ملکهٔ باکره؛ خواستگاران الیزابت، لستر و دربار او

الیزابت تجرد خود را به سلاح دیپلماسی بدل کرد، با فیلیپ دوم، آلانسون و لستر بازی کرد و بر درباری پرزرق‌وبرق و ستایشگر فرمان راند.

ملکه باکرهرابرت دادلی لستردربار الیزابت

~8 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۴ آبان ۱۴۰۵

دوشیزگی به‌عنوان سلاح دیپلماسی

سلاح پنهان دیپلماسی الیزابت مجرد ماندن او بود. اینکه آیا او به‌راستی باکره بود رازی است که تاریخ‌نویس نباید مدعی گشودنش باشد؛ می‌توانیم مانند رالی که مستعمره‌ای را به افتخار او ویرجینیا نامید، آن را بپذیریم. سسیل به سبب روابط دیرپای ملکه با لستر مدتی تردید داشت، اما دو سفیر اسپانیا که از رسوا کردن او بدشان نمی‌آمد پاکدامنی‌اش را تأیید می‌کردند. به روایتی که بن جانسن بعدها برای درامند آو هاثورندن نقل کرد، در دربار شایعه‌ای دربارهٔ مانعی جسمانی برای ازدواج او بر سر زبان‌ها بود، و کمدن، تاریخ‌نگار، در ۱۶۱۵ نوشت که مردم دکتر هیوئیک، پزشک ملکه، را نفرین می‌کردند، چون به سبب نقصی که در ملکه می‌دید او را از ازدواج بازداشته بود. با این همه پارلمنت که بارها از او می‌خواست شوهر کند، گمان می‌کرد او می‌تواند فرزند بیاورد.

در خاندان تودور در این زمینه ضعفی وجود داشت. به گمان کتاب، شاید ناکامی‌های کاترین آراگونی در زایمان از بیماری هنری هشتم سرچشمه می‌گرفت؛ ادوارد در جوانی از بیماری ناشناخته‌ای درگذشت و ماری چنان در آرزوی فرزند بود که استسقا را بارداری پنداشت. الیزابت تا پایان عمر عشوه‌گری کرد اما هرگز جرئت ازدواج نیافت و می‌گفت همیشه از آن پرهیز کرده است. او از همان ۱۵۵۹ تصمیمش را به مجرد ماندن اعلام کرد. در ۱۵۶۶ به پارلمنت وعده داد که هرگاه بتواند به‌آسانی ازدواج کند چنین خواهد کرد و امیدوار است فرزندی بیاورد؛ اما در همان سال، وقتی سسیل خبر داد که ماری استوارت پسری به دنیا آورده، نزدیک بود گریه کند و گفت ملکهٔ اسکاتلند پسری زیبا دارد و او درختی بی‌بر بیش نیست. در آن لحظه اندوه همیشگی‌اش را از اینکه هرگز نقش زنانه‌اش را به انجام نخواهد رساند آشکار کرد.

رابرت دادلی

گرفتاری‌های سیاسی این اندوه را ژرف‌تر می‌کرد. بسیاری از اتباع کاتولیک، نازایی او را کیفر گناهان پدرش می‌دانستند و امید داشتند ماری استوارت وارث تاج شود، در حالی که پارلمنت و اکثریت پروتستان از چنین پیشامدی وحشت داشتند و او را به انتخاب همسر وامی‌داشتند. الیزابت با همهٔ کوشش، دل به مردی زن‌دار باخت. لرد رابرت دادلی، بلندقامت، خوش‌سیما، دانش‌آموخته، مؤدب و دلیر، پسر دوک نورثامبرلند بود؛ همان که کوشیده بود ماری تودور را از ارث محروم و لیدی جین گری را بر تخت بنشاند و بر سر همین کار جان باخت. دادلی با ایمی رابسارت ازدواج کرده بود اما با او زندگی نمی‌کرد و شایعه او را مردی عیاش و بی‌پروا می‌خواند. وقتی همسرش در کامنور هال از پله افتاد و در ۱۵۶۰ بر اثر شکستگی گردن درگذشت، دادلی در قصر وینزر نزد ملکه بود.

سفیر اسپانیا و دیگران آن دو را متهم کردند که این مرگ ناشیانه را خود ترتیب داده‌اند. این بدگمانی بی‌پایه بود، اما مدتی امید دادلی به ازدواج با ملکه را از میان برد. وقتی الیزابت در ۱۵۶۲ گمان کرد مرگش فرارسیده، خواست که دادلی نایب‌السلطنه شود. اعتراف کرد که او را دیرزمانی دوست داشته، اما سوگند خورد که هیچ رفتار ناشایستی میانشان نبوده است. دو سال بعد او را به‌عنوان همسر به ماری استوارت پیشنهاد کرد و برای افزودن به جاذبه‌اش لقب ارل لستر را به او داد، ولی ماری رغبتی به ازدواج با محبوب رقیبش نداشت. الیزابت با اعطای انحصارها دادلی را دلداری داد و تا مرگ او در ۱۵۸۸ از کنارش دورش نکرد.

صف خواستگاران خارجی

سسیل این دلدادگی را با خشمی موقرانه تحمل کرد و مدتی به استعفا اندیشید، چون در سر ازدواجی را برای ملکه می‌پرورد که با پیوند به قدرتی بزرگ جایگاه انگلستان را استوار کند. یک ربع قرن خواستگاران خارجی به دربار رفت‌وآمد داشتند. یکی از سفیران نوشت که دوازده سفیر برای خواستگاری از ملکه با هم رقابت می‌کنند؛ دوک هولشتاین به نمایندگی از پادشاه دانمارک در راه است، و دوک فنلاند که از سوی برادرش پادشاه سوئد آمده تهدید می‌کند سفیر امپراتور را خواهد کشت، چنان‌که ملکه می‌ترسد آنان در حضورش سر یکدیگر را ببرند.

وقتی فیلیپ دوم، پادشاه اسپانیا و بزرگ‌ترین فرمانروای مسیحی، در ۱۵۵۹ از او خواستگاری کرد، بی‌گمان خشنود شد، اما نپذیرفت، چون آن را ترفندی برای تبدیل انگلستان به تابع کاتولیک اسپانیا می‌دانست. دربارهٔ شارل نهم، پادشاه فرانسه، بیشتر درنگ کرد، زیرا فرانسه در آن هنگام به صلح نیاز داشت. سفیر فرانسه گله کرد که جهان در شش روز آفریده شد و ملکه هشتاد روز اندیشیده و هنوز تصمیم نگرفته است؛ و الیزابت زیرکانه پاسخ داد که جهان را صانعی بزرگ‌تر از او آفریده است. بعدها به مأموران خود اجازه داد ازدواج با آرشیدوک شارل اتریشی را پیش بکشند، اما به خواست لستر از آن منصرف شد.

در ۱۵۷۰ که اوضاع بین‌المللی راضی نگه داشتن فرانسه را ایجاب می‌کرد، دوک آلانسون، پسر هانری دوم و کاترین دو مدیسی، را تشویق کردند که همسر این ملکهٔ سی و هفت ساله شود، در حالی که به نقل کتاب خود تنها شانزده سال داشت. مذاکرات به سه مانع برخورد: کاتولیک بودن دوک، جوانی‌اش و بینی آبله‌گونش. گذشت پنج سال یکی از موانع را برداشت و آلانسون که اینک دوک آنژو شده بود دوباره مطرح شد؛ او را به لندن دعوت کردند و الیزابت پنج سال دیگر با او و با فرانسه بازی کرد. پس از آخرین دورهٔ پرشور، این دلدادگی شادمانه در ۱۵۸۱ پایان یافت و آنژو در حالی که بند جوراب ملکه را چون غنیمتی نشان می‌داد از میدان بیرون رفت. در این میان الیزابت او را از ازدواج با دختر پادشاه اسپانیا بازداشته و نگذاشته بود دو دشمنش، اسپانیا و فرانسه، با هم متحد شوند. کمتر زنی از نازایی چنین سودی برده و از دوشیزگی چنین بهره‌ای گرفته است.

درباری آکنده از ستایش

الیزابت از دلبری با مردان نیرومند انگلیسی بیش از آن جوان آبله‌رو لذت می‌برد، به‌ویژه که این دلبری‌ها تا ازدواجی پایانشان نمی‌داد می‌توانست ادامه یابد. او از ستایش بسیار لذت می‌برد. بسیاری از اشراف با ضیافت‌هایی که به افتخارش می‌دادند خود را ورشکسته کردند؛ درباریان نمایش‌های نقاب‌دار برپا می‌کردند تا عظمتش را بنمایانند، شاعران غزل و مدیحه می‌سرودند و موسیقی‌دانان در ستایشش آهنگ می‌ساختند. در ترانه‌ای چشمانش به دو گوی تشبیه شده بود که فروغشان آتش جنگ را خاموش می‌کند. سر والتر رالی به او می‌گفت که چون ونوس راه می‌رود، چون دیانا شکار می‌کند، چون اسکندر اسب می‌راند، چون فرشته آواز می‌خواند و چون اورفئوس می‌نوازد. ملکه تا اندازه‌ای این سخنان را باور می‌کرد و چنان خودپسند بود که همهٔ خوبی‌های انگلستان را زادهٔ توجه مادرانهٔ خود می‌دانست، و چندان هم بیراه نمی‌گفت.

چون به زیبایی خود بی‌اطمینان شده بود، جامه‌های گران می‌پوشید و تقریباً هر روز لباسی تازه به تن می‌کرد، چنان‌که به نقل کتاب، هنگام مرگ حدود دو هزار دست لباس بر جای گذاشت. موی و بازو و مچ و گوش و جامه‌اش را با جواهر می‌آراست. وقتی اسقفی او را به سبب دلبستگی به زیورها نکوهش کرد، هشدار داد که اگر باز در این باره سخن بگوید، زودتر از موعد رهسپار آن جهان خواهد شد.

تندخویی، شجاعت و صرفه‌جویی

رفتارش گاه شگفت‌انگیز بود. درباریان و حتی سفیران را نوازش می‌کرد و گاه به آنان سیلی می‌زد. وقتی دادلی برای دریافت لقب ارل در برابرش زانو زد، پشت گردنش را قلقلک داد. هر وقت می‌خواست آب دهان می‌انداخت و یک بار حتی بر بالاپوشی گران‌بها. اوبری، راوی شایعه‌ها، از ارل آکسفورد حکایت می‌کند که هنگام تعظیم در برابر ملکه دچار لغزشی کوچک و شرم‌آور شد و چنان خجل گشت که هفت سال به سفر رفت؛ در بازگشت، ملکه به گرمی پذیرایش شد و گفت آن ماجرا را به کلی فراموش کرده است.

معمولاً مهربان بود و مردم به‌آسانی به حضورش راه می‌یافتند، اما پرحرف بود و گاه به زنی لجوج و تندزبان بدل می‌شد. مانند دزدان دریایی، که خود تا اندازه‌ای پشتیبانشان بود، سوگند می‌خورد و «به مرگ خدا» از سوگندهای همیشگی‌اش بود. رفتارش با ماری استوارت نشان داد که می‌تواند سخت‌دل باشد، و کاترین گری را تا پایان عمر در برج لندن نگه داشت تا آن زن تیره‌بخت از غصه درگذشت. با آنکه در دل مهربان بود، درشتی و نرمی را به هم می‌آمیخت؛ زود خشمگین می‌شد و زود بر خشمش چیره می‌گشت و وقتی چیزی خوشش می‌آمد قاه‌قاه می‌خندید، که فراوان پیش می‌آمد. به رقص دلبستگی بسیار داشت و تا شصت و نه سالگی از آن دست نکشید. ورزش، قمار و شکار را دوست داشت و به نمایش و بالماسکه رغبتی فراوان نشان می‌داد. حتی در بدبیاری روحیه نمی‌باخت و در برابر خطر نمونهٔ شجاعت و هوشمندی بود. در خوراک و نوشیدنی میانه‌رو بود، اما به گردآوری جواهر و پول حریص بود و دارایی شورشیان ثروتمند را با شوق مصادره می‌کرد؛ از همین راه جواهرات سلطنتی اسکاتلند، بورگونی و پرتغال را به دست آورد و گوهرهایی را هم که اشراف امیدوار پیشکش می‌کردند در خزانه نگه داشت. به سپاسگزاری و بخشندگی شهره نبود و گاه به جای پاداش، به خدمتکارانش سخنان محبت‌آمیز تحویل می‌داد. با این همه در خست و غرور او نوعی میهن‌دوستی نهفته بود.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

الیزابت و اسپانیا؛ هاکینز، دریک و جنگ اعلام‌نشدهٔ دریایی

شکیبایی فیلیپ دوم، سفرهای برده‌گیری هاکینز، سفر دریک به دور جهان و توقیف پول اسپانیا در ۱۵۶۸ در جنگ دریایی اعلام‌نشدهٔ الیزابت.

ادامه

الیزابت و ایرلند؛ شورش‌ها، اسکان انگلیسی‌ها و جنگ نه‌ساله

از شین اونیل تا هیو اونیل و کینسیل، جنگ‌های الیزابت در ایرلند شورش، قحطی و اسکان انگلیسی‌ها را به بار آورد و سایه‌ای تلخ بر سلطنتش انداخت.

ادامه

براونیست‌ها، جزوه‌های مارپرلیت و دفاع ریچارد هوکر

جدایی‌طلبان، طنز مارپرلیت و قانون ۱۵۹۳ بر ضد پیرایشگران، و کتاب قوانین دولت کلیسایی هوکر به‌عنوان دفاعی آرام از کلیسای الیزابت.

ادامه

سخت‌گیری بر کاتولیک‌ها و برآمدن پیرایشگران عصر الیزابت

پس از ۱۵۸۱ جریمه‌های سنگین و قوانین خیانت بر کاتولیک‌ها فرود آمد، و پیرایشگران کارترایت اسقفان را به چالش کشیدند و ویتگیفت به سرکوبشان برخاست.

ادامه

الیزابت و کاتولیک‌ها؛ فرمان پاپ، مأموریت دوئه و کمپین

پس از فرمان پیوس پنجم در ۱۵۷۰، قوانین ضدکاتولیک سخت‌تر شد، دوئه کشیش مبلغ پرورد و مأموریت پارسنز و کمپین در ۱۵۸۱ به پایان رسید.

ادامه

شکاکان، «مکتب شب» و ساماندهی کلیسای انگلیکان

شک دینی در انگلستان عصر الیزابت، از حلقهٔ رالی تا خود ملکه، و ساختن کلیسای میانه‌روی انگلیکان با قانون و سی و نه ماده.

ادامه