اکثریت کاتولیک زیر فشار
اکنون نوبت کاتولیکها بود که آزار ببینند. آنان هرچند هنوز اکثریت داشتند، اجازه نداشتند مراسم خود را برپا کنند یا کتابهای کاتولیکی بخوانند. به فرمان دولت تصاویر مذهبی از کلیساها برداشته و محرابها ویران شد. شش دانشجوی آکسفورد به سبب مقاومت در برابر برداشتن صلیب از نمازخانهٔ کالجشان به برج لندن فرستاده شدند. بسیاری از کاتولیکها با اندوه به قوانین تازه تن دادند، اما شمار زیادی پرداخت جریمه را بر حضور در کلیسای انگلیکان ترجیح دادند؛ به نقل کتاب، شورای سلطنتی در ۱۵۸۰ شمار این نافرمانان را حدود پنجاه هزار نفر برآورد میکرد.
اسقفهای انگلیکان شکایت میکردند که کاتولیکها در خانههای خصوصی مراسم برپا میکنند، مردم کمکم به آداب کاتولیکی بازمیگردند و در نواحیای که شور کاتولیکی قوی است پروتستان بودن خطرناک است. الیزابت در ۱۵۶۵ اسقف اعظم پارکر را به سبب سهلانگاری سرزنش کرد و از آن پس قوانین با سختگیری بیشتری اجرا شد. کاتولیکهایی که در نمازخانهٔ سفیر اسپانیا در قداس شرکت کرده بودند زندانی شدند، خانهها بازرسی و غریبههای یافتهشده در آنها وادار به توضیح عقایدشان شدند، و در ۱۵۶۷ به قاضیان دستور داده شد دارندگان کتابهای کاتولیکی را کیفر دهند.
داوری با معیارهای آن روزگار
این قوانین را نباید با معیار بردباری نسبیای سنجید که فیلسوفان و انقلابهای قرن هفدهم و هجدهم بعدها رایج کردند. فرقههای دینی آن عصر با یکدیگر در جنگ بودند و دین با سیاست درآمیخته بود؛ عرصهای که بردباری در آن همیشه محدود بوده است. همهٔ احزاب و دولتهای قرن شانزدهم بر این نکته همداستان بودند که مخالفت مذهبی نوعی شورش سیاسی است.
کشمکش زمانی آشکارا سیاسی شد که پاپ پیوس پنجم، ظاهراً پس از مدتی شکیبایی، در ۱۵۷۰ فرمانی صادر کرد که نه تنها الیزابت را تکفیر میکرد، بلکه اتباعش را از اطاعت او آزاد و به آنان امر میکرد به فرمانها و قوانین ملکه اعتنا نکنند. فرانسه و اسپانیا که در آن هنگام خواهان دوستی با انگلستان بودند این فرمان را اجرا نکردند، اما نسخهای از آن پنهانی بر در خانهٔ اسقف لندن آویخته شد؛ عامل آن پیدا و اعدام شد.
وزیران ملکه در برابر این اعلان جنگ از پارلمنت قوانین سخت ضدکاتولیک خواستند. بدعتگذار، تفرقهافکن، غاصب یا ستمگر خواندن ملکه، آوردن فرمان پاپ به انگلستان و کاتولیک کردن پروتستانها خیانت بزرگ شناخته شد. «دادگاه هیئت عالی» اختیار یافت عقاید هر مظنونی را بررسی کند و خطاهایی را، از جمله خطاهای اخلاقی چون زنا که پیشتر بیکیفر میماند، کیفر دهد.
ویلیام الن و کالج دوئه
پادشاهان کاتولیک اروپا چندان جرئت اعتراض به اقداماتی را که شبیه اعمال خودشان بود نداشتند. بسیاری از کاتولیکهای انگلستان آرام تن دادند و دولت امید داشت عادت به پذیرش و به مرور به ایمان بدل شود. ویلیام الن، از انگلیسیهای تبعیدی، برای جلوگیری از همین وضع مدرسهای دینی در دوئه، در هلند اسپانیا، بنیان نهاد تا کاتولیکهای انگلیسی را برای تبلیغ در میهنشان تربیت کند. او هدف خود را با شور چنین شرح داد: برانگیختن غیرتی بهحق در دل کاتولیکها بر ضد بدعتگذاران، نشان دادن شکوه آیین کاتولیک به شاگردان، و یادآوری وضع اندوهبار انگلستان، جایی که دوستان و خویشان و هزاران تن دیگر در جدایی و بیایمانی تباه میشوند و زندانها نه از دزدان، بلکه از کشیشان و خدمتگزاران مسیح، و حتی از پدران و مادران و بستگان خودشان، پر است. به گفتهٔ او بهتر است هر سختیای را تحمل کرد تا تماشاگر بدبختی ملت بود.
کالج تا ۱۵۷۸، که کالونیان دوئه را گرفتند، در آنجا کار میکرد؛ سپس به رنس رفت و در ۱۵۹۳ به دوئه بازگشت. کتاب مقدس دوئه، ترجمهای انگلیسی از ولگاتای لاتینی، بین ۱۵۸۲ و ۱۶۱۰ در رنس و دوئه فراهم شد و یک سال پیش از کتاب مقدس شاه جیمز منتشر شد. به نقل کتاب، کالج بین ۱۵۷۴ و ۱۵۸۵، ۲۷۵ دانشآموخته را به کسوت کشیشی درآورد و ۲۶۸ تن را به انگلستان فرستاد. الن به رم فراخوانده و کاردینال شد، اما کار ادامه یافت و پیش از مرگ الیزابت در ۱۶۰۳، ۱۷۰ کشیش دیگر نیز فرستاده شدند. از مجموع ۴۳۸ تن، نود و هشت نفر اعدام شدند.
مأموریت یسوعی پارسنز و کمپین
رهبری مبلغان با رابرت پارسنز یسوعی بود؛ مردی دلیر و پرشور و استاد مناظره و نثر انگلیسی. او آشکارا میگفت فرمان پاپ در خلع الیزابت، سوءقصد به جان او را نیز موجه میسازد. بسیاری از کاتولیکهای انگلیسی از این سخن هراسان شدند، اما تولومئو گالی، وزیر خارجهٔ پاپ گرگوریوس سیزدهم، با آن موافق بود؛ مورخی کاتولیک یادآوری میکند که این موافقت با اصول پذیرفتهشدهٔ آن زمان سازگار بود و گرگوریوس نیز، که وزیر بیگمان با او مشورت کرده بود، همین نظر را داشت. پارسنز دولتهای کاتولیک را به حمله به انگلستان تشویق کرد؛ سفیر اسپانیا این نقشه را شورشی جنایتکارانه خواند و اورارد مرکوریان، رئیس فرقهٔ یسوعی، پارسنز را از دخالت در سیاست برحذر داشت.
پارسنز بیهراس تصمیم گرفت خود دست به کار شود. در هیئت افسری انگلیسی که از خدمت در هلند بازمیگردد، با گامهای نظامی، کت یراقدوزی طلایی و کلاه پردار، در ۱۵۸۰ از مرز گذشت و راه را برای یسوعی دیگری به نام ادمند کمپین هموار کرد که در لباس جواهرفروشی از پی او آمد. آن دو پنهانی در مرکز لندن مستقر شدند، به دیدار کاتولیکهای زندانی رفتند و دیدند که با آنان به نرمی رفتار میشود؛ آنگاه از روحانی و غیرروحانی یاری خواستند تا کاتولیکها را در ایمانشان نگه دارند و تازهگرویدگان به کلیسای رسمی را بازگردانند.
کشیشان عادی که پنهانی در انگلستان میزیستند از بیپروایی مبلغان هراسان شدند و هشدار دادند که بهزودی دستگیر خواهند شد و دستگیریشان کار همهٔ کاتولیکها را دشوارتر میکند؛ پس از آنان خواستند انگلستان را ترک کنند. پارسنز و کمپین نپذیرفتند، شهر به شهر گشتند، نشستهای پنهانی ترتیب دادند، اعتراف شنیدند، قداس برگزار کردند و کسانی را که آنان را فرستادگان خدا میدانستند دعای خیر کردند. ادعا کردند در یک سال بیست هزار نفر را به کاتولیسیزم بازگرداندهاند. چاپخانهای برپا کردند و رسالههای تبلیغی چاپ کردند؛ در خیابانهای لندن اوراقی پیدا شد که میگفت چون الیزابت تکفیر شده، دیگر ملکهٔ قانونی نیست. یسوعی دیگری به ادینبورو فرستاده شد تا کاتولیکهای اسکاتلند را به حمله از شمال تشویق کند. ارل وستمرلند به دعوت واتیکان پاسخ داد و شمشی طلا برای کمک به حمله از راه هلند آورد، و در تابستان ۱۵۸۱ بسیاری از کاتولیکها انتظار داشتند سپاه اسپانیایی آلوا به انگلستان حمله کند.
دستگیری و محاکمهٔ کمپین
دولت که از راه جاسوسان آگاه شده بود، تلاش خود را برای یافتن یسوعیان دوچندان کرد. پارسنز توانست از تنگهٔ مانش بگریزد، اما کمپین در ژوئیهٔ ۱۵۸۱ دستگیر شد و او را از میان روستاییان همدل و لندنیهای مخالف گذراندند و در برج لندن زندانی کردند. الیزابت او را احضار کرد و کوشید نجاتش دهد. نخست پرسید آیا او را فرمانروای قانونی میداند، و کمپین پاسخ مثبت داد. در پاسخ پرسش دوم، که آیا پاپ میتواند به حق او را تکفیر کند، گفت نمیتواند دربارهٔ مسئلهای که عالمان بر سر آن اختلاف دارند داوری کند. ملکه او را به زندان بازگرداند و دستور داد با او مهربانی کنند، اما سسیل فرمان داد او را برای افشای نام همدستانش شکنجه کنند. کمپین پس از دو روز رنج نام چند تن را گفت و کسان بیشتری دستگیر شدند.
او پس از بازیافتن جرئتش، روحانیان پروتستان را به مناظرهای علنی فراخواند. با اجازهٔ شورا مناظره در نمازخانهٔ زندان و در حضور درباریان، زندانیان و مردم برگزار شد و آن یسوعی ناتوان ساعتها ایستاده از اصول کاتولیک دفاع کرد. هیچ طرف دیگری را قانع نکرد. وقتی کمپین به دادگاه رفت، نه به اتهام بدعت، بلکه به اتهام توطئه برای براندازی دولت از راه هجوم خارجی و فتنهٔ داخلی محاکمه شد. او و چهارده تن دیگر محکوم شدند و در ۱ دسامبر ۱۵۸۱ اعدام شدند.