شدت گرفتن آزار
کاتولیکهایی که پیشبینی کرده بودند مأموریت یسوعیان آزار بیشتری به بار میآورد، درست گفته بودند. الیزابت از مردم خواست میان او و کسانی که بر ضد تاج و جانش توطئه میکردند داوری کنند. پارلمنت رأی داد که پیوستن به کاتولیسیزم خیانت بزرگ به شمار آید، هر کشیشی که قداس بگذارد، به نقل کتاب، دویست مارک جریمه بپردازد و یک سال زندانی شود، و هر که از حضور در مراسم انگلیکان سر باز زند ماهانه بیست لیره بپردازد؛ مبلغی که هر کسی جز کاتولیکهای توانگر را ورشکسته میکرد. نپرداختن جریمه به بازداشت و مصادرهٔ اموال میانجامید. زود زندانها چنان از کاتولیکها پر شد که دژهای کهنه را به زندان بدل کردند.
دشمنی از هر سو بالا گرفت و اندکی بعد با اعدام ماری استوارت و کشمکش با اسپانیا و رم ژرفتر شد. در ژوئن ۱۵۸۳ فرستادهای از سوی پاپ نقشهٔ مفصلی برای حمله به انگلستان از راه ایرلند، فرانسه و اسپانیا به گرگوریوس سیزدهم تقدیم کرد. پاپ موافقت کرد و تدارک آغاز شد، اما جاسوسان انگلیسی باخبر شدند، دولت دست به اقدام متقابل زد و حمله به تعویق افتاد.
قوانین بر ضد کشیشان
پارلمنت با قوانینی سختتر تلافی کرد. همهٔ کشیشانی که از ژوئن ۱۵۵۹ به بعد به کسوت کشیشی درآمده بودند و هنوز از سوگند تفوق سر باز میزدند، میبایست ظرف چهل روز کشور را ترک کنند یا به عنوان خائن اعدام شوند، و پناهدهندگانشان نیز همین سرنوشت را داشتند. به نقل کتاب، بر پایهٔ این قانون و قوانین دیگر، در دورهٔ الیزابت ۱۲۳ کشیش و ۶۰ غیرروحانی اعدام شدند و شاید حدود ۲۰۰ تن دیگر در زندان مردند. برخی پروتستانها به این سختگیری اعتراض کردند و برخی حتی کاتولیک شدند؛ ویلیام، نوهٔ سسیل، در ۱۵۸۵ به رم گریخت و به پاپ اظهار اطاعت کرد.
بسیاری از کاتولیکهای انگلیسی با هر گونه خشونت بر ضد دولت مخالف بودند. گروهی در ۱۵۸۵ عریضهای فروتنانه به ملکه نوشتند، وفاداری خود را اعلام کردند و خواستند به رنجهایشان با دیدهٔ شفقت نگریسته شود. اما کاردینال الن، گویی برای اینکه بگوید اقدامات انگلستان سزاوار جنگ است، رسالهای در تأیید حملهٔ قریبالوقوع اسپانیا منتشر کرد. او با تهمتهایی زننده به تبار و زندگی خصوصی ملکه تاخت، کاتولیکهای انگلیسی را به قیام بر ضد این «بدعتگذار تکفیرشده» فراخواند و وعدهٔ آمرزش گناهان هر کسی را داد که در خلع او بکوشد. کاتولیکهای انگلیسی به شیوهٔ خود پاسخش را دادند: هنگام هجوم آرمادا دلیرانه دوشادوش پروتستانها به دفاع از انگلستان برخاستند.
ادامهٔ جنگ به شکلی دیگر
پس از آن پیروزی، آزار کاتولیکها به ادامهٔ جنگ بدل شد. میان ۱۵۸۸ و ۱۶۰۳ شصت و یک کشیش و چهل و نه غیرروحانی اعدام شدند و بسیاری از آنان به کیفرهای بیرحمانهای رسیدند که آن زمان برای خیانت مقرر بود. در سال مرگ ملکه سیزده کشیش در نامهای از او خواستند اجازه دهد در انگلستان بمانند. آنان هر حملهای به حق سلطنت او را رد کردند و پاپ را قادر به خلع او ندانستند، اما وجداناً کسی جز پاپ را در رأس کلیسا نمیپذیرفتند. نامه تنها چند روز پیش از مرگ ملکه به دستش رسید و معلوم نیست اثری داشت یا نه؛ اما ناخواسته اصلی را بنیان نهاد که دو قرن بعد مسئلهٔ دین بر پایهٔ آن حل شد. الیزابت پیروز بزرگترین کشمکش دوران سلطنتش درگذشت؛ پیروزیای که لکهای تیرهتر از همین بر دامن نداشت.
پیرایشگران
الیزابت در برابر دشمنی ظاهراً ضعیفتر، یعنی مشتی پیرایشگر (پیوریتن)، کار چندانی از پیش نبرد. اینان پروردهٔ تعالیم کالون بودند؛ برخی در دورهٔ ماری تودور به ژنو گریخته بودند، بسیاری کتاب مقدسی را که کالونیان در ژنو ترجمه و حاشیهنویسی کرده بودند خوانده بودند، بعضی انتقادهای تند جان ناکس را خوانده یا شنیده بودند و شاید برخی وارث اندیشهٔ «کشیشان فقیر» ویکلیف، یعنی لالاردها، بودند. آنان کتاب مقدس را راهنمای خطاناپذیر خود میدانستند و در آن چیزی دربارهٔ اختیارات اسقفان یا جامههای کشیشی که الیزابت از کاتولیسیزم به کلیسای انگلیکان آورده بود نمییافتند؛ بلکه دلایلی میدیدند که کشیشان جز مسیح پادشاهی ندارند. الیزابت را تنها از آن رو رئیس کلیسا میشناختند که مخالف پاپ بود، اما در دل هر گونه دخالت دولت در دین را رد میکردند و امید داشتند دولت را تحت فرمان دین خود درآورند.
