنندهٔ انگلیسیها
انگلستان میان سالهای ۱۱۶۹ و ۱۱۷۱ ایرلند را گشوده بود و به این بهانه که ممکن است پایگاه فرانسه یا اسپانیا شود، آن را در دست نگه داشته بود. هنگام جلوس الیزابت، انگلیسیها تنها بر ساحل شرقی، بخشی از جنوب و پیرامون دوبلین فرمان میراندند و بقیهٔ جزیره را سران قبایلی اداره میکردند که تنها در ظاهر از انگلستان فرمان میبردند. کشمکش دائمی با انگلیسیها جامعهٔ ایرلندی را که بر پایهٔ نظام قبیلهای استوار بود آشفته کرد؛ نظامی که هم ناآرامی و بینظمی میآفرید و هم شاعران، دانشمندان و قدیسانی پرورده بود. بیشتر سرزمین جنگل و باتلاق بود، رفتوآمد و ارتباط دشوار و پرخطر بود و، به نقل کتاب، حدود هشتصد هزار ساکن سلتی در فقر و ناامنی شدید میزیستند.
انگلیسیهای مقیم ایرلند تقریباً به اندازهٔ ایرلندیها فقیر بودند و با فساد و اختلاس کار الیزابت را دشوارتر میکردند؛ همان اندازه که کشاورزان ایرلندی را میچاپیدند، خزانهٔ انگلستان را هم غارت میکردند. در دورهٔ الیزابت آنان مالکان و مستأجران ایرلندی را از زمینهایشان راندند و ایرلندیها با خشونت پاسخ دادند، چنانکه زندگی برای غالب و مغلوب به زورآزمایی و کینه بدل شد. سسیل خود اعتراف میکرد که ایرلندیها برای شورش بر ضد انگلیسیها دلیل موجهتری دارند تا هلندیها بر ضد اسپانیا.
دین و مقاومت
سیاست الیزابت در ایرلند بر این باور استوار بود که ایرلندِ کاتولیک برای انگلستانِ پروتستان خطرناک است. پس فرمان داد پروتستانیزم در سراسر جزیره به زور برقرار شود: قداس ممنوع شد، صومعهها بسته شدند و عبادت در بیرون از منطقهٔ انگلیسینشین متوقف شد. کشیشان پنهان شدند و مخفیانه برای گروههای کوچک آیینهای مقدس به جا آوردند. با از دست رفتن دین و آرامش، نظم عمومی فرو پاشید و جرم و جنایت گسترش یافت. رهبران ایرلندی از پاپها و فیلیپ دوم یاری خواستند. فیلیپ از ترس آنکه انگلستان در عوض به شورشیان هلند کمک کند، از حمله به ایرلند پرهیز کرد، اما در اسپانیا مدرسهها و پناهگاههایی برای تبعیدیان ایرلندی بنیاد نهاد. پاپ پیوس چهارم در ۱۵۶۰ یسوعی ایرلندیای به نام دیوید ولف را به ایرلند فرستاد. ولف با شجاعت و اخلاص خاص فرقهاش پیروانی تازه را در نهان تربیت کرد، یسوعیان دیگری را در لباس مبدل به ایرلند آورد و ایمان و امید کاتولیکها را زنده کرد. سران قبایل دلگرم شدند و یکی پس از دیگری بر ضد انگلیسیها برخاستند.
شین اونیل
نیرومندترین آنان شین اونیل از تیرون بود؛ مردی که ایرلندیها حاضر بودند برایش بجنگند و نامش به افسانهها راه یافت. او برای حفظ لقب خاندانی با برادرش سخت جنگید، به احکام اخلاقی اعتنایی نداشت اما کلیسا را آراست، همهٔ کوششهای انگلیسیها برای دستگیریاش را ناکام گذاشت، با سفر به لندن و جلب دوستی و حمایت الیزابت جان خود را به خطر انداخت و پیروزمندانه بازگشت تا بر الستر و تیرون فرمان براند. با قبیلهٔ رقیب اودانل جنگی سخت کرد، سرانجام در ۱۵۶۷ شکست خورد و هنگامی که نزد مکدانلها، مهاجران اسکاتلندی آنتریم که پیشتر به محل اقامتشان تاخته بود، پناه برد، کشته شد.
نایبالسلطنهها و فجایع
پس از مرگ او، تاریخ ایرلند رشتهای از شورش، کشتار و آمدن نایبالسلطنههای انگلیسی بود. سر هنری سیدنی، پدر سر فیلیپ، نه سال در آن مقام دشوار خدمت کرد؛ در شکست اونیل سهم داشت و روری اومور را آنقدر دنبال کرد تا کشته شد، و سرانجام به سبب هزینهٔ سنگین پیروزیهایش فراخوانده شد. والتر دورو، ارل اول اسکس، به سبب کشتار جزیرهٔ راتلین در نزدیکی ساحل آنتریم در ۱۵۷۵ بدنام شد؛ جایی که مکدانلهای شورشی زنان، کودکان، سالخوردگان و بیماران خود را برای در امان ماندن فرستاده بودند و پس از تسلیم پادگان، حدود ششصد تن از این غیرنظامیان کشته شدند.
شورش دزمند
بزرگترین شورش دورهٔ الیزابت را جرالدینهای مانستر به پا کردند. جیمز فیتسموریس فیتسجرالد پس از بارها اسارت و گریز به قاره رفت، نیرویی از اسپانیایی، ایتالیایی، پرتغالی، هلندی و تبعیدیان کاتولیک انگلیسی گرد آورد و در ۱۵۷۹ در ساحل کری پیاده کرد، اما در درگیری با قبیلهای دیگر کشته شد. پسرعمویش جرالد فیتسجرالد، پانزدهمین ارل دزمند، شورش را ادامه داد، در حالی که باتلرهای همسایه به رهبری ارل پروتستان اورموند جانب انگلستان را گرفتند. کاتولیکهای منطقهٔ انگلیسینشین (پیل) سپاهی فراهم آوردند و در ۱۵۸۰ نایبالسلطنهٔ تازه، آرتور لرد گری، را شکست دادند. گری پس از رسیدن نیروی کمکی، سپاه اصلی دزمند را از خشکی و دریا در دماغهای در اسمرویک محاصره کرد. حدود ششصد تن از بازماندگان که در برابر توپخانهٔ او ناتوان بودند تسلیم شدند و امان خواستند، اما جز افسرانی که وعدهٔ فدیهٔ هنگفت دادند، همه کشته شدند.
جنگ انگلیسیها با ایرلندیها و جنگ قبایل با یکدیگر مانستر را چنان ویران کرد که به گفتهٔ مورخی ایرلندی، آن سال از دینگل تا صخرهٔ کشل نه صدای گاوی شنیده شد و نه آوای کشاورزی. انگلیسیای نوشت که در ظرف شش ماه، گذشته از اعدامشدگان و کشتهشدگان، سی هزار تن در مانستر از قحطی مردند. تاریخنویس بزرگی از انگلستان یادآور شده که جان ایرلندیها در آن ایالت با بیاعتنایی هولناکی گرفته میشد. مانستر که تقریباً از ساکنانش خالی شده بود، در ۱۵۸۶ به مزارعی برای مهاجران انگلیسی تقسیم شد و یکی از آنان ادمند اسپنسر، سرایندهٔ ملکهٔ پریان، بود.
هیو اونیل و جنگ نهساله
در ۱۵۹۳ ایرلندیهای از جان گذشته دوباره برخاستند. هیو اودانل، ارباب تیرکانل، با هیو اونیل، ارل دوم تیرون، همدست شد و اسپانیا که اکنون آشکارا با انگلستان در جنگ بود وعدهٔ کمک داد. در فاصلهٔ رفتن یک نایبالسلطنه و آمدن دیگری، اونیل سپاهی انگلیسی را در نزدیکی آرما شکست داد، بلکواتر را که از دژهای مهم انگلیسی در شمال بود گرفت و نیرویی برای احیای شورش به مانستر فرستاد. مهاجران انگلیسی گریختند و مزارعشان را رها کردند. امید سراسر ایرلند را فرا گرفت و حتی انگلیسیها انتظار سقوط دوبلین را داشتند.
در این بحران الیزابت جوان کمتجربه، رابرت دورو، ارل دوم اسکس، را در ۱۵۹۹ به نمایندگی خود به ایرلند فرستاد و هفده هزار و پانصد سرباز، بزرگترین سپاهی که انگلستان تا آن زمان به ایرلند فرستاده بود، در اختیارش گذاشت؛ با این دستور که به اونیل در تیرون حمله کند، بی آگاهی و موافقت او هیچ پیمانی نبندد و بی اجازه بازنگردد. اسکس پس از ورود به دوبلین فصل را با چند درگیری کوچک هدر داد؛ بیماری در سپاهش افتاد و بسیاری مردند. او بی اجازهٔ ملکه با اونیل متارکه بست و در سپتامبر ۱۵۹۹ برای توضیح شکستش به انگلستان بازگشت.
چارلز بلانت، لرد مانتجوی، با شجاعت و کاردانی جلوی اونیل زیرک و اودانل بیباک را گرفت. پاپ کلمنس هشتم به همهٔ مدافعان ایرلند و ایمان کاتولیک وعدهٔ آمرزش گناهان داده بود و نیرویی اسپانیایی با سرباز و سلاح در کینسیل پیاده شد. مانتجوی به جنوب شتافت و اسپانیاییها و متحدانشان را چنان سخت شکست داد که اونیل تسلیم شد، شورش فرو نشست و در ۱۶۰۳ با عفو عمومی صلحی ناپایدار برقرار شد. تا آن هنگام الیزابت درگذشته بود.
لکهای بر عظمت او
کارنامهٔ الیزابت در ایرلند از بزرگی او میکاهد. او دشواری چیرگی بر مردمی را که عشق به میهن و ایمان تنها پیوندشان با زندگی و شرافت بود، دست کم گرفت. نمایندگانش را به سبب شکست سرزنش کرد، حال آنکه بخشی از این شکست از خست خود او بود؛ آنان نمیتوانستند مواجب سربازان را بپردازند و غارت ایرلندیها را بر جنگیدن با آنان ترجیح میدادند. میان مدارا و ارعاب در نوسان بود و هرگز یکی را به روشنی برنگزید. هرچند در ۱۵۹۱ ترینیتی کالج دوبلین را بنیان نهاد، مردم ایرلند را همچنان بیسواد رها کرد. پس از هزینهای که کتاب آن را ده میلیون لیره میداند و بسته شدن صلح، نیمی از آن جزیرهٔ زیبا ویران شده بود و از همه مهمتر، کینهای ناگفتنی به جا ماند که در روزگاران بعد به خونریزی و غارت انجامید.