حدود ۱۵۶۴ این گروه را به طعنه پیرایشگر خواندند، زیرا میخواستند پروتستانیزم انگلستان را از هر شیوهٔ عبادتی که در کتاب مقدس نیامده بپیرایند. تقدیر، برگزیدگی و محکومیت ازلی را کاملاً میپذیرفتند و باور داشتند تنها انضباط کامل دینی و اخلاقی انسان را از دوزخ میرهاند. هنگامی که یکشنبهها در خانه با حرمت کتاب مقدس میخواندند، چهرهٔ عیسی در برابر زمینهٔ عهد عتیق و یهوهٔ غیور و انتقامجویش تقریباً محو میشد.
کارترایت و آرمان کلیسای بزرگان
پیرایشگران حملهٔ خود را در ۱۵۶۹ آغاز کردند، هنگامی که تامس کارترایت، استاد الهیات کیمبریج، در درسهایش به تضاد میان کلیسای نخستین، که به دست بزرگان اداره میشد، و کلیسای انگلیکان، که زیر فرمان اسقفان بود، اشاره کرد. بسیاری در دانشگاه با او همراه شدند، اما جان ویتگیفت، رئیس ترینیتی کالج، نزد ملکه از او بدگویی کرد و در ۱۵۷۰ او را از کار برکنار کرد. کارترایت به ژنو رفت و زیر نظر تئودور دو بز به شیوهٔ کالونی ادارهٔ کلیسا ایمان راسخ یافت. پس از بازگشت، همراه والتر تراورس و دیگران نظر پیرایشگران را دربارهٔ کلیسا اعلام کرد: مسیح مقرر کرده بود که بزرگان غیرروحانی، برگزیدهٔ بخشها و ایالتها و ملتها، کلیسا را اداره کنند و مجامعی که بدین ترتیب پدید میآیند ایمان، عبادت و اخلاق را بر پایهٔ کتاب مقدس سامان دهند.
نخستین بخش انگلیسی که بر این پایه اداره شد در ۱۵۷۲ در واندزورث بود و در نواحی شرقی و مرکزی نیز شوراهای بزرگان کلیسا پدید آمد. تا آن زمان بیشتر پروتستانهای لندن و اکثر اعضای مجلس عوام پیرایشگر بودند. صنعتگران لندن که از فراریان کالونی فرانسه و هلند اثر پذیرفته بودند، حملهٔ پیرایشگران به اسقفان و مراسم را میستودند. بازرگانان لندن پیرایشگری را سنگر پروتستانیزم در برابر کاتولیسیزم میدانستند، چون کلیسای کهن از دیرباز به رباخواری و طبقهٔ متوسط بدبین بود، در حالی که کالون هرچند با آنان سختگیر بود، بهره، کوشش و صرفهجویی را روا میدانست. حتی مقربان ملکه در پیرایشگری سودی میدیدند: سسیل، لستر، والسینگم و نالیس آن را پشتوانهای استوار میدانستند اگر روزی ماری استوارت بر تخت انگلستان مینشست.
ملکه در برابر پیرایشگران
اما الیزابت احساس میکرد نهضت پیرایشگری سد راه کوشش او برای کاستن از اختلافات دینی است. کالونیسم را مسلک جان ناکس میدانست و او را هرگز به خاطر حملهاش به فرمانروایی زنان نبخشید. تعصب پیرایشگران را حتی بیش از تعصب کاتولیکها ریشخند میکرد. هنوز به صلیب و نمادهای دینی دلبستگی داشت و وقتی در آغاز سلطنتش شمایلشکنان خشمگین تابلوها، مجسمهها و شیشههای رنگی را شکستند، خسارت آسیبدیدگان را پرداخت و تکرار آن را ممنوع کرد. خود را سختگیر نمیدانست، اما وقتی برخی پیرایشگران کتاب دعا را گزیدهای از «مزبلهٔ» کتاب قداس و دادگاه هیئت عالی را «چالهٔ کوچک متعفن» میخواندند، خشمگین میشد. گزینش کشیشان به دست شوراها و سینودهای کلیسا، بیدخالت دولت، را تهدیدی جمهوریخواهانه علیه سلطنت میدید و باور داشت تنها قدرت شاهی میتواند انگلستان را پروتستان نگه دارد، چون رأی همگانی کاتولیسیزم را بازمیگرداند.
او اسقفان را به سرکوب ناهمرنگان تشویق میکرد. اسقف اعظم پارکر نشریاتشان را ممنوع کرد، صدایشان را در کلیساها خاموش ساخت و از نشستهایشان جلوگیری کرد. کشیشان پیرایشگر گروههایی برای بحث علنی دربارهٔ کتاب مقدس تشکیل داده بودند؛ الیزابت از پارکر خواست به این «موعظهها» پایان دهد و او چنین کرد. جانشینش ادمند گریندال کوشید از پیرایشگران حمایت کند و ملکه او را از کار بازداشت. وقتی گریندال در ۱۵۸۳ درگذشت، الیزابت کشیش تازهٔ نمازخانهاش جان ویتگیفت را اسقف اعظم کنتربری کرد و او همهٔ توان خود را به خاموش کردن پیرایشگران گذاشت. از همهٔ کشیشان خواست با سوگند، سی و نه ماده، کتاب دعا و تفوق ملکه را بپذیرند، سپس همهٔ مخالفان را به دادگاه هیئت عالی فراخواند و چنان موشکافانه رفتار و عقیدهٔ آنان را وارسی کرد که سسیل روش او را به تفتیش عقاید اسپانیا تشبیه کرد